به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1388

 این شعر از روانشاد میرخدیوی است.آنرا حرکتگذاری و معنا کردم.امیدوارم لذت ببرید.

شو چارشنبه سوری ولوله یه                  سر هر کوچه مگی زلزله یه
شب چهارشنبه سوری ولوله است و انگار سر هر کوچه زلزله است

گُلّه نفتیه که هی هوا مِرَه                      بعضی وقتا فِتنه هم بِپا مره
گلوله­ی نفتی را میندازند بالا، بعضی وقتا هم دعوا میشود

میون هر کوچه آتیش و اَلو(
alow)             بچه­ها به دور آتیشا وِلو
میان هر کوچه آتیش است و بچه­ها دورش جمع اند

خرمن بته رَ  آتیش مِزِنَن                 آتیشا را با پاشا پیش مزنن
بوته­ها را آتیش میزنند و با پاهاشان به آتش ضربه میزنند
 

مِرَن از او دورا دورخیز مِکِنَن             از روی آتیشا هی وَرمِجی یَن
دورخیز میکنند و از رو آتش میجهند
 

 مِگَن ای زردی مو از تو بشه                     سرخی تو ای آتیش، از مو بشه
میگویند زردی من از تو،سرخی تو از من

زنا یم میون حولیا خوشن                     بری آتیشا خوشا ره موکوشن
زنها هم در میان خانه­ها خوشند و برای آتیش بازی خودشان را میکشند!

دیره زنگوله دار دست پری                او میون مشغول رقصه، گل زری
پری دایره زنگی دستش است و گل زری آن وسط میرقصد

شور و شادی افتاده تو بچه­ها               یکیشا مُفتَه میون آتیشا
بچه­ها شاد اند و یکی میفتد تو آتش
 
خشتکش الو گیریفته پسره                    همه­ی کارای  او  شو، خنده دره
شلوار پسرک آتیش گرفته. همه­ی کارهای آن شب خنده دارد

زنا با خوداشا نیت مِکِنَن       هر کدوم چیزی تو کوزه مِندِزَن
زنان با خودشان نیت میکنند و هرکدام یک چیزی تو کوزه میندازنند

بعدش از توی کوزه در میرن       همه شم به فال نیکو مگیرن
بعد از توی کوزه درمیاورند و همه را به فال نیک میگیرند[این رسم برافتاده است.م.ر]

ساعتی بعد تو کوچه پس کوچه­ها             سر چارسو و کنار گذرا
چند ساعت بعد تو کوچه ها  و سر گذرها 

زنا هی دوتا دوتا با همدگه             وِیستادن که رهگذر چیزی بگه
زنها دوتا دوتا می ایستند و حرفهای رهگذرها را گوش می کنند

جوونی اگر بخوانه یک غزل             توی او کوچه میفته به هچل
اگر یک جوان رهگذر غزل بخواند توی دردسر میفتد

غزلش اگه که شادِ شاد بِشَه         مین شعرش امید زیاد بشه
اگر غزل شاد و  پر امید بخواند

با او نیت اونا در بیَه جور               مِندِزَه تو دل اونا شوق و شور
و با نیت زن ها جور باشد،توی دلشان شادی میندازد

اما وای اگه یه وقته شعره بد بشه      ماجرا ببین کجاها مکشه
ولی وای اگه آن شعر بد باشد، کار به کجاها که نمی کشد!

لنگ کفشه مخوره توی سرش          با قلنبه مزنن توی پرش
با لنگه کفش توی سرش میزننند  و به او قلنبه سلنبه می­گویند

تَزَه از فالگوشی که راحت مِشَن       چادراشا ره تو روواشا مکشن
تازه وقتی فالگوش ایستادن تمام می شد، چادرهاشان را روی چهره خود میکشند

که کسی نِشنِسَشا توی محل        مگیرن یک کیسه­ای زیر بغل
تا شناخته نشود و یک کیسه زیر بغلشان میگیرند

یک ملاقه دستشا در خنه ها           به گدایی و به دنبال بچه ها
برای ملاقه زنی و گرفتن خوراکی به در خانه ها میروند[این رسم دیگر برافتاده است.]

گاهیم مردی بِرِی خوشمزگیش          تو چادر مره با یک عالمه ریش
گاهی هم یه مرد چادر سرش میکند برای خنده و شوخی!

ماجرای شو چارشنبه سوری       از قدیم همیشه بوده ایجوری
از قدیم ماجرای شب چهارشنبه سوری اینجوری بوده است

سه‌شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1388

محمد بن حسن گهرودی طوسی نام­یافته به خواجه نصیرالدین طوسی به سال۵۸۰خ. در توس(مشهد کنونی) زاده شد.نام وی محمد، کنیه اش (ابو جعفر ) لقبش (نصیر الدیـن) (محقق طوسى) (استاد البشر) و شهرتـش (خـواجه) است. 
 سرزمین توس ناحیه‌ای از خراسان بزرگ است که خاستگاه دانشورانی بزرگ و تاریخساز بوده است. در جغرافیای قدیم ایران، طوس از شهرهای مختلفی چون «نوقان»، «طابران» و «رادکان» تشکیل شده بود و قبر مطهر حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ در حوالی شهر «نوقان» و در روستایی به نام «سناباد» قرار داشت که پس از توسعه آن، امروزه یکی از محله‌های شهر مشهد به شمار می‌آید.خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خـواندن و نوشتـن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و ... را نزد پدر خـود (محمد بـن حسـن طـوسى) فراگرفت در ایـن ایام خواجه نصیر از مادرش در یادگیرى خـواندن قـرآن و متـون فارسـى بهره میبرد. .خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکـن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از انـدک مـدتـى به عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الـدیـن گشت خـواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلـى حـاضـر گشت، وى نیز متقـابلا در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد به فراخـور معلـومات علمـى یکـدیگر از هـم استفاده مـى کنند و نهایت تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند.
خـواجه سپـس در موصل نجـوم و ریاضـى را مـىآمـوزد به ایـن ترتیب خـواجه نصیر دوران تحصیل خـود را پشت سر مـى گذارد و بعد از مـدتها دورى از وطـن و خـانـواده قصـد عزیمت به خـراسـان مـى کنـد.
و از دانشمندان بنام زمان خود گردید. طوسی یکی از سرشناس‌ترین و با نفوذترین چهره‌های تاریخ اندیشه­­ی بشری است. علوم دینی و  عملی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد خالویش بابا افضل ایوبی کاشانی آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رسانید و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت. خواجه نصیرالدین طوسی را دسته‌ای از دانشوران خاتم فلاسفه‌ و گروهی او را عقل حادی عشر (خرد یازدهم) نام نهاده‌اند.   

یادگارها                                                                                                                             آثار علمى و قلمـى فـراوانـى از خـواجه به یادگار مانـده که به برخى از آنها اشاره مى گردد. 
                                                                                                                 

1 ـ تجرید العقایـد
2 ـ شرح اشارت بـو علـى سینا
3 ـ قـواعد العقـایـد
4 ـ اخلاق ناصـرى
5 ـ آغاز و انجام
6 ـ تحـریـر مجسطـى
7 ـ تحریر اقلیـدس
8 ـ تجـریـد المنطق
9 ـ اساس الاقتباس
10 ـ ذیج ایلخانـى
11 ـ آداب البحث
12 ـ آداب المتعلمیـن
13 ـ روضه القلوب
14 ـ اثبات بقاء نفس
15 ـ تجرید الهندسه
16 ـ اثبات جوهر
17 ـ جامع الحساب
18 ـ اثبات عقل
19 ـ جام گیتى نما
20 ـ اثبات واجب الوجود
21 ـ الجبر و الاختیار
22 ـ استخراج تقویم
23 ـ خلافت نامه
24 ـ اختیارات نجوم
25 ـ رساله در کلیات طب
26 ـ ایام و لیالى
27 ـ علم المثلث
28 ـ الاعتقادات                                                                                                

 ۲۹. شرح اصول کافی
۳۰. کتاب الکل
۳۱. صور الکواکب   

خواجه نصیرالدین طوسی زمانی پیش از سال 611 ه.ق در برابر پیشروی مغولان به یکی از دژهای ناصرالدین محتشم فرمانروای اسماعیلی پناه برد، اینکار به وی امکان داد که برخی از آثار مهم اخلاقی ، منطقی ، فلسفی و ریاضی خود از جمله مشهورترین کتابش اخلاق ناصری را به رشته تحریر درآورد. قسمت اعظم 150 رساله و نامه‌های طوسی به زبان عربی نوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سینا سنجیدنی است، جز آنکه ابن سینا پزشک بهتری بود و طوسی ریاضیدان برتری. از 5 کتابی که در زمینه منطق نوشته شده است اساس الاقتباس از همه مهمتر است.در ریاضیات تحریرهایی بر آثار آوتولوکوس ، آرستارخوس ، اقلیدس ، آپولونیوس ، ارشمیدس ، هوپسیکلس ، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت. از جمله مهمترین آثار اصیل اصیل وی در حساب ، هندسه و مثلثات ، جوامع الحساب بالتخت و التراب ، رساله الشافیه و اثر معروفش کتاب شکل القطاع است که به نوشته‌های رگیومونتانوس اثر گذارده است. معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی که در سال 650هجری قمری نوشته شده می‌باشد و همچنین تذکره فی علم الهیئه است، کتاب تنسوق نامه و کتابهایی در زمینه اختر بینی نیز نوشته است. احتمالاٌ برجسته ترین کار طوسی در ریاضیات در زمینه مثلثات بوده است.در کشف القناع عن اسرار شکل القطاع ، وی نخستین کسی بود که مثلثات را بدون توسل به قضیه منلائوس یا نجوم توسعه بخشید و هم او بود که برای نخستین بار قضیه جیوب را که رویداد برجسته‌ای در تاریخ ریاضیات است به روشنی بیان کرد. در نجوم تذکره فی علم الهیئه وی شاید کاملترین نقد بر نجوم بطلمیوسی در قرون وسطی و معرف تنها الگوی ریاضی جدید حرکت سیارات است که در نجوم قرون وسطی نوشته شده است. این کتاب به احتمال زیاد از راه نوشته‌های منجمان بیزانسی به کوپرنیک اثر گذاشته است و همراه با کار شاگردان طوسی متضمن تمام تازه‌های نجوم کوپرنیکی است، به استثنای فرضیه خورشید مرکزی آن.خواجه نصیرالدین با اینکه سر و کارش بیشتر در سیاست و اجتماع بوده ، روشنترین راه را که برای رسیدن به جهان جاودانی نشان می‌دهد دیانت است. اگر چه در تمام نوشته‌های خود دم از استقلال و معرفت می‌زند اما آشکارا می‌گوید دانش تنها از ایمان و دین حاصل می‌شود و حقیقت دانش را دین می‌داند که تسلی بخش جانها و روان بخش کالبدهای افسرده است. طوسی بیشتر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه وی یک مؤسسه علمی در تاریخ علم به شمار می‌رود. کتاب تنسوق نامه او از لحاظ موضوع فقط در مقایسه با مشابهش یعنی کتاب بیرونی (کتاب الجماهر فی معرفت الجوهر) در درجه دوم اهمیت قرار دارد، طوسی یکی از پیشروترین فلسفه اسلامی است که تعلیمات مشایی ابن سینا را پس از آنکه در طول دو سده در محاق کلام قرار گرفته بودند احیاء کرد. او مظهر نخستین مرحله ترکیب تدریجی مکتبهای مشایی و اشراقی است، اخلاق ناصری وی رایجترین کتاب اخلاقی بین مسلمانان هند و ایران بوده است.تجرید العقاید او در کلام مبنای الهیات اصولی شیعه دوازده امامی است. طوسی احتمالا‌ بیش از هر فرد دیگر مایه احیای علوم اسلامی بوده است. گروهی خواجه را برهم زننده وحدت دو ملت عربی و اسلامی می‌پندارند و می‌گویند بدست او وحدت عربی در آن زمان پاشیده شد. در حقیقت خواجه در این باب گناهی نداشت و اگر لیاقت خواجه پس از آن همه خونریزی به داد مسلمانان نرسیده بود جهان اسلامی امروز چه وضعیتی داشت؟

ساخت رصدخانه­ی مراغه

وقتی که هولاکو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال 635 هجری قمری پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد که رصدخانه بزرگی در مراغه ایجاد کند، که شروع آن از سال 638 هجری قمری بود. برای کمک به رصدخانه علاوه بر کمکهای مالی دولت اوقاف سراسر کشور نیز در اختیار خواجه گذاره شده بود که از عشر (یک دهم) آن جهت امر رصدخانه و خرید وسایل و اسباب و آلات و کتب استفاده می‌نمود. در نزدیکی رصدخانه کتابخانه بزرگی ساخته شده بود که حدود 400000 جلد کتب نفیس جهت استفاده دانشمندان و فضلا قرارداده بود که از بغداد و شام و بیروت و الجزیره بدست آورده بودند. در جوار رصدخانه یک سرای عالی برای خواجه و جماعت منجمین ساخته بودند و مدرسه علمیه‌ای جهت استفاده طلاب دانشجو. این کارها مدت 13 سال به طول انجامید تا اینکه ایلخان هولاکوی مغول در سال 663 هجری قمری در گذشت. لیکن خواجه تا آخرین دقایق عمر خود اجازه نداد که خللی در کار آنجا رخ دهد و کوشش بسیار نمود که آن رصدخانه و کتابخانه از بین نرود.

در سال 672 هجری قمری خواجه نصیرالدین طوسی با جمعی از شاگردان خود به بغداد رفت که بقایای کتابهای تاراج رفته را جمع آوری و به مراغه بازگرداند. اما اجل مهلتش نداد و در تاریخ 18 ذی الحجه سال 672 هجری قمری در کاظمین نزدیک بغداد دار فانی را وداع گفت. خواجه نصیرالدین طوسی ستاره درخشانی بود که در افق تاریک مقول درخشید و در هر شهری که پا گذارد آنجا را به نور حکمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاریک وجود چنین دانشمندی مایه اعجاب و اعجاز بود.

سه‌شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1388

کتاب «ارج‌نامه‌ غلامحسین یوسفی» دوشنبه، 30 آذرماه در مرکز پژوهشی میراث مکتوب رونمایی شد. به گزارش ایسنا، اکبر ایرانی مدیر مرکز پژوهشی میراث مکتوب ، در این مراسم از غلامحسین یوسفی به عنوان استادی برجسته یاد کرد و گفت: مهم‌ترین تجلیل و بزرگداشت برای محققان و اهل قلم، استناد ‌دادن به آثار آن‌ها و بهره‌گیری از آثار تألیفی‌شان است. او از تصحیح غلامحسین یوسفی از «گلستان» و «بوستان» سعدی به عنوان تصحیح‌هایی یاد کرد که علی‌رغم گذشت سال‌ها، تصحیحی بهتر از آن‌ها ارائه نشده است. در این مراسم، محمدجعفر یاحقی - نویسنده‌ «ارج‌نامه‌ غلامحسین یوسفی» - نیز در سخنانی با اشاره به آشنایی و دوستی‌اش با این استاد فقید زبان و ادبیات فارسی در دانشکده‌ ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد، به ارائه‌ توضیحاتی درباره‌ «ارج‌نامه‌ غلامحسین یوسفی» پرداخت و گفت: در بخش نخست این اثر به شرح حال و آثار استاد یوسفی پرداخته شده است. همچنین در بخش مربوط به آثار وی بر روی تصحیح‌هایش از آثار ادبیات کلاسیک تأکید شده است. در بخش‌های دیگر این اثر هم به خدمات علمی و پژوهشی وی پرداخته‌ و بخشی را به بیان خاطرات همکاران و خانواده‌ جناب استاد یوسفی اختصاص داده‌ایم. این استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد از شادروان غلامحسین یوسفی به عنوان فردی نقد‌پذیر یاد کرد و افزود: زنده‌یاد یوسفی همواره از نقد آثار و تألیفاتش استقبال می‌کرد و با سعه‌ صدری که داشت، بسیاری از دوستان او از بین کسانی بودند که آثارش را نقد کرده بودند و از آن جمله می‌توان به سعید حمیدیان اشاره کرد. در ادامه‌، علی اشرف ‌صادقی رییس بخش فرهنگ‌نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به خاطره‌ اولین دیدارش با یوسفی پرداخت و سپس در توضیحاتی درباره‌ تصحیح او از « گلستان» و «بوستان» گفت: جناب یوسفی در «گلستان» دو کار کرده؛ یکی این‌که برای محققین و اهل پژوهش تمام نسخه‌بدل‌های «گلستان» را ارائه کرده و از طرفی برای مخاطبان عمومی «گلستان» و دانشجویان، شرح کاملی بر این اثر سترگ سعدی (علیه الرحمه) نوشته است که این هر چند مزیت‌های فراوانی دارد؛ اما از جهتی در نهایت حجم کتاب را زیاد می‌کند و هزینه‌ آن را بالا می‌برد. می‌شد یک تصحیح با ضبط نسخه‌بدل‌ها برای اهل تحقیق و تصحیحی دیگر با شرح برای استفاده‌ دانشجویان و مردم منتشر شود. البته درباره‌ «قابوس‌نامه» و «بوستان» این اتفاق افتاده است. سعید حمیدیان، استاد دانشگاه از «ارج‌نامه‌ غلامحسین یوسفی» به عنوان کاری شسته و ‌رفته و با نظم و دقت یاد کرد و گفت: یکی از مزایا و ویژگی‌های این اثر تألیفی درباره‌ زنده‌یاد یوسفی، ارائه‌ خاطراتی از افراد مختلفی است که در محیط دانشگاه با او در ارتباط بوده‌اند. حمیدیان در ادامه از غلامحسین یوسفی به عنوان مصداق «العلما ورثة الانبیا» یاد کرد و افزود: ایشان شخصی خویشتن‌دار، بااخلاق و در نهایت دقت علمی بودند و جایی یاد ندارم که کسی از ایشان دچار رنجش و ناراحتی شده باشد. او در ادامه به بیان خاطره‌ای درباره‌ نقدی که بر تصحیح غلامحسین یوسفی از «بوستان» سعدی انجام داده بود، پرداخت و یاد‌آور شد: در سال‌های دهه‌ 60، مقاله‌ مفصلی درباره‌ تصحیح «بوستان» جناب استاد یوسفی نگاشتم و در آن با نگاهی مقایسه‌ای به تصحیح علی‌اف از «بوستان» سعدی پرداختم. در واقع «بوستان» علی‌اف و تصحیح‌های دیگری را که بر سر زبان انداخته بودند، با آن‌چه که جناب استاد یوسفی انجام داده بود، اصلا قابل مقایسه نبود. بدون هیچ تعصبی متوجه شدم علی‌اف را که این همه حلوا‌حلوا می‌کنند، حتی یک نسخه‌شناسی درست برای تصحیحش از «بوستان» سعدی انجام نداده است. حمیدیان همچنین متذکر شد: جناب آقای یوسفی برخلاف برخی هیچ وقت از در تحقیر ادبیات جدید وارد نشد؛ او همواره شعر، داستان، رمان و آثار ادبی جدید را که در زبان فارسی و دیگر زبان‌ها تولید می‌شد، می‌خواند و هرگز علیه ادبیات جدید معرکه‌گیری نکرد.

دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1388

یکى نامه بود از گه باستان / فراوان بدو اندرون داستان
پراکنده در دست هر موبدى / از او بهره‏یى برده هر بخردى
دلیر و بزرگ و خردمند و راد / یکى پهلوان بود دهقان نژاد
پژوهنده‌ی روزگار نخست / گذشته سخن‌ها، همه، باز جست
ز هر کشورى، موبدى سال‌خورد / بیاورد و این نامه را گرد کرد
بپرسیدشان از نژاد کیان / وز آن نامداران فرخ گوان
که گیتى به آغاز چون داشتند  / که ایدون، به ما خوار بگذاشتند؟
چه‌گونه سرآمد به نیک اخترى / بر ایشان همه روز گند آورى؟
بگفتند پیش‌اش یکایک مهان / سخن‌هاى شاهان و گشت جهان
چو بشنید از ایشان، سپهبد، سخن / یکى نامور نامه افکند بن
 اینها سخنانی که فردوسی بزرگ درباره ی این ایرانی نژاده در شاهنامه نوشته است،پیش از این که به سرگذشت او به خامه ی ابوالفضل خطیبی بپردازیم؛ این را هم بگویم که داستان ساختگی ضامن شدن امام رضا(ع)برای آهویی هم از روایت صدوق درباره ی عبدالرزاق سرچشمه می گیرد:  شیخ صدوق که یک سال پس از مرگ ابو منصور ( 352 ق ) به خراسان و توس سفر کرده از قول معمّرینِ محل وثوق توس حکایاتى درباره ارادت آن امیرنژاده به مشهد على بن موسى الرضا علیه السلام نقل کرده است که نشان مى دهد ابو منصور از زمره ارادتمندان حضرت رضا علیه السلام و حامى زائران حرم ایشان بوده است. شیخ صدوق از قول امیر ابومنصور نوشته است:
« من در جوانى اعتقادى به حرم و مشهد حضرت رضا علیه السلام نداشتم و گاه مزاحم زایران آن حرم مى شدم تا این که روزى به هنگام شکار، آهویى را دنبال کردم و آن حیوان به دیوار حرم پناه برد. یوزى که در پى آهو دوانده بودم چون به کنار دیوار رسید از تعقیب آهو باز ایستاد تا این که حیوانک به درون روضه حضرت رفت اما چون به درون حرم رفتم اثرى از آن نیافتم. از آن روز با خداى خود عهد بستم که زایران حضرت رضا علیه السلام را نیازارم و به آبادانى حرمش بپردازم. پس از آن هرگاه مشکلى برایم پیش مى آمد به زیارت حرم حضرت مى شتافتم و حاجت خویش را از او مى خواستم، چنان که فرزند پسرى خواستم و حاجتم برآورده شد(عیون الاخبار الرضا؛ج1؛275) ».
ظاهراً همین حکایت در قرون بعد داستان مشهور ضامن آهو را به وجود آورده که تا اکنون مورد قبول و احترام طیف وسیعى از ارادتمندان حضرت رضا علیه السلام مى باشد.(مهدوی دامغانی؛داستان ضامن آهو و گردآورنده شاهنامه ی منصور؛در یادنامه مدرس رضوی؛ص 730) 

َبومَنْصور مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدُالرَّزّاقق(مقـ ذیحجة 350/ژانویة 962)،سپهسالار مشهور خراسان در دورة سامانی،حاکم طوس و نیز بانی شاهنامه‌ای منثور،معروف به شاهنامة ابومنصوری.برابر نسب نامه‌ای که در«مقدمة شاهنامة ابومنصوری»برای ابومنصور آورده‌اند او به اسپهبدان دورة ساسانی و از آنجا به پادشاهان پیشدادی نسب می‌برد(«مقدمة قدیم»،73-79).اما بیرونی ضمن گفتاری دربارة نسب‌سازیهای رایج،این سلسله نسب را ساختگی دانسته است(ص37-38).با اینهمه به گفتة فردوسی(مثلاً این مصراع:یکی پهلوان بود دهقان‌نژاد،1/21).ابومنصور از دهقان‌زادگان طوس بود و به خاندانهای کهن ایرانی تعلق داشت(نکـ:مینورسکی،263).آورده‌اند که اجداد وی،کنارنگیان،از ایام خسروپرویز و نیز در دورة اسلامی که طوس به صلح گشوده شد،بر این شهر فرمان می‌راندند،تا اینکه در حدود میانة سدة 2ق حُمَیْدبن قحطبه از سرداران عباسی،حکومت این شهر را از آنان بگرفت،اما در سدة 4ق«به هنگام ابومنصور عبدالرزاق،طوس را بستدند و سزا به سزا رسید»(«مقدمة قدیم»،82-90؛نیز نکـ:ابن‌اثیر،5/386).
آغاز حکومت ابومنصور بر طوس دانسته نیست.نخستین اشارة منابع تاریخی به او،مربوط به 320ق و به هنگام لشکرکشی ابوبکر محمد بن مظفر چغانی(نکـ:هـ د،آل محتاج)،سپهسالار خراسان به روزگار نصر بن احمد سامانی،برای سرکوب شورشی در هرات است.ابومنصور در این لشکرکشی درزمرة امرا بود(اسفزاری،1/385).از این پس تا 334ق اطلاعی از احوال او در دست نیست.اما این گفتة ثعالبی که ابوعلی دامغانی در جوانی به دبیری ابومنصور اشتغال داشت و آنگاه 50سال(از 332 تا 382ق)پیوسته متصدی امور دیوانی سامانیان بود.(4/143)،حاکی از آن است که وی پیش از آن در خراسان یا طوس منصب مهمی داشته است(نکـ:تقی‌زاده،83-84).از اشارات ابن‌اثیر(8/461،470)چنین برمی‌آید که ابومنصور به احتمال بسیار،دست کم از 334ق از سوی ابوعلی محتاج سپهسالار و والی خراسان،بر طوس حکومت می‌کرده است(نکـ:تقی‌زاده،83).در همین سال ابوعلی چون برضد نوح بن نصر سامانی(حکـ:331-343ق)سر به شورش برداشت و در اوایل سال بعد برای مقابله با وی به مرو روی آورد،ابومنصور را به نیابت خود بر نیشابور گمارد.گفته‌اند که او در این مقام به خوبی از شهر دفاع کرد،چنانکه در نبردی ابوالعباس فضل بن محمد،برادر این امیر چغانی را که به نیشابور تاخته بود،در هم شکست و او را به بخارا گریزاند(ابن اثیر،8/459-461).ابن اثیر در وقایع سال 336ق از او به عنوان حاکم طوس و توابع آن یاد کرده که برضد سامانیان سر به شورش برداشت و از آنجا به نیشابور درآمد،اما در پی حملة لشکر نوح به سرکردگی منصور بن قراتگین سپهسالار خراسان و وشمگیر زیاری،ابومنصور به جرجان عقب نشست و منصور بن قراتگین طوس را از دست رافع و احمد-برادران ابومنصور-ستاند و خانوادة او را اسیر کرد و به بخارا فرستاد(همو،8/470-471).

ادامه مطلب ...

شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1388

روانشاد قیصر امین‌پور از سرایندگان نامدار روزگار ما بود،او به مناسبت شهادت امام رضا(ع) هشتمین امام شیعیان جهان،غزلی سروده است.

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پریشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند 

بنمایه:شفاف