به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392

یوسف بینا؛ شهرآرا

امروز 22 تیرماه است. صفحات سالنامه فردوسی را ورق می‌زنم تا ببینم کدام مناسبت فرهنگی، ادبی یا هنری در این روز ثبت شده است. در کنار چند مناسبت دیگر، این عبارت را می‌بینم که در صفحه بیست و دوم تیرماه این سالنامه نوشته شده است: «برگزاری نخستین جشنواره توس در مشهد» با خواندن این عبارت، چند موضوع به ذهنم متبادر می‌شود؛ از الحاق توس به مشهد تا مصادره فردوسی از سوی کشوری دیگر.

با خودم می‌گویم این بهترین فرصت است برای یادآوری برخی نکات به خیلی‌ها. برای نمونه به خیلی‌ها یادآوری کنم که «توس» به دلیل قرار‌داشتن آرامگاه فردوسی در آن، یک امکان بی‌نظیر فرهنگی برای تبیین بخش مهمی از تاریخ تمدن و فرهنگ ایران‌زمین و معرفی آن به جهانیان است؛ یادآوری کنم که ما سال‌هاست از امکانات فرهنگی ویژه‌ای که در پایتخت معنوی ایران وجود دارد، غفلت کرده‌ایم؛ یادآوری کنم که همین غفلت‌هاست که امروزه منجر به این شده است که کشوری دیگر ادعای تصاحب سراینده حماسه ملی ایرانیان را داشته باشد و ...
ممکن است بپرسید «تا کی باید این موضوع‌ها را یادآوری کنیم؟» یا حتی شاید بگویید «کو گوش شنوایی برای این یادآوری‌ها؟» اما من می‌گویم باید آن‌قدر این موضوع‌ها را یادآوری کنیم که به همه گوش‌ها برسد. خداوند نیز انسان را به یادآوری برخی امور امر کرده است. پس باید طبق وظیفه‌ای که داریم، همچنان برخی موضوع‌ها را به برخی‌ها یادآوری کنیم و بقیه امور را به همت مسئولان و متولیان امر واگذاریم.
اداره آرامگاه فردوسی را به اهلش بسپارید!
برای اینکه بدانم در نخستین جشنواره توس که حدود 37سال پیش در مشهد برگزار شده چه گذشته است، با دکتر محمدرضا راشدمحصل که در این جشنواره شرکت داشته است، تماس می‌گیرم.
این شاهنامه‌پژوه مطرح در گفتگو با شهرآرا درباره این جشنواره می‌گوید: جشنواره بین‌المللی توس، جشنواره‌ای ادبی بود که با حضور استادان و ادیبانی از داخل و خارج از کشور با محوریت شاهنامه در توس برگزار شد؛ مسئول علمی این جشنواره دکتر سیدضیاءالدین سجادی بود و استادان برجسته‌ای همچون مرحوم دکتر احمدعلی رجایی‌بخارایی، دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی،
دکتر جلال خالقی‌مطلق و ... در آن شرکت داشتند.
دکتر راشدمحصل می‌افزاید: این جشنواره از نظر علمی جشنواره مهمی بود و مقاله‌های بسیارخوبی در آن ارائه شد که این مقالات در مجموعه‌ای با عنوان «شاهنامه فردوسی و شکوه پهلوانی» منتشر شده است؛ از نکات مهم و به یاد ماندنی این همایش مقاله مرحوم دکتر رجایی‌بخارایی، استاد فقید دانشگاه فردوسی مشهد بود که با عنوان «خردگرایی فردوسی قبل از کانت» در این همایش به صورت سخنرانی ارائه شد.
از دکتر راشدمحصل درباره وضعیت کنونی توس می‌پرسم و اینکه اکنون که خبر ادعای مالکیت فردوسی را از کشورهای دیگر می‌شنویم، چگونه می‌توانیم از این منطقه تاریخی برای تبیین جایگاه فردوسی برای جهانیان استفاده کنیم که می‌گوید: با وضعیت کنونی آرامگاه فردوسی در توس، هیچ کاری از پیش نخواهد رفت؛ البته ما نظراتمان را از راه دانشکده ادبیات و فرهنگ‌سرای فردوسی درباره توس اعلام می‌کنیم، ولی باید بدانیم با این وضعی که آرامگاه فردوسی دارد، نمی‌توان امیدی به حفظ شأن و جایگاه واقعی آن داشت؛ امروزه به جای اینکه در آرامگاه فردوسی، موزه‌ای ملی یا یک مرکز بزرگ فرهنگی‌هنری داشته باشیم، می‌بینیم که بخش‌هایی از آن را برای دایر کردن سوپرمارکت به اشخاص اجاره داده‌اند؛ گویا مسئولان به چشم یک تجارتخانه به آن نگاه می‌کنند.
وی تصریح می‌کند: باید اداره امور آرامگاه فردوسی در توس را در اختیار نهادهای علمی و متخصص مانند دانشکده بگذارند یا دست‌کم آن را به هیئت امنایی واگذار کنند که تعداد اعضای فرهنگی این هیئت امنا از تعداد اعضای اداری آن بیشتر باشد؛ در این صورت می‌توان امیدوار بود از این امکان فرهنگی برای تبیین جایگاه فردوسی برای جهانیان استفاده کنیم.
حوزه تمدنی ایران؛ مسئله این است!
پس از صحبت با دکتر‌محمدرضا راشدمحصل، با استاد مهدی سیدی، مورخ و خراسان‌شناس برجسته مشهدی هم‌سخن می‌شوم تا از او درباره ادعای تملک فردوسی از سوی کشورهای دیگر بپرسیم.
مهدی سیدی در این‌باره می‌گوید: اینکه کدام کشور ادعای مالکیت فردوسی را دارد، مهم است؛ باید دید کدام کشور است؛ چون اگر این ادعا را برخی کشورها مانند ترکمنستان مطرح کنند، مسئله در حد شوخی باقی می‌ماند، اما اگر کشورهای دیگری مانند روسیه، تاجیکستان، ازبکستان یا افغانستان این ادعا را مطرح کرده باشند، مسئله مهم است و باید جدی‌تر با آن برخورد کنیم.
وی می‌افزاید: برای نمونه اگر از شما بپرسند بین رودکی و فردوسی چه تفاوتی وجود دارد، چه می‌گویید؛ هیچ! هر دو از شاعران بزرگ فارسی‌زبان هستند و هر دو جایگاه ویژه‌ای در ادبیات فارسی دارند؛ اما ببینید که زادگاه رودکی سمرقند است که امروزه در کشور تاجیکستان واقع شده است و مدفنش نیز در همین کشور است؛ در مقابل، زادگاه فردوسی در ایران است و مدفنش نیز در این کشور است؛ پس همان‌طور که کشور ما ادعای مالکیت فردوسی را دارد، باید به کشوری مانند تاجیکستان نیز حق بدهیم که رودکی را متعلق به خود بداند.
وی ادامه می‌دهد: «نوروز» نیز همین گونه است؛ سال‌ها پیش کشور تاجیکستان «نوروز» را که یک سنت کهن‌سال ایرانی است، در یونسکو به عنوان «جشن ملی تاجیکستان» به ثبت رساند؛ در حالی که این سنت ایرانی، امروزه در بیش از 20 کشور جهان جشن گرفته می‌شود.
سیدی خاطرنشان می‌کند: ما باید بدانیم که «فرهنگ ایرانی» قلمرویی فراتر از جغرافیای امروزی کشور ایران دارد؛ یعنی همان‌طور که ما یک «کشور ایران» در نقشه جغرافیا داریم، یک «ایران فرهنگی» نیز داریم که باید حدود آن را تعریف کنیم؛ این «ایران فرهنگی» حوزه تمدنی ایران است و «هویت ایرانی» را بهتر به جهانیان نشان می‌دهد.
وی درباره «حوزه تمدنی ایران» این‌گونه می‌گوید: به نظر من هر کجای جهان که «نوروز» در آنجا جشن گرفته می‌شود، جزو حوزه تمدنی ایران است؛ من «نوروز» را در این تعریف، مهم‌تر از «زبان فارسی» می‌دانم، چراکه در برخی کشورهای غیرفارسی‌زبان مانند ارمنستان و گرجستان و کردستان عراق و هندوستان نیز «نوروز» به عنوان یک جشن ملی مطرح است؛ من معتقدم مجموع این کشورها که شمارشان بیش از 20 کشور در جغرافیای امروزی جهان است، «حوزه تمدنی ایران» یا «ایران فرهنگی» هستند.
این پژوهشگر ادامه می‌دهد: ما باید به این تعریف مهم و کلیدی از «حوزه تمدنی و فرهنگی ایران» دست یابیم؛ مراکز فرهنگی بین‌المللی مانند رایزنی‌های فرهنگی ایران در کشورهای دیگر نیز به چنین تعریفی نیاز دارند؛ یکی از پژوهشگران در همایشی که از سوی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سال گذشته در مشهد برگزار شد، بعد از سخنرانی من با همین موضوع، به پژوهشی که در کشور فرانسه درباره حوزه تمدن فرهنگی ایران انجام شده بود اشاره کرد و گفت که سال‌ها پیش، پژوهشگران فرانسوی حوزه تمدنی ایران را در نقشه مشخص کرده‌اند و این حوزه علاوه بر کشورهایی که همه می‌دانند، حتی هند و پاکستان را نیز در بر گرفته است.
سیدی سخنش را این‌گونه توضیح می‌دهد: برای نمونه «فارابی» را در نظر بگیرید؛ این شخص را همه ایرانیان یک فیلسوف و دانشمند ایرانی می‌شناسند؛ وی در فاراب متولد شده که امروز این منطقه در آن سوی سیحون در کشور قزاقستان واقع است، مدفنش در دمشق در کشور سوریه است و آثارش را نیز به زبان عربی نوشته است؛ درباره این دانشمند نه می‌توانیم زبان را ملاک قرار دهیم، نه محل تولد و نه مدفنش را؛ همین ملاک‌ها باعث شده که در قزاقستان او را اهل کشور خود بدانند و در سوریه نیز از او به‌عنوان یک دانشمند عرب یاد کنند؛ در حالی که اگر «حوزه تمدنی ایران» را تعریف و به جهانیان معرفی کرده بودیم، امروزه هیچ دعوایی بر سر چنین شخصیت‌های وجود نداشت و همه اذعان می‌کردند که این دانشمندان متعلق به «فرهنگ و تمدن ایرانی» هستند.
وی با اشاره به اینکه ما از تعریف این حوزه تمدنی غافل بوده‌ایم، می‌افزاید: وظیفه رسانه‌ها و دانشگاه‌ها و مراکز علمی، فقط طرح موضوع است، اما وظیفه اصلی درباره مشاهیر ایرانی و تبیین تعلق آن‌ها به «حوزه تمدن و فرهنگ ایرانی» بر عهده نهادهای کلان تصمیم‌گیرنده در حوزه فرهنگی است؛ به نظر من سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و رایزنی‌های فرهنگی ایران در کشورهایی که در حوزه تمدنی ایران جای می‌گیرند، وظیفه دارند این حوزه را تعریف و به جهانیان معرفی کنند.
مهدی سیدی در پایان سخنانش خاطرنشان می‌کند: ما اگر برای یک‌بار مسئله تعریف «حوزه تمدن ایرانی» را حل کنیم، دیگر با هیچ یک از کشورها بر سر مالکیت مشاهیر و میراث فرهنگی خود دعوا نخواهیم داشت، اما اگر بخواهیم این مسئله را کوچک کنیم و مصداقی به آن بنگریم، باید بر سر هر کدام از مشاهیر مانند مولانا، فردوسی، نظامی و ... با کشورهای دیگر وارد دعوای فرهنگی شویم.

پنج‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1392
یوسف بینا - شهرآرا
کشورهای منطقه بعد از حافظ، خیام و رودکی، مدعی حکیم توس شدند! ادعای تعلق فردوسی به همسایگان واهی است
وقتی تجاوزی به حریمی انجام شود، شاید نخستین واکنش «عصبانیت» باشد که البته در این مورد نباید فرد عصبانی را سرزنش کرد؛ اما روشن است که فقط «عصبانیت» کافی نیست و باید پس از درک ژرفای واقعه یا فاجعه، به رفع آن یعنی «دفاع» از حریمی که به آن تجاوز شده است برخاست. این حریم در نگاهی گسترده، گاه می‌تواند مرزهای سیاسی یک کشور باشد و گاه می‌تواند مرزهای فرهنگی یک ملت. تجاوز هم شکل‌های مختلفی دارد؛ گاهی غصب بخش‌هایی از خاک سرزمینی یک کشور است و گاهی دست‌اندازی به میراث و ارزش‌های فرهنگی یک ملت. اما لازمه «دفاع» در برابر «تجاوز»، آگاهی همه‌جانبه از آن تجاوز است؛ حتی اگر این آگاهی «عصبانیت» را به همراه داشته باشد. ضرورت این آگاهی همه‌جانبه وقتی بیشتر می‌شود که تجاوز انجام‌شده به میراث و ارزش‌های فرهنگی یک ملت باشد. اینجاست که باید چشم‌هایمان را بازتر کنیم تا دفاعی هوشمندانه‌تر داشته باشیم و حتی در مواردی که کوتاهی داشته‌ایم، به جبران مافات بپردازیم.
امروزه که کشورمان در جنبه‌های گوناگون شاهد شادی‌های مردم در پرتو پیروزی‌های درخشان است، جا دارد از برخی مشکلاتی که مدت‌هاست ملت ما را تهدید می‌کرده است و اکنون نیز این تهدیدها به قوت خود باقی است، غافل نباشیم. یکی از این تهدیدها که البته شاید نتیجه کم‌کاری‌ها و غفلت‌های خودمان در حوزه‌های فرهنگی باشد،
به غارت بردن نام و میراث مفاخر فرهنگی ایران از سوی کشورهای ریز و درشت همسایه است. جالب است که بر سر برخی از این مفاخر بزرگ ایرانی، نه یک کشور، بلکه دو کشور دیگر با هم دعوا دارند! از دعوای افغانستان و ترکیه بر سر مولانا بگیرید تا مصادره بزرگان ایرانی دیگری همچون ابن‌سینا، خوارزمی، ابوسعید ابوالخیر، نظامی، هدایت و ... اگر چه برخی بازی‌های سیاسی رایج در سطح جهان باعث به‌وجود‌آمدن چنین ادعاهایی شده است، اما می‌توانیم بگوییم مرزبندی‌های معاصر بین کشورها و تغییر مرزهای تاریخی، بر آتش برخی از این ادعاها دامن زده است؛ اگر چه همه می‌دانند مرزهای سیاسی کشور ایران در گذشته از کجا تا کجا بوده است و باز همه می‌دانند که مرزهای فرهنگی قوم ایرانی بسیار فراتر از مرزهای سیاسی، از غرب چین تا شرق اروپا و شمال آفریقا گستردگی داشته است و هنوز هم می‌توان آثار این فرهنگ جهان‌گیر را در جای‌جای دنیا،
به ویژه در نیمه شرقی جهان بشریت مشاهده کرد.
این گفته‌ها البته حقایقی است که تنها به دلیل
«ایرانی» بودن نباید به آن‌ها اعتراف کرد؛ بلکه مطالعه دقیق تاریخ فرهنگ بشریت، این ادعا را اثبات می‌کند. کافی است به پژوهش‌های شرق‌شناسان اروپایی و امریکایی مراجعه کنید و سخنان آن‌ها را درباره ژرفا و گستردگی فرهنگ ایرانی در جهان بخوانید.
آنچه این روزها اهالی فرهنگ این مرز و بوم را آزرده‌خاطر و گاه عصبانی می‌کند، مصادره بخش‌های درخشانی از این فرهنگ توسط کشورهای کوچک و بزرگ منطقه است که خود تا چندی پیش، جزو سرزمین‌های ایرانی به شمار می‌آمده‌اند و برخی از این کشورهای مدعی، عمری حدود دو‌دهه‌ای دارند و می‌خواهند عناصری
چندصد ساله از میراث و مفاخر فرهنگی ملتی هفت‌هزارساله را مصادره کنند!
این مصادره‌‌ها اگر چه هیچ‌کدام تحمل‌کردنی نیستند، اما وقتی کشوری بخواهد «ایرانی‌ترین شاعر» و «سراینده حماسه ملی ایران» را مصادره کند، شاید عجیب‌ترین و البته بی‌شرمانه‌ترین اقدام را در تاریخ فرهنگ جهان انجام داده باشد. باورش سخت است، ولی باید باور کنید که کشوری
به جز ایران، مدعی مالکیت نام «فردوسی» است و متأسفانه سازمان بین‌المللی یونسکو نیز به این ادعای نابخردانه و بی‌شرمانه توجه نشان داده است.
داستان از آنجا آغاز شد که ایران به سازمان یونسکو پیشنهاد راه‌اندازی «جایزه فردوسی» را داد و یونسکو نیز با این دلیل که کشور دیگری درباره فردوسی ادعا دارد، این پیشنهاد ایران را نپذیرفت.
اسحاق اصلاحی، رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در این‌باره گفته است: «همان طور که می‌دانید، پیشنهاد راه‌اندازی جایزه فردوسی از سوی ایران با همکاری کتابخانه ملی‌، کمیسیون ملی یونسکو و نهاد ریاست جمهوری به سازمان جهانی یونسکو ارائه شد، اما به دلیل ادعای کشوری دیگر درباره فردوسی، سازمان جهانی یونسکو از تصویب راه‌اندازی این جایزه جهانی خودداری کرد تا موضوع محل اختلاف را بررسی کند... یونسکو تا زمانی که بر سر مواردی اختلاف هست، پیشنهاد یا تصمیمی را از تصویب نمی‌گذراند... بهتر است در این‌باره که کدام کشور درباره فردوسی ادعا دارد، چیزی از زبان من نشنوید، اما همان طور که می‌دانید، غیر از سعدی و حافظ و خیام، دیگر مشاهیر و مفاخر فرهنگی ایران مورد ادعای کشورهای مختلف منطقه هستند و ما معتقدیم که مفاخر و شاعران بزرگی مانند فردوسی،‌ مولانا، حافظ‌ و دیگر اندیشمندان ایرانی متعلق به بشریت هستند و در تمدن جهانی نقشه بسزایی داشته‌اند...»
بله؛ ما هم می‌دانیم که شاعرانی همانند فردوسی، خیام، نظامی، مولانا، سعدی و حافظ جایگاهی جهانی دارند، اما این را هم می‌دانیم که در هیچ شرایطی نباید شناسنامه ایرانی این مفاخر را باطل و شناسنامه‌ای جعلی برای آن‌ها صادر کرد؛ کاری که اگر چه طرح آن خنده‌دار به نظر برسد، اما اگر روزی بیاید که این ماجرا از حد طرح موضوع به تصویب در یونسکو برسد، آن خنده تلخ به زهر می‌نشیند.
اگرچه نفس این گونه ادعاها، بی‌شرمی مدعی‌ها را نشان می‌دهد، اما سوی دیگر ماجرا نیز درخور تأمل است. وقتی اهالی آسیای میانه «ابن‌سینا» را فیلسوفی هم‌وطن خود نامیدند، وقتی نام «خوارزمی» ریاضی‌دان مطرح ایرانی را در اروپا به نام الخوارزمی تغییر دادند و او را به عنوان یک دانشمند عرب معرفی کردند، وقتی ادعا کردند «مولانا» ترک بوده است و جهانیان پذیرفتند، وقتی کشور ترکمنستان مقبره‌ای برای «ابوسعید ابوالخیر» ساخت و این عارف بزرگ ایرانی را به عنوان یک عارف ترکمن معرفی کرد، وقتی گفتند «نظامی» شاعر بزرگ آذربایجان است و برایش فیلم‌های تاریخی ساختند، وقتی به «صادق هدایت» در یک نشریه علمی فرانسوی‌زبان لقب نویسنده بزرگ عرب دادند و وقتی خیلی کارهای دیگر کردند و ما بی‌خیال بودیم و احیانا می‌گفتیم «چه اشکالی دارد»، شاید به این فکر نکرده بودیم که روزی بخواهند برای «ایرانی‌ترین شاعر ایران» شناسنامه جعلی غیرایرانی صادر کنند و ما هنوز هم در خواب غفلت باشیم.
*توجه به چنین ادعاهایی، شأن علمی یونسکو را زیرسؤال می‌برد
مصطفی انتظاری هروی - مدیرکل فرهنگ و ارشاد خراسان رضوی از شنیدن خبر مخالفت با راه‌اندازی جایزه فردوسی به دلیل ادعای کشور دیگری درباره فارسی‌ترین شاعر جهان، ابراز شگفتی کرد و پیگیری این اداره‌کل برای اثبات دروغین‌بودن چنین ادعایی را وعده داد.
سعید سرابی در گفتگو با شهرآرا، با تاکید بر اینکه توجه یونسکو به چنین ادعایی، شأن جهانی و علمی آن را زیرسوال می‌برد، گفت: اگر ترکیه مدعی مولوی شد یا تاجیکستان پیگیر ثبت نوروز به نام خودش بود، می‌توانستند به دلیل اشتراکاتی ادعای خود را طرح کنند اما در مورد فردوسی هیچ‌گونه اشتراک جغرافیایی با هیچ کشوری وجود ندارد. او البته قدرت چانه‌زنی ایران در یونسکو را بیشتر از کشورهای احتمالی مدعی ارزیابی کرد و اظهار داشت: بی‌تردید میراث فرهنگی و نماینده ایران در یونسکو این موضوع را پیگیری می‌کند اما اداره کل ارشاد خراسان‌رضوی نیز وظیفه خود می‌داند که از طریق انجمن مفاخر خراسان و استفاده از اطلاعات و پیوست فرهنگی فردوسی، اطلاعات خود را در اختیار سازمان‌های درخواست‌کننده قرار دهد.او ادامه داد: بعید می‌دانم کشور دیگری به خودش جرئت بدهد چنین موضوعی را مطرح کند؛ به خصوص که تاجیک‌ها و افغان‌ها حتی از فارسی به‌عنوان زبان رسمی خود یاد نمی‌کنند.
جواد آرین‌منش، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم و هشتم و مدیرکل اسبق فرهنگ و ارشاد خراسان نیز از چنین موضوعی ابراز بی‌اطلاعی کرد و گفت: از قبل هم در مجلس به بی‌توجهی مسئولان فرهنگی درخصوص ثبت‌نکردن مفاخر کشور اعتراض داشتیم و حالا همین کم‌کاری‌ها باعث طرح ادعاهای واهی بیگانگان شده است.
او ادامه داد: البته بعید است کشوری بتواند مستنداتی درباره وابستگی فردوسی به خودش ارائه دهد، اما مسئولان فرهنگی باید با حساسیت بیشتری به مفاخر به‌ویژه مفاخر خراسانی توجه کنند تا ما در چنین شرایطی قرار نگیریم و واکنش‌های انفعالی نداشته باشیم.او درباره اینکه چه کشوری ممکن است چنین ادعایی را طرح کند، نیز اظهار داشت: احتمالا در حوزه کشورهای فارسی‌زبان قرار دارد و این اتفاق نشان از علاقه آن‌ها به فردوسی است اما علاقه‌ اقوام مختلف به فردوسی نباید به تحت‌الشعاع قرارگرفتن تاریخ ادبی بینجامد.

چهارشنبه 5 تیر‌ماه سال 1392
حمدرضا شفیعی کدکنی گفت: بیش از 50 سال با محمد قهرمان دوست بودم و سلوک انسانی بی‌مانند این مرد مرا جذب کرد. به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خراسان، این استاد ادبیات فارسی که در مراسم بزرگداشت محمد قهرمان، شاعر و پژوهشگر تازه درگذشته، در کتابخانه قطب علمی فردوسی‌شناسی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد سخن می‌گفت، به بیان چگونگی آشنایی‌اش با مرحوم قهرمان پرداخت و گفت: من یک طلبه 15، 16 ساله بودم و بسیار حریص به یادگیری و مطالعه؛ جز ساعاتی که سر درس بودم، بقیه را در کتابخانه آستان قدس یا مسجد گوهرشاد می‌گذراندم.

او ادامه داد: در سال 1334 مجله‌ای در کتابخانه آستان قدس دیدم به اسم مجله "در راه هنر" که توجه من را به خود جلب کرد. این روزنامه‌ای بود که امتیازی رسمی نداشت و شاملو، اخوان، عماد خراسانی و عده‌ای از شاعران پیش‌رو آن سال‌ها این مجله را با امتیاز روزنامه‌ای دیگر چاپ می‌کردند.

شفیعی کدکنی با اشاره به این‌که شش شماره از این مجله بیش‌تر چاپ نشد و این شماره‌ها در کتابخانه شخصی من موجود است، اضافه کرد: مقاله اخوان ثالث با نام "نوعی وزن در شعر فارسی" توجه مرا به خود جلب کرد؛ این مقاله به زبان فنی بود. در آن مجله یک غزل تربتی از سروده‌های قهرمان چاپ شده بود و آشنایی من با شعر و نام قهرمان از آن سال بود.

این شاعر خاطرنشان کرد: ما در روزنامه خراسان با دکتر شریعتی و نعمت آزرم صفحه ادبی خراسان داشتیم؛ در آن‌جا آزرم مقاله‌ای نوشت با نام "در شناسایی شعر".

او با بیان این که نعمت آزرم نامه‌ای به قهرمان نوشت، یادآور شد: در آن زمان مرحوم قهرمان هنوز کارمند بانک بود و به کتابخانه دانشکده ادبیات نیامده بود. روزی قهرمان برای دیدن ما به دفتر روزنامه خراسان آمد.

شفیعی ادامه داد: 1328 یا اوایل 1329 بود که ما از نزدیک با هم آشنا شدیم و به نظرم چند ماه بعد از آن دور هم جمع شدیم که با هم شعر بخوانیم؛ ما سه انجمن ادبی دیگر نیز قبل از تشکیل انجمن ادبی داشتیم که در منازل بزرگان برگزار می‌شد و با کمک ایشان برای سلیقه‌های مختلف چهار انجمن ادبی تشکیل داده شد.

او اظهار کرد: منزل حجازی جمع مدرن‌ها بود، در منزل بنده شعر مذهبی و هنری خوانده می‌شد، منزل فرخ شعر سبک خراسانی و منزل آقای قهرمان شعر سبک هندی.

دکتر شفیعی کدکنی با اشاره به انضباط اخلاقی و سلوک معنوی مرحوم قهرمان گفت: بنده بیش از 50 سال با ایشان دوست بودم و سفرها رفتیم.

او خاطرنشان کرد: می‌توان هفته‌ای چهار ساعت حرف غیرمکرر درباره قهرمان زد.

شفیعی کدکنی در پاسخ به سؤالی درباره فعالیت‌های ادبی خراسان در آن زمان گفت: در همان انجمن مدرنی‌های خراسان فخرالدین حجازی به سرمان زد که از حاصل خلاقیت اعضای ادبی انجمن منتخبی را منتشر کنیم.

او در ادامه بیان کرد: این کتاب یعنی کتاب شاعران خراسان به عنوان نخستین نشریه انتشارات توس منتشر شد. بعد گفتیم اخوان و عماد خراسانی هستند، این بود که دامنه انتخاب را وسیع گرفتیم.

این شاعر و پژوهشگر ادامه داد: این مجموعه با یک انتخاب درست جمع‌بندی شده بود؛ به 60 شاعر زنده مقید بودیم که در آن سال‌ها مسن‌ترین فرد، شیخ الادبای خراسان محمود فرخ بود که مبدأ کتاب بود. وقتی که کتاب تمام شد، ما یک شعر از خودمان در آخرش گذاشتیم. از این کتاب 1500 نسخه در چاپخانه خراسان به طبع رسید و الآن 50 ساله محسوب می‌شود.

شفیعی با بیان این‌که شبیه این کتاب باید در تمام استان‌های کشور چاپ شود، افزود: سه، چهار سال پیش به سرم زد که از دوستانی که در ولایات مختلف ایران دارم و دستی در ادب دارند، بخواهم که برای اقلیم خودشان کتاب چاپ کنند.

او اظهار کرد: وقتی این مجموعه 15 جلدی شاعران از اقلیم‌های مختلف ایران چاپ شود، باز هم تنها قسمتی از شعر قرن بیستم ایران را منعکس می‌کند.

دکتر شفیعی کدکنی به سؤالی که راجع به نشریه هیرمند شد، این‌گونه پاسخ داد: در مشهد و در دوران جوانی روزنامه‌هایی که یک ورق چاپ می‌شد و درآمدشان از راه چاپ تبلیغات بود، زیاد بود. ماهی یک ورق و یا دو ورق بود و در آن اخبار دو ماه پیش شهرداری‌ها چاپ می‌شد.

شفیعی با بیان این که سه روزنامه خراسان، آفتاب شرق و آزادی روزنامه‌هایی بودند که مداوم چاپ می‌شدند، بیان کرد: حدود سال‌های 1340 پسر برادر استاد فیاض که وکیل دادگستری و از روشنفکران چپ‌گرا بود، در مشهد دفتر وکالت باز کرد. ایشان امتیاز روزنامه هیرمند را گرفت؛ این روزنامه در شرایط ایران و خراسان از نظر صفحه‌آرایی و... مترقی بود.

او ادامه داد: من که دانشجوی سال اول بودم و طلبه معمم هم بودم، با آقای دکتر مهدی عراقی قرار گذاشتیم از امتیاز این روزنامه استفاده کنیم و نشریه‌ای حاصل کار دانشجویان و استادان تهیه و چاپ کنیم؛ استادانی چون یوسفی، رجایی و... .

دکتر شفیعی کدکنی این نشریه را آینه‌ای طبیعی برای نشان دادن فعالیت‌های ذوقی خراسان آن وقت برشمرد و ادامه داد: مطالب و شعرهای خوبی در آن نشریه چاپ می‌شد.

شفیعی در بخش دیگری از سخنانش خاطرنشان کرد: قدر خودتان را بدانید، خودتان را دست کم نگیرید. مقاله خوب، شعر خوب و یا نقد کتاب شما در جریان بی‌کران کتاب موجی ایجاد می‌کند. ما در دوران بی‌مایگی‌مان این کار را کردیم و هرکسی که آن را بخواند، می‌گوید که چه کتابی بوده است.