به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1388

محمدعلی اسلامی ندوشن در همایش بزرگداشت فردوسی گفت: بی‌تردید اگر شاهنامه نبود، ادبیات فارسی جریان دیگری پیدا می‌کرد. همه آثار بزرگی که در زبان ما پدید آمده‌اند پرتوی از شاهنامه روی آن‌هاست؛ چرا که این کتاب افق بزرگی در مقابل جهان ادب فارسی باز کرد. 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در همایش بزرگداشت فردوسی که در دانشگاه ادبیات و علوم‌انسانی دانشگاه تهران برگزار شد، گفت: شاهنامه به مردم ایران اطمینان داد که محکم روی پای خودشان بایستند چرا که پیش از آفرینش شاهنامه، ایرانیان گام‌های لرزان داشتند.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در همایش بزرگداشت فردوسی که در دانشگاه ادبیات و علوم‌انسانی دانشگاه تهران برگزار شد، گفت: شاهنامه به مردم ایران اطمینان داد که محکم روی پای خودشان بایستند چرا که پیش از آفرینش شاهنامه، ایرانیان گام‌های لرزان داشتند.
وی افزود: ما در این جا گرد یک نام جمع شده‌ایم که بزرگترین نامی است که در زبان فارسی بوجود آمده و به‌راستی که ماه اردیبهشت با نام فردوسی رقم خورده است. پرسشی که می‌خواهم سخنم را با آن آغاز کنم این است که چرا شاهنامه کتاب نخست ایران است؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید ابعاد مختلف ایجاد شاهنامه را در نظر گرفت، چه از دید تاریخی، چه از لحاظ اجتماعی و روانی. از سوی دیگر باید به تاثیراتی اشاره کرد که این کتاب بر آثار بعد از خود گذاشته است. 
این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: من در اینجا از چند شاعر بزرگ نام می‌برم که اگر شاهنامه نبود وضع آنها تغییر می‌کرد. از همین رو آثار این شاعران رنگ شاهنامه به خود گرفته است. نخستین آنها خیام نام دارد، همین مقدار رباعی کمی که از خیام بجای مانده کاملا تاثیر پذیرفته از شاهنامه است. چون مضامینی که بکار برده بارها و بارها در شاهنامه تکرار شده است. یکی از آن مضامین، غنیمت شمردن عمر و با تامل زندگانی را به سر بردن است. 
وی افزود: شاهنامه از سرنوشت کسانی سخن می‌گوید که رویدادهای زندگانی‌شان مایه عبرت است. همچون پهلوانان، زیبارویان و شهریاران، که چند گاهی زندگی کرده‌اند و بعد به‌دست نابودی سپرده شده‌اند. بهترین کسی که از این سرگذشت‌ها پند گرفت خود فردوسی بود. در تمام سالیانی که شاهنامه را می‌سرود سرگذشت قهرمانان خود را پیش چشم داشت. خیام هم از این تجربیات و سرگذشت‌ها مایه گرفته و رباعیاتی را به ما عرضه کرده است که رنگ و روی شاهنامه دارند. 
این محقق و پژوهشگر یادآور شد: دومین شاعری  شاهنامه از سرنوشت کسانی سخن می‌گوید که رویدادهای زندگانی‌شان مایه عبرت است. همچون پهلوانان، زیبارویان و شهریاران، که چند گاهی زندگی کرده‌اند و بعد به‌دست نابودی سپرده شده‌اند. بهترین کسی که از این سرگذشت‌ها پند گرفت خود فردوسی بود. در تمام سالیانی که شاهنامه را می‌سرود سرگذشت قهرمانان خود را پیش چشم داشت  که از شاهنامه رنگ پذیرفته، نظامی گنجوی است. پس از فخرالدین اسعد گرگانی در منظومه «ویس و رامین» نظامی نخستین سراینده داستان‌های عاشقانه و درام است. هم فخرالدین اسعد و هم نظامی اگر به داستان‌های پیش از اسلام پرداختند، برای این بود که سرمشقی همانند فردوسی داشتند. چرا که شاهنامه هم، چند داستان عاشقانه دارد. اتفاقا در میان منظومه‌های عاشقانه هیچکدام به پای داستان‌های غنایی شاهنامه نمی‌رسند. فردوسی راه را برای نظامی کوفته بود پس پرداختن به چنان کاری، برای نظامی، امکان‌پذیر شد.

وی سپس به ویس و رامین اشاره کرد و گفت: ویس و رامین نیز به همین گونه است. این منظومه از نظر مقدمه کار بسیار شبیه به شاهنامه است. از ستایش خرد گرفته تا موضوع برخورد با داستان‌ها. به این علت که هر دو منبع مربوط به ایران پیش از اسلام است. اگر شاهنامه نبود به دشواری می‌توانستیم فکر کنیم که نظامی و گرگانی به این فکر می‌افتادند که منظومه‌های عاشقانه خود را بسرایند.

اسلامی ندوشن به شاعر سوم که از فردوسی تأثیر پذیرفته است اشاره کرد و گفت: شاعر سوم ناصر خسرو است. ناصر خسرو مرد بزرگ و انسان برجسته‌ای است؛ اما خود را آواره می‌کند و در گیتی به گردش می‌پردازد، چون از اوضاع زمانه خودش دل‌آزرده بود. ناصر خسرو در چهل سالگی توبه می‌کند و راهی سفر می‌شود و پس از آن در انزوا می‌ماند و می‌میرد.

وی به شباهت میان شاهنامه و قصاید ناصرخسرو اشاره کرد و گفت: شباهتی که میان شاهنامه و قصاید ناصرخسرو هست ما را به این نتیجه می‌رساند که "مسیل" مشترک هر دو آنها مسیل خرد است؛ زیرا شاهنامه کتاب خرد به‌شمار می‌آید و بارها تکرار می‌کند که باید خردمند بود. خرد، چکیده و مجموعه تجربه‌های بشری در دوران‌های متمادی است. ناصرخسرو از این جهت با فردوسی هم‌ گام است. کتاب او هم کتاب خرد است. در دیوان او بیش از هر کلمه‌ای، کلمه خرد به کار رفته است. برای اینکه در دورانی زندگی می‌کرد که دوران اوهام و تعصبات بود. تفاوت ناصرخسرو با فردوسی در این است که خرد فردوسی ناب اما خرد ناصرخسرو مذهبی است. خرد او را باید خرد پای‌بند نامید. البته ناصر خسرو بسیار پاک‌باز و شجاع است با این همه از خرد خالص خارج می‌شود.

این استاد دانشگاه یادآور شد: یک موضوع دیگر که در شاهنامه برجسته به‌شمار می‌آید طیف عرفان است. پیش از آن که عرفان اصلی ایران با سنایی، عطار و مولوی بتواند بشکفد و رشد کند، با شاهنامه پدید آمده است. عرفان فردوسی را می‌توان عرفان زمینی و برای زندگی روزمره دانست؛ در حالی که عرفان اصلی یک نوع معنویتی است که در  عرفان فردوسی را می‌توان عرفان زمینی و برای زندگی روزمره دانست در حالی که عرفان اصلی یک نوع معنویتی است که در زمین پیاده نمی‌شود. جست‌وجوی عالم برتر است و بشر را از واقعیاتی که در زمین پایبند کرده جدا می‌کند. برخی از حالات قهرمانان شاهنامه بسیار شبیه به شخصیت‌های عرفانی است  زمین پیاده نمی‌شود. جست‌وجوی عالم برتر است و بشر را از واقعیاتی که در زمین پای‌بند کرده جدا می‌کند. برخی از حالات قهرمانان شاهنامه بسیار شبیه به شخصیت‌های عرفانی است. نخستین قهرمان ایرج است که مشی صوفیانه دارد و دومین آنها کیخسروست که رفتاری روحانی دارد.

وی به سومین شاعر اشاره کرد و گفت: سعدی سومین شاعری محسوب می‌شود که از شاهنامه بسیار اثر پذیرفته است. سعدی رکن مهم ادبیات فارسی و بوستان او تقلید شاهنامه است. آن را می‌توان کتاب خرد ایران در دوران بعد از اسلام دانست. خردنامه‌ای است که پس از پست و بلندهای بسیاری که ایرانی طی کرد، پدید آمد. سعدی هم زمان با یورش مغولان بود و در این زمان مردم نیاز به تسلای خاطر داشتند تا روحیه‌ای تازه بگیرند. از این روی سعدی به‌فکر افتاد بوستان را بنویسد. سعدی می‌خواهد خردنامه‌ای دیگر برای بازیافت شخصیت ایرانی ایجاد کند. تاثیر شاهنامه بر بوستان و اندیشه سعدی بسیار زیاد است. سعدی جا به جا از فردوسی یاد می‌کند و قهرمانان شاهنامه را در بوستان می‌آورد، با این تفاوت که شاهنامه دوران سرافرازی ایران را می‌سراید و بوستان دوران پژمردگی و سرخوردگی ایران را. این تکیه سعدی بر پند و اندرز است.

وی در ادامه سخنانش یادآور شد: شاعر دیگر حافظ است. به نظر من دیوان حافظ شاهنامه کوچکی محسوب می‌شود که به گونه غزل سروده شده است. در دیوان حافظ قدرت در عشق خلاصه می‌شود. او می‌خواهد با نیروی عشق زندگی را پیش ببرد هر چند مبتکر این فکر نیست و این کشف عرفان ایران است. حافظ جنبه‌های دیگری هم دارد، او تشعشع جهان باستان را در دیوان خود منعکس می‌کند. کتاب دیگری نمی‌شناسیم که اینقدر یاد گذشته و دوران باستانی در آن راه پیدا کرده باشد -- قباد، افراسیاب، سیاوش، کیخسرو و... جا به جا در غزلیات حافظ آمده است. از سوی دیگر موضوع پیر مغان در دیوان حافظ بسیار اهمیت دارد. خود واژه پیر نشان می‌دهد که عمر بسیاری بر او گذشته و تجربه آموخته است و حافظ او را مراد و پیشوای خود می‌شناسد.

وی در پایان سخنانش گفت: قدرت فردوسی در این بود که نیمه بزرگ گذشته ایران را به نیمه دیگر آن پیوند داد و فرهنگ، تفکر و کوشش‌هایی را که طی قرن‌ها جمع شده بود به دوران بعد وصل کرد و پنجره‌ها را باز کرد تا بتواند افق دید ایرانی را وسیع‌تر کند.

همایش بزرگداشت فردوسی عصر روز گذشته (۲۸ اردیبهشت) با حضور استادانی نظیر جلال خالقی‌مطلق، میرجلال‌الدین کزازی، محمود دولت‌آبادی و... در دانشکده ادبیات و علوم‌انسانی دانشگاه تهران برگزار شد.


سه‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1388

۲۸ اردیبهشت، سالروز بزرگداشت خیام است. اکبر اکسیر شاعر، به همین مناسبت یادداشتی شفاهی زیر را در اختیار "ایبنا" قرار داد. وی می‌گوید: راز شگرف این عدد مبارک را به نسل امروز برسانیم؛ تا عنصری‌ها و انوری‌ها پا نگیرند. 

خبرگزاری کتاب ایران( ایبنا)، خیام معمای شگرف ادبیات فارسی است. مردی شگرف و شگفت بازمانده از باستان. شک و شور ترانه‌های خیام ترجمه دردهای ملی است که توانست حرف دل خود را بسراید.
خیام عصاره رنج‌ ملتی بزرگ است که در زیر سم اسبان فاجعه گم شد. فریادی که در قالب چهار مصرع، چهار گوشه این جهان پر آشوب را به نمایش گذاشت.
خیام مترادف با ایجاز و اعجاز است. یک اقیانوس شعور در هیات یک کاسه افشره. رمز و سرمستی منجمی که از آسمان شعر، زمین ریا و دروغ و نکبت را رصد کرد. ریاضی‌دانی که در توطئه اشکال هندسی تقسیم شد. خیام را من روح بلند و نامیرای ایرانی می‌دانم.
وی را یکی ملحدش خواند و و دیگری مست و دیوانه و لاابالی و اهالی تقییه او را فقط ریاضی‌دان و منجم نامیدند. اما خیام لوح فشرده روح ایرانی است و ترانه‌هایش زمزمه نیمه مستانه شعر و شعور و شرافت.
نگزاریم خیام با گذشت ایام فراموش شود. راز شگرف این عدد مبارک را به نسل امروز برسانیم؛ تا عنصری‌ها و انوری‌ها پا نگیرند و نیشابور مزار حکمت و اندیشه‌ ما، در همسایگی توس بزرگ، به رشد اندیشه متعالی یاری دهد.سالگرد خیام بزرگداشت علم و شرف و آزادگی و تکریم و شعور ایرانی است. بر راهیان شورمند سلامی دوباره باید کرد.

اکبر اکسیر متولد ۱۳۳۲ آستاراست. وی در زمینه شعر و نقد ادبی و طنز فعالیت دارد. تا کنون چند مجموعه شعر، و دیوان طایر آستارایی به کوششش منتشر شده است.  
دوشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1388

با تصویب طرح اولیه هزاره شاهنامه در یونسکو، این سازمان با انتشار نامه‌ای رسمی خواستار اعلام برنامه جمهوری اسلامی ایران برای هزاره سرایش شاهنامه شد. 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، متن نامه یونسکو به بنیاد فردوسی به شرح زیر است:
«به اطلاع بنیاد می‌رساند با توجه به انطباق هزاره سرایش شاهنامه با ضوابط یونسکو برای ثبت سده و هزاره رخدادهای فرهنگی، ثبت این هزاره پس از طرح در صد و هشتاد و یکمین شورای اجرایی یونسکو که به انجام و تصویب اعضا رسید، مقرر شد پیشنهاد هزاره از سوی بنیاد و به نام ایران در سی و پنجمین کنفرانس عمومی دوسالانه یونسکو در مهر و آبان مطرح و رسما اعلام شود».
این نامه از طرف محمدرضا سعیدآبادی دبیر کل کمیسیون ملی یونسکو در ایران به بنیاد فردوسی ابلاغ شده است.
دوشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1388

حکیم عمر خیامی 

ابوالفتح و بقولی ابوحفص غیاث الدین عمر بن ابراهیم نیشابوری معروف به حکیم عمر خیام ، حکیم ، ریاضیدان و شاعر نامی ایران در قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری ( قرن یازدهم و دوازدهم میلادی ) است. این دانشمند کم نظیر ایرانی بین سالهای 430 تا 440 هجری در نیشابور یا حوالی آن متولد شد. وی یکی از بزرگترین ریاضیدانان و منجمان دوران اسلامی است و رساله ی جبر او یکی از برجسته ترین آثارقرون وسطایی در این علم شناخته شده است.

در مشرق زمین به واسطه سهم عمده ای که در اصلاح سال و ماه برای وی قائل بودند ، شهرت داشت و در اروپا به سبب ترجمه ی انگلیسی رباعی های او توسط فیتز جرالد درسال 1859 میلادی ( 1275 هجری ) شهرت یافت . سبب شهرت او به خیام دقیقا معلوم نیست اما احتمال داده اند که پدرش خیمه دوز بوده است ، تفصیل زندگی او نیز با روایت های افسانه آمیز مخلوط گشته است . به موجب این روایت وی درکودکی با خواجه نظام الملک طوسی و حسن صباح همشاگردی  بوده است.

خیام بنا به قول مشهور به عراق و خراسان سفر کرد و غالباً به تدریس حکمت ومطالعه در علوم ریاضی اشتغال داشت . خیام در علم پزشکی نیز دست داشته و سلطان سنجر پسر ملکشاه را که به بیماری آبله دچار شده بود درمان کرده است.

از جمله آثار خیام رساله ای در جبر و مقابله ، رساله ای به نام " فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس" ، همچنین مختصری در طبیعات ، رساله ای در وجود و رساله ای درکون و تکلیف است.

در تذکره ها چند رساله ی دیگر به او نسبت داده اند ، از آن جمله است نوروزنامه که درصحت انتساب آن به وی تردید کرده اند و غیر از اینها چند شعر عربی و تعدادی رباعی فارسی است .

شهرت عمده ی این عالم حکیم ِ بزرگ ، به واسطه رباعی های حکیمانه اوست که درسراسر جهان شهرت دارد و به بیشتر زبانهای دنیا از جمله فرانسوی ، انگلیسی ، آلمانی ، ایتالیائی ، روسی ، عربی، ترکی و ارمنی ترجمه شده و به چاپ رسیده است. از جمله این چاپها می توان نسخه ژکوفسکی و آربری را نام برد.

هر چند شهرت بخل او در تعلیم به ظاهر اساسی ندارد ، اما واضح است که وی پر گوئی را دوست نمی داشته زیرا نه به تألیف کتاب های مفصل پرداخته و نه شاگران معروفی دارد ، حتی رباعی های بدیع ،  لطیف فارسی و مشهور خود را زیاد نگفته و احتمال دارد که به سبب اشتغال به علم و حکمت تا حدی شاعری را دون شأن خود می دانسته و آن رباعی ها را هم به عنوان یک شاعر نسروده است .  با توجه به این مطلب در قدیم نیز شهرت او به فن شاعری نبوده است.

در باب رباعی های منسوب به خیام و این که چه مقدار از این رباعی ها از اوست و چه مقدار به نام اوست .  بین محققان قرن حاضر اختلاف است تا آنجا که تنی چند انتساب این رباعی ها را به حکم عمر خیام منکر شده و خیام ریاضیدان و خیام شاعر را دو تن پنداشته اند ، اما برخلاف این تصور ، ازقدیمی ترین مآخذی که در آنها از رباعی های خیام ذکری  به میان آمده ،  " تاریخ الحکماء " شهرزوری و " مرصاد العباد " نجم الدین رازی است و پس از آن " جهانگشای جوینی " ، " تاریخ گزیده " و " مونس الاحرار" را می توان نام برد ، اگر چه درکتابهای قدیم هم اشاراتی به شعر فارسی او شده است  . از رباعی های خیام که باعث شهرت او شده ، نسخه ی جامع وکامل وموثقی در دست نیست و بسیار از آنچه به اومنسوب است مجهول و منحول می باشد  و به این جهت در تعداد واقعی رباعی های اوجای بحث است.

مضمون عمده ی رباعی های او شک ، حیرت و توجه به مرگ و فنا و تذکار و اغتنام عمراست و از بعضی جهت ها افکار او به افکار ابوالعلاء معری شاعر معروف عرب در قرن پنجم هجری شباهت دارد و این موارد شباهت نیز قابل توجه است.

در حاشیه های چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی درباره ی خیامی (خیام ) به قلم میرزا محمد خان قزوینی چنین آمده است:

قدیمی ترین کتابی که ذکری از عمر خیام نموده ، چهار مقاله ی عروضی سمرقندی ، معاصرخیام بوده که در سال506 هجری در بلخ در مجلس " انس " به خدمت اورسیده  است و درسال 530 هجری در نیشاپور قبر او را زیارت کرده و دو حکایت را که درباره ی عمر خیامی ذکر می کند صحیح ترین و قدیم ترین مآخذ ترجمه ی حال اوست.

در مورد علت کتابت تاریخ جلالی نوشته اند ، ملکشاه سلجوقی در سال 467 هجری ، خیام وعده ای از منجمان معروف آن زمان را مأمور اصلاح سال و ماه ایرانی کرد. نتیجه این اصلاح را " تاریخ جلالی " می نامند که آغاز آن بنا برقول  مشهور، دهم رمضان سال 471 هجری ( 15 مارس 1079میلادی ) بود که روز اول حمل (فرورین ) را نوروز مقررداشتند. ازآن تاریخ ، نوروز هنگام حلول خورشید  در نیمه حوت ( اسفند ) بود و آنچه این منجمان انجام دادند مبدأ تقویم ها شد.

تقویم جلالی ، تقویمی است خورشیدی ( که تقویم خورشیدی فعلی ایران بر همان اساس است ) مبدأ این تقویم روز جمعه نهم رمضان سال 471 هجری قمری ( مطابق با 15 مارس سال 1079 میلادی و اوّل فروردین سال 458 هجری خورشیدی برحسب تقویم کنونی ایران ) است. سال جلالی از اول بهار ( نوروز سلطانی ) آغاز می شود و مرکب از 12 ماه 30 روزه و 5 (و در سالهای کبیسه 6) روز اضافی به دنبال ماه دوازدهم است.

نام ماهها همان نامهای قدیم ایران است. کبیسه هر چهار سال یک بار اجرا می شود (کبیسه ی رباعی ) ولی در هر 33 و یا 29 سال یک بار کبیسه پس از 5 سال اجرا می گردد ( کبیسه ی خماسی ) . روز اول سال جلالی روزی است که خورشید بین ظهر روز قبل و ظهرآن روز وارد برج حمل شود ( و به عبارت دیگر شروع سال جلالی مطابق است با ظهر روز و ورود  خورشید در برج حمل ) و با این قرارداد ، سال جلالی ، به عکس سال مسیحی ( تقویم یولیایی و بعد تقویم گرگوری ) که در هر 100000 سال نزدیک سه روز با سال خورشیدی اختلاف پیدا می کند ، همیشه با سال خورشیدی مطابقت دارد و آن را می توان دقیقترین تقویم جهان دانست .

همچنین در این سال ، تأسیس رصد خانه ای برای ملکشاه انجام گردید  و گروهی از اعیان منجمان ، همانند عمر بن ابراهیم خیامی و ابوالمظفراسفزاری و میمون بن نجیب واسطی و چند تن دیگر در انجام این امر عمل کردند. به طوری که " ابن اثیر " نوشته است ، هزینه ی این کار بس گران بود ، مالی بسیار خرج آن شد و رصد خانه تا سال 458 هجری که ملکشاه جهان را بدرود گفت دایر بود اما پس از وفات او از میان رفت.

گفته می شود ، وفات حکیم عمر خیام بین سالهای 508 تا 530 هجری بوده است ، در مورد مرگ او چنین نقل می کند :

" در سنه سته و خمس مئه " ( 508 هجری ) به شهر بلخ در کوی برده فروشان در سرای امیر ابوسعید جره ، خواجه امام عمر خیامی و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده و بدان خدمت پیوسته بودم . در میان مجلس عشرت از حجة الحق عمر شنیدم که او گفت : " گور من در موضعی باشد که هر بهاری ، شمال برمن گل افشان می کند  " مرا این سخن مستحیل نمود و دانستم که چون اویی  گزاف نگوید. چون سنه ثلاثین ( 530 هجری)  به نیشابور رسیدم ، چهار سال بود که آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود و عالم سفلی از او یتیم مانده ، و او را بر من حق استادی بود. آدینه ای به زیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاک او بمن نماید. مرا بگورستان حیره (جره) بیرون آورد ، و بر دست چپ گشتم ، در پایین دیوارِ باغی خاک او دیدم  نهاده ، و درختان امرود و زرد آلو سر از باغ بیرون کرده و چندان برگ شکوفه برخاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود ، و مرا یاد آمد آن حکایت که به شهر بلخ از او شنیده بودم گریه بر من افتاد که در بسیط عالم و اقطار  ربع مسکون ، اورا هیچ جای نظیری نمی دیدم . ایزد تبارک و تعالی جای اودر جنان کناد . بمـَنـِّه و کرمه ...."

آنچه از مصنفات عمر خیام باقی است یا آنکه مورخان ذکر کرده اند بدین  شرح است :

1-  رساله ای در جبر و مقابله که مهمترین تألیف وی در ریاضیات است که آن را به نام قاضی القضاة ابوطاهر تدوین کرده است. این رساله در سال 1851 میلادی توسط ( فرانسواوپکه ) به زبان فرانسوی ترجمه و تفسیر شده و همراه با متن عربی آن به چاپ رسیده است.

دکتر غلامحسین مصاحب آن را به فارسی ترجمه کرده است. این ترجمه همراه با رساله های دیگر از خیام و بحث در آنها در سال 1339  خورشیدی توسط انجمن آثار ملی ایران در کتاب " حکیم عمر خیام به عنوان عالم جبر " به چاپ رسیده است.

2-    رساله " فی شرح ما اشکل من مصادرات " کتاب اقلیدس که در کتابخانه لیدن در هلند نگاهداری می شود.

3-    " زیج ملکشاهی " که خیام یکی از مؤلفان آن بوده است.

4-    مختصری در طبیعیات

5-  رساله ای در وجود که به زبان پارسی است ، و آنرا به نام فخر الملک بن مؤید تألیف نموده است. این رساله در موزه بریتانیا ، در لندن موجود است و عنوانش در نسخه ی مذکورچنین است: "  رسالة بالعجمیه لعمربن الخیام فی کلیات الوجود."

6-    رساله ای در کون و تکلیف . این سه رساله ی اخیر را شهرزوری به  او نسبت داده است.

7-    لوازم الامکنه

8-    رسالة فی الاحتیال معرفة مقداری الذهب و الفضة فی جسم مرکب منهما که درکتابخانه گوته در آلمان نگهداری می شود .

9-    رسالة مسمی  به لوازم الامکنه در فصول و علت اختلاف هوای بلاد واقلیم . این دو رساله ی اخیر در تاریخ الفی به او نسبت داده شده است.

10- نوروزنامه ، رساله ای به فارسی در پیدایش جشن نوروز و واضع آن و آداب شاهان ایران در این جشن .

11- رباعیات عمر خیام : رباعیات عمر خیام علاوه بر آنکه بطور مکرر در ایران و هند  به چاپ رسیده است ، و به بسیاری از زبانهای اروپائی از جمله لاتین ،  فرانسه ، انگلیسی ، آلمانی ، دانمارکی ، روسی و ...  ترجمه شده است . شهرت خیام را در اروپا و به ویژه در انگلستان و آمریکا به مراتب بیشتر از شهرت او در میهن خود یعنی ایران نموده است ، و علت عمده این اشتهار فوق العاده آن است که یکی از بزرگان انگلیس موسوم به ادوارد فیتز جرالد Fitzgerad  Edward، رباعیات عمر خیام را به اشعار انگلیسی در نهایت زیبایی و شیرینی ترجمه کرده است که در فصاحت لفظ و بلاغت معنی تقریبأ معادل فارسی آن است . این ترجمه ، در سال 1859 میلادی در لندن منتشر شد و چنان مطبوع طبع خواص گردید و چندان مقبولیت عموم را به هم رسانید که پس از آن چندین مرتبه به طور مکرر در انگلستان و آمریکا به تعداد بسیار زیاد چاپ شد و نسخه های آن به زودی نایاب گردید.

جمع زیادی از ادیبان و فاضلان اروپا و آمریکا نیز به ترجمه ی رباعیات او پرداختند و بسیاری دیگر به تقلید از سبک رباعیات خیام رباعی ها سروده و چاپ کردند و اکنون در انگلستان و آمریکا " ادبیات عـُمری "  خود ،  طریقه و سبک خاصی از ادبیات و اشعار شده است .

بعد از انتشار ترجمه ی " فیتز جرالد "  تا کنون ، اقبال عمومی عوام و خواص به رباعی های عمر خیام ، طرز خیالها و مسلک و فلسفه او روز به روز در تزاید است ، و انجمن های متعدد به نام وی در اروپا و آمریکا تأسیس شده است . از جمله ی آنها ، انجمن عمر خیامی لندن است که در سال 1892 میلادی به نام ( عمر خیام کلوپ ) یعنی انجمن عمر خیام تأسیس گردیده است . مؤسسات این انجمن از فاضلان ، ادیبان و برخی صاحبان جراید بودند ، در سال 1893 میلادی انجمن مذکور با رسم ها و تشریفات شایان اهمیت ، دو عدد بوته گل سرخ بر سر قبر فیتز جرالد مترجم رباعیات عمر خیامی نشانیده و سرلوحه ای که حاوی کتیبه زیر بود در آنجا نصب گردید:

" این بوته گل سرخی است که در باغ کیو پرورده شده و تخم آن ،  سیمپسن از مقبره ی عمر خیام در نیشابور آورده است و به دست چندین تن از هواخواهان ادوارد فیتز جرالد از جانب انجمن عمر خیام کاشته شد. "

علامه دهخدا در حاشیه مطالب مربوط به خیام نوشته است: از شاگردان خیام فیلسوف ، محمد ایلاقر و حکیم علی بن محمد حجازی قانی و علامه شهید ، عبد الله بن محمد میانجی است . نظریه های عمر خیام  نیشابوری برای اصلاح تقویم ، حتی از تقویم فعلی اروپا که موسوم به تقویم گریگوریست صحیح تر است ، چه تقویم گریگوری در طول 2320 سال ، یک روز خطا می کند و تقویم خیامی در 3770 سال یک روز خطا می کند  . در سالهای اخیر به کوشش انجمن آثار ملی ایران در آرامگاه این حکیم عالی قدر ایرانی ، بنائی زیبا و باغی دلگشا ساخته شده است .

جایگاه علمی خیام

در مجموع ، خیام نیشابوری ریاضیدانی نابغه ، منجمی مبتکر ،  حسابگری دقیق و شاعری بی نظیر بود که مسئله ی حرکت انتقالی زمین و اصلاح تقویم را پس از قرن ها با نبوغش به نحوی مطرح کرد که هنوز مایه ی استفاده ی رسمی جهان است. ابداع مثلث پاسکال در حساب ،  بیان دو جمله ای نیوتن (بیونوم نیوتون) و کشف کـَمیـّت های متصل و منفصل برای نخستین بار در جبر ، چهار ضلعی "ساکری" ، اصل اول اقلیدس ، حل هندسی معادلات درجه 2 و3 قبل از دکارت درعلم هندسه ، از جمله اکتشافات وی به شمار می آمد . خیام ، اساس فرمول فضای محدود و مطلق را در علم فضائی و نسبی در هم ریخت و اولین ایرانی است که فرضیه ی نسبی را به طریق فلسفی بیان داشت  . او دانشمندی است که با ترکیبی که از حل معادلات به وسیله دو سهمی و یک سهمی و یک دایره حل می کرد ، توانست 13 نوع مختلف معادلات ارائه کند و تمام مراکز علمی جهان به نامش افتخار می کنند. نام خیام به عنوان سراینده ی  رباعیات نیز در جهان مشهور شده است.-تبیان-

یکشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1388
پیشنهاد ایران به یونسکو
نامگذاری سال 2009 به نام فردوسی
جام جم آنلاین: پس از ماه ها تلاش برای تدوین سندی مستدل درباره گذشت هزار سال از اتمام سرایش شاهنامه، دبیرکل بنیاد فردوسی از ارائه پیشنهاد رسمی ایران به یونسکو مبنی بر نامگذاری سال 2009 میلادی به نام خالق شاهنامه طی دو روز آینده خبر داد.
 یاسر موحدفر دبیرکل بنیاد فردوسی در گفتگو با مهر، از ارائه قریب الوقوع پیشنهاد رسمی و مستدل ایران به یونسکو در خصوص نامگذاری سال 2009 میلادی به نام "حکیم ابوالقاسم فردوسی" خبر داد.

وی با اشاره به آغاز به کار "کنگره بزرگداشت حکیم توس" تا ساعاتی دیگر، افزود: از امروز و به مناسبت بزرگداشت خالق شاهنامه، سومین کنگره "پاژ" با حضور بسیاری از شخصیتهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نویسندگان، شاعران و چهره های فرهنگی و فردوسی شناسان از کشورهای مختلف آغاز می شود و در کنار این کنگره نیز، از ساعاتی پیش جشنواره ای در ستایش حکیم توس در مجتمع فرهنگی هنری و سیاحتی شهید باهنر تهران برپا شده است که در آن تندیس اساطیر شاهنامه به نمایش درخواهد آمد و یک نمایشگاه نقاشی نیز برپا خواهد بود. ضمن اینکه کارگاه های مختلف نقاشی، کتاب، تولیدات فرهنگی، شاهنامه خوانی برای خانواده ها دایر خواهد بود.

دبیرکل بنیاد فردوسی در ادامه با اشاره به نشستی تخصصی که در خلال برنامه های کنگره پاژ برگزار می شود، گفت: در این نشست استادان شاهنامه پژوه و مسئولین فرهنگی ایران، افغانستان و تاجیکستان، نماینده فرهنگی کمیسیون ملی یونسکو در ایران و دیگر شخصیتهای فرهنگی حضور می یابند. هدف از این نشست که از ساعت 17.30 تا 20 امروز (25 اردیبهشت) در تالار آبی کاخ نیاوران برگزار می شود، ارائه پیشنهاد ایران برای نامگذاری سال 2009 میلادی به نام فردوسی است و در این جلسه این پیشنهاد به صورت رسمی به نماینده یونسکو تقدیم می شود.

موحدفر اضافه کرد: در این نشست دکتر فریدون جنیدی - رئیس هیئت امنای بنیاد فردوسی - مستندات تاریخی در خصوص اتمام هزاره سرایش فردوسی در سال 1388 (برابر با سال 2009 میلادی) را ارائه و پیشنهاد رسمی بنیاد و کشور جمهوری اسلامی ایران را به فاطمه فراهانی نماینده یونسکو تقدیم می کند.

وی با ابراز امیدواری نسبت به نامگذاری سال 2009 به نام فردوسی از سوی یونسکو، گفت: این پیشنهاد از سوی بنیاد فردوسی و با تلاشهای فراوان فریدون جنیدی به ثمر نشسته است و با توجه به مذاکرات قبلی با مسئولان فرهنگی یونسکو و دیدارهای دبیرکل هیئت امنای بنیاد با این مسئولان، نسبت به جلب نظر یونسکو در این خصوص بسیار امیدواریم. ضمن اینکه یونسکو اسامی 60 نفر از مفاخر جهانی را در فهرستی قرار داده و آنها را برای نامیدن سالهای مختلف در دست بررسی دارد که دو تن از آنها مولوی و رودکی بودند که سال گذشته و سال جاری به نام آنها بود و هست.

به گفته دبیرکل بنیاد فردوسی، محمدحسین صفار هرندی (وزیر ارشاد)، اسفندیار رحیم مشایی (معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری)، محمدباقر قالیباف (شهردار تهران)، جواد شمقدری (مشاور هنری رئیس جمهور)، حسن حبیبی (رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی)، میرحسین موسوی (رئیس فرهنگستان هنر)، بهمن نامورمطلق (دبیر فرهنگستان هنر)، منصور واعظی (دبیر شورای فرهنگ عمومی)، احمد احمدی (رئیس انتشارات سمت)، احمد مسجدجامعی (رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران)، علی اصغر شعردوست (دبیر شورای عالی ایرانیان خارج از کشور)، سعید بابایی (رئیس سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی)، سعید پورعلی (معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی)، حسن انوشه (رئیس دانشنامه ادب فارسی)، هاشمی (مدیرکل همکاری های فرهنگی هنری سازمان فرهنگ و ارتباطات)، محمد رجبی (رئیس موسسه فرهنگی اکو)، فرامرز تمنا (مدیر امور فرهنگی افغانستان در موسسه فرهنگی اکو)، شهاب الدین شجاع (استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران)، همدم (وزیر اسبق فرهنگ تاجیکستان)، محمدعلی اسلامی ندوشن (رئیس ایرانسرای فردوسی)، ایرج حسابی (رئیس بنیاد پروفسور حسابی)، قدمعلی سرامی و محمدحسین طوسی وند (اعضای هیئت امنای بنیاد فردوسی) و تنی چند از معاونان سازمان میراث فرهنگی، شهرداری تهران و جهاد دانشگاهی از دعوت شدگان به این کنگره اند.

   1       2       3       4    >>