به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1389

چهارم شهریور ، سالگرد درگذشت مهدی اخوان ثالث است.سنگ گور محقر اخوان
بیست سال از یک شنبه شبی که در شهریور شصت و نه و در بیمارستان مهر تهران مهدی اخوان ثالث چشم از جهان فرو بست و « گام در راه بی برگشت » نهاد، می‌گذرد.اینک از پس این سالیان،صدایش در گوش جانمان هم چنان و هنوز طنین‌انداز است. یادش  گرامی  باد .           
بیست سال است که در خواب «زمستانی‌»‌ای که خود سروده، خفته است. دیگر «لحظه‌ی دیدار» نزدیک نیست و «دریچه‌»ها یک به یک بسته شده‌اند.بیست سال که دیگر آن نوای گرم پیرمرد خراسانی با لهجه‌ی مشهدی را نمی‌شنویم.می‌گویند «آن»ِ ادبی از شعرها رخت بر بسته است و شعر شده به تصویر کشیدن دم‌دستی‌ترین پدیده‌های زندگی، تعهد اجتماعی کم‌رنگ شده، شاعران بیش‌تر معطوف شده‌اند به دنیای درون، زبان دیگر شاعرانه نیست و دیگر کسی برای سرودن به فخامت زبانی‌اش نمی‌اندیشد. روزگار شعر آیینی و سفارشی و درباری است.

با تمام اتفاقاتی که مسیر شعر نو را به دیگر سو کشیده است، هنوز او در قله ایستاده، هنوز هم اشعارش را می‌خوانند، با «زمستان» تلخش روزهای ناکامی را شب می‌کنند، «آخر شاهنامه» در انتظار «قاصدک»ی هستند که پیامی سرخوشانه برای‌شان بیاورد و تمام کند همه‌ی پایان‌های ناخوش را. اگر «گرگ هار» هم کمین کند در انتظاری «مرد و مرکبی» هستند که وارهاندشان از «مرثیه‌»سرایی‌های دامن‌گیر.

بیست سال است که «مهدی اخوان‌ثالث»، شاعر زبان‌ورزی‌های کهن ما، رخ در نقاب خاک کشیده و با این حال هنوز هم در کتاب‌فروشی‌های کوچک و بزرگ شهرهایی که پارسی‌ را می‌دانند، آثارش دست به دست می‌چرخد. این نسل می‌کوشد دیریابی‌ها و دشواریابی‌های‌اش را بر خود هموار کند تا دریابد راز شاعری را که «قصه‌ی شهر سنگستان» را از نو روایت کرد.

 

می‌ترسم ای سایه، می‌ترسم ای دوست
 می‌پرسم آخر بگو تا بدانم
نفرین و خشم کدامین سگ صرعی مست
این ظلمت غرق خون و لجن را
چونین پر از هول و تشویش کرده ست؟
 ای‌کاش می‌شد بدانیم
 ناگه غروب کدامین ستاره
ژرفای شب را چنین بیش کرده ست؟
هشدار ای سایه ره تیره‌تر شد
 دیگر نه دست و نه دیوار
 دیگر نه دیوار نه دوست
 دیگر به من تکیه کن، ای من، ای دوست، اما
 هشدار کاین‌ سو کمینگاه وحشت
و آن‌سو هیولای هول است
 وز هیچ‌ یک هیچ مهری نه بر ما
ای سایه، ناگه دلم ریخت، افسرد
ای‌کاش می شد بدانیم
 ناگه کدامین ستاره فرو مرد؟

 

در سال 1307 در مشهد چشم به جهان گشود تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر گذراند و در سال 1326 دوره هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان بر و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد سپس به تهران آمد آموزگار شد و در این شهر و پیرامون آن به تدریس پرداخت اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد در سال 1329 ازدواج کرد در سال 1333 برای بار چندم به اتهام سیاسی زندانی شد پس از آزادی از زندان در 1336 به کار در رادیو پرداخت و مدتی بعد به تلویزیون خوزستان منتقل شد در سال 1353 از خوزستان به تهران بازگشت و این بار در رادیو وتلویزیون ملی ایران به کار پرداخت در سال 1356 در دانشگاه های تهران ملی و تربیت معلم به تدریس شعر سامانی و معاصر روی آورد در سال 1360 بدون حقوق و با محرومیت از تمام مشاغل دولتی بازنشسته شد در سال 1369 به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ 4 تا 7 آوریل برای نخستین بار به خارج رفت و سرانجام چند ماهی پس از بازگشت از سفر در شهریور ماه جان سپرد وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد از او 4 فرزند به یادگار مانده است

چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389

استاد ‌دینانی گفت:حکمت‌الاشراق سهروردی شاهنامه به زبان فلسفه و شاهنامه، حکمت‌الاشراق به زبان حماسی است. سهروردی همان فردوسی به زبان فلسفه و فردوسی یعنی سهروردی به زبان عامه است. فردوسی سینه به سینه با حماسه تمدن درخشان و بی‌نظیر تاریخ ایران را زنده کرده است. 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران،مراسم بزرگداشت شیخ شهاب‌الدین سهروردی چهره برجسته حکمت، فلسفه و عرفان در فرهنگ ایران زمین با حضور رئیس دفتر رئیس جمهور، رئیس سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری و رئیس موزه ملی در برگزار شد.
غلامحسین ابراهیمی‌دینانی در ادامه سخنانش گفت:‌ همه آن‌ها که اهل تحقیق تاریخی‌اند براین حقیقت اذعان دارند که در طول تاریخ بشر نظیر هومر، سوفوک و فردوسی نداریم و کتاب شاهنامه فردوسی به گفته همه محققان یکی از مهم‌ترین حماسه‌های جهان است.
این اشراق‌شناس خاطرنشان کرد: شاهنامه هویت ایرانی است و فردوسی سینه به سینه با حماسه تمدن درخشان و بی‌نظیر تاریخ ایران را زنده کرده است ولی در ایران شاهنامه کم خوانده می‌شود. کتاب ابن سینا به دلیل آنکه درطول هزارسال کتاب درسی بوده ‌است خوانده شده اما سهروردی حدود هشت قرن مورد غفلت واقع شده‌ است.
وی افزود: تاریخ خواندن با فلسفه تاریخ متفاوت است، باید تاریخ ایران را با فرهنگ غنی‌اش تحلیل کنیم. اسلام را ایرانی‌ها فهمیدند و علی (ع) هم اسلام را فهمید، به همین سبب است که ما به علی (ع) عشق می‌ورزیم. عرفان و فلسفه در ایران بوده و از صدر اسلام تا امروز در جغرافیای عظیم اسلامی عرب یک فیلسوف تراز اول غیرایرانی یافت نمی‌شود. بسیاری فلسفه را در غرب آموخته‌اند اما از تراز علامه طباطبایی، شیخ اشراق و ابن‌سینا در کشورهای عربی یک دانه هم نیست.
این فلسفه‌پژوه با بیان این مطلب ‌که افتخارم به استخوان‌های پوسیده و پادشاهی نیست،‌ گفت: نیاید با تاریخ‌ غنی ایران دشمنی کنیم. متاسفانه کسانی آن ‌قدر ایرانی مآب شده‌اند که با اسلام مخالفت می‌کنند و گروهی به بهانه اسلام با تاریخ غنی ایران دشمنی می‌کنند، فارغ از این‌که هر دو شکست خواهند خورد، راه وسط و راه درست، راستی است، مسیری که سهروردی رفته است.
به گفته این دانشگاه، سهروردی بیش از هر فیلسوف ایرانی و حکیم اسلامی به قرآن تسلط داشت و هماره روزه می‌گرفت و قرآن می‌خواند. سهرودی حکمت اشراق را از جایی آغاز کرد که ابن سینا آن را در آن جا به پایان برد، خوشبختانه آثار سهرودی امروز خوانده شده و اندیشه او مورد توجه قرار می‌گیرد.
سهروردی حامل پیام بزرگی برای تاریخ است
سپس منوچهر صدوقی‌سها اشراق‌شناس ایرانی گفت: شیخ اشراق مربعی از تفکر، تصوف، تشیع و سیاست و حامل پیام بزرگی برای تاریخ است. چهار طریق برای کشف حقایق در تمدن ما وجود داشته است که آن‌ها را حکمت مشاء، حکمت اشراق، کلام و عقل تعبیر می‌کردند.
وی افزود: حکیم مشایی کسی است که برای دریافت حقایق مبنا را عقل قرار می‌دهد و متکلم نیز همان حکیم مشایی به قید تقید به دین است. حکیم اشراقی نیز مبنا را تزکیه قرار داده و عارف نیز همانند او به قید تقید به شرع است.
صدوقی‌سها با بیان این‌که تحقیق، عارف بودن شیخ شهید را مسلم کرده است، افزود: سهروردی اگر قرار از جنبه فلسفی بررسی شود بهتر است او را عارف و یا صوفی متفکر بخوانیم. برترین کتاب شیخ اشراق را حکمت‌الاشراق است و در این کتاب شیخ اشراق می‌گوید که قصد دارد مناظره‌های خود را بیان کند.
به گفته صدوقی‌سها، شیخ اشراق ذاتا شهودی است و تفکرش در مرحله دوم قراردارد. برای بنده شیخ اشراق شیعی است اما اگر هم شیعه نباشد قطعا متشیع است. شهاب‌الدین سهروردی مصلح سیاسی ، فکری ، اقتصادی روزگار خود بود و بر همگان مسلم است که کشته شده او یک اتفاق سیاسی است و شاهان وقت تحمل او را تاب نیاوردند.
وی بر ارتباط محی‌الدین عربی با شیخ اشراق تاکید کرد و افزود: معتقدم محی‌الدین در بحث ولایت به عنوان رکن اصلی مکتب ابن عربی است از شیخ اشراق متاثر بوده است.
برای شیخ شهید موسسه‌ای فاخر در سهرورد ایجاد شود
نجف‌قلی حبیبی اشراق‌شناس به نام ایرانی، از رئیس سازمان میراث فرهنگی خواست در راستای معرفی و تبیین اندیشه‌های شهاب‌الدین سهروردی در زادگاه این اندیشمند فاخر ملی، موسسه فرهنگی ایجاد شود. وی افزود: سهروردی بین حکمت اسلام و ایران و فلسفه و دین و دیانت ارتباط برقرار کرده و حرکت برونمندی را در مشرق زمین پدید آورده که همچنان می‌درخشد.
وی افزود: از جمله کارهای مهم سهروردی، که هنوز برای ما اهمیت داشته ونشان از قدرت فرهنگ غنی ایران دارد، آن است که تمام فرهنگ‌های دوران خود، فرهنگ‌های مصری، هندی، ایرانی و... را تلفیق کرده و اندیشه‌ای را به تاریخ عرضه کرده است، اندیشه‌ای که هنوز نظیر ندارد.
وی خاطرنشان کرد: او فلسفه ذوقی مشرق را با فلسفه استدلالی و عقلی مغرب تلفیق کرده و با ارایه تعریف این هر دو را برای جامعه ضروری دانست. اختلاف خصوصا در حوزه اندیشه مایه انحطاط و بدبختی جامعه است و سهروردی اختلافات اجتماعی را در قالب فکری آشتی داده و بین حکما سازش ایجاد کرد.
حبیبی احیا اندیشه ایرانی در قالب اندیشه اسلامی را از دیگر اقدامات مهم سهروردی دانست و افزود: شیخ شهید این دو مفهوم را آن‌قدر ظریف در هم آمیخته که تفکیک آن‌ها ممکن نیست.
وی حکمت الاشراق را مهمترین کتاب سهروردی دانست و افزود: شیخ شهید همزمان با نوشتن حکمت الاشراق، کتاب‌های حکمت مشاء و التلویحات را نیز به نگارش در‌آورد. کتاب‌هایی که امروزاز منابع ارزشمند به حساب می‌آیند.
این اشراق‌شناس بنام با بیان این‌که سهروردی از این رو که آثارش مورد تجدید چاپ قرار گرفته و مطالعه می‌شوند، فیلسوف خوشبختی است، گفت: درسال‌های اخیر فعالیت‌های زیادی در حوزه اندیشه سهروردی صورت گرفته که از آن می‌توان به کتاب شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی به قلم غلامحسین ابراهیمی‌دینانی اشاره کرد.
به گفته حبیبی، سهروردى در سال 549 هجری در روستای سهرورد متولد و تحصیلات خود را در مرآقه سپری کرد. او سپس آموختن را نزد استادی گمنام و بی‌نظیر به نام مجدالدین جیلی آغاز کرده و به همین سبب مدتی را با فخر رازی هم‌درس شد.
درباره جیلی اطلاعات دقیقی در تاریخ نیست اما همان بس که او دو شاگرد بی‌نظیر را که هر دو شورشگر اوضاع اجتماعی خود بودند به تاریخ هدیه کرد، یکی سهروردی که حکمت اشراق را پی نهاد و دیگری فخررازی که تشکیکات فوق‌العاده زیادش در فلسفه هنوز منشاء سوال و جواب‌های فلاسفه است. او در آینده تحصیلات رسمی خودرا در اصفهان به پایان برده و سپس به سیر آفاق و انفس پرداخته و بعد در حلب ساکن می‌شود.  
در پیوند با همین جستار بخوانید 
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389

بهرام روشن‌ضمیر، به اتهام بی‌توجهی فردوسی به زنان و نیز اتهام نگاه منفی او به جنس زن پاسخ داد. او گفت: "زور روشنفکران هوادار جنبش زنان، تنها به فردوسی می‌رسد. چرا انتظار دارند قهرمان شاهنامه به جای رستم و زال و سهراب، زن باشد، در حالی که قهرمان داستان‌های مطلوب خودشان در غرب، از سده‌های پیش تا تازه‌های داستانی چون هری پاتر، مرد است؟" وی تاکید کرد که بررسی تطبیقی، شواهد کافی برای «فاعل‌تر» دانستن جنس زن در شاهنامه به نسبت ایلیاد و اودیسه هومر به دست می‌دهد. 

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا):‌ «هنگامی‌که ما درباره‌ گوهرهای خود پژوهش نکنیم، باید چشم ‌به‌ راه داوری بیگانگان درباره‌ خود باشیم. یکی از بزرگ‌ترین گوهرهای فرهنگی ما، شاهنامه فردوسی است. شاهنامه‌ فردوسی نیز همان سرنوشتی را داشته است که دیگر گوهرهای ما داشته‌اند. یعنی بیگانگان برایمان به شاهنامه‌پژوهی پرداخته‌اند و ما از آفت‌های این خدمت بیگانگان غافلیم.»
آن‌چه بازگو شد، بخشی از سخنان بهرام روشن‌ضمیر پژوهشگر و شاهنامه‌پژوه بود که عصر یک‌شنبه در موسسه فرهنگی ـ هنری جمشید جاماسیان سخن می‌گفت. وی چسباندن اتهام‌های بی‌پایه به شاهنامه را یکی از این آفت‌ها دانست و گفت: باخترزمینی‌ها که خاور را استبدادی می‌شناختند، شاهنامه را استبدادزده دانسته و چون پیش‌فرض ذهنی آنان، یک فضای زن‌ستیز در کشورهای جهان سوم است، شاهنامه را نیز دارای چنین فضایی دانستند.
وی افزود: گرفتاری ما این‌جاست که از تفاوت میان «ایران‌شناسی» بیگانگان و «خودشناسی» ایرانیان، غافلیم. چشمگیر‌ترین تفاوت میان این‌دو، نبود شناخت ریشه‌ای و درونی بیگانگان از فرهنگ ایران است. بیگانه‌ای که می‌خواهد ایران را بشناسد، سراغ منابع رفته و در رویارویی با هر چیزی، معنی ظاهری آن‌را می‌پذیرد و بازمی‌گویند. شوربختانه، جهانیان نیز چون او را با نام «ایران‌شناس» می‌شناسند، نظر او کارشناسانه می‌دانند.
وی در ادامه سخنانش افزود: همه‌ این‌ها درحالی رخ می‌دهد که شاید یک ایرانی روستایی بی‌سواد از آن‌جایی که در فضای فرهنگی ایران تنفس می‌کند، همان بخش‌ها را بتواند بهتر از آن پروفسور بیگانه‌ ایران‌شناس دریابد.
روشن‌ضمیر خاطرنشان کرد: از میان کسانی که درباره‌ شاهنامه نظر داده‌اند، می‌توان به «تئودور نولدکه» اشاره کرد. نولدکه درباره‌ «زن» در شاهنامه چنین می‌نویسد؛ «در شاهنامه زنان نقش فعالی ندارند، تنها هنگامی نمود می‌یابند که هوس یا عشقی در میان باشد».
به گفته‌ روشن‌ضمیر، شاهنامه نه یک قصه‌پردازی بلکه گزارشی از ایران باستان است. با این پیش‌درآمد، آیا می‌شود انگاشت که فردوسی، دوران پدرسالاری -  از 5 هزار سال پیش تا امروز - را نادیده گرفته و نقش‌های پررنگ جامعه را به زنان داده تا از سوی پژوهشگران امروز به زن‌ستیزی متهم نشود؟
وی گفت: اما اگر نولدکه، جزو آن دسته بوده باشد که شاهنامه را قصه‌پردازی خود فردوسی می‌دانسته‌اند، بازهم تفاوتی نمی‌کند چراکه فردوسی، هزار سال پیش می‌زیست، در روزگاری که نه تنها در ایران، بلکه در همه‌ جهان، نقش‌های بیرون از خانه ویژه‌ مردان بود.
به گفته‌ وی، روشن نیست که نولدکه، شاهنامه را با «ایلیاد و اودیسه» اثر هومر می‌سنجد یا با نوشته‌های برجسته‌ ادبی اروپای نوین، پس از رنسانس. چه‌کسی می‌تواند ادعا کند که در دو اثر هومر، زنان، نقشی پررنگ‌تر از شاهنامه‌ فردوسی دارند؟
به باور روشن‌ضمیر، حتی در نگاشته‌های نویسندگان به نامی چون «ویلیام شکسپیر»، «ویکتور هوگو» و «چارلز دیکنز» و... نیز که چند سده، دیرتر از فردوسی و پس از پیروزی جنبش‌های آزادی‌گرایانه‌ اروپا، دست به نگارش زده‌اند، زنان را در فضاهایی بیرون از «هوس» و «عشق» نمی‌یابیم.
وی دراین‌باره گفت: البته به این‌ها نیز نمی‌توان اتهامی بست، زیرا کسی که تاریخ را می‌نویسد یا قصه و رمان، باید آن‌ چه که از گذشته شنیده و آن‌چه راکه امروز، می‌بیند بنویسد.
روشن‌ضمیر با اشاره به فمنیست‌ها که در گام نخست، آثار ادبی کلاسیک را زیر پرسش می‌برند، گفت: همه‌ این‌ها در حالی است که با نگاهی به داستان‌ها، فیلمنامه‌ها و نمایشنامه‌های سده‌ ٢٠ و ٢١ نیز هنوز، مردان سوار بر اسب قدرتند.
وی پرفروش‌ترین کتاب داستانی چند سال گذشته یعنی «هری پاتر» را گواه گفتارش آورد و گفت: به راستی چرا قهرمان این داستان یک دختر نیست؟ چگونه است که خرده‌ای به این نویسنده نمی‌گیریم و انتظار داریم در کتاب فردوسی که بیش از 1000 سال پیش سروده شده، به جای رستم، اسفندیار، سهراب و زال، زنان را ببینیم؟
به گفته‌ وی، گویا زور روشنفکران هوادار جنبش زنان، تنها به فردوسی می‌رسد! 
روشن‌ضمیر، دوباره به خود شاهنامه بازگشت و در پاسخ به این پرسش که آیا به راستی حکیم توس، چشم خود را بر دلاوری‌ها و نقش‌آفرینی‌های بیرون از خانه‌ زنان بسته است؟ به بخش‌هایی از شاهنامه که گزارش دلاوری‌های گردآفرید و جنگش با سهراب‌ است و همچنین جنگ «گردیه»، خواهر «بهرام چوبین» با«خاقان» چین پرداخت.
وی گفت: «آیا «گردآفرید» و «گردیه» برای هوس در شاهنامه حضور دارند؟ اما زنان شاهنامه‌ای تنها جنگاوران و لشکر‌داران نیستند، «فرانک» مادر فریدون با به‌کار‌گیری سیاست، فرزند خود را پرورانده و او را برای رهایی ایران و ایرانیان از دست ضحاک آماده می‌سازد و دیگر زنان شاهنامه نیز هریک نقشی کوچک یا بزرگ در رویدادهای سیاسی ایران بازی می‌کنند. در بخش ساسانیان شاهنامه، زنان را در میدان سیاست می‌بینیم. حتی شماری از زنان در این روزگار به پادشاهی می‌رسند.
روشن‌ضمیر در ادامه سخنانش گفت: حتی در هم‌سنجی داستان‌های عشقی شاهنامه نیز با نمونه‌های اروپایی‌اش - چه در اروپای باستان و چه در روزگار مدرن - باز می‌بینیم که در نمونه‌های ایرانی، زنان «محترم‌تر»، «نیرومند‌تر» و به ویژه «فاعل‌تر»ند. به‌گونه‌ای که حتی گاهی این زنانند که عشق خود را به مردان ابراز کرده و خواستگاری می‌کنند و مردان در جایگاه مفعول به‌شمار می‌روند.
به گفته‌ وی، هنگام نتیجه‌گیری درباره‌ یک اثر بزرگ و سترگ نباید به یک گزینه‌ کوچک بسنده کرد، این‌که از شاهنامه‌ 60 هزار بیتی، یک بیت را برکشیده و با بهره از آن برای همه‌ شاهنامه حکم صادر کنیم، نه منطقی است و نه منصفانه.
روشن‌ضمیر با اشاره به این‌که کسانی که شاهنامه را زن‌ستیز می‌خوانند، سه اشتباه، مرتکب شده‌اند،‌ گفت: نخست این‌که این افراد، بیت‌های زن‌ستیزانه‌ فرهنگ عامیانه که بر وزن شاهنامه است را از شاهنامه دانسته‌اند. دوم آن‌‌که بیت‌هایی زن‌ستیزانه از نسخه‌هایی گوناگون گردآوری کرده و کنار هم گذاشته‌اند، یعنی بیت‌هایی از یک نسخه و بیت‌هایی از نسخه‌ دیگر که البته در دیگر نسخه‌ها هم نیستند و تنها برای این اتهام، کنار هم نهاده‌اند. سوم این‌که گهگاه بیتی معتبر از فردوسی برگزیده شده ولی به داستان نگریسته نشده و تنها یک بیت چون تکه‌ای بی‌سر و ته از دل شاهنامه کنده شده ‌است، چون آن‌را برای خواسته‌ خود مناسب می‌دیده‌اند.
به گفته‌ وی، کسانی که چنین می‌گویند و به بیت‌هایی چنین گواهی می‌دهند، باید در گام نخست از این‌که این بیت از زبان فردوسی است و افزوده نیست،‌ آگاهی یابند و راه آگاهی، چیزی نیست جز «نسخه‌شناسی» و «سبک‌شناسی».

دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1389

یکم شهریور ماه زادروز پورسینا و روز پزشک گرامی باد. 

 

از‌ نشانه‌های ‌ماندگاری ‌شاهنامه،اشارت‌هایی‌است که این اثر سترگ به دانش ایرانیان دارد پی جویی دانش پزشکی در شاهکاری که رویکرد اصلی آن حماسه و بر محور اخلاق و فردگرایی است می‌تواند بر اهمیت کار فردوسی بزرگ بیفزاید. در این روزها که همزمان با روز بزرگداشت حکیم بی بدیل شرق، ابن سینا و روز پزشک است، پژوهشی را می‌خوانیم که نویسنده آن هم در کسوت پزشکی قرار دارد و هم به عنوان بنیان گذار بنیاد فردوسی دستی در پژوهش شاهنامه دارد. ضمن سپاس از دکتر توسی‌وند بزرگ می‌داریم یاد نام آورانی چون فردوسی و بوعلی سینا را که هماره فخر و شکوه ایران را به یاد می آورند-(روزنامه خراسان)


تاریخچه دانش پزشکی به روزگاران کهن بازمی گردد، آن هنگامی که انسان ها درد و بیماری را در وجودشان احساس کردند در پی چاره جویی برآمدند و نیاز به مداوا و درمان داشتند؛ بدین روی حکیم توس، دانش پزشکی را با داستان های اساطیری و بر پایه مستندهای تاریخی روزگار خویش در دانشنامه شاهنامه گردآوری نمود. پزشکی در شاهنامه نخستین بار در هزاره نهم تاریخ باستانی ایران در دوره پادشاهی جمشید جم فرزند تهمورث دیوبند آورده شده است؛ شاهنامه، جمشید را با فر ایزدی، فر شهریاری و فر موبدی معرفی می نماید. جمشید نخستین بار آهن را گداخت و با آن ابزار جنگی و خانه ساخت و مردمان را به فرهنگ پوشش و رعایت امور بهداشتی تشویق نمود. جامعه آن روزگار را بر پایه نیازهای شان دسته بندی کرد و از آن جمله برخی را به نیایش ایزد و پژوهش در امور دینی و گروهی دیگر را به جنگ آوری ترغیب نمود و گروه دیگری را به کشاورزی و برخی دیگر را به کار صنعت گمارد؛ جمشید به معماران چیره دست نیز دستور داد تا کاخ های باشکوهی بسازند و گرمابه ها و درمانگاه های فراوانی در این دوران ساخته شد. وی پس از این آبادانی ها به یافتن داروهای شفابخش برای درمان بیماران و ساخت عطرهای گیاهی و آموزش پزشکان فرمان داد.

دگر بوی های خوش آورد باز /که دارند مردم به بویش نیاز /چو بان و چو کافور و چون مشک ناب / چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب /پزشکی و درمان هر دردمند /در تندرستی و راه گزند

جمشید اما در روز نخستین سال به نام اورمزد یا هرمزد از ماه فروردین بر تخت نشست که از آن پس مردمان ایران آن روز را نوروز نامیده و چون این روز آغازی بود برای دوران هفتصد ساله تمدنی باشکوه، ایرانیان همه ساله در چنین روزی که سرآغاز بیداری طبیعت نیز هست در سراسر جهان جشن می گیرند.

جهان انجمن شد بر تخت اوی / از آن بر شده فره بخت اوی /سر سال نو هرمز فرودین / بر آسوده از رنج، تن، دل زکین /به جمشید بر گوهر افشاندند/ مر آن روز را روز نو خواندند /چنین جشن فرخ از آن روزگار / بمانده از آن خسروان یادگار

اما افسوس که جمشید گرفتار وسوسه اهریمنی شد و به خود پرستی گرفتار شد تا جایی که خود را خدا انگاشت و بدین روی فر ایزدی از وی روی گردان شد؛ شگفتا که این خودپسندی از بیماری های روانی به شمار می رود که در شاهنامه به این بیماری جمشید در پایان زندگانی اش به درستی اشاره شده است.

بزرگی و دیهیم و شاهی مراست/ که گوید که جز من کسی پادشاست /جز از من که برداشت مرگ از کسی/ و گر بر زمین شاه باشد بسی /گر ایدون که دانید من کردم این/ مرا خوانده باید جهان آفرین /هنر در جهان از من آمد پدید/چون من تاجور تخت شاهی که دید/ به دارو و درمان جهان گشت راست / که بیماری و مرگ کس را نکاست /منی چون به پیوست با کردگار / شکست اندر آید ز هر سو هواس

با این کفر نعمت، روزگار از جمشید روی گردان شد و مردی از ناحیه هاماوران (یمن کنونی) به نام آژیدهاک- که ایرانیان او را ضحاک می خوانند- بر وی چیره شده و با اره به دو نیم اش کرد و بدین ترتیب است که دوران یک هزار ساله تاریکی و خفقان ضحاکیان آغاز می شود. از دید کتاب اوستا اما فریدون نخستین پزشک ایرانی بوده و این در حالی است که پارسیان سینای پزشک را - که در حدود یکصد سال پس از زرتشت می زیسته و او را به سیمرغ تشبیه کرده اند- نخستین پزشک ایرانی می دانسته اند. در شاهنامه نیز از فریدون به عنوان پزشکی ماهر یاد شده، وی به جست و جوی داروهای گیاهی پرداخت و با کارد ساخته خود، جراحی می کرد و غده های ناپاک را برش می داد و از بدن بیمار جدا می ساخت و با داغ کردن، زخم های بدن را می سوزانید که امروزه نیز در جراحی کوتری زاسیون نامیده می شود. وی به ویژگی گیاه هوم پی برد و از آن برای درمان سرماخوردگی و برونشیت و مداوای هر گونه درد و التهاب بهره برد. هم چنین با داروهای گیاهی دیگر به درمان تب، بیماری جذام، مار گزیدگی و پوسیدگی استخوان ها پرداخت. فریدون به خاصیت گیاه خشخاش (مرفین) نیز پی برد و از آن برای تسکین درد و درمان بیماری افسردگی بهره گرفت. او برای ترویج شادی همانند جمشید که جشن نوروز را برپا ساخت، جشن مهرگان را پایه گذاری کرد. سرانجام فریدون، این فرهیخته ایرانی چاره ای جز مبارزه با ضحاک نیافت و با پیروزی بر ضحاکیان به دوره تاریکی ها پایان داد و آن چنان که در شاهنامه روایت شده وی در روز مهر از ماه مهر کلاه کیانی بر سر نهاد و بر تخت نشست و به تبلیغ یکتاپرستی پرداخت. از این پس مهرگان به مناسبت پایان یافتن دوره تاریک ضحاکیان در نزد ایرانیان با برپایی جشنی گرامی داشته شد.

 

فریدون چو شد بر جهان کامکار/بدو شاد شد گردش روزگار /زمانه بی اندوه گشت از بدی / گرفتند هر یک ره ایزدی /دل از داوری ها بپرداختند / به آیین یکی جشن نو ساختند /به روز خجسته سر مهر ماه /به سر بر نهاده کیانی کلاه

فردوسی توسی در نامورنامه خود از آگاهی پزشکی در نزد ایرانیان سخن بسیار گفته و بر این باور بوده است که پزشکان ایرانی در زمینه های یافتن داروهای بیهوشی و عمل های موفق جراحی سرآمد بوده و در تشخیص بیماری های داخلی از رنگ رخساره و زبان آگاهی کاملی داشته اند؛ هم اینان با بهره گیری از داروهای گیاهی برای درمان بیماری های تن هم چون گواتر (تیروئید) و درمان بیماری های روان هم چون اسکیزوفرنی تجربه داشته اند. یافته های باستان شناسانه در شهر سوخته سیستان از جمله جمجمه جراحی شده متعلق به چهار هزار سال پیش نمونه ای برای اثبات وجود پزشکان و جراحان ماهر در ایران باستان بوده است. حکیم ابوالقاسم فردوسی اگر چه پزشکی رسمی به شمار نمی رفته اما با توجه به این که حکما در آن روزگاران به همه دانش ها چیرگی داشته اند، حکیم توس نیز با بهره گیری از اسناد و کتاب های کهن نگره های بی شماری را در شاهنامه ارائه کرده است؛ از این روی با تشبیه مناسبی حکیم توس تندرستی را به مانند ریشه درخت، شادمانی را مثل میوه درخت و پزشک را به عنوان باغبان درخت زندگی و حیات می داند.

 

چه دانی کز او تن بود بی گزند/همانند بر دل هر کسی ارجمند/ چنین داد پاسخ که چون تندرست/بود دل جز از شادمانی بجست/هر آن کس که پوشید راز از پزشک/ز مژگان فرو ریخت خونین سرشت/ ز دانندگان گر بپوشیم راز/ شود کار آسان بر ما دراز /همه آرزو تندرستی بود/چو از درد روزی به سستی بود /امید و سپاه و سپهبد به توست /که روشن روان باشی و تندرست

وجود موجودی اساطیری به نام سیمرغ در بسیاری از داستان های شاهنامه در قامت پزشک آشکار می شود که از این جمله می توان به راهنمایی فکری سیمرغ به زال در داستان زایمان رستم و التیام زخم های رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن اشاره داشت و یا حتی هنگامی که خاندان زال به خاطر موی زردش و تصور آن که وی بیماری واگیرداری دارد، وی را رها می کنند؛ این سیمرغ است که به زال پناه می دهد و او را می پروراند.

به آن جای سیمرغ را لانه بود / که آن جای از خلق بیگانه بود


هم از این رو سیمرغ در ادب غیر حماسی ایرانیان به عنوان موجودی ماورایی و یا کنایی از انسان کامل رخ می نماید که از دیده ها نهان است و هر از چند گاهی در دشواری های زندگانی آدمیان به عنوان مرغی فرمانروا یا پزشکی حکیم و یا مشاوری امین و راهنمایی بزرگ در داستان های اساطیری شاهنامه به صحنه می آید. سیمرغ در هنگام زادن رستم به یاری زال می شتابد که ثمره ازدواج زال با رودابه دختر فرمانروای کابل، رستم است. رستم کسی است که محور همه دوره های پهلوانی شاهنامه بوده و همواره یاور ایرانیان در نبردهای دشوار است. در داستان زایمان رستم، رودابه از کودک فربهی که در بطن خویش داشت به سختی رنج می کشید و به همین خاطر همه را آشفته ساخته بود اما سیمرغ به زال اندرز می دهد که از درد زایمان رودابه نهراسد و روشی را به پزشکان می آموزد که از آن پس به رستم زاد مشهور می شود، شگفت آن که این نوع زایمان پس از هفتصد سال از درگذشت حکیم توس در لغت نامه پزشکی اروپاییان (آنسیکلوپدی) با واژه فرانسوی سزارین شناخته شده است. با پژوهشی گسترده متوجه شدم، نخستین بار واژه سزارین در سال 1766 میلادی به وسیله «فرانسوا موری سییو» به‌عنوان عملی غیرانسانی و خطرناک به کار برده شده و آن را زایمانی دانسته که تنها پس از مرگ بانوی باردار می‌توان از آن بهره برد، چون در تاریخ پزشکی در اروپا هیچ گاه پس از این عمل جراحی مادر زنده نمی‌ماند.
در سال 1881 میلادی نیز «پائول اسویفل»، عمل جراحی سزارین را روشی نوین در زایمان بانوان می‌انگارد و در همان سال‌ها، 6 عمل سزارین به ثبت رسیده که جز یک مورد همگی مادران در هنگام این عمل جراحی مرده‌اند.

این عمل جراحی تا سال 1960 میلادی که در آلمان دانشجوی پزشکی بودم به‌عنوان یک عمل بزرگ در وضع حمل بانوان به شمار می‌رفت؛ به‌گونه‌ای که تنها با نظارت رئیس بخش زنان و زایمان بیمارستان‌های معتبر می‌توانست انجام شود.
از دیگر سو هیچ سندی وجود ندارد که عمل سزارین تا سال 1886 میلادی در اروپا با موفقیت به انجام رسیده باشد پس نسبت دادن این عمل به دوره قیصر روم از چه روی می‌تواند باشد؟
 در بررسی‌های تاریخی به قانونی پزشکی برمی‌خوریم که به وسیله «نوما پومپیلیوس»، قیصر روم باستان در سال‌های 673 تا 715 پیش از میلاد مسیح تصویب شد که در کتاب «قانون مدنی روم باستان» آورده شده است:
«هر بانوی بارداری که بمیرد باید زیر شکمش شکافته شود تا شاید بتوان نوزاد وی را نجات داد و پس از آن وی را می‌توان به خاک سپرد. »
 اما با توجه به ثبت نام کسانی که از این طریق به دنیا آمده‌اند و به وسیله «پلی نیوس» در سال‌های 22 تا 79 میلادی در کتابی گزارش شده است، نام بزرگان و شخصیت‌هایی یاد می‌شود که پس از فوت مادر و شکاف زیر شکم، متولد شده‌اند اما هیچ گاه از تولد ژولیوس سزار رومی بدین روش نامی برده نشده است و از دیگر سو تاریخ دقیق فوت «آئوریلیا»، مادر ژولیوس سزار در سال 54میلادی و در حقیقت 10 سال پس از قتل پسرش ذکر شده است و هنگام شست و شو و تدفین وی نیز هیچ‌گونه برشی روی شکم مادر سزار دیده نشده است.
 بنابراین سندهای تاریخی عمل جراحی که به نام سزارین مشهور شده و با توجه به اشارات دقیقی که حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه آورده است و به زنده ماندن رودابه، مادر رستم پس از زایمان رستمی تصریح دارد، بایستی از این پس به جای اصطلاح نادرست سزارین از واژه «رستم زاد» بهره جست و البته گفتنی است این واژه به وسیله فرهنگستان زبان و ادب پارسی نیز برگزیده شده است.
به هر روی فردوسی مراحل عمل رستم زاد را همانند پزشکی ماهر، برمی‌شمرد و یکایک اصطلاح‌های پزشکی را به کار می‌برد: نظیر خنجری آبگون به جای کارد جراحی، مرد برنا دل پرفنون به جای جراح و متخصص شکافتن، بتابید مر بچه را سر ز راه جایگزین چرخش سر نوزاد در زهدان به خاطر غیرعادی قرار گرفتن وی در رحم، فرو دوختن به جای بخیه جراحی زدن، می ‌به جای داروی بیهوشی، مست کردن به جای بیهوشی بانوی باردار، شکافتن به جای شکاف جراحی و سرانجام به پانسمان کردن با پمادی مخصوص از گیاهی طبی که با شیر و مشک آمیخته شده برای مالیدن بر زخم (خستگی) و بهبود زخم، می‌توان اشاره کرد.
با این همه نکته‌های شگفت از دانش پزشکی که در شاهنامه بدان اشاره شد باید به‌طور تخصصی درباره این دانش به مانند دیگر دانش‌هایی که در گنجینه شاهنامه نهفته است پژوهش‌های دامنه داری را آغاز کرد.
 به همین منظور به برخی سر‌فصل‌های مهم پزشکی در شاهنامه بسنده می‌کنم:
1 - نخستین کنگره جهانی پزشکی برای ارائه مشاوره‌های علمی و دستاوردهای پزشکی در دوره انوشیروان در حدود یک هزار و پانصد سال پیش در دانشگاه گندی شاپور برپا شد.
پزشکان فرزانه گرد آمدند / همه یک به یک داستان‌ها زدند
2 - پرهیز از پرخوری و استفاده نکردن از خورش‌ها و غذاهای چرب و سنگین که استادان دانش تغذیه نیز به این موارد سفارش موکدی دارند.
بدو گفت آن کس که افزون خورد/چو بر خوان نشیند خورش نشمرد 
نباشد فراوان خورش تندرست  /بزرگ آنکه او تندرستی بجست
3 - ورزش کردن و آمادگی جسمانی برای دستیابی به تندرستی.
ز نیرو بود مرد را راستی  / ز سستی کژی زاید و کاستی
4 - سفارش به بیماران برای بیان شرح دقیق نشانه‌ها و علایم بیماری شان به پزشکان مورد اعتماد خود برای مدد به تشخیص درست بیماری و درمان آن.
هر آن کس که پوشید راز از پزشک /ز مژگان فرو ریخت خونین سرشت
5 - پرهیز از نوشیدنی‌های الکلی و مشروب که از خرد و ارج آدمی می‌کاهد.
کسی کو خورد داروی بیهشی/ نباید گزیدن جز از خامشی
به مستی بزرگان نبندند بند/ به ‌ویژه کسی کو بود ارجمند
6 - پرهیز از خشمگین شدن که مایه پشیمانی و زیانباری است.
چو خشم آوری هم پشیمان شوی / به پوزش نگهبان درمان شوی
7- آگاهی از بیماری‌های وراثتی و ژنتیک که آن را سرشت (ژن) می‌نامیدند که به آسانی درمان نمی‌شده است.
درختی که تلخ است وی را سرشت/گرش برنشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب/ به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب 
سرانجام گوهر به بار آورد / همان میوه ی تلخ بار آورد
8 - بهره‌گیری از نوشدارو یا پادزهر در آستانه مرگ سهراب.
9- استفاده از داروهای بیهوشی از جمله کافور و حنف (کانابیس) در داستان‌های بیژن و منیژه، سیاووش و سودابه و جراحی رستم زاد.
همی ریخت کافور، گرد اندرش /بدین گونه بر تا نهان شد سرش
10- اشاره به بیماری‌های روحی و روانی نظیر اسکیزوفرنی و تیک عصبی یا حالت‌های غیرعادی مانند صداهای عجیبی که بیماران روانی در حمله‌های عصبی از خود نشان می‌دهند.
به دقت جماعش یکی جنجه خواست/تو گویی که گاوی بغرید راست  
11- بهره‌گیری از داروهای گیاهی برای درمان و پیشگیری از نابینا شدن سپاهیان کیکاووس در مازندران.
12- بهره‌گیری از داروهای خاص که طرز تهیه آن در شاهنامه آمده است.
گیاهی که گویمت با شیر و مشک‌ /بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
بسای و به آلای بر خستگیش / تو بینی هم اندر زمان رستگیش
13- اشاره به سنجه‌های گوناگون پزشکان ایرانی از جمله نشانه‌های ظاهری از جمله رنگ رخسار و زبان و حتی آزمایش گرفتن از بیماران که اکنون نیز مرسوم شده است.
پزشک آمد و دید پیشاب شاه/ سوی تندرستی نشد کار شاه
14- سفارش به زندگانی با آرامش و بدون اضطراب (استرس) و توصیه‌های اخلاقی به رعایت میانه روی و اعتدال.
به کار زمانه میانه گزین/ چو خواهی که یابی همی آفرین
 در پایان، سخن «سر لوید الگود»، نگارنده کتاب «دانش پزشکی ایرانیان در روزگاران کهن» می‌تواند نشانگر جایگاه والای پزشکان ایرانی باشد:
«ایرانیان را باید مبتکر و بانی نگره‌های دانش پزشکی امروز در جهان دانست که بر این پایه بقراط توانست حدود پانصد سال پیش از میلاد رساله پزشکی مشهور خود را که در آن واژه‌های ایرانی و هندی فراوانی به کار گرفته است را نام برد.»