به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند دسته‌بندی لهجه مشهدی کهن - پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1392

سیدمهدی سیدی- روزنامه شهرآرا

در مورد گویش مشهدی بین خود مشهدی ها هم اختلاف نظر زیاد است!خیلی ها دوست ندارند از آن استفاده کنند.این موضوع از کجا ناشی می شود؟

من معتقدم در حق گویش مشهدی که الان بسیار هم غریب واقع شده است، بد‌ کاری کرده‌اند و فقط نوع عامیانه این گویش را مشهدی می‌گویند.
در‌حالی‌که ما گویش مشهدی را درشعر بزرگانی چون ملک الشعرای بهار و عماد خراسانی به زیبایی داریم، اما متاسفانه در دهه هفتاد زمانی که فردی در رادیو و تلویزیون نقش یک پیرزن غرغروی مشهدی را بازی می‌کرد و به عمه‌خانم مشهور بود، بعدها نیز صداو‌سیما همان شیوه را ادامه داد و الان هم دارند همان را تکرار می‌کنند و مردم را متنفر کرده‌اند از این گویش؛ در حالی‌که گویش اصیل و شیرین مشهدی مردم را جذب می‌کند.
بنابراین واژگانی که مردم مشهد و توس به کار می‌برند از نجیب‌ترین و درست‌ترین و با قدمت‌ترین واژه‌های زبان فارسی است، چراکه خراسان خاستگاه زبان فارسی است و ادبیات اینجا شکل گرفته است و بسیاری از واژه‌های اصیل و قدیمی که هنوز پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما به درستی و زیبایی استفاده می‌کنند در اولین لغت نامه زبان فارسی (لغت نامه فرس) که متعلق به اسدی‌توسی است آمده است. به عنوان مثال مردم مشهد به ویار می‌گویند «زِروانه» که این واژه همان «آرزوانه» است که واژه بسیار زیبایی است و در تمام متون فارسی آمده است.
ولی متاسفانه با این روشی که الان جا افتاده، گویش مشهدی توهین‌آمیز شده است و اگر کسی مشهدی صحبت کند او را نادان و ابله فرض می‌کنند و متاسفانه صدا‌و‌سیما هم دارد به این موضوع کمک می‌کند؛ مسئله دیگر دراین رابطه این است که مسئولان این شهر، اغلب غیر‌مشهدی هسستند و به همین‌دلیل در برابر گویش مشهدی‌ها‌ مقاومت می‌کنند.ولی باید این را بدانیم که یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد مشهد زیارتی‌بودن آن است و اینکه ما از همه ایران در اینجا اقوامی با آداب و رسوم گوناگون داشته‌ایم و در واقع می‌توان گفت که مشهد روزگاری چهارراه فرهنگی ایران‌زمین و نماد تلاقی فرهنگ‌ها بوده است.
دلیلی مشخصی برای این گفته وجود دارد؟
بله. مثلا یکی از فرهنگ‌های کهن ایران، آیین چراغ‌برات است که آیین ایرانی پیوند خورده با اسلام است.ما خراسانی‌ها به دلیل عقاید خاص اسلامی مان این آیین را در ماه شعبان انجام می‌دهیم و شب چراغ‌برات در کل خراسان رایج است. به معنای دیگر بهترین جایی که می‌توانیم ارزش‌های خراسان بزرگ را در آن به عنوان نمونه مشاهده کنیم، مشهد است.ولی اینکه چرا با گویش این شهر این رفتار می شود، جای سؤال است.

سه‌شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1392
ده ساله بودم‌ که به همراه پدر و مادر و یک خواهر شش ساله و برادر ‌دو ساله به سفر‌کربلا و نجف رهسپار شدیم. من و خواهرم در‌ یک تای‌کجاوه بودیم و یکی از‌دائیهایم در‌ تای دیگر‌ کجاوه، و ‌غالباً من خواهرم را اذیت  می‌کردم و فریادش بلند می‌شد و در میان ‌آن قافله پر‌ طول و ‌عرض‌ که قاطرها با کجاوه‌ها در ‌قفای یابوی پیشاهنگ، صحاری و گردنه‌ها را می‌پیمودند، پدرم صدای دخترک را شنیده، در ‌منزل‌ که ‌پیاده می‌شدیم، مرا مختصری تنبیه می‌نمود و همین‌ که خواهرم خود را دارای چنان حامی‌ بیدار و مواظبی می‌یافت، مرا اذیت می‌کرد و بعد بنای داد و فریاد را می‌گذاشت.
در پای‌ کوه بیستون منزل‌ کردیم. در ‌آن رباطی‌ که هم اکنون نیز، به همان‌ حال سر پا ایستاده و عهد شاه عباسی را به نظر‌ می‌آورد. شب پدرم در ‌اتاق سیگار می‌پیچید، من و مادرم در غرفه نشسته بودیم. ناگاه عقرب سیاه درشتی از روی دست من و صورت برادرم که شیر می‌خورد و زانوی مادرم عبور کرد و آسیبی نرسانید. عقرب را کشتند و من به شوخی این شعر را گفتم:


به بیستون چو رسیدم یه عقربی دیدم
اگر غلط نکنم، از لیفند فرهاد است.


لیفند همان لیفه است‌که چین‌های کمر ‌شلوار بند باشد.
 خراسانی‌ها غالباً لغاتی را که آخرش مفتوح است و هاء غیر ملفوظ دارد، به اضافه نون و دال تلفظ می‌کنند. چنان‌ که یخه را یخند‌، لیفه را لیفند، و کیسه را کیسند می‌گویند. و این قاعده سماعی است نه قیاسی، زیرا بچه را بچند و ننه را ننند نمی‌گویند. مراد از شعر این است که عقرب مذکور ظاهراً از جانوران لیفة تنبان فرهاد بود که داستان عشق بازی او با شیرین، معشوقه و زوجه پرویز، در‌ کوه بیستون و حجاری او در‌ آن‌ کوه معروف است. پدرم این شعر را حفظ کرده، در‌ محافل‌ خاص، رفقای‌ خود را با قرائت آن می‌خندانید و‌ گاهی این شوخیها به من بر‌می‌خورد. هر‌چند این اولین شعر ‌من نبود و آن را بخوبی گفته بودم، معذالک شعر مزبور ‌اولین شعر ‌من‌ شمرده شد و خراسانیان آن را به این عنوان یاد‌ کردند...

جمعه 13 بهمن‌ماه سال 1391

موسی کو تقی:همان یاکریم تهران است.و قمری پرنده ای بسیار شبیه به موسی کو تقی با آوازی مشابه اما کمی از نظر جثه بزرگتر است. در زبان ادبی به جای    موسی کو تقی، موسی چه را به کار برده اند.این" موسی چه" هنوز هم در بخارا کاربرد دارد. و دست کم بخش اول آن(موسی) با موسی کو تقی خراسان امروز همخوانی دارد.جالب آن است که چندسال پیش وقتی به دوستی بخارایی گفتم؛می دانی" موسی کو تقی"چه پرنده ای است، بی درنگ به دلیل همین شباهت پاسخ داد. در خراسان باور بر این است، که این پرنده هنگامی که آواز میخواند؛ می گوید:موسی کو تقی, یعنی موسی تقی کجاست؟ برای اینکه باز بر تفاوت این دو پرنده که بسیاری آن ها را یکی می شناسند.تاکید کنم. این بیت را از اوحدی مراغه ای می آورم.

صبح دم بزم چمن گرمست، زیرا کندرو     ناله ی موسی چه و قمری و سار انداختتند(اوحدی مراغه ای، دیوان، بخش غزلیات)

جمعه 13 بهمن‌ماه سال 1391

پسین دینه یَک غُشدلی مقبول بِرِیِ کغذبادُم تیار کردم،مخواستم برم رو پوشت بومب حویلی، هنوز پام روی اولین زینه نگذاشته بودم.که دیدم زنگ مزنن، حسین بود، گفت بیا برم لوچمبه بازی.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پَسین/pasin: عصر،بعداز ظهر(این واژه زیبا تا پنجاه سال پیش در سراسر خراسان(مشهد،تربت،نیشابور،بیرجند و ...)کاربرد داشت.)

دینه/dine:دیروز(در سراسرخراسان کاربرد داشت.)  

غُشدِلی/خَشدِلی:1- رشته(مانند رشته آش)2- رشته های تزیینی کاغذباد(در سراسرخراسان کاربرد داشت.غشدلی و خشدلی،تلفظ رایج در مشهد و تربت و نیشابور است.) 

کَغَذ باد/کاغذباد: بادبادک(در سراسرخراسان کاربرد داشته و دارد.) 

حولی/حویلی/howli:حیاط،منزل،سرا(در سراسرخراسان کاربرد داشت.) 

زینه:1- پله (در سراسرخراسان کاربرد داشت.) 

لو چُمبه:الک دو الک(در مشهد کاربرد داشت. و دیگر شهرهای خراسان واژهای دیگری کاربرد دارد.)

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این نوشتار را در 25 اسفند 1387 در تبیان نوشته بودم. یاد باد آن روزگاران.

دوشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1391

شتر امام رضا ر تا چاشت نِمِچِرونه

شتر نقارخنه یََ

سواره از دل پیاده  خبر نداره

به جایی مُرُم که روی وا ببینُم نِه دِرِ وا

هَمسِدَه که از هَمسِدَه بر‌مِگِردَه مِگَه گوسَلَه‌ت پایِ سَگُمِه دِندون گیریفتَه

دیفال رَه یگ رویه کاگل کِردَن

مرد به پارو می یرَه زن به جارو بِدَر مِنَه

نِه خورده و نِه برده گیریفته دردِ گُرده

نِدار خرِه داش و مرده شور جمتاسه

ماس بریزه جاش مِمَنَه، دوغ بریزه جاش چی‌ممَنَه؟

آب بیار و حوضِ پور کن

   1       2       3    >>