پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

روایت شاهنامه از زبان راوی دشت توس

کتاب «داستان کیخسرو، از زبان راوی دشت توس» فراهم آمده محسن میهن‌دوست، بازگویی و نثرگردانی بخشی از شاهنامه فردوسی از زبان یکی از نقالان دشت توس به نام میرزا حسن است.ه گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، میهن‌دوست در پژوهش‌های میدانی با نقالی به نام میرزا حسن آشنا می‌شود و یکی از داستان‌های شاهنامه را از زبان این نقال دشت توس می‌شنود و سالیان بعد به گونه کتابی که اکنون به نام «داستان کیخسرو» در دسترس پژوهندگان قرار گرفته ، منتشر کرده است.
نقالی، سنتی دیرپا و ریشه دار در فرهنگ ایرانی است. میرزا حسن نیز یکی از نقالان گمنامی است که روایتگر داستانی از شاهنامه شده است. روایت او تفاوتی با شاهنامه ندارد و از افزوده‌هایی که معمولا در نقل نقالان شاهنامه دیده می‌شود، به دور است. میهن‌دوست می‌نویسد که میرزا حسن «شاهنامه را می‌شناخت و کدخدا و اداره کننده عطاری کوچکی بود که در درگاه و ورودی روستا قرار داشت» (ص 11).
بازنویسی گفتار این نقال گمنام، که اکنون چشم از جهان فرو بسته است، کاری شایسته و درخور توجه است و در حوزه فرهنگ عامه قرار می‌گیرد؛ هر چند میهن‌دوست اشاره نمی‌کند که تا کجا پای‌بند و وفادار به شیوه نقالی میرزا حسن بوده است و گفتار او را، به ضرورت‌های نوشتاری، چه اندازه تغییر داده است.
داستان کتاب و روایت نقال از آنجایی آغاز می‌شود که کیخسرو به دنیا می‌آید، خبر کشته شدن سیاوش به ایرانیان می‌رسد و آنها نبردهای کین‌خواهانه را آغاز می‌کنند. پیشاپیش سپاه ایران رستم است اما نبرد را فرزند او، فرامرز، آغاز می‌کند. ماجرا ادامه می‌یابد تا هنگامی که گودرز، سروش را به خواب می‌بیند و نشان کیخسرو را می‌یابد و آنگاه فرزند خود گیو را به جستجوی او می‌فرستد و گیو پس از هفت سال، کیخسرو را می‌یابد و او را به ایران می‌آورد.
ماجرای بر تخت‌نشینی کیخسرو، خود همراه با فراز و فرودهایی است. توس، فرزند نوذر، با کیخسرو مخالفت می‌کند و فریبرز، پسر کیکاووس، را شایسته‌تر از او می‌داند. اما پس از آزمونی دشوار، کیخسرو شایستگی خود را نشان می‌دهد و بر تخت شاهی می‌نشیند و بی درنگ نبردهای کین خواهانه ایران و توران را آغاز می‌کند.
نخستین ماجرا، نبرد توس با فرود است که در نتیجه بی خردی و خشم توس، سرانجام تلخ و ناگواری می‌یابد. کشته شدن بسیاری از فرزندان گودرز، نبرد با کاموس‌کشانی و خاقان چین و هنرنمایی بی مانند رستم در آن نبرد، در ادامه می‌آید و با شکست آنان ماجرای کتاب و نقالی میرزا حسن نیز به پایان می‌رسد.
میهن‌دوست دو نوشته به آغاز و پایان کتاب افزوده است. در نوشته آغازین که عنوان «درنگ» بدان داده است، با تکیه بر منابع اسطوره‌شناختی، درباره بخش‌بندی جهان به دست فریدون سخن به میان می‌آورد.
سپس از دلبستگی سودابه به سیاوش و گذشتن سیاوش از کوه آتش یاد می‌کند و دیدگاه اسطوره‌شناسان و شاهنامه‌پژوهان را درباره همانندی داستان سیاوش با اسطوره‌های دیگر را برمی‌شمارد و می‌نویسد که برخی اسطوره سیاوش را برگرفته از داستان «دموزی» بین‌النهرین می‌دانند و گروهی آن را با ایزدان ایرانی می‌سنجند و شماری نیز نشانه‌هایی از توتم اسب و آیین‌های کهن را در این داستان جستجو می‌کنند. 
میهن‌دوست سپس از شخصیت والا و فر کیانی کیخسرو آگاهی‌هایی به‌دست می‌دهد و در ادامه به معرفی کوتاه میرزا حسن، نقال شاهنامه، می‌پردازد و از شاهنامه‌ای یاد می‌کند که متعلق به او بود. در پایان نیز شیوه کار خود در این کتاب و اهمیت کار نقالی میرزا حسن را توضیح می‌دهد.
گفتار پایانی «افزوده‌های پژوهشگر» عنوان گرفته است و درباره چهره حماسی و اسطوره ای کیخسرو است. نویسنده تاکید بر چهره آرمانی کیخسرو دارد و بخش‌هایی از «زامیاد یشت» (نوزدهمین یشت اوستا که در بزرگداشت و ستایش «فَـرِ کیانی» سروده شده) را نقل می‌کند تا تصویر و شناختی بهتر از کیخسرو به دست داده باشد.
پارسایی و پرهیزگاری کیخسرو نیز نکته دیگری است که میهن‌دوست به بازگویی و توجه به آن می‌پردازد و به نکته‌های باریک بینانه‌تری اشاره می‌کند که در ضمن ماجرای کیخسرو در شاهنامه آمده است. تاملی درباره شخصیت رستم در شاهنامه، بخش دیگری از نوشته پایانی میهن‌دوست است. از اشاره دیگر او نیز چنین برمی‌آید که نویسنده در سال‌های 1351 تا 1354 نقالی میرزا حسن را شنیده و اکنون به گردآوری آنچه او از شاهنامه روایت می‌کرد، پرداخته است.
میرزا حسن، نقال شاهنامه، در لابه‌لای روایت خود، بیت‌هایی را از شاهنامه نقل کرده است. میهن‌دوست آن بیت‌ها را هم آورده و با چاپ مسکو شاهنامه سنجیده است و اختلافات را در پایان صفحات کتاب، ضبط کرده است. میهن‌دوست پیش از این نیز بخش دیگری از روایت میرزا حسن را در کتاب «گفتاری از سیاووش شاهنامه» (1379) منتشر کرده است.

نگهداری شاهنامه‌ای دیگر در کتابخانه ملی ملک

شاهنامه‌ای مربوط به قرن 9 هجری و مکتب شیراز در کتابخانه و موزه ملی ملک نگهداری می‌شود. در این شاهنامه دقت و ظرافت چندانی دیده نمی‌شود و تزئینات آن دارای ریزه‌کاری‌های کمی است، این امر نشان می‌دهد که نسخه مذکور در وقت کم و سرعت بالا به انجام رسیده است.به گزارش ایبنا به نقل از روابط عمومی مؤسسه کتابخانه و موزه ملی ملک، دکتر عبدالمجید شریف‌زاده، پژوهشگر هنرهای سنتی نسخه خطی شاهنامه فردوسی را که در کتابخانه و موزه ملی ملک نگهداری می‌شود  معرفی کرده است.
این اثر که با شماره ثبت 5986 در 938 صفحه و 27 مجلس در کتابخانه ملک نگهداری می‌شود، مربوط به قرن 9 هجری و مکتب شیراز است. در این شاهنامه در ابتدا و انتهای هر صفحه مهری زده شده و همچنین مهر کتابخانه شاهرخ تیموری به خط ثلث بر آن دیده می‌شود. در انتهای این نسخه هم دو مهر با نام ابراهیم سلطان سلیمان شاه و شمس‌الدوله مربوط به دوران قاجار مشاهده می‌شود.
این شاهنامه که صفحات آن در 25 سطر، 4ستون و به خط نستعلیق نوشته شده، دارای ویژگی‌هایی است که از آن جمله می‌توان به 6 مجلس اول آن اشاره کرد. در این 6 مجلس تمامی پادشاهان از دوره پیشدادی تا ساسانی با ذکر مدت پادشاهی به تصویر کشیده شده‌اند.
از دیگر مشخصات این نسخه که در نسخه‌های دیگر شاهنامه‌ها دیده نمی‌شود به تصویر کشیدن خلفای راشدین به جای ائمه اطهار(ع) به همراه پیامبر اکرم (ص) است که نشان دهنده دورانی است که مذهب سنی مورد توجه بوده است. در این نسخه صورت پیامبر اکرم(ص) به تصویر کشیده شده و برای نشان دادن قداست از نقش شعله‌های آتش استفاده کرده که این روش قبل از دوران صفویه و در مکتب شیراز رواج داشته است.
در این نسخه سه مجلس دیگر هم برخلاف سایر نسخ به تصویر کشیده است. مجلس دیدار اسکندر با اسرافیل که معمولا به تصویر کشیده نمی‌شود. نشان دادن مجلس رویارویی پادشاه مازندران با ایرانیان که به صورت نبرد نشان داده شده و در نبرد بین رستم و اسفندیار تیری که پرتاب شده یک شاخه است و به یک چشم اسفندیار برخورد کرده در صورتی‌که در اکثر نسخه‌ها تیر دوشاخه‌ای است که به دو چشم اسفندیار برخورد کرده است.

یک انجمن، چهل آرامگاه

فرشید سامانی)"جدید آنلاین"

آرامگاه فردوسی نماد توس است و آرامگاه ابن سینا نماد همدان. نیشابور نیز با آرامگاه‌های خیام و عطار ‌شناخته می‌شود و خیلی‌ها وقتی نام شیراز را می‌شنوند، تصویر آرامگاه حافظ و سعدی در ذهنشان نقش می‌بندد. به همین ترتیب، مقبرة الشعرا از نمادهای تبریز است و اگر حرم رضوی را کنار بگذاریم، نماد تاریخی مشهد چیزی نیست مگر آرامگاه نادرشاه افشار.

در پشت آرامگاه این بزرگان و دیگرانی همچون صائب تبریزی، باباطاهر عریان، کمال‌الملک، شیخ روزبهان، شیخ ابوالحسن خرقانی، خواجوی کرمانی، اوحدی مراغه‌ای، کمال‌الدین بهزاد، احمد نیریزی و بسیاری دیگر از مفاخر تاریخ ایران یک نام می‌درخشد: انجمن آثار ملی ایراناین انجمن در سال ۱۳۰۱ خورشیدی به ابتکار عبدالحسین تیمورتاش، نماینده مجلس شورای ملی و با شرکت حسن مستوفی، حسن پیرنیا، ابراهیم حکیمی، محمدعلی فروغی، حسن اسفندیاری، فیروزمیرزا فیروز، سید نصرالله تقوی و ارباب کیخسرو شاهرخ پاگرفت. (عکس‌های و شرح حال اینان را می‌توانید در گالری این صفحه ببینید.)
 
اینان می‌خواستند "دلبستگی مردم را به آثار هنری و علمی و ادبی پرورش دهند و با تجلیل از بزرگان ایران و ارایه خدمات آن‌ها به میهن خود، احساسات ملت را برانگیزند و به بیداری و یگانگی و وحدت ملی کمک کنند." 
آن زمان، دوران قدرت یابی رضاخان سردارسپه (رضا شاه بعدی) بود و آن چه بنیانگذاران انجمن آثار ملی در ذهن خویش می‌پروردند، با سیاست‌های باستان گرایانه دولت پهلوی اول (۱۳۲۰-۱۳۰۴خ) همسو بود. فراتر از این، کسانی چون تیمورتاش و فروغی خود از ارکان دولت پهلوی اول بودند و هنگامی که رضا پهلوی به سلطنت رسید، ریاست عالیه انجمن را به او واگذاردند تا از پشتیبانی نهاد سلطنت بهره‌مند شوند.
 
از این رو، انجمن آثار ملی اگرچه نهادی غیر دولتی بود اما از آغاز تا فرجام پهلوی‌ها از حمایت بی‌دریغ دولت برخوردار بود و بسیاری از چهره‌های با نفوذ سیاسی یا وزیران فرهنگ در آن عضویت داشتند. حتی در سال ۱۳۴۶ به پیشنهاد انجمن و به دستور محمدرضا شاه، قانونی به تصویب رسید که مطابق آن از هرکیسه سیمان وارداتی یا تولید شده در کارخانه‌های داخلی، یک ریال به نفع انجمن آثار ملی گرفته می‌شد.
مطابق اساسنامه انجمن که در سال ۱۳۰۴ به تصویب رسید، حیطه اقدامات انجمن عبارت بود از تأسیس موزه‌هایی در تهران و شهرستان‌ها، تأسیس و تکمیل کتابخانه ملی تهران و کتابخانه‌های شهرستان‌ها، تهیه فهرست مجموعه‌های نفیس کتابخانه‌ا‌ی و موزه‌ای، احیای آثار بزرگان ایران و نشر آثار آن‌ها و ساختن آرامگاه و مجسمه برایشان، کوشش در حفظ و احیای منابع و هنرهای ایرانی، تهیه نمونه‌هایی از آثار قدیمی ایران از طریق شبیه‌سازی یا تهیه نسخ و عکس و ارتباط با موزه‌ها و گالری‌های مخصوص آثار ایران در خارج کشور به منظور تحصیل اطلاعات و تشویق آن‌ها به تحقیق در آثار قدیمی ایران.
بدین ترتیب، انجمن آثار ملی با توجه به ترکیب اعضای خود و حیطه وظایفش، وزنی معادل وزارت فرهنگ داشت و بسیاری از سیاست‌های فرهنگی دولت از طریق انجمن پی‌گیری می‌شد اما بعدها با تکثیر و قوام نهادهای فرهنگی دولت پهلوی، اقدامات انجمن آثار ملی بیش‌تر بر ساخت آرامگاه مفاخر ایران متمرکز شد.
 این انجمن تا پایان دوره پهلوی برای حدود ۴۰ تن از مفاخر ایران، آرامگاه‌ها و بناهای یادبودی را برپا کرد و در مرمت دهها اثر تاریخی مانند آثار تاریخی پاسارگاد، کاخ چهلستون، کاخ هشت بهشت، بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی، معبد چغازنبیل و غیره شرکت جست.
 
به تدریج ساخت آرامگاه برای مفاخر ایران از چارچوب بزرگداشت آنان فراتر رفت و به پیدایی و پویایی جریانی نو در معماری معاصر ایران انجامید. در رأس این جریان، دو معمار برجسته سده حاضر یعنی محسن فروغی و هوشنگ سیحون قرار داشتند. این هر دو در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران استاد بودند و توانستند نسل توانمندی از معماران ایرانی را تربیت کنند. 
 
بناهایی که از سوی انجمن آثار ملی به عنوان آرامگاه یا بنای یادبود سفارش داده می شد، بدانان فرصت می‌داد تا الگوهای موفقی از آمیزش معماری مدرن با معماری بومی را فراروی دانشجویان خود و دیگر معماران ایرانی قرار دهند.
 
به ویژه هوشنگ سیحون بر کشف ارزش‌های ذاتی معماری بومی، که تا آن زمان معماران نادیده‌اش گرفته بودند، تأکید می‌کرد و می کوشید تا دانشجویانش به آن بخش از میراث فرهنگی ایران که هنوز بکر مانده و تحت‌تأثیر مدرنیسم قرار نگرفته بود، علاقه مند شوند. نگاه سیحون به معماری حتی خیلی پیش از آن‌که این سبک در دنیا شناخته شود، نگاهی پسا‌مدرن بود. این نگاه در بناهایی چون آرامگاه خیام و کمال‌الملک کاملا هویداست.
 
انجمن آثار ملی با توجه به پیوند استواری که با دولت پهلوی داشت، پس از انقلاب ۵۷  دچار رکود شد. به "انجمن آثار و مفاخر فرهنگی" تغییر نام داد و اقداماتش به انتشار برخی کتاب‌های تاریخی و ادبی و برگزاری آیین بزرگداشت مفاخر زنده یا درگذشتۀ ایران محدود ماند.
 
 

من چیـره شـدم

درست یک ماه و یک روز پیش، محمود دولت‌آبادی هفتاد و یک ساله شد. امروز خالق کلیدر، هفتاد و یک سال و یک ماه و یک روز دارد. با موهایی سپید بر سر، چین‌ و چروکی  بر صورت و دردهایی که گاه و بی‌گاه به سراغش می‌آید؛ مثل آن مچ‌دردی که حتا وقتی نمی‌نویسد، باز هم رهایش نمی‌کند.

اما روحش آرام است. یا لااقل مثل وقتی که "زوال کلنل" را می‌نوشت، در طغیان نیست. در آن دوازده سالی که "روزگار سپری‌شدۀ مردم سالخورده" را نوشت، آن‌قدر دچار بود که حتا یک نوار موسیقی گوش نداد؛ اویی که عاشق موسیقی بود! حالا آن روزگار، سپری شده و مرد سالخورده می‌تواند از خودش راضی باشد: "عیبی ندارد. از درون دالان‌های تاریک و پر از خنجر و شتک‌های... چه بگویم؟ از این دالان‌ها عبور کردم. خوب است... خوب است".

مثل همیشه طرحی از یک داستان در ذهن دارد. داستان تازه‌ای که البته "لزوماً خط و ربطی ندارد و تا بیاید روی کاغذ و انجام بگیرد و ویراسته بشود، باید از هزار اتفاق عبور کند. هیچ معلوم نیست که چه هست، ولی باید که یک چیزی باشد. فقط می‌دانم که ذهنم در حال بار برداشتن است".پانزده سال از عمرش را به پای کـَلیدر ریخت و چنان داستانی آفرید که در برخی جهات از تصور خودش هم زیادتر بود: "گمان نمی‌کنم که دیگر نیرو و قدرت و دل و دماغم بگذارد کاری کامل‌تر از کلیدر بکنم". کلیدر تا به امروز لقب پرحجم‌ترین رمان فارسی را یدک می‌کشد. رمانی که بیش از شصت شخصیت آن با دقت تمام و با جزئیاتی به‌راستی حیرت‌آور ساخته و پرداخته شده‌اند. این که جنم خلق داستان‌هایی از این دست، در نویسندگان امروزی یا آیندگان باشد یا نباشد، چیزی است که دولت‌آبادی نمی‌تواند به قطع و یقین درباره‌اش چیزی بگوید: "نمی‌دانم. این حوصله‌ها در آینده باشد یا نباشد، نبوغش، باورمندی‌اش، تمرکزش، نیازش، توانایی‌اش، باشد یا نباشد، نمی‌دانم... الآن همه چیز به سمت سادگی می‌رود. سادگی هم برای خودش یک امتیاز است. اما همه امتیازها نیست".

زمانه هم البته در این کوشش‌ها و درخشش‌ها بی‌تأثیر نیست: "توماس مان گفته‌است، آثار بزرگ ادبی وقتی پدید می‌آیند که موقعیت تاریخی آنها در حال دگرگونی و فراموشی باشد و این مصداق کارهایی است که من انجام داده‌ام. من خوشبختانه در مقطعی از تاریخ ایستاده بودم که جامعۀ ایران از نظر مناسبات تولیدی، اقتصادی و تاریخی در حال دگرگونی بود و خوشحالم که این دگرگونی را شرح کردم".

تداوم این دگرگونی و سمت‌وسویی که یافت، مسیر ادبیات داستانی ایران را تعیین کرد: "از سال‌های پنجاه و اندی تا شصت و هفت، شصت و هشت، جامعۀ ادبی ایران دچار فـَـترَت شد. یعنی انقلاب شد. بعد جنگ آمد. بعد پریشانی اجتماعی آمد. نویسندگانی که به اصطلاح ما خراسانی‌ها، تازه سینه از خاک برداشته بودند، ناچار از مملکت رفتند و امروز بچه‌هایی که مانده‌اند با میانگین سنی سی و یکی دو سال، بسیار کثیر و متکثرند".

حالا از نگاه او آن خوراکی که باید فکر و روح نویسندگان جوان از آن تغذیه شود، به قدر کفایت فراهم نیست: "یادگیری خیلی مهم است. آثار کلاسیک مهمی که قبل از انقلاب ترجمه می‌شد، مثل آثار آندره ژید، بالزاک، هرمان هسه یا حتا داستایفسکی، دیگر یا خوانده نمی‌شود، یا به‌عمد ترجمه نمی‌شود یا به عمد چاپ نمی‌شود. من نمی‌فهمم چه‌طور ممکن است کسی بابا گوریوی بالزاک را نخوانده باشد؟"

شاید او نتواند در این باره چاره‌جویی کند، اما تا آن‌جا که از دست خودش برمی‌آید، سرگرم فراهم آوردن گزیده‌ای از آثار منثور ادبیات کلاسیک ایران برای جوان‌هاست. چرا که می‌اندیشد: "ادبیات قدیم ایران به منزلۀ یکی از انباشت‌های زلال سخن در پنهان تاریخ ماست".

ده پانزده سالی می شود که این کار را در حاشیۀ دیگر کارهایش انجام می‌دهد.این کار و کار دیگری به نام "آن دیگران" که مجموعه‌ای است از نوشته‌های او در بارۀ معاصرانش. این ‌دو به علاوۀ "مقالات و مقولات" که سرگرم تدوین نهایی آن است، اشتغالات این روزهای دولت‌آبادی را تشکیل می‌دهند.

«اسفندیارنامه»

«اسفندیارنامه» (سیمای پهلوان ایرانی در سرگذشت‌نامه‌های کهن)، اثری پژوهشی نوشته محمدجعفر محمدزاده منتشر شد. محمدزاده، در این اثر نگاهی تحلیلی به سرشت و شخصیت اسفندیار براساس متون متعدد کهن را، مبنای تحقیق خود قرار داده است. وی معتقد است که تعارضاتی در شناخت شخصیت اسفندیار و برخی دیگر از شخصیت‌های شاهنامه نهفته است که می‌تواند قابلیت‌های پژوهش‌های وسیع‌تر را در این زمینه فراهم کند.محمدزاده در این اثر با مقایسه متونی چون «اوستا»، «یادگار زریران»، «بندهش»، «غرر‌الاخبار‌الملوک‌الفرس و سیرهم» و «تاریخ سیستان» و برخی کتاب‌های کهن دیگر با شاهنامه، به تحلیل شخصیت و سرشت اسفندیار و صفات او پرداخته است.
در فصل‌های مختلف این کتاب، مراحل نبرد رستم و اسفندیار به زبانی داستانی نوشته شده است. ضمن آنکه مولف سعی داشته تا در برخی موقعیت‌ها به فراخور نگاهش به وجوه متفاوت داستان، جنبه‌های خاص آن را با دیدگاه‌های تاریخی و تا حدودی روانکاوانه، بیان کند.
محمدزاده، در پاسخ به این سوال که «چه وجوهی از شخصیت اسفندیار در شاهنامه و متون دیگر سبب شد،‌ پژوهش‌تان را بر محور شخصیت این پهلوان اسطوره‌ای قرار دهید؟» گفت: موضوع پایان‌نامه من در سال 84 مقایسه «غرر ثعالبی» با شاهنامه بود. آنجا کار وسیعی درباره شاهنامه شکل گرفت و طبعا بخشی از این پژوهش، موضوع اسفندیار بود. از سوی دیگر این شخصیت شاهنامه آن‌طور که باید شناخته شود، مطرح نیست و تعارضاتی در شخصیت وی وجود دارد که در بخش پایانی این کتاب بدان پرداختم.
وی با اشاره به ظرفیت‌های فراوان شاهنامه در پرداختن به شخصیت‌های مختلف پهلوانان گفت: در شاهنامه این ظرفیت وجود دارد که روی شخصیت‌های دیگر آن نیز کار کنیم و هر کدام از این شخصیت‌ها می‌توانند از زوایای دید متفاوت در شاهنامه و کتب دیگر بررسی شوند.
این پژوهشگر درباره مساله فرزندکشی گشتاسب و دیدگاه‌های مطرح شده در این‌باره توضیح داد: بحث کلی این است که گشتاسب کشنده اسفندیار معرفی شده به جهت آنکه تاج و تخت را به او نسپارد. در جنگ‌های متعدد از جمله نبرد رستم با اسفندیار نیز به موقعیت‌های مختلف این موضوع پرداخته شده است.
وی افزود: دراین باره برخی کلی‌گویی‌ها در کتاب‌های مختلف، سبب شده که ادامه تحقیقات نیز بدان منوال قرار گیرد و من در این باره استدلال‌های خود را براساس منابع مختلف در بخش پایانی کتاب آورده‌ام. البته نخواستم محور اصلی را به این موضوع معطوف کنم‌ و دغدغه اصلی‌ام در این کتاب، شخصیت اسفندیار و بازنویسی و سره‌نویسی داستان رستم و اسفندیار است که می‌تواند مرجع آسانی برای علاقمند به دانستن وجوه خاص این داستان باشد.
در مقدمه کتاب آمده است: «در این روایت کوشش شده است تا سرشت مردمی،‌ آیینی، و پهلوانی اسفندیار و اسطوره رویین‌تنی وی رمزگشایی شود. همچنین اسطوره هفت خوان اسفندیار که در برابر آوازه هفت خوان رستم کمتر گوش آشناست، بازکاوی و شرح داده شده است. سپس نبرد رستم و اسفندیار با آهنگی داستانی و در قالب نثری سره باز گفته شده و در فرجام، پژوهشی درباره کشنده راستین اسفندیار با بررسی فشرده‌ای از دیدگاه‌های پژوهندگان هم‌روزگار صورت یافته است. آنچه از سرشت و سرنوشت اسفندیار در خلال داستان فردوسی فرا چنگ می‌آید، ‌بن‌مایه‌های فرهنگی در درازنای تاریخ و تمدن ایران زمین خواهد بود؛ همچنان که اندیشه و دیدگاهی از سراینده سترگ شاهنامه را نیز در بر خواهد داشت. به هر روی و به هر تقدیر، ‌تصویر حکیم توس از اسفندیار از دیرین‌ترین، ‌فراگیرترین و همه‌سویه‌ترین شگردها و ترفندهای داستانی اوست.»
«اسفندیار در متون کهن»، «رویین تنی اسفندیار»، «اسفندیار؛ قهرمان مردمی و پهلوان آیینی»، «اسفندیار در شاهنامه»، «‌آغاز جنگ‌های ایرانیان و تورانیان»، «دربند کردن اسفندیار»، «اسفندیار و جنگ دوم ایرانیان و تورانیان»، «آغاز هفت خوان اسفندیار»، «گشایش رویین دژ»، «فرمان گشتاسب برای نبرد با رستم»، «لشگر‌کشی به زابل»، «نام در شاهنامه»، «آغاز نبرد»، «‌راز چند‌گانگی در بازگفت داستان گشتاسب» و «اسفندیار کشته تقدیر»، ‌نام برخی از بخش‌های مختلف این کتابند.