به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1391
حمیدرضا حسینی(جدیدآنلاین)

پدر رافائل دومانس، کشیش اهل فرانسه، شاید نخستین کسی بود که گزارشی درباره اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران به زبان فرانسه نوشت تا هم‌میهنان خود را با این کهن دیار شرقی آشنا کند. او در سال ۱۶۴۴ میلادی برای تبلیغ دین مسیح به ایران آمد و نزدیک به پنجاه سال از عمر خود را در این کشور گذراند. چند سال بعد، در فاصله سال‌های ۱۶۶۴ تا ۱۶۷۷، یک جواهرفروش اهل پاریس به نام ژان شاردن دو بار به ایران سفر کرد و در سفرنامه ۱۰ جلدی خود تصویر دقیقی از جامعه ایران عصر صفوی را به دست داد.

از پس ِ این دو، فرانسویان بسیاری به ایران آمدند و درباره این سرزمین و مردمانش چیزهایی نوشتند. برخی‌شان مانند اوژن فلاندن، نقاش و باستان شناسی که در ۱۸۴۰ به ایران آمد و تصاویر جاودانه‌ای را از آثار تاریخی این سرزمین خلق کرد، درباره تمدن‌های شرقی مطالعه می‌کردند و برخی دیگر مانند ژوبر و ژنرال گاردن، فرستادگان ناپلئون بناپارت به دربار فتحعلیشاه قاجار بودند که در خلال مأموریت‌های سیاسی و نظامی خود گزارش‌هایی را درباره جغرافیای ایران و اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن فراهم آوردند.

حتا مارسل دیولافوا و همسرش ژان دیولافوا که در دوره ناصرالدین شاه با هدف غارت گنجینه‌های تاریخی شوش و انتقالشان به موزه لوور به ایران سفر کردند، از ثبت و ضبط اوضاع و احوال این کشورغافل نماندند؛ چندان که سفرنامه ژان دیولافوا یکی از مهم‌ترین منابع تاریخ دوره قاجار است. به این فهرست، می‌توان نام‌های بسیار دیگری را افزود و خاطرنشان کرد که همه آنها یک هدف مشترک داشتند: آشنایی هرچه بیش‌تر فرانسوی‌ها با جامعه ایران.

این سنت سفرنامه‌نویسی در ادامه خود به شکل‌یابی سنت ایران‌شناسی در فرانسه انجامید. سنتی که آغازین مراحل آن با تجربه ناخوشایند کاوش‌های باستان‌شناسی ژاک دمورگان در ایران و انتقال هزاران شیء تاریخی ارزشمند به موزه لوور همراه شد و سپس در کوشش‌های کسانی چون آندره گدار، نخستین رییس موزه ملی ایران، نوعی شیفتگی به فرهنگ ایرانی را نمودار ساخت. او همان کسی است که ساختمان موزه ملی ایران را با الهام از تاق کسری، و ساختمان آرامگاه حافظ را متناسب با عوالم متصوفه ایرانی بنا کرد و در طراحی آرامگاه فردوسی مشارکت فعال داشت.

پس از او باید از رومان گیرشمن نام برد که به رغم تندخویی با ایرانیان ِ حول و حوش خود و شایعه دست درازی به آثار عتیقه، کاوش‌های مفصلی را در محوطه‌های باستانی ایران به انجام رساند و بر غنای مطالعات ایران‌شناسی افزود. و نیز "هانری کربن" که اثر کم‌مانند "تاریخ فلسفه اسلامی" را در ارتباط تنگاتنگ با کسانی چون علامه محمد حسین طباطبایی و سید حسین نصر به نگارش درآورد. امروز نیز فرانسویانی چون برنارد اورکاد، یان ریشار و ژان پیر دیگار در همین راه گام برمی‌دارند.

نگاه جامعه فرانسه به ایران اما دگرگون شده است؛ زیرا روابط فرهنگی ایران و فرانسه که تا پایان دوره پهلوی با فراز و نشیب‌هایی ادامه داشت، با وقوع انقلاب اسلامی به زیر سایه سنگین تنش‌های سیاسی رفت و دچار اختلال شد. شاید امروز ایرانیان، فرانسه را همچنان مهد تمدن و فرهنگ و هنر بدانند و هرکدامشان در آرزوی دیدار از پاریس رؤیایی باشند اما به نظر نمی‌رسد که فرانسویان تحت تأثیر سه دهه تبلیغات منفی علیه ایران، رغبت چندانی برای سفر به این کشور و آشنایی با مردمانش داشته باشند. البته دولت ایران نیز که فرانسه را کمابیش در جبهه "استکبار جهانی" جای می‌دهد، وظیفه خود نمی‌بیند که برای تغییر نگرش‌های منفی، کوششی به خرج دهد و بسا که این دید منفی را گواهی بر "حقانیت و مظلومیت" خود به حساب می‌آوَرَد.

با این حال و به رغم چنین اوضاع و احوالی، هنوز هم کسانی یافت می‌شوند که به ایران، نه از پشت عینک رسانه‌ها و نه با معیارهای سیاسی، بلکه از دریچه فرهنگ می‌نگرند. پاتریک رینگنبرگ، (Patrick Ringgenberg) دانش آموخته دین و فلسفه و تاریخ هنر در دانشگاه لوزان یکی از این افراد است. او یک سوئیسی فرانسوی زبان است و نوشته‌هایش درباره ایران می‌تواند مورد استفاده همه فرانسوی زبان‌ها باشد.

رینگنبرگ در سال ۲۰۰۵ "راهنمای جامع فرهنگی ایران- Guide culturel de I’Iran" را نوشت که کتاب مصوری است به زبان فرانسه در شناخت تاریخ و فرهنگ ایران از آغاز تا به امروز؛ تا حدودی شبیه به کتاب‌های راهنمای گردشگری اما به مراتب عمیق‌تر و از حیث نگاه به فرهنگ و هنر ایران جامع‌تر و دقیق‌تر. این کتاب می‌کوشد تا به سهم خود شکاف ۳۰ ساله‌ای را که در شناخت اروپائیان از ایران به وجود آمده، تا حدودی پرکند و برخلاف پژوهش‌های نخبه‌گرایانه ایران‌شناسان فرانسوی، تصویرعمومی‌تری را عرضه دارد.  

او را نخستین بار در تهران و در دفتر انتشارات روزنه دیدم، در حالی که سرگرم صفحه‌بندی کتاب تازه خود درباره معماری و هنر حرم امام رضا بود. از او خواستم درباره انگیزه‌های خود در نوشتن کتاب درباره ایران و مسایلی که با آن مواجه شده برایم بگوید و پذیرفت. آن‌چه در گزارش تصویری  آمده، بخشی از سخنان پاتریک رینگنبرگ و تعدادی از عکس‌های منتخب دو کتاب "راهنمای فرهنگی ایران" و "حرم امام رضا در مشهد" (در دست چاپ) است.

چهارشنبه 6 دی‌ماه سال 1391

علیرضا حیدری-روزنامه خراسان

امروز را زادروز حکیم توس، فردوسی بزرگ دانسته اند. سوم دی ماه روزی بود که فرزندی از ایران اسلامی در دیار خراسان و در روستای پاژ قدم به عرصه گیتی نهاد تا کاری کند کارستان، داستان او از روزی آغاز شد که پاژ لبخند زد و ایران شکفت. او افق نگاهش را به دوردست کشاند و شکوفایی فرهنگ و زبان فارسی را نشانه رفت. آن روز که سوم دی سیصد و بیست و نه و درست در آغازین روزهای زمستان بود، بهار را نوید داد و روزها و سال هایی که ایران بدان افتخار خواهد کرد. آن روز درخت تنومند زبان فارسی به شکوفه نشست، برگ و بار داد و در روزگاری که «شاهنامه» پدید آمد، زبان فارسی و فرهنگ ایران اسلامی به قامت ایستاد. او در روزگاری که سخن گفتن از «علی» دشوار بود و به قیمت جان، از پهن کشتی نجاتی گفت که محمد(ص) و علی(ع) و خاندانش در آن جای گرفته اند و این که راه رستگاری نشستن در این کشتی است. در روزگاری که می رفت تاریخ ایران موزه نشین شود دفتر تاریخ ایران و ایرانی را گشود تا نشانی از «بودن» و «ماندن» ما را گواه باشد. در روزگاری که «من»ها حکمرانی می کرد او از «یزدان» گفت و «خداوند» و سراسر شاهنامه اش نشانی از حس توحید جویی و یکتا طلبی او دارد. او از اخلاق گفت که گوهر و بن مایه فرهنگ اسلامی است و اساس بعثت پیامبر اکرم(ص) بر آن است، درس های اخلاقی شاهنامه چنان است که خود می تواند یک کتاب اخلاقی خوانده شود و در واقع فردوسی از این منظر نخستین آموزگار اخلاق در شعر فارسی است که کامل و منسجم نکات ظریف اخلاقی را در قالب داستان های شاهنامه بیان کرده است.

روز تولد فردوسی، سوت و کور می گذرد

هر ساله در کشورهای مختلف همزمان با سالروز تولد شخصیت های ادبی، برنامه های ویژه ای برگزار می شود. مثلاً در یکصد و پنجاهمین سال تولد آنتوان چخوف، داستان نویس و نمایشنامه نویس روسی، مدودف رئیس جمهور این کشور با سفر به زادگاه چخوف بر مزار این نویسنده حضور یافت. نمایشی از «باغ آلبالو» و چند نمایش نامه دیگر او روی صحنه رفت. علاوه بر جشن های متعدد در روسیه در برخی کشورهای اروپایی نیز جشن های سالروز تولد چخوف برگزار شد. در دویستمین سالگرد تولد چارلز دیکنز ده ها فیلم سینمایی که از روی آثار او ساخته شده است در اروپا به نمایش درآمد. در سالگرد تولد فوئنتس در مکزیک که با حضور رئیس جمهور این کشور در کاخی تاریخی برگزار شد، همایش، چاپ کتاب و برگزاری نمایشگاه از جمله برنامه های این روز بود. این اتفاقات به طور معمول در اکثر کشورها خصوصاً کشورهای غربی در سالروز تولد مشاهیرشان برگزار می شود که معمولاً همراه با برنامه هایی برای عموم هم هست. به طور مثال تسهیلات رایگان یا نیم بها برای خدمات عمومی مثل سینما - تئاتر، حمل و نقل عمومی و امثال آن و نیز برگزاری مراسم جشن در سطح شهرها از جمله برنامه هایی است که برای چنین روزهایی تدارک می بینند تا نام و آوازه نویسنده و شاعر خود را بلندتر از آن چه هست به گوش فرزندان خود و دیگر جوامع برسانند. این چند نمونه را فقط نوشتم تا مقایسه کنم با زادروز فردوسی در ایران و به ویژه شهر فردوسی یعنی مشهد!

از زادگاه تا آرامگاه فردوسی

روزنامه خراسان علاوه بر ویژه نامه فردوسی که دریادروز فردوسی چاپ کرد، یک ویژه نامه دیگر هم در ۱۹ تیر امسال چاپ و منتشر کرد با عنوان «قصه توس». این ویژه نامه به مناسبت سالروز حضور مقام معظم رهبری در توس در ۱۹ تیر ۷۵ تهیه شد. بد نیست همزمان با زادروز فردوسی نگاهی داشته باشیم به برخی مطالب که در این ویژه نامه درج شد و نشان می دهد ما نه تنها برای یاد روز و زادروز فردوسی برنامه هایی در خور نداریم که به زادگاه و آرامگاه او هم چندان که بایسته و شایسته است توجهی نمی کنیم. در آن ویژه نامه از طرح احیای توس سخن گفته شد که پس از دیدار رهبری مطرح بود. دکتر یاحقی که پیگیر این طرح شده بود نکته عجیبی گفت که تیتر گفت وگوی اوباما شد. یاحقی در یک کلام گفت: «پیگیری نشد. مأیوس شدیم» یاحقی البته سیر ماجرا را توضیح داد که چه طرح هایی برای احیای توس و آرامگاه داشتیم و چه سازمان ها و وزارت  خانه هایی پای کار آمدند اما در نیمه رها کردند.سرمایه گذاران از هفت خان سرمایه گذاری در توس گفتند و این که نمی شود برای سرمایه گذاری در این منطقه اطمینان داشت. ماجرای سرنوشت بی نتیجه پرونده ارسالی توس به یونسکو مرور شد و این که چه موانعی بر سر راه این ثبت جهانی است و کسی آستین همت بالا نمی زند. مردم و گردشگران از وضعیت نابسامان توس گفتند و این که «دل هر گردشگری از غربت فردوسی به درد می آید». رجبعلی لباف خانیگی که عمری را صرف میراث فرهنگی کشور و خصوصاً خراسان کرده است دلایل اهمیت شهر توس را در تاریخ بیان کرد و این که بررسی های تاریخی نشان از شکل گیری و تداوم تمدن در منطقه توس دارد. در مطلبی وضعیت حکیم توس را با آرامگاه های برخی مشاهیر ادبی جهان مقایسه کردیم و این که نسبت به آرامگاه امثال گوته، چخوف، مولانا و تولستوی حال و روز آرامگاه فردوسی فاجعه بار است.

به «پاژ» زادگاه فردوسی هم سری زدیم و از چند دیوار کاهگلی، اتاقک های بدون سقف و زباله و خاکروبه ای نوشتیم که می گویند «خانه فردوسی است» جایی که می تواند مرکزی برای گردشگری باشد و جایی برای گرامیداشت زادروز فردوسی. جایی که اگر آباد باشد احتمالاً مسئولان در زادروز فردوسی به آن جا می روند تا ادای احترام کنند. به هر حال آرزو بر جوانان عیب نیست!

از دعواهای بی نتیجه و جلسات و مصوبه های بی سرانجام طرح الحاق توس به مشهد نوشتیم و این که حال و روز فردوسی، توس و پاژ هم چنان غم انگیز است.

فردوسی یک نظریه پرداز بود

امروز قرار است در همایش فرهنگسرای فردوسی در مشهد -اگرچه نه در خور بزرگی فردوسی-دکتر نعمت ا... فاضلی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی با موضوع «فردوسی، گذشته، حال و آینده» سخنرانی کند و دکتر محمدحسین پاپلی یزدی از «فردوسی حکیم نظریه پرداز» سخن بگوید که اتفاقاً این موضوع یعنی نظریه پردازی در شاهنامه محور گفت وگوی ما با دکتر پاپلی یزدی در ویژه نامه فردوسی بود که ۲۵ اردیبهشت سال جاری منتشر شد. در آن گفت وگو دکتر پاپلی معتقد بود: «در مطالعه شاهنامه به این نکته رسیدم که فردوسی یک نظریه پرداز است. او یک راوی ساده نیست بلکه اخباری که به او رسیده را با نظریه پردازی همراه کرده است که متأسفانه به این وجه فردوسی توجه نشده است. ما امروز کرسی های نظریه پردازی راه انداخته ایم که به خصوص در حوزه علوم انسانی تقریباً ارجاعات به نظریه های غربی است در حالی که با مطالعه شاهنامه متوجه شدم نظریه های شهری و روستایی و جغرافیایی در آن وجود دارد که یا قبل از فردوسی بوده که از قدمت و سابقه این مسائل حکایت می کند و یا خود فردوسی گفته که ذهن نظریه پرداز او را نشان می دهد.» و دکتر پاپلی به نمونه هایی اشاره کرد و گفت: «بحث بیمه بازنشستگی و یا پرداخت مخارج و هزینه رزمندگان، مجروحان و حتی خانواده درگذشتگان از جمله مباحثی است که در شاهنامه آمده است و جالب این که این اتفاقات تا ۱۰۰ سال پیش حتی در اروپا مطرح نبود و اگر کسی در جنگ ها غنائمی به دست می آورد موفق می شد و گر نه هیچ سودی نمی برد. نکته دیگر بحث خشکسالی و بیمه خشکسالی است که در شاهنامه وجود دارد و شاهان تأکید کرده اند که به خسارت دیدگان خشکسالی از خزانه مبالغی پرداخت شود و حتی مالیات آن ها حذف شود و یا برای چند سال از دادن مالیات معاف شوند. در حدود ۱۲-۱۰ بیت از شاهنامه وظایف ۵ وزارتخانه و سازمان اجتماعی را که امروز ما داریم مشخص کرده است مثل سازمان بازنشستگی، تأمین اجتماعی و بهزیستی.» دکتر پاپلی معتقد است: «تاکنون ۱۲۰ نظریه از شاهنامه استخراج کرده ام که فکر می کنم به ۳۰۰ نظریه برسد. نظریه هایی که حدود ۷۰ مورد آن را الان به غربی ها نسبت می دهند.»

جمعه 1 دی‌ماه سال 1391

مجتبی شاعری(تبیان)

رقم خوردن سرنوشت شخصیتهای شاهنامه به سلیقه ی قصه پردازی فردوسی مربوط نیست. فردوسی پیش آهنگ داستان پردازانی است که تقدیر آدمهای قصه اش را به دست خودشان می سپارد . فردوسی احساساتی نمی شود که به یکباره ضد قهرمانش را متحول کند و در مسیر انسانیت قرار دهد. فردوسی جهانبینی و روانشناسی شخصیتهایش را می شناسد ، می داند که ثمره ی لجاجت رستم ، فرزند کشی است . نتیجه ی زیاده خواهی سهراب ، ناکامی است . و سرانجام خون های فراوانی که ضحاک می ریزد ، جز به مجازاتش منتهی نمی شود.

هیچ کس مثل فردوسی نمی تواند موجود شری مثل ضحاک را به سزای اعمالش برساند. همان طور که می تواند طوری قصه بگوید ، طوری آدم هایش را بسازد که وقتی مثل سهراب و سیاوش کشته شدند ، به سوگ بنشینی . هر چند که در مورد داستان سهراب و سیاوش هم با سطحی از ناجوانمردی در حق سهراب و سیاوش رو به رو نمی شویم . در لایه های درونی داستان و شخصیت ها دلایل موجهی برای سرنوشت محتوم آنان می توان یافت.

اما شیوه ی فردوسی در روایت اتفاقاتی که برای وجه سیاه داستان  رقم می خورد ، نوعی مجازات دراماتیک  نیست . حتی مسیر منطقی اتفاقات از شیوه ی داستان گویی افسانه ها تبعیت نمی کند .  این یک  ظلم بزرگ تاریخی است که  در حق فردوسی و شاهنامه اش روا داشته ایم . این که شاهنامه ، افسانه است .

 نمی شود به صرف غلبه ی آرایه ای مثل مبالغه-اغراق –غلو ، شاهنامه را افسانه دانست . خصوصا این که با لحاظ کردن این ویژگی ، تحلیل منطقی داستانی و دراماتیک را از وقایع و شخصیت پردازی ها منفک می کنیم .

 اگر هم قائلیت بزرگان و قدمای نه چندان دور را در خرق عادت شاهنامه به عنوان یکی از چهار رکن برجسته در شاهنامه بپذیریم ، باز هم روال منطقی داستان در آن محو نمی شود . افسانه در نظر گرفتن شاهنامه ، به دو جهت می تواند باشد ، یکی این که انطباق مکتوب و مستند تاریخی ندارد و دیگر این که اتفاقاتی در آن رخ می دهد  که در توانایی های امروزی بشری در عادت انسان ها نمی گنجد . اصلا این تقسیم بندی شاهنامه به سه دوره ی اسطوره ای ، پهلوانی و تاریخی هم از همین جفاهای تحلیل در مورد شاهنامه است . کافی است مستشرقی مشهور یا محققی وطنی که اسم و شاید هم رسمی به هم زده باشد ، در مورد فردوسی یا هر ادیب دیگر اظهار نظری کند . دیگر نمی شود کوچک ترین تردیدی به آن نظریه وارد دانست . دوباره اندیشی و تحقیق در آن مورد بی فایده جلوه می کند . شاید هم به همین دلیل باشد که نه فقط ادبیات و نگاه تاریخی و سبک شناسانه  که حوزه های گوناگون علوم انسانی در ایران پیشرفت نمی کند . در برابر هر حرف و نظریه ی قدیمی اجماع شده نمی توان حرفی زد . یا باید سخنی خفیف با چندین قید تردید ، در موازات آن به میان آورد و یا در ستایشی ابلهانه در امتداد آن حرف قدیمی ، کلماتی چینش کرد .

شاهنامه افسانه نیست . این را از مسیر منطقی روابط میان آدمی هایش می شود ، فهمید . مسیر منطقی روابط هم گزاره ای  متفاوت از شخصیت پردازی نمی تواند باشد . ویژگی های فردی آدمی ها موجبات سرنوشت را رقم می زند . و اتفاقا در این گذار تقدیری ، هیچ معجزه ای صورت نمی گیرد . در این گذار تقدیری ، تقدیری فراتر از آن چه قهرمان یا ضد قهرمان از پیش تر پی کرده است ، رقم نمی خورد .

داستان ضحاک و فریدون و کاوه ،به شباهت تاریخی زندگی پیامبران روایت نمی شود . با تولد موسی کلیم ا... ، خواب گزارن ، فرعون را از اتفاقی بیم می دهند که پایه های حکومتش را تهدید می کند . و این دست مایه ی داستان ضحاک و فریدون هم می شود . اما این فقط اقتباسی تاریخی در حماسه ی شاهنامه نیست . این که حضرت موسی (ع) ، یا در روایت شاهنامه ، فریدون از هر گزندی در امان می مانند ، حاکی از سنت و قانونی تاریخی است . سنتی که تبدیل یا تخفیف داده نمی شود . مثل قوانین فیزیک نیوتن ، ناگزیر است . 

شباهت قصه گویی فردوسی به آثار داستان نویسان و نمایش نامه نویسان متاخر هم به همین سبب است . روان شناسی هر شخصیت از نماد گرایی های اخلاقی مهم تر است . هر چند که در داستان ضحاک از نمادهای زیادی استفاده می شود ، اما هر شخصیت ، فقط معرف یک صفت اخلاقی نیست . آدمی های شاهنامه ، برآیندی از ویژگی های اخلاقی و شاید در بیان صحیح تر آن خصوصیات روان شناختی انسان ها باشند . خصوصیات روان شناختی که با وجود تغییر ذائقه ی بشری ، هنوز هم به جنبه های فطری انسان یاد می شود .

فردوسی در روند داستان سرایی اش ، دلسوزی برای قهرمان ها و ضد قهرمان هایش نمی کند . همان طور که به فکر امید بخشی های کاذب به مخاطبش هم نیست . هشداری که فردوسی به مخاطب شاهنامه می دهد ، تذکری از سر پند واندرزهای اخلاقی هم نیست . فردوسی واقعیت درونی هر انسان را نشان می دهد . ناگزیری از طی مسیری که هر انسان انتخاب می کند . مسیری که نابودی انسان است ، یا رسالت نجات بشریت.