به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
جمعه 18 مهر‌ماه سال 1393

تاریخ مشهد قدیم برای نسل‌های بعد یکی از جذابترین و شنیدنی‌ترین مطالب است؛ در همین راستا با نویسنده کتاب «خاطرات حگمت یا مشهد قدیم» به گفت‌وگو نشستیم.

وجه تسمیه محلات مشهد؛ از میدان دوچرخه تا باغ خونی...

محمد حسین تقوی گیلانی در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، در خصوص هسته اولیه شهر مشهد اظهار کرد: مشهد قدیم از پنج محله اصلی شامل پایین خیابان، بالا خیابان، سراب، نوغان و عیدگاه تشکیل شده بود.

نام محله «تَپُل المحله» از کجا آمده است؟

عده‌ای می‌گویند آنجا محل طبل زدن(طبال محله) بوده است یعنی وقتی یکی از بزرگان شهر مثلا داروغه شهر می‌خواسته مطلبی را به اطلاع عموم برساند، چند نفری را می‌فرستاده که طبل می‌زدند و با صدای طبل مردم جمع می شدند و خبر اعلام و اطلاع‌رسانی می‌شده است.

عده‌ای دیگر نیز می‌گویند مردم آن زمان هر کدام برای خود طویله‌ای داشته‌اند و تپاله‌های(فضولات) حیوانات خود را جمع‌آوری و در این محله تخلیه می‌کردند(تپاله محله) و از طرف متصدیان آن زمان افرادی با وسیله می‌آمدند و تپاله‌ها را جمع‌آوری می‌کردند اما اعتقاد خود من به همان طبل زدن و طبل محله است.

محله «سرشور» را یادتان هست؟

سرشور محله‌ای بود که جمعیت زیادی داشت و بازار بزرگی در آن بود، از صحن قدیم شروع می‌شد و ادامه داشت، زمانی که میدان قدیم را تقسیم کردند یک طرف میدان شد بازار زنجیر و طرف دیگر آن بازار سرشور شد.

کوچه «عیدگاه» کجا بود؟

از فلکه آب(میدان بیت‌المقدس فعلی) به سمت چهارراه کلانتر(چهارراه دانش فعلی) سمت چپ کوچه‌ای بود به نام عیدگاه که به سمت شرق مشهد امتداد می‌یافت که امروزه مدرن شده و خانه های قدیمی آن تخریب شده است.

این محله دارای قبرستان، بازارچه، حمام عمومی و ... بود و دلیل نام‌گزاری آن این بود که زمانی که ازبک‌ها به مشهد حمله کردند، در اینجا جنایات زیادی را مرتکب شدند، یکی از آن جنایات این بود که سردار ازبک‌ها دستور قتل عام مردم را صادر کرد و عده زیادی از مردم را کشتند و در جایی که تا 30 سال پیش به آن باغ رضوان می‌گفتند(شمال حرم سمت خیابان طبرسی فعلی) دفن کردند از آن زمان این محل به قتلگاه معروف شد.

وقتی بعد از مدتی با اصرار خانواده‌های مقتولین و بازماندگان، سردار ازبک قبول کرد که قتل عام را پایان دهد، در این محله عیدگاه مردم جشنی گرفتند و این محله از همان زمان به عیدگاه معروف شد.

«باغ خونی» کجا بود و وجه تسمیه نام آن چیست؟

زمانی که ما کودک بودیم جنگ جهانی شروع شد و روس‌ها ایران را به تصرف خود درآوردند و مشهد را هم اشغال کردند، باغی بود که محل کنسولگری روس‌ها بود و چون در آنجا هم کشتارهایی انجام شد این باغ به باغ خونی معروف شد.

خیابان امام رضا(ع) را که به سمت حرم مطهر می رویم در سمت راست خیابانی بود و این باغ خونی در وسط‌های همان خیابان واقع شده بود.

میدان «دوچرخه» را به خاطر دارید؟

میدان دوچرخه را در دو مکان داشتیم، یکی انتهای خیابان خاکی جنب بیمارستان سینا امروزی بود که کسانی که تمایل به یادگیری دوچرخه‌سواری داشتند به آنجا می‌رفتند و آموزش می‌دیدند.

 یک میدان دوچرخه هم در خیابان طبرسی بالاتر از میدان طبرسی سمت راست بود که خود من هم دوچرخه‌سواری را آنجا یاد گرفتم. البته این را هم بگویم که آن زمان برای دوچرخه سواری باید گواهینامه می‌گرفتیم.

نام محله «سراب» از کجا آمده است؟

سراب در حقیقت سر آب بوده که آنجا در اصطلاح علمی مظهر قنات بوده است یعنی جایی که آب قنات ظاهر می‌شود.

علت نام‌گذاری فلکه‌ای به نام «ضد» چه بود؟

لشکر مشهد در زمان قدیم در سمت جنوب خیابان بهار واقع بود که آن‌ها توپخانه ضد هوایی داشتند، یکی از این ضد هوایی‌ها را در میدانی قرار داده بودند که اگر زمانی دشمن حمله کرد از آن استفاده کنند، از این ضد هوایی فقط کلمه ضد روی این میدان ماند و به همین نام معروف شد.

محله‌ای هم به «چهنو» معروف شده است، «چهنو» به چه معناست؟ 

در قسمتی از خیابان تهران چاه جدیدی زده بودند که به تامین آب مشهد کمک کند، این محله را چاه نو می‌گفتند و به مرور زمان که این اسم دهان به دهان گشت چاه نو تبدیل به چهنو شد.

بازارچه «حاج‌آقاجان» کجا بود؟

در سمت شمال صحن بالا خیابان جایی که الان کتاب%D

جمعه 18 مهر‌ماه سال 1393

 

عباس اخوین در سال ۱۳۱۶ در مشهد چشم به جهان گشود و از همان ابتدا به هنر خوشنویسی علاقه فراوانی داشته و در دوران تحصیل با شور و اشتیاقی فراوان به تمرین و نوشتن خط می‌پرداخت بگونه‌ای که این استعداد ذاتی وی را از دیگران متمایز کرده بود. در سال چهارم دبیرستان به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرده و بعد از اتمام تحصیلات در دبیرستان، در رشتهٔ شیمی دانشگاه پذیرفته شد و به ادامه تحصیل پرداخت.

عباس اخوین هنرمند و خوشنویس صاحب نام معاصر است. وی کتابها، تابلوها و آثار بسیاری را به زیبایی، دقت و ظرافت نگاشته است. عباس اخوین از سال ۱۳۵۹ با کسب درجه استادی از انجمن خوشنویسان ایران تا به امروز در کسوت استادی به تعلیم و تعلم دوستداران خط نستعلیق پرداخته و از او کتاب‌ها و آثار متعددی به چاپ رسیده است. وی در نمایشگاه‌های مختلف گروهی و انفرادی در ایران و خارج از کشور شرکت داشته است.

اخوین در سالهای ۱۳۳۸ و ۱۳۳۹ بعنوان خطاط در روزنامه کیهان فعالیت کرد و سپس در سال ۱۳۵۸ به عنوان استاد و عضو هیأت تخصصی گزینش مرحله استادی و نیز عضو شورای عالی انجمن خوشنویسان ایران مشغول فعالیت شد. او از معدود اساتیدیست که از سال ۱۳۳۷ تنها به هنر خوشنویسی بصورت کاملاً حرفه‌ای مشغول می‌باشد. او در حال حاضر عضو هیئت ارزشیابی هنری وزارت ارشاد است که درجات هنری ۵ تا ۱ را به خوشنویسان اعطا می‌کنند. لازم به ذکر است که گواهی درجه ۲ معادل فوق لیسانس و درجه ۱ معادل دکتری محسوب می‌شود.

اخوین در سال ۱۳۷۱ مرکز کتابت و تعلیم ایران را تاسیس نموده و تا هم اکنون مشغول تدریس می‌باشد. خط نستعلیق ایشان در نرم‌افزار خوش نویسی کلک، پیاده سازی شده است. اخوین در بین خوشنویسان معاصر، با سبکی بی بدیل و منحصر بفرد، مروج شیوهٔ قدما می‌باشد.

وی در طول فعالیت حرفه‌ای خود شاگردان بسیاری را آموزش داده که از نام آوران خط  نستعلیق و اساتید بنام در این وادی می‌باشند. وی در سال ۱۳۸۹ به عنوان چهره‌ی ماندگار در رشتهٔ خوشنویسی معرفی گردید.

شنبه 12 مهر‌ماه سال 1393
سرگرد غلامحسین بقیعی در سال 1300 در مشهد، در یک خانواده مذهبی تولد یافت. تحصیلات اولیه او از مکتب‏خانه شروع شد، سپس با اصرار مادر به مدرسه ابتدایی رفت ولی چون پدرش کاسبیِ پسر را به مدرسه رفتن ترجیح می‏داد، او را به شاگردی در یک دکان »پالان‏دوزی« فرستاد. مدتی در کارگاه‏های قالی‏بافی و کفش‏دوزی کار کرد و شبها به کلاس اکابر رفت. در سال 1318 در امتحانات متفرقه ششم ابتدایی در مشهد شرکت کرد و قبول شد. سپس به استخدام ارتش درآمد و در ستاد لشکر مشهد به کار پرداخت. در تابستان 1320 در امتحانات ورودی آموزشگاه ستوانی قبول شد و به دانشگاه افسری در تهران معرفی گردید. بقیعی در جریان گذراندن دوره افسری به درس خواندن ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم متوسطه گردید. در سال 1323 دوره دانشکده افسری را با درجه ستوان دومی پیاده به پایان رسانید و مأمور خدمت در لشکر خراسان‏شد. در سال 1330 به عضویت سازمان نظامی حزب توده درآمد. پس از کشف شبکه نظامی در سال 1332 درحالی‏که منتظر دریافت درجه سرگردی بود، در مشهد دستگیر و برای محاکمه به تهران برده شد. او در دادگاه نظامی ابتدا به مجازات اعدام و سپس به زندان ابد محکوم گردید و پس از گذراندن 13 سال در زندان‏های مشهد، تهران و برازجان، آزاد شد و به کار نویسندگی پرداخت. او دایره المعارف سیاری از مشهد صد سال اخیر بود.کتابهایی همچون انگیزه، مطار میر مراد و مشاغل مشهد قدیم از او بر جای مانده است. بقیعی سرانجام در دهم مهرماه 88 درگذشت.