به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1390
مدیر امور هنری شهرداری مشهد از احیای مجدد نقاشی دیواری داستان‌های شاهنامه در میدان فردوسی خبر داد.
هادی مظفری در گفتگوی اختصاصی با شهرآرا در این‌باره گفت: این نقاشی مانند گذشته در 3فاز و در حدود 3هزار متر با‌همان طرح قبلی اما با کیفیت مطلوب‌تر از گذشته اجرا خواهد شد. وی افزود: چند تیم مرمت آثار هنری کار خود را در این زمینه آغاز کرده‌اند که در زمان بسیار کم و به سرعت، این اثر را با مرمت، پاکسازی و آماده‌سازی مجدد به وضعیت سابق و مناسب‌تر از گذشته برگردانند.
سخنگوی شهرداری مشهد نیز در این راستا اظهار داشت: شهرداری مشهد با همکاری آستان قدس رضوی نقاشی دیواری میدان فردوسی را احیا می‌کند.
علی حامدمقدم در رابطه با بیان درخواست‌هایی مبنی بر برخورد با فردی که دستور محو بزرگ ترین نقاشی دیواری کشور را داده است، بیان داشت: اگر محرز شود که فردی به عنوان یک شهروند به اموال عمومی شهر خسارت وارد کرده است، شهرداری وظیفه دارد که آن را پیگیری کند و تقاضای برخورد با او را داشته باشد.
مدیرکل روابط‌عمومی و امور بین‌الملل شهرداری مشهد با اشاره به تعامل همیشگی بین شهرداری و آستان قدس تصریح کرد: البته این تعامل به این معنا نیست که بگذاریم به حقوق شهر خدشه‌ای وارد شود. وی تاکید کرد: این اتفاق باعث نمی‌شود که سایر روابط بین این دو نهاد تحت‌تاثیر قرار بگیرد.

دوشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1390

مادر می‌گفت قطعش کنید، همۀ حیاط و اتاق‌های خانه را این درخت، با شاخ و برگ‌های بزرگش تاریک کرده. من و پدر اما مخالف بودیم. می‌گفتیم حیف است، به دست خودمان آن را کاشتیم. جلو آفتاب و باد شدید را می‌گیرد، صفایی به خانه می‌دهد، توت‌هایش خوردنی شده. کار به رأی‌گیری کشیده شد. با کمی یارگیری میان برادرها و خواهرها نتیجه به نفع من و پدر تمام شد.

این روزها اگر به چهرۀ شهر مشهد نیک بنگریم، روشن است که قدرت رأی‌گیری ما محدود به حیاط خانۀ خودمان بوده‌است. خانه‌ها دیگر آن شکل و شمایل گذشته را ندارند. خیلی‌ها شاید بگویند یاد آن حیاط‌های بزرگ با آن درخت‌های قطورش به خیر. بهار که می‌شد، می‌رفتیم خانۀ پدربزرگ و مادربزرگ و دلی از عزا در می‌آوردیم. حالا تعداد اندکی از این درخت‌های توت که قدمت‌شان گاهی به قرن می‌کشد باقی مانده‌است، آن هم در حاشیۀ جاده‌ها و خیابان‌های شهر. اواسط اردیبهشت تا اواخر خرداد که فصل باران‌های بهاری‌ست، باران دیگر هم از توت‌های سفید و آبدار در شهر به راه می‌افتد.

یکی را می‌بینی که روی جدول خیابان بر پنجه‌های پایش ایستاده سر در برگ‌های درخت دارد و آخرین تلاشش را می‌کند تا توت آبداری را به چنگ آورد که آن بالا بالاهاست و سماجت می‌کند انگار قصد به دام افتادن ندارد. دیگری اما خم شده و از اسفالت‌های تمیز خیابان آن را برمی‌دارد. آنهایی که به این اندک قناعت ندارند، همراه خانواده با یک چوب بلند برای تکانیدن، یک چادر و ظرف پا به حومۀ شهر می‌گذارند و به سراغ درختان توت می‌روند. وجود درخت‌های بزرگ در برخی محلات باعث آن شده که حتا برخی قسمت‌های شهر برای ابد نام توت به خود بگیرد، مانند "چهارراه درخت توت" واقع در یکی از شهرک‌های اقماری مشهد.

با خودم می‌گویم اگر همۀ ما از اجناسی که از چین می‌آورند گله‌مندیم و ناخرسند، از این یکی انصافاً نباید بنالیم. چینی‌ها برای پر کردن شکم سیری‌ناپذیر کرم‌های ابریشم‌شان قرن‌ها پیش شروع به پرورش درختان توت کردند. این درخت به ایران هم راه یافت که بسیاری از نقاط آن مناطقی گرم و خشک است و مکانی مناسب برای رشد و نمو درختان توت.

معلمی داشتیم که می‌گفت: "نمی‌دانم چرا ما ادای اروپایی‌ها را در می‌آوریم و سعی می‌کنیم همه جا چمن بکاریم. مگر برای آبیاری این چمن‌ها چه‌قدر آب داریم؟ درخت! آقا درخت! چرا درخت نکاریم؟ همه جا آفتاب هست، نیاز به سایه داریم، آب زیادی هم نمی‌خواهد".

نمی‌دانم ، اما حدس می‌زنم منظور استاد از "درخت" همان درخت توت بود. به‌راستی کدام‌مان به یاد دارد که پای درخت توتی یک لیوان آب ریخته باشد؟ بیچاره انگار تمام سال از یاد رفته و تنها وقتی یادش می‌افتیم که فصل توت‌ریزان است.

چه‌قدر این توت‌ها شبیه جوامع ما آدم‌ها هستند. شاهتوت... گویی پس از قرن‌ها هنوز نظام پادشاهی میان‌شان حکم می‌راند. شاهتوت‌ها آخرهای خرداد می‌رسند، انگار به رسم شاهان و ملکه‌ها ترجیح می‌دهند آخرین کسانی باشند که پای در بزم می‌گذارند.

توت انواع گوناگون دارد. در خراسان  به توت دراز و پرآب و شیرین توت رسمی یا هراتی می‌گویند و به توت گرد و کم دانه‌تر توت بخارایی. توت سیاه هم طرفداران خودش را دارد. یک توت دیررس هم هست که بسیار شیرین است و به توت بی‌دانه معروف است. از توت شرابی و شاهتوت هم در کتاب‌ها بسیار یاد شده و به‌ویژه از خواص آن برای آدمیان. در کنار توت خشک‌شده برخی هم توت نارسیده را خشک می‌کنند و مثل گرد غورۀ انگور و سماق، آن را برای ترشی غذا به کار می‌برند. در گذشته شیرۀ توت را هم مثل  شیرۀ انگور می‌گرفتند و از آن مربا و سکنجبین یا سرکنگبین درست می‌کردند.

شاعران هم به توت بی‌توجه نبوده‌اند و در میان شاعرانی که از توت نام برده‌اند می‌توان از فرخی سیستانی و انوری و سعدی شیرازی یاد کرد. سعدی در باره شاهتوت یا توت شرابی می‌گوید: این خون کسی ریخته و یا می لعل است / یا توت سیاه است که برجامه چکیده‌ست.

پنج‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1390

آستان قدس که کمر همت به نابودی همه­ ی آثار هویتی،تاریخی و فرهنگی شهر مشهد زده است. پس از آنکه خانه­ های تاریخی،مساجد و مدارس کهن شهر مشهد را به بهانه نوسازی بافت فرسوده­ ی پیرامون حرم ویران کرد. که در واقع برای هتل­سازی و ساخت مرکز تجاری بود. این بار تاب چند دیوارنگاره­ ی ساده از شاهنامه­ ی فردوسی را هم نیاورد و یک شبه این نقاشی­ ها را نابود ساخت. به نظر می رسد این اقدام در راستای طرح‹مذهبی­ سازی شهر مشهد› و پاک کردن حافظه­ ی تاریخی مردم این شهر از میراث کهن تمدنی پیش از اسلام است که چندان به مذاق سردمداران کنونی ایران خویش نمی­ آید.

نقاشی دیواری میدان فردوسی، بزرگ‌ترین نقاشی دیواری در کشور بود که با موضوع هفت خوان رستم در مدت زمان یک سال در مساحت 2200متر مربع انجام شد. ندا رئوفیان، سر گروه تیمی است که یک سال بر روی دیوار میدان فردوسی نقاشی کشیده‌اند. وی در گفتگویی کوتاه با شهرآرا از زمستانی می‌گوید که تا پاسی از شب روی داربست‌ها نقاشی می‌کشیدند. از طرح خاص این دیوار می‌گوید که در نوع خود کم نظیر است و اینکه باورش نمی‌شود زحمات شبانه‌روزی او و تیمی که با وی همکاری داشته‌اند، یک شبه پاک شده باشد.

هر بار که از میدان فردوسی رد می‌شدم، نگاهم در تصاویر هفت‌خوان رستم قفل می‌شد. با خودم فکر می‌کردم این کدام خوان رستم است. همین‏طور دقایقی ذهنم درگیر بود و از یافتن آنچه به خاطر می‌آوردم حس خوبی داشتم. دیده بودم هنرمندان مشهد با چه ذوقی در سرما و گرمای هوا نقاشی می‌کشند. تا برای خودش بزرگ‌ترین نقاشی دیواری کشور شود، کلی زمان برد و هنرمندان آن، مشقت‌ها کشیدند. آن‌ها همه تلاش خود را به کار گرفته بودند تا در سالروز بزرگداشت حکیم توس، اثر هنری‌شان به پاس هویت‏آفرینی شاعر شاهنامه، کامل شده باشد. دیروز اما وقتی بار دیگر بولوار فردوسی را طی می‌کردم، چشمم به دیوارهای اطراف میدان که افتاد، همان وسط خیابان جلوی دیوار خشکم زد! مگر می‌شد؟! تصور اینکه روی زحمتی یک ساله یک دست رنگ سفید بزنند، برایم دشوار می‌آمد. نگاه تاسف‌بار بسیاری از رهگذران را می‌دیدم. عابران بسیاری با تعجب به دیوار نگاه می‌کردند و در حالی که سر تکان می‌دادند از کنار دیوار سفید که تا همین چند روز قبل، یک شاهکار هنری بر آن نقش بسته بود، می‌گذشتند.
وقتی به روزنامه رسیدم، بدون معطلی، پیگیر علت سفیدکاری و محو بزرگ‏ترین نقاشی دیواری کشور شدم و هرچه بیشتر پیگیری کردم، بیشتر به حال و روز فرهنگ و هنر در پایتخت معنوی ایران تاسف خوردم.

شبانه نقاشی‌ها را سفید کردند

مدیر امور هنری شهرداری مشهد اولین کسی بود که تلاش کردم پاسخ سئوالاتم را از او بگیرم. هادی مظفری در گفتگو با شهرآرا ضمن ابراز تاسف از این موضوع، مسئولیت پاک کردن نقاشی دیواری میدان فردوسی با موضوع داستان‌های حماسی شاهنامه را با آستان قدس رضوی دانست و گفت: نقاشی دیواری میدان فردوسی، بزرگ‌ترین نقاشی دیواری در کشور بود که با موضوع هفت خوان رستم در مدت زمان یک سال در مساحت 2200متر مربع انجام شد. به گفته وی، یکشنبه‌شب افرادی از اداره حفاظت املاک و اراضی آستان قدس رضوی اقدام به پاکسازی نقاشی دیواری کردند و روز بعد شهروندان مشهدی، هنرمندان در و مدیریت شهری را دچار حیرت نمودند!

وی در ادامه گفت: یک سال پیش با توجه به فضای میدان فردوسی و تقاضای مردم، در فرهنگسرای فردوسی با مدیریت دکتر یاحقی، ده‌ها ساعت جلسات کارشناسی برگزار شد و داستان‌های طراحی شده مورد بحث و بررسی کارشناسانه قرار گرفت؛ علاوه بر این ده‌ها ساعت جلسات بحث و بررسی میان هنرمندان مورد طرح‌هایی که باید نقاشی می‌شد، انجام گرفت.

مدیر هنری شهرداری مشهد به اجرای این نقاشی دیواری در سه فاز اشاره داشت و گفت: یک سال هنرمندان مشهدی در سرما و گرما تلاش کردند تا در سالروز بزرگداشت فردوسی این کار را به اتمام برسانند. مظفری بر ضرورت مناسب‌سازی فضای شهری با فضای پیرامونی آن تاکید کرد و گفت: از آنجایی که این دیوار طولانی در میدان فردوسی قرار داشت، داستان‌های فردوسی با هدف مناسب‌سازی چهره شهر با محیط، نقاشی شد.

آستان قدس از ابتدا در جریان بود

وی در پاسخ به این پرسش که مگر آستان قدس در جریان اجرای این نقاشی دیواری نبود که اکنون اقدام به محو آن کرده است، عنوان داشت: آستان قدس رضوی از ابتدای امر در جریان بود، حتی عنوان شدن مالکیت این دیوارها در نقاشی که خواسته این آستان و متعلق به آن بود، انجام شد، علاوه بر این یک سال از اجرای فاز اول و سه ماه از اجرای فاز2 آن می‌گذرد و با این وجود سئوال اینجاست که چطور به تازگی به فکر افتاده‌اند که با این اثر مخالفند؟!

مظفری ادامه داد: حتی با آستان قدس در مورد مقاومت دیوار و چگونگی قرارگیری قرنیزها نیز بحث و گفتگو شده بود و مدارک این موضوع که آستان قدس در جریان امور قرار داشته، وجود دارد.

مدیر هنری شهرداری مشهد با اظهار تاسف از اتفاقی که افتاده است، گفت: چطور بار دیگر می‌توانیم هنرمندان این شهر را دور هم جمع کنیم و از آن‌ها بخواهیم برای زیباسازی شهرشان سنگ تمام بگذارند وقتی در یک شب و با یک تصمیم آنی، تمامی زحمات یک ساله یک تیم هنری این‏طور در این شهر به هدر می‌رود؟!

ادعای هماهنگی، برای پاک کردن یک اثر هنری

اما در همان حال که مدیر هنری شهرداری مشهد به شدت از موضوع محو اثر هنری هفت‌خوان رستم اظهار ناراحتی می‌کند، معاون روابط‌عمومی آستان قدس رضوی اعلام کرد: پاک کردن نقاشی دیواری با اطلاع مدیریت هنری شهرداری بوده و آنان در جریان موضوع قرار داشته‌اند.

مصطفوی به نامه‌ای اشاره می‌کند که از سوی شهرداری به اداره حفاظت املاک و اراضی آستان قدس و از آنجا برای پیگیری به روابط‌عمومی آستان قدس ارسال شده و در آن طرحی برای همه دیوارهای متعلق به آستان قدس ارائه شده بود. وی ادامه داد: در واقع بنا بود برای زیباسازی شهر و همچنین اطلاع‌رسانی موقوفات آستان قدس، طرح مشترکی روی همه دیوارها اجرا شود و ما هم از این دیوار شروع کردیم و آن را برای اجرای طرح، آماده‏سازی کردیم.

نامه مذکور متعلق به دیوارهای سطح 3بود نه آن دیوار

اما در توضیح نامه‌ای که مسئولان آستان‌قدس با استناد به آن یک اثر هنری را محو کرده اند، مدیر هنری شهرداری ضمن رد ادعای هماهنگی با مدیریت هنری شهرداری اظهار می‌دارد: به نظرتان عاقلانه می‌آید روی دیواری 45میلیون تومان هزینه کنیم، یک سال بهترین هنرمندان روی آن کار کنند و در آخرین روزهای به اتمام رسیدن آن هماهنگ کنیم که دیوار را رنگ بزنند؟ مظفری اضافه کرد: موضوع نامه هیچ ربطی به دیوار میدان فردوسی ندارد بلکه بنا بود دیوارهای سطح 3شهر که برخی از آن متعلق به آستان قدس است با طرحی مشترک زیباسازی شود؛ فقط همین. در هیچ جای نامه نیز نیامده بود که آن‌ها (مسئولان آستان قدس) می‌توانند دیواری را که یک سال روی آن کار شده است، پاک کنند.

هنوز طرح تصویب نشده، دست‌ به کار شدند؟

مصطفوی، معاون اداره‌کل روابط‌عمومی آستان قدس که در نبود مدیرکل روابط‌عمومی این نهاد که در سفر حج به سر می‌برد، پاسخگوی پرسش‌های شهرآرا بود، در رابطه با تکذیبیه مدیریت هنری تاکید می‌کند که «هیچ جای نامه، سطح 3 نقاشی دیواری مشخص نشده بود...»، اما در پاسخ به این گفته، مظفری تاکید کرد: حتی اگر آن‌ها برداشتشان این بوده که تمامی دیوارهای متعلق به آستان قدس مدنظر است، باز هم ادعایشان درست نیست، چون هنوز طرح از سوی روابط عمومی آستان قدس تایید نشده است و در چنین وضعیتی چطور دست به کار شدند و شروع به زیرسازی دیوارها کردند و چرا از این دیوار شروع کردند که کلی روی آن زحمت کشیده شده بود؟

از آستان قدس توقع نداشتیم

در همین رابطه سخنگوی شهرداری مشهد نیز اظهار داشت: از آستان قدس رضوی که در زمینه مسائل دینی، موقوفات و مسائل فرهنگی فعالیت کرده و پیشگام است، توقع داشتیم در زمینه رعایت ضوابط نیز پیشقدم باشد.

علی حامد مقدم در گفتگو با شهرآرا ادامه داد: ما همواره با آستان قدس رضوی تعامل خوبی داشته‌ایم و اگر مشکلی بود، با گرد هم آمدن و صحبت رفع می‌شد اما اتفاق صورت گرفته در رابطه با نقاشی دیواری میدان فردوسی در حد انتظار و توقع ما از آستان قدس رضوی نبوده و نباید مشکلات سازمانی به آسیب وارد کردن به یک اثر هنری می‌رسید. مدیرکل روابط‌عمومی شهرداری مشهد اظهار داشت: آستان قدس رضوی نباید از شهرداری یا هر نهاد دیگر انتظار داشته باشد برای این نهاد امکانات ویژه‌ای قائل باشد و اگر این امکانات فراهم نشد، دست به چنین اقداماتی بزند.

وی به نصب تلویزیون شهری بدون دریافت مجوز از شهرداری در سجادشهر توسط آستان قدس رضوی اشاره کرد و گفت: آستان قدس رضوی بدون اینکه درخواستی به کمیته مکان‌یابی شهرداری داشته باشد اقدام به نصب تلویزیون شهری نموده و شهرداری هم به دلیل این نقض قانون در مقابلش بیلبوردی را نصب کرد آن‌وقت پس از مدتی شاهد تخریب بزرگترین نقاشی دیواری کشور با صرف 45میلیون تومان بودیم.

خالق اثر هنوز باور نمی‌کند

ندا رئوفیان، سر گروه تیمی است که یک سال بر روی دیوار میدان فردوسی نقاشی کشیده‌اند. وی در گفتگویی کوتاه با شهرآرا از زمستانی می‌گوید که تا پاسی از شب روی داربست‌ها نقاشی می‌کشیدند. از طرح خاص این دیوار می‌گوید که در نوع خود کم نظیر است و اینکه باورش نمی‌شود زحمات شبانه‌روزی او و تیمی که با وی همکاری داشته‌اند، یک شبه پاک شده باشد.

شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390
شاهنامه‌ای صفوی در چهارمین دوره همایش بزرگداشت فردوسی رونمایی شد. کاتب این شاهنامه که در سال ۱۰۰۸ قمری، در روزگار صفویان به دستور حسین‌خان شاملو کتابت شده است، محمد مومن است به نوشته منابع، محمد مومن در سال ۹۴۸ وفات یافته است  اما در این همایش هیچ اشاره‌ای به سال مرگ محمد مومن کرمانی، کاتب «مفتاح الخزاین» و «عجایب الاسرار» که در اغلب منابع، ۹۴۸ قمری آمده است، نشد.هارمین دوره همایش بزرگداشت فردوسی پنج‌شنبه (۵ خرداد) در مجموعه‌ فرهنگی تاریخی کاخ نیاوران برگزار ‌شد و تا ۸ شب با رونمایی از شاهنامه‌ای ارزشمند و به یادگار مانده از روزگار صفوی به پایان رسید.
این شاهنامه نفیس در سال ۱۰۰۸ قمری، در روزگار صفویان و به دستور حسین‌خان شاملو به خط محمد مومن کتابت شده است و ۴۵۶ برگ دارد. این نسخه به خط نستعلیق و بر روی کاغذ سمرقندی در هرات نوشته شده است و اندازه آن ۲۵ در ۳۸ است.
ویژگی برجسته این شاهنامه، کامل بودن آن است، افزون بر این که دارای تصاویری مینیاتوری است. شاهنامه یاد شده، در مخزن کتابخانه مجموعه فرهنگی ـ تاریخی نیاوران نگهداری می‌شود. 

در این همایش دکتر فرح زاهدی، مدرس فرهنگ و زبان‌های باستانی درباره «کتیبه‌های یافت شده در پنجکند و نگاره‌های رستم» سخن گفت و گزیده ‌فیلم پخش‌نشده‌ای از مجتبی مینوی درباره‌ فردوسی برای نخستین‌بار به نمایش درآمد که مینوی درباره فردوسی و سرایش شاهنامه سخن گفته بود. علی دهباشی، سردبیر مجله بخارا دیگر سخنران این مراسم بود.
سردبیر مجله بخارا گفت: نام و یاد مجتبی مینوی به علت کثرت آثار و میراث عظیمی که برجای گذاشته است و نیز مقالات و کتاب‌ها و یادداشت‌های ارزنده‌ای که از او در دست است، فراموش نشدنی است. نام مینوی با شاهنامه نیز همراه است. مینوی به شاهنامه عشق می‌ورزید. این عشق از دلبستگی او به ایران سرچشمه می‌گرفت و آغاز آن به آشنایی او با ایران باستان بازمی‌گشت.
وی خاطرنشان کرد: مینوی در سال ۱۳۰۵ زبان پهلوی را نزد «هرتسفلد» فراگرفت. این آشنایی با زبان پهلوی، سبب دلبستگی او به تاریخ ایران پیش از اسلام شد و او را واداشت تا دو کتاب درباره ساسانیان را به فارسی ترجمه کند.
دهباشی یادآور شد: سال‌های جوانی مینوی به تصحیح متون زبان فارسی گذشت. مهم‌ترین کار او هم تصحیح جلد اول شاهنامه‌ای بود که کتابفروشی بروخیم در آن سالیان چاپ کرد. با فروغی نیز در تهیه خلاصه شاهنامه همکاری کرد. مینوی تا پایان عمر دمی از اندیشیدن به شاهنامه نیاسود. او از این که می‌دید جهانیان شاهنامه را بیش از ما شناخته‌اند، رنج می‌برد و با آن که قدر کارهای شاهنامه‌شناسان بیگانه را می‌دانست، اما می‌گفت که ایرانیان باید خود به نشر و ویرایش شاهنامه بپردازند.
این پژوهشگر یادآور شد: هنگامی که در سال ۱۳۴۸ پیشنهاد بنیانگذاری «بنیاد شاهنامه» را دادند، مینوی شایسته‌ترین کسی بود که می‌توانست مدیریت آن بنیاد را بپذیرد. او ویرایش شاهنامه را بر هر کار دیگری که درباره شاهنامه صورت بگیرد، برتری می‌داد و می‌گفت که نباید تنها به این دلخوش باشیم که خیابانی را به نام فردوسی نامگذاری کنیم.
وی افزود: هنگامی که مینوی در تیرماه ۱۳۵۰ سرپرستی بنیاد شاهنامه را پذیرفت، با شور و شوق کار خود را آغاز کرد و روزی ۵ ساعت در بنیاد کار کرد. مجله «سیمرغ» را هم بنیاد گذاشت که درباره تحقیقات شاهنامه‌پژوهی بود. نخستین ثمره کوشش مینوی در آبان ۱۳۵۲ به بار آمد و او در این سال «داستان رستم و سهراب» را منتشر کرد. 

دهباشی در پایان سخنانش یادآور شد: آرزوی دوستداران زبان و ادبیات فارسی این بود که چاپ دوره کامل شاهنامه توسط مینوی انجام بگیرد و به دست مردم ایران برسد. 

حجت‌‌الله شکیبا، هنرمند نقاش، که نتوانسته بود در همایش شرکت کند، نوشتار کوتاهی برای قرائت در این مراسم فرستاده بود. شکیبا در نوشتار خود اشاره کرده بود که همواره آرزو داشته است هنر نقاشی را با شاهنامه پیوند بزند و اکنون با کشیدن ۴۰ تابلو درباره شاهنامه و فردوسی، به این آرزوی دیرینه خود دست یافته است. این تابلوها به‌زودی به صورت کتاب چاپ و عرضه خواهد شد.
مصطفی میرآقا، استاد نگارگر نیز از لزوم توجه بیشتر به شاهنامه و آموزه‌های ادبی پیشینیان سخن گفت. به گفته وی، در ۲۰ آوریل ۲۰۱۱ میلادی، نمایشگاهی به نام «نگارگری ایرانی» در سازمان فرهنگی یونسکو در نیویورک برگزار شده که موضوع آن شاهنامه بوده است.
شعرخوانی افشین مارابی، شمس خلخالی و ایران طبیب از دیگر برنامه‌های همایش بود. فرزین طاهری نیز به اجرای تک نفره داستان سیاوش شاهنامه پرداخت.
این همایش با همکاری انجمن فرهنگی بیستون، کمیسیون ملی یونسکو ایران، انجمن جوانان سپید پارس، گنجینه نقش جهان، پایگاه پژوهشی هخامنشیان، انجمن ایلام‌شناسی، هفته‌نامه امرداد، مجله فرهنگی و هنری بخارا، مجموعه فرهنگی تاریخی نیاوران، و بنیاد فرهنگی جمشید برگزار ‌شد و در بخش جانبی این همایش، نمایشگاه نقاشی «کودکان و شاهنامه» که از یکم خرداد ماه گشایش یافته، میزبان بازدید‌کنندگان بود.

شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1390
سغدیان پیش از آن که فردوسی به سرایش شاهنامه پرداخته باشد، با داستان‌های حماسی ایران آشنا، و چهره‌های شاهنامه در میان سغدیان شناخته شده بوده‌اند.» تحلیل دیوارنگاه‌های سغدیان از داستان‌های شاهنامه، ۵ قرن پیش از آنکه شاهنامه‌ای وجود داشته باشد، محور سخنرانی فرح زاهدی در چهارمین همایش بزرگداشت شاهنامه بود.به گزارش ایبنا، چهارمین دوره همایش بزرگداشت فردوسی پنج‌شنبه (۵ خرداد) ساعت ۱۶ عصر به یاری شماری از انجمن‌ها و سازمان‌ها در مجموعه‌ فرهنگی تاریخی کاخ نیاوران برگزار ‌شد و تا ۸ شب با رونمایی از شاهنامه‌ای ارزشمند به یادگار مانده از روزگار صفوی به پایان رسید. 
دکتر فرح زاهدی مدرس فرهنگ و زبان‌های باستانی در این همایش با موضوع «کتیبه‌های یافت شده در پنجکند و نگاره‌های رستم» سخن گفت. 
وی گفت: نام سُغد در کتیبه فارسی باستان داریوش بزرگ آمده است و تصویری از سغدیانی که پیشکش‌هایی برای داریوش می‌آورند، در آپادانا دیده می‌شود. سرزمین سغد در حوزه زرافشان است که امروزه شامل سمرقند و بخارا در دو کشور تاجیکستان و ازبکستان است. 
وی افزود: در کتاب‌های تاریخی همواره سغد تابع پادشاهان ایران باستان بوده است؛ اما باید به یاد داشت که دوره تاریخی سغد از ایران جداست. این سرزمین در سده‌های ۶ تا ۸ میلادی تابع چند قدرت بود که عبارتند از هپتالیان، سلسله تانگ چین، خلفای عرب و همتایان آسیای میانه‌ای آنها. پس از شماری قیام‌های ناموفق در سغد، حکومت آنها در دستگاه خلفا حل شد. با وجود این تا سال ۷۵۰ میلادی، دولت شهرهای سغدی در دره زرافشان، استقلال فرهنگی خود را حفظ کردند. 
وی افزود: اگر سرزمین سغد باستان را بخواهیم تقسیم‌بندی کنیم، سه منطقه را باید نام بُرد، نخست منطقه سمرقند یا شهر افراسیاب، که شهر پنجکند در آن قرار دارد، دوم منطقه بوروخشه و سوم منطقه شهرستان در نزدیکی بخارا. در بازمانده‌های شهر پنجکند، امکان مقایسه و چگونگی زیستن مردم و چگونگی تجلی هنر و ادبیات آنها را می‌توان دید. در بسیاری از خانه‌های شخصی پنجکند، مهمان‌خانه‌هایی تزیین شده و دیوارنگاره‌هایی دیده می‌شود که دارای طرح‌های پیچیده‌ای است. اشراف‌زادگان سغدی و دیگر شهرنشینان، بدین گونه تمایل خود را برای نشان دادن تصاویر دیواری به مهمانان نشان داده‌اند. 
جهانیان، بیش از ایرانیان، شاهنامه را می‌شناسند
زاهدی یادآور شد: تلاش‌های باستان‌شناسان در پنجکند ما را به این نکته می‌رساند که این شهر با حفظ اصالت فرهنگ سغدی خود، دارای مناطقی است که بخش‌های مختلفی دارد. در هر کوی، خانه‌هایی در کنار هم ساخته شده است. بین هر دیوار با دیوار خانه بعد فاصله‌ای است. در بعضی از محله‌ها، خانه کوچک و در بعضی دیگر بزرگ‌اند اما خانه‌ها، چه کوچک و چه بزرگ، دارای نقاش‌هایی در تالارها و اتاق‌هاست. 
تالار پذیرایی خانه‌های شهر پنجکند، سه تا چهار ستونی بوده است و دیوارنگاره‌های بسیار زیبایی داشته است. رسم چنین بوده که در سراسر دیوار تالار، تصویرهای بزرگی کشیده می‌شد. در یکی از این تصویرها، ایزد بانویی دیده می‌شود که دارای چهار دست است و بر روی نیمکتی نشسته است. در حاشیه این تصویر بزرگ، تصاویر کوچکی نیز نقاشی شده است. 
وی افزود: قریب به هشتاد خانه مربوط به اوایل سده هشتم میلادی پیدا شده است. این قرن با سال سرایش شاهنامه فاصله بسیار دارد. رخدادهایی که در دیوارنگاره‌ها کشیده می‌شده، سه دسته بوده است: نقاشی‌هایی که در ستایش ایزدان و خدایان سغدی است؛ نقاشی‌هایی که مربوط به حماسه‌های پهلوانی است؛ تصویرها و نقاشی‌هایی که مربوط به حوادث معمولی زندگی سغدیان بوده است. آنها داستان‌ها و حکایت‌هایی را که به‌طور روزمره برای هم نقل می‌کردند، بر روی دیوار به تصویر می‌کشیدند. این نقاشی‌ها، آرمان‌ها و آرزوهای سغدیان را نشان می‌داد. 

تصویر رستم دستان بر خانه‌های اهالی سغد 
وی افزود: یکی از اتاق‌های پیدا شده در سغد، «اتاق رستم» نام دارد. این اتاق در سال ۱۹۵۶ و ۵۷ کشف شده و موضوع اصلی نقاشی آن، مبارزه رستم با دیوان است. در کنار آن، تصویرهایی از ادبیات هندی دیده می‌شود. در تصویری دیگر رستم و اولاد (در خوان پنجم) با هم می‌جنگند. این نقاشی متعلق به قرن ۷ یا ۸ است. به عبارت دیگر، ۴ یا ۵ سده پیش از شاهنامه کشیده شده است. 
این مدرس فرهنگ و زبان‌های باستانی در ادامه سخنانش گفت: رستم این نقش‌ها، بسیار رئالیستی است. او در حالی کشیده شده که سوار بر اسب خود رخش است. در پشت سر رستم، دختری دیده می‌شود که گیسوهای بافته‌ای دارد و احتمالا به شکل نماد فروهر است. پرنده‌ای هم نقاشی کرده‌اند که گمان می‌رود سیمرغ باشد.
وی افزود: در تصویری دیگر، رستم با دیو سپید (در خان هشتم شاهنامه) می‌جنگد. دیو سپید به پاهای رخش چسبیده؛ اما رخش خونسرد است. در یکی دیگر از تصویرها، دختر رستم، بانو گشسب، دیده می‌شود که سوار بر اسب به سویی حرکت می‌کند. زمینه نقاشی قرمز رنگ است.
زاهدی در پایان سخنانش گفت: این تصویرها و نقاشی‌ها نشان می‌دهد که سغدیان پیش از آن که فردوسی به سرایش شاهنامه پرداخته باشد با داستان‌های حماسی ایران آشنا بوده‌اند و چهره‌های شاهنامه در میان سغدیان شناخته شده بوده‌اند. از سویی دیگر بزرگان سغدی با این کار خود، میهمانان را سرگرم می‌کردند و در ضمن حماسه ملی سرزمین خود را هم پاس می‌داشتند.

   1       2    >>