به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1392

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حامنه ای، رهبر انقلاب در پیامی درگذشت آقای محمد قهرمان شاعر بزرگ خراسان و از چهره‌های ماندگار و برجسته‌ی شعر و ادب فارسی را تسلیت گفتند.
متن پیام رهبر معظم انقلاب به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
با دریغ و افسوس، خبر درگذشت شاعر بزرگ خراسان آقای محمّد قهرمان را دریافت کردم. خاموش شدن این چشمه‌ی فیاض شعر فاخر و غزل پر نکته و آراسته، هر آشنای شعر و ادب معاصر را دچار تأسف و اندوه میسازد و آشنایان شعر ممتاز او و خود آن شخصیت متین و با وفا و آن ذهن مواج و ژرف‌بین و مضمون‌یاب را بسی بیشتر.
قهرمان بیشک یکی از چهره‌های ماندگار و برجسته‌ی شعر و ادب فارسی، و غزل او یادآور شاعران بزرگ سبک هندی است. اینجانب درگذشت این دوست دیرین و با صفا را به جامعه‌ی ادبی کشور و به ادیبان و شاعران خراسانی و به ویژه به همسر گرامی و فرزندان ایشان تسلیت میگویم و آمرزش الهی را برای وی مسألت میکنم.

سیّد علی خامنه‌ای
30 / اردیبهشت /92

یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392
سلمان یزدی -شهرآرا
بزرگ غزل خراسان شاگردانش را تنها گذاشت،استاد محمد قهرمان، شاعر توانمند کشور جان به جان آفرین تسلیم کرد. به گفته همسر استاد محمد قهرمان، ایشان عصر شنبه پس از دو روز بستری در بیمارستان امام رضا(ع) مشهد در سن 84 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کردند.
محمد قهرمان متولد ۱۳۰۸ در تربت حیدریه است. او از محققان و شاعران برجسته مشهد و کشور و صاحب تألیفات ارزنده‌ای از جمله چند مجموعه شعر است.
استاد قهرمان از غزل سرایان توانمند و بنام کشور بودند که بیش از 40 سال جلسه شعری در منزل ایشان برگزار می‌شد که بیشتر بزرگان دوران در هر مقطعی به این جلسه رفت‌وآمد داشتند.
از مجموعه اشعار این هنرمند فقید می‌توان به حاصل عمر و روی جاده ابریشم شعر اشاره کرد. استاد قهرمان در حوزه تصحیح متون هم از برجستگان دوران بودند که از جمله ‌تصحیح های ایشان می‌توان به دیوان صائب تبریزی، دیوان کلیم همدانی، دیوان ناظم هروی، دیوان حاجی محمدجان قدسی مشهدی، دیوان دانش مشهدی،دیوان میلی مشهدی، منتخبی از غزلیات طغرای مشهدی، برگزیده‌ای از اشعار سخن سرایان سبک هندی به نام صیادان معنی،مجموعه‌ رنگین گل، خلوت خیال(مجموعه‌ای شش هزار بیتی از اشعار برگزیده‌ صائب)، نغمه‌های قدسی، گلشن کمال، تجلی امام علی(ع) در شعر طغرای مشهدی و دیوان صیدی تهرانی اشاره کرد.

یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392

مرجان جاودانی-شهرآرا

داستان میراث کهن شهری پرآوازه مانند مشهد و سرگذشت انسان‌های بزرگ و سرشناس این شهر همیشه برای گردشگران جذابیت ویژه‌ای داشته. امروز سراغ قدیمی‌ترین باغ عمومی‌ مشهد می‌رویم که از گذشته بسیار مورد توجه زائران بوده است. درباره پیشینه باغ ملی شایعات زیادی در بین مردم رواج دارد. برخی معتقدند این باغ به زور از آقای ملک گرفته شده، عده‌ای این باغ را متعلق به دولت آن زمان می‌دانند و گروهی هم تصور می‌کنند این باغ وقف شده از سوی خانواده ملک است. البته همه این موارد صحبت‌های عامیانه‌ای است که در بین مردم رواج دارد و کسی دقیقا صحت و سقم آن را نمی‌داند. ما هم نتوانستیم در اطلاعات در دسترس به جوابی برای این افسانه مشهدی برسیم. از همین منظر امروز مهمان پژوهشگر و مشهدشناس نام‌آشنای شهرمان، دکتر سیدمهدی سیدی شده‌ایم تا از باغی صحبت کنیم که گردشگران بسیاری آن را به عنوان یک خاطره خوب از مشهد به یاد دارند. اگرچه امروز حریم این باغ با ساخت‌وسازهای بلند برباد رفته، اما گردشگران هنوز هم دوستش دارند و در سفر به مشهد بازدید از این باغ تاریخی را در برنامه‌شان قرار می‌دهند.

چرا باغ ملی، ملی شد؟
با استاد سیدی به سمت باغ ملی همگام می‌شویم. از دکتر می‌پرسم چرا این باغ ملی است؟ وی در پاسخ می‌گوید: با توجه به آنچه از تاریخ مشهد به‌دست آمده، در سال 1300خورشیدی این باغ، «ملّی» خوانده می‌شده، به طوری‌که گفته‌اند این باغ دارای تئاتر یا تماشاخانه بوده است. وی می‌افزاید: وقتی در اسناد تاریخی در مورد اینکه باغ یادشده چگونه «ملّی» نام گرفته رصد کردم، این نتایج به‌دست آمد، چنان‌که از احوال عارف و ایرج‌میرزا برمی‌آید، عارف در زمان کلنل(1300خورشیدی، 1340قمری) در تئاتر همین باغ ملی کنسرت اجرا کرده است. وی در آن کنسرت این ابیات را خواند:
خـدا چـو طـرّة لیلـی کـند پریشـانـش
کسـی که مملکتـی، ملّتـی پریشـان کرد
چو جغد بر سـر ویرانه‌های شـاه عباس
نشست عارف و نفرین به روح خاقان کرد
بدان سبب، ایرج به حمایت از جدّش(خاقان یا همان فتحعلی‌شاه) پرداخت و «عارف‌نامه» را سرود و خطاب به عارف گفت:
شــنیدم در تئاتر بـاغِ «ملـی» برون انداخـتی حمق جبلّی
نمی‌گویم چه گفتی، شرمم آید ز بی‌آزرمی‌ات آزرمم آیـد
همان‌طور که در اسناد آمده، این باغ از زمان‌های دور ملی خوانده شده و دلیلی برای آن در دست نیست.
سیدی ادامه می‌دهد: در گزارش جامعی که به سال 1313خورشیدی ازسوی چند نفر از فضلا و دانشمندان شهر مشهد (مرحومان مدرس رضوی، علی‌اکبر فیاض، محمود فرخ، عبدالحمید مولوی و ...) درباره این شهر تهیه شده، تاریخچه باغ ملی چنین گزارش شده است: «باغ ملی در ضلع غربی خیابان پهلوی جنب کلوپ صاحب منصبان واقع است. سطحش تقریباً به شکل ذوزنقه و 36هزار و 335/710 مترمربع می‌باشد.» در همین سند ذکر شده «اخیراً باغی به وسعت 4هزار و 625/130 متر که به باغ امین دفتر اشتهار داشت، از طرف مغرب ضمیمه آن شده است.» اداره بلدیه در قسمت غربی باغ، عمارت زیبایی برای کافه ساخته است که البته ما می‌دانیم در حال حاضر چیزی از این موارد یاد شده باقی نمانده است.
هنوز در مسیر به سمت باغ هستیم که صحبت از واقف باغ به میان می‌آید. سیدی با بیان اینکه این باغ در حقیقت جزو املاک حاج‌حسین ملک، واقف بزرگ مشهد بوده، می‌افزاید: مرحوم حاج‌حسین آقا ملک، فرزند ارشد حاج محمدکاظم، ملک‌التجار ایران و از دوستان نزدیک میرزا تقی‌خان امیرکبیر بوده که سرای امیر در بازار تهران را به احترام و به‌نام او بنا کرده است. حسین ملک در نهم ربیع‌الاول سال 1292 هجری قمری در منزل اجدادی خود واقع در تهران، چشم به جهان گشوده و از سال 1323قمری یا 1284خورشیدی مقیم مشهد شده و در نزدیکی همین باغ ملی برای خویش خانه‌ای ساخته که اکنون نیز قسمتی از ساختمان آن برجاست و به خانه ملک شهرت دارد. او پس از گذراندن عمری پر تلاش در مرداد سال1351 شمسی دار فانی را وداع گفت.
به فرمان مظفرالدین شاه «باغ ملی»، ملک شخصی حاج کاظم ملک شد
به باغ ملی می‌رسیم. اینجا بسیار شلوغ است. اوضاع اطراف این اثر تاریخی نشان می‌دهد که گذشتگان شهرمان هرگز اهمیتی به حفظ حریم این محوطه نداده‌اند و امروز افسوسش برای ما مانده است. با دکتر همگام می‌شوم. او مرا به ابتدای باغ کنار کتیبه‌ای سنگی می‌برد. نوشته کتیبه را برایم بلند می‌خواند: «به پاس اعمال خیر و خدمات نیکوکارانه جناب آقای حاج‌حسین آقای ملک که باغ ملی مشهد نیز از جمله موقوفات بی‌شمار معظم‌له می‌باشد، این لوح سپاس نصب گردید، تا ضمن حق‌شناسی از ایشان مشوّق دیگران در انجام کارهای خیر و عام‌المنفعه باشد. شهریورماه1340. شهردار مشهد». و ایراداتش را گوشزد می‌کند که این باغ در حقیقت موقوفه نبوده و طی اتفاقاتی حاج حسین ملک آن را بخشیده است.
سپس ادامه می‌دهد: یکی دیگر از مراحم حاج‌حسین آقای ملک به مردم مشهد، اهدای باغ چهار هکتاری مشهور به ملی در جوار ارگ است که قدیمی‌ترین باغ عمومی‌مشهد بوده و هنوز هم تفرجگاه عامه مردم، به‌خصوص بازنشسته‌هاست. متأسفانه زمان دقیق و نحوه واگذاری این باغ معلوم نیست. آنچه مسلم است، این باغ ابتدا متعلق به حکام خراسان و دولت مرکزی بوده و در سال1319 قمری ازسوی مظفرالدین شاه قاجار به حاج‌کاظم ملک‌التجار واگذار یا اهدا شده است. سند این فرمان مظفرالدین‌شاه، اینک در اداره املاک شهرداری مشهد وجود دارد، اما اینکه این باغ چه زمان در اختیار شهرداری، یا به قول قُدما «بلدیه» قرار گرفته، معلوم نیست!
اولین ارگ مشهد مرز باغ ملی بود
این تاریخ‌شناس مشهدی، باغ ملی را بهترین و مهم‌ترین گردشگاه‌های شهر می‌خواند و اضافه می‌کند: در اسناد آمده گردش‌کنندگان بیشتر عصرها تا اوایل شب به آن رجوع می‌کردند و اکنون در آن شعبه‌ای از کافه اتحاد که کافه‌ای است موزیکال، دایر است و قنات رکن‌آباد، آن را مشروب و قنات شیخ فقط از آن عبور می‌کند. دکتر اعتقاد دارد: در تاریخ عنوان شده در قدیم این محل باغ وسیعی بوده موسوم به باغ ایالتی و ارگ که گرد آن را بارویی احاطه می‌کرده. وقتی از ارگ سؤال می‌کنم، سیدی توضیح می‌دهد: شهر مشهد بر خلاف دیگر شهرها ارگ نداشت و حرم مطهر همواره نقش ارگ را برای آن بازی می‌کرد؛ یعنی در تصرف‌ها همیشه اول شهر فتح می‌شد و در آخر حرم به تصرف درمی‌آمد. آن زمان که یک سیستانی مشهد را به دست گرفت، با سیستم این شهر آشنا نبود بنابراین اولین ارگ مشهد را او در این قسمت بنا کرد.
سپیدارهای باغ ملی را غلامحسین صاحب‌اختیار کاشت
دوباره به موضوع باغ ملی برمی‌گردیم که ناگهان به ذهنم می‌رسد اصلا این باغ را چه کسی آباد کرده است؟ دکتر سیدی با علاقه در بین کاغذها جستجو می‌کند و با اشتیاق ادامه می‌دهد: نخستین‌بار آقای غلامحسین صاحب‌اختیار کاشانی درخت‌های سپیداری را که هنوز بخش بزرگی از آن‌ها باقی است، در دور قسمتی که اکنون باغ ملی نامیده می‌شود، کاشت و در واقع باغ ملی را ایجاد کرد. بعدها مرحوم سلطان حسین میرزا نیرالدوله در زمان ایالت دوم خود در خراسان(حدود سال 1333قمری یا 1293خورشیدی) آن را آباد کرد. در سال‌های بعد اداره بلدیه در این باغ اصلاحاتی نموده و عمارت زیبایی در آن بنا کرد که همواره از بهترین گردشگاه‌های شهر بوده است.
برای باغ ملی وقف‌نامه‌ای نیست، اما اهدایی ملک است
سیدی در توضیح چگونگی دست‌به‌دست شدن این باغ تصریح می‌کند: چگونگی روند واگذاری یا تعلق باغِ پدری حاج حسین ملک به بلدیه مشهد، این است که شهرداری در سال1309 خورشیدی(که ثبت املاک دایر شده) تقاضای ثبت باغ ملی را به نام خود کرده و در سال1311 سند مزبور صادر شده است. ظاهراً سال‌ها بعد شهرداری معارضانی یافته، در نتیجه از حاج‌حسین آقای ملک تقاضا کرده تا اسناد مربوط به مالکیت آن را در اختیار شهرداری قرار دهد. حاج‌حسین ملک نیز چنین کرده و فرمان مظفرالدین شاه را(توسط پیشکار خود آقای مکرم) به شهرداری فرستاده، متقابلاً تقاضا کرده در محلی از باغ نوشته‌ای مبنی بر بخشش وی نصب شود. به این سبب شهردار وقت مشهد(آقای رضا سجادی) نامه‌ای به تاریخ 20فروردین به استاندار می‌نویسد و مراتب را گزارش می‌کند. استاندار نیز موافقت خود را ضمن تشکر از آقای ملک اعلام می‌ کند. به این سبب در سال1340 لوحه‌ای سنگی به ابعاد تقریبی 60 در80 سانتی‌متر تهیه و در مدخل باغ ملی نصب می‌شود.
استاد سیدی با ابراز ناراحتی از تصرف برخی قسمت‌های این اثر تاریخی ازسوی نهادهای شهرمان ادامه می‌دهد: این باغ که در سال1350 بهای تقریبی آن 20میلیون تومان برآورد ‌شده و زمین آن 40هزار مترمربع وسعت داشته، اکنون بر اثر دست‌درازی برخی نهادها به 26هزار متر کاهش یافته، بخشی از زمین باغ ملی در سال‌های اخیر به اتاق بازرگانی اختصاص یافته، در انتهای آن هم صداوسیما برای خود استودیو ساخته است. باوجود این همه ناملایمت و جبر زمانه در نادیده گرفتن ارزش این میراث معنوی و ملی شهرمان همچنان «باغ ملی» از استراحتگاه‌ها و تفرجگاه‌های مرکزی شهر مشهد، به‌خصوص برای پیران و بازنشستگان محسوب می‌شود و همواره در فهرست گردشگری شهری حرف اول را می‌زند.
* فرمان مظفرالدین شاه
«فرمان همایون شد آنکه، چون جناب جلالت مآب فدوی زاده دولت گردون قباب حاجی محمدکاظم ملک‌التجار ممالک محروسه از قدیمی‌چاکران آستان معدلت ارکان است و همواره رعایت حالش منظور‌نظر اکسیر‌ اثر، لهذا یک قطعه باغ واقعه در مشهد را که متعلق است به دیوان همایون اعلی و محدود است به حدود اربعه ذیل : حدّی به باغ حاجی معتمد‌التولیه، حدّی به حصار باروی شهر، حدّی به ممرِّ عامِ میدان بزرگ ارگ و حدّی به خندق بزرگ، به ملکیت ابدی به مشار‌الیه مرحمت فرمودیم که ملک طلق خوددانسته، در وقف و حبس و انتقال و سایر عقود شرعیه» مختار باشد .........، در تاریخ ذیحجه الحرام بارس ئیل سنه 1319.
(برگرفته از کتابخانه و مرکز اسناد شورای اسلامی‌شهر مشهد)


جمعه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1392

آرامگاه فردوسی 80 ساله شد. اما شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید مزاری که با بناهای متعدد بارها قبل از آن با خاک یکسان شده بود، تا سال 1305 ناشناخته بود.

به گزارش مجله مهر ماجرا به بعد از جنگ جهانی اول برمی گردد. یعنی وقتی که شور و احساسات ملی در ایران بالا گرفته بود. ان زمان موجی به راه افتاد که بر قدرشناسی از فردوسی برای خدمات او به زبان فارسی و ایرانیان تاکد می کرد. ملک‌الشعرای بهار  شاعر نامی که به توس رفته بود و اوضاع مزار فردوسی را با سکویی بی سقف و دیوار به‌جای بنای آصف‌الدوله دیده بود، در ۱۲۹۹ در هفته‌نامهٔ نوبهار خود مقاله‌ای در لزوم بنای آرامگاه نوشت. دو سال بعد با تاسیس انجمن آثار ملی در سال ۱۳۰۱، کوشش‌هایی برای ساختمان آرامگاه آغاز شد و سرانجام درسال ۱۳۰۴ برای ساخت بنای یادبود آرامگاه فردوسی اعلامیه ای صادرشد تا مردم به ساخت این آرامگاه کمک کنند.

عزیمت یک گروه از طرف انجمن به توس، طرح اولیه بنای آرامگاه را پایه ریزی کرد. آندره گدار رئیس اداره باستان شناسی، مقبره را به شکل اهرام مصر طراحی کرده بود و ساخت این طرح در مراحل اولیه پیش رفته بود ولی با مخالفت ذکاءالملک فروغی این طرح تخریب شد تا به جای آن مقبره‌ای به سبک ایرانی هخامنشی ساخته شود.

طراحی این مقبره بر عهده حسین لرزاده گذاشته شد. اشعار کتیبه‌ها به خط استاد عمادالکتاب نوشته شده و سپس بر سنگهای نما انتقال داده شده. ساختمان آرامگاه در سال ۱۳۱۱ آغاز و در مدت ۱۸ ماه به پایان رسید و برای جشن هزاره فردوسی در سال ۱۳۱۳ آماده شد.

اما چند سال بعد به دلیل این که در طراحی بنا محاسبات فنی دقیق لازم به عمل نیامده بود، به ویژه به سبب عدم محاسبهٔ مقاومت خاک و مصالح پی، ساختمان آرامگاه از همان سال‌های نخست شروع به جذب رطوبت و نشست کرد. تعمیرات و مراقبت‌های سی‌ساله هم کارگر نیفتاد، و ناچار لزوم تجدید بنای آرامگاه مطرح شد. به دستور انجمن آثار ملی در سال ۱۳۴۳ بازسازی بنا با نظارت مهندس هوشنگ سیحون در سال ۱۳۴۷ به انجام رسید.

جمعه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1392

شاهنامه خوانی شهرام ناظری در چند شهر ایران و جهان اجرا شده است

شهرام ناظری می گوید شاهنامه اقیانوسی عمیق و گسترده از هنر، معرفت و دانش است که شنا کردن در آن نیازمند شجاعت، مطالعه و مهارت‌های زیادی است.

 

مهدی یاورمنش(خبرآنلاین): انگار صدایش برای شاهنامه خوانی آفریده شده است؛ لحن حماسی او به خوبی با اشعار فردوسی هم خوان می شود و بر دل شنونده می نشیند.

 

او مرد عرصه‌های پر خطر و کمتر آزموده شده آواز ایران است؛ شهرام ناظری پس از آنکه مولوی خوانی را در موسیقی کشور جا انداخت، اینک به سراغ اشعار فردوسی رفته است.


کنسرت‌های پنج سال اخیرش در ایران و چند کشور دیگر که در آن داستان ضحاک روایت می‌شود، همیشه مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته است.

به مناسبت 25 اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی، پای صحبت‌هایش نشسته ایم و از منظر او به شاهنامه نگاهی دوباره انداخته‌ایم.

با این که شاهنامه نزدیک به 10 قرن است که ورد زبان ایرانیان است، اما تنها 5 سال می‌شود که موسیقی ایرانی، آن هم به همت شما به سراغش رفته است. چرا؟
دلایل این بی توجهی نامعلوم یا بهتر بگویم موهوم است. البته ما چون تاریخ موسیقی نوشته شده و مدونی نداریم، نمی‌توانیم در باره گذشته‌های دور داوری کنیم. اما در 100 سال اخیر با قاطعیت می‌توان گفت هیچ خواننده ایرانی به سراغ شاهنامه نرفته است.

در مورد 100 سال اخیر می‌توان داوری کرد؟
خوانندگان سنتی ما عادت داشته و دارند که همیشه از روی یک الگو حرکت کنند و چون خواندن شاهنامه سابقه نداشته، کسی شهامت نکرده به آن نزدیک شود. در واقع چون در موسیقی ایرانی قالب و معیاری برایش وجود نداشته، در دوره معاصر مورد توجه قرار نگرفته است.

این جدایی چقدر ریشه در ویژگی های موسیقی ردیف دستگاهی ایران داشته و دارد؟

موسیقی سنتی بیشتر حال و هوای تغزلی را می پسندد و برای همین با اشعار حافظ، سعدی و ... دم خور است. این موسیقی خیلی نمی تواند با شعر روایت گونه شاهنامه جفت شود و حق مطلب را ادا کند.

همچنین کار کردن روی شاهنامه مطالعات و تخصص‌های زیادی می‌خواهد و فقط با اتکا به صدای خوب یا ردیف‌دانی نمی‌شود به سراغش رفت. برای این کار باید اسطوره‌ها، تاریخ و فرهنگ ایران باستان را به خوبی شناخت.

البته یک مسئله دیگر این است که در سده اخیر، به مرور لحن حماسی موسیقی ایرانی از دست رفته است. شما اگر دقت کنید، رد پای این لحن حماسی را حتی می‌توانید در صدای خواننده‌هایی مثل اقبال آذر، سلیمان امیر قاسمی، تاج و ... ببینید و بشنوید که هر چه به جلو آمده کم‌رنگ‌تر شده است.

یعنی آنان با وجود آن که تغزلی می خوانده اند، اما رگه هایی از حماسه هم در صدایشان شنیده می‌شده است.


بعد چرا این رنگ حماسی از موسیقی ایرانی ناپدید شد؟
چون از 50 سال پیش کم‌کم یک عده‌ای اتو به دست گرفتند و به خیال خودشان خواستند صدای خوانندگان موسیقی ایرانی را صاف کنند. این طوری شد که موسیقی ایرانی ته مایه لحن حماسی‌اش را هم از دست داد.


اما خود شما هم که البته هیچ گاه این لحن حماسی صدایتان را کنار نگذاشتید، تنها 5 سال قبل به سراغ فردوسی آمدید؟ چرا این قدر دیر؟
من دست کم 30 سال پیش از هم‌دوره‌های خودم خواستم که دور هم جمع شویم و روی شاهنامه کار کنیم که نشد. این اشتیاق من در همه این سال ها وجود داشت که البته پاسخ درخوری نمی‌یافت. تا این که 5 سال قبل کلید این کار را با کمک پسرم (حافظ ناظری) زدم. او که در نیویورک موسیقی می خواند، یک ارکستر بین‌المللی را سامان داد و به همراهی هم در فرانسه و آمریکا کنسرت‌هایی را بر اساس داستان ضحاک برگزار کردیم.

 

چرا در ایران کنسرت ندادید؟
این جا اجازه شاهنامه‌خوانی ندادند، البته هیچ گاه نفهمیدم چرا ابتدا از فردوسی ترسیدند. با این حال بعد از سه سال، بعد از آن که دست اندرکاران، فیلم اجراهای فرانسه و آمریکا را دیدند، توجیه شدند که مجوز بدهند. از دو سال قبل ما کلید کار در ایران را زدیم و با کمک دوستان هنرمندم، گروه موسیقی فردوسی را راه انداختیم و این بار داستان ضحاک را به صورت مقامی نواختیم و خواندیم.


یعنی بر خلاف موسیقی ردیف دستگاهی، شاهنامه با نغمه ها و نواهای مقامی هم‌خوانی دارد؟
بله. شاهنامه با موسیقی مقامی و قومیت های ایرانی سنخیت نزدیک‌تری دارد و برای همین تمام سازهای گروه فردوسی مقامی هستند.


اما سازهای کمانچه و عود هم در کنسرت شما نواخته شدند.
بله اما این‌ها سازهایی هستند که در موسیقی نواحی ایران هم به کار گرفته می شوند. در ضمن نوازندگان کمانچه (یونس پاک نژاد) و عود (سعید نایب محمدی) در ارکستر فردوسی، در اصل مقامی‌نواز هستند که این سابقه در شیوه کارشان دیده می شود.


موسیقی شما روی داستان ضحاک با الهام از نغمات باستانی مناطق کردستان و کرمانشاهان شکل گرفته است. آیا ممکن است روزی بر پایه موسیقی دیگر نواحی ایران به سراغ اشعار فردوسی بروید؟
حتماً. برای مثال موسیقی مقامی شمال و مرکز خراسان یا بختیاری هم با لحن حماسی که دارند، برای همراهی با اشعار فردوسی خیلی مناسب هستند. در فرهنگ عامه و موسیقی این نواحی یک الفت و انسی با شاهنامه وجود دارد که به کار خیلی کمک می کند. ما باید از همه این ذخیره‌های فرهنگی کشورمان بهره ببریم و فضایی گسترده و متنوع را پدید بیاوریم. من در گام اول بیشتر نظرم به سمت غرب کشور و مناطق کردنشین بود که بی شک در ادامه به سراغ میراث موسیقایی دیگر نواحی هم خواهم رفت.


شما خودتان کرمانشاهی هستید و برای همین می خواهم بپرسم به نظرتان چرا شاهنامه در مردم آن منطقه این قدر جا باز کرده است؟
شاید باز می گردد به روحیه سلحشوری ساکنان زاگرس و منطقه غرب کشور. البته در شکل‌گیری فرهنگ یک منطقه، مسائل تاریخی زیادی دست به دست هم می دهند که باید با دقت و به درستی نتایج آن را تحلیل کرد. همه این پیش‌زمینه‌ها و عوامل باعث می‌شود که در یک منطقه شاهنامه بیشتر رواج پیدا کند و در یک جای دیگر کم‌تر.

 

شما که سال‌هاست روی شاهنامه دارید کار می‌کنید، این منظومه بزرگ حماسی را چگونه یافته‌اید؟یک اقیانوس بزرگ است که همه هنرها از موسیقی، نقاشی، سینما، داستان و ... دانش‌هایی چون تاریخ، جامعه‌شناسی، روانشناسی و ... و معارفی از جمله عرفان در آن متجلی است. بدون اغراق هر چه در دنیا می‌توان تصویر کرد یا موجودیت دارد، در شاهنامه گنجانده شده است.

 

من دوشنبه در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در جمع استادان و دانشجویان در باره شاهنامه صحبت می‌کردم و بحث را با پنج بیت داستان بیژن و منیژه شروع کردم که به نظرم یک معجزه ادبی و هنری است. فردوسی در این چند بیت از آسمان شروع می‌کند، به زمین بر می‌گردد، در باره انسان صحبت می‌کند و ... چنان تصویر و تحلیلی ارائه می‌دهد که آدم می‌ماند چگونه او در پنج بیت توانسته این کار را انجام دهد.


تصویرسازی شاهنامه به معجزه می‌ماند، انسان‌گرایی‌اش بسیار امروزی است، روانشناسی دقیق شخصیت دارد، جامعه را خوب تحلیل می‌کند و ... برای همین می‌توانم بگویم فردوسی دنیا را در شاهنامه فشرده کرده و به درستی و به حق عنوان حکیم را به دست آورده است.

پس شنا در این اقیانوس خیلی باید سخت باشد.بله، چون نیاز به آگاهی و مطالعه زیاد دارد. شاهنامه چه از نظر شکل و چه از نظر محتوا، بسیار دقیق و عمیق است و ره‌یافت به آن دانش ویژه می‌خواهد.


در واقع یک کوشش گروهی و گسترده را می‌طلبد.
همین طور است. کار ما گام اول بود که باید پی گرفته شود. برای قدم بعدی به یک فکر و برنامه اساسی نیاز داریم. باید کارشناسان، پژوهشگران، موسیقی دانان، ادیبان و ... دور هم جمع شوند و کار را دنبال کنند. کار هنری روی شاهنامه، خط مشی، برنامه، حمایت مراکز فرهنگی، بودجه و ... می‌خواهد.


تا چه حد خوشبین هستید این شرایط فراهم شود؟
آدم به امید زنده است. البته سابقه کار نهادهای فرهنگی نشان داده متاسفانه به این ارزش‌های ملی و انسانی بی‌توجه هستند.


یکی از ویژگی‌های شاهنامه، اندک بودن واژگان غیر فارسی آن است. پژوهشگر و استاد محترم، جلال خالقی مطلق می‌گوید که تنها پنج درصد این حماسه کلمات عربی است. برای همین اشعار فردوسی، با سروده های شاعران سبک عراقی چون سعدی و حافظ که از کلمات عربی زیاد سود برده‌اند، تفاوت دارد. این تفاوت آیا در کار شما که اشعار همه این بزرگان را خوانده‌اید، تاثیری می‌گذارد؟
من خودم از سال‌ها قبل شیوه‌ای به کار گرفته‌ام تا لحن عربی ادای کلمات را کنار بگذارم و آن‌ها را ایرانی بخوانم. خب این رویه با شاهنامه فردوسی نزدیکی و هم‌خوانی دارد.


منظورتان از لحن فارسی یا عربی ادای کلمات چیست؟
لحن ادای کلمات در زبان فارسی و عربی تفاوت دارد. برای آن که مطلب روشن شود، به اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی اشاره می‌کنم. چرا این اذان به گوش شما آشنا تر از نمونه های عربی است؟


چون در دستگاه های ایرانی خوانده شده است.
فقط این نیست، مهم‌تر آن است که لحن ایرانی دارد. برای مثال عرب‌ها «لا» را با حالت فتحه تلفظ می‌کنند و بیشتر «لَ» ادا می‌کنند، اما موذن زاده خیلی رسا و شفاف آن را «لا» می‌خواند. این باعث می‌شود اذان او برای ایرانیان دلنشین تر باشد.


شاهنامه داستان‌های اسطوره ای، پهلوانی و تاریخی زیادی دارد. چرا از میان همه آن‌ها به سراغ داستان ضحاک رفتید؟
چون دیدم خیلی با روح ایرانی عجین است، چرا که استقلال کشور و فداکاری در راه آن را نشان می‌دهد. درفش کاویانی، پرچم هویت ملی ماست و شخصیت کاوه آهنگر، توده‌های مردم این سرزمین را نمایندگی می‌کند. همچنین داستان ضحاک، جنگ سیاهی و سپیدی و نبرد خیر و شر را روایت می‌کند که موضوعی همیشگی و جهانی است.


البته یک دلیل شخصی هم دارم، چرا که وقتی شروع کردم به خواندن این داستان، به هیچ وجه نتوانستم از آن جدا شوم و در این چند سال همیشه چیزهای جدیدی را در آن کشف کرده‌ام.

   1       2       3       4    >>