به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1393

فریدالدین عطار نیشابوری، حدود سال پانصد و چهل هجری قمری در کدکن نیشابور دیده به جهان گشود و به سال ششصد و هیجده در قتل عام نیشابور به دست سربازان مغول کشته شد.شمار آثاری که به وی نسبت داده شده، بسیار زیاد است، اما در این میان آنچه بی تردید به او تعلق دارد، عبارت است از: دیوان قصاید و غزلیات، منطق الطیر، الهی نامه، اسرارنامه، مصیبت نامه، مختارنامه و تذکرة الاولیا.در بیان سبب ورود او به حلقه صوفیان و گرایش به عرفان در نفحات الانس جامی نقل شده است که «روزی در دکان عطاری مشغول و مشعوف معامله بود، درویشی آن جا رسید. درویش گفت: ای خواجه تو چگونه خواهی مرد. عطار گفت: چنان که تو خواهی مرد. درویش گفت: تو همچون من می توانی مرد. عطار گفت: بلی، درویش ، کاسه چوبین داشت، زیر سر نهاد و گفت الله و جان بداد. عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به این طریق درآمد.». اما واقعیت این است که شیخ عطار از کودکی به عرفان متمایل بود .

چنان که در تذکرة الاولیا می گوید: «دیگر باعث آن بود که بی سببی از کودکی باد دوستی این طایفه در دلم موج می زد و همه وقت مفرح دل من سخن ایشان بود.»

عطار را یکی از اضلاع مثلث شعر عرفانی فارسی دانسته اند، پیش از او سنایی به شعر عرفانی، هویتی مستقل بخشید و مولوی در ادامه راه عطار، این نوع شعر را به اوج خود رسانید چنان که آوازه ای جهانی یافت.عطار در رشد و تکامل شعر عرفانی نقش بسیار موثری داشته است. او اولین شاعری است، که در تمام آثارش صرفا به مضامین عرفانی و انسانی می پردازد و در اشعارش مضمونی که نشان دهنده تعلق او به دنیا باشد، به چشم نمی آید.او صاحبان قدرت های ناپایدار را مدح نمی کند و سر بر آستان آن ها به گدایی، نمی ساید.

استغنای طبع و بلندنظری، او را بی نیاز از هر کس و همه چیز جهان مادی می کند. او خدا را می جوید و برای رسیدن به معشوق لایزال خود، سلوک عارفانه پیش می گیرد و طی طریق می کند تا به وادی عشق گام نهد و از آنجا به مدد الهی به کمال مطلوب دست یابد.«شاید بتوان گفت که بالاترین خصوصیات آثار منظوم و منثور عطار آن است که برای هدایت و راهنمایی جامعه گفته شده و در روزگاری که غالب شعرا فکر خود را در مدح و هجو و هزل به کار برده اند او نظر خود را از امرا و حکام به جامعه انسانی و خدمت به حقیقت منصرف ساخته و بشر را به یگانگی و وحدت و بلندنظری وجودی از تعصب دعوت کرده و وظیفه ای را که هر مرد صاحبدلی باید به عهده بگیرد به گردن گرفته و در واگذارد آن وظیفه چندان که توانسته کوشیده است.» (فروزان فر، ۱۳۸۹: ۷۸)

همین ویژگی های شعر اوست که عارفی چون مولانا جلال الدین رومی را، مجذوب خود می کند.ارتباط معنوی و پیوستگی روحانی مولانا با عطار و حکایاتی که مولانا از آثار عطار در مثنوی و غزلیات اقتباس کرده، دلیل بر این است که وی با آثار عطار بسیار مأنوس بوده است.

در مثنوی شریف، ۳۵ حکایت وجود دارد که به احتمال قوی، مأخذشان، آثار منظوم عطار است. مولوی، بسیاری از اشعار عطار را حفظ بوده و تکرار می کرده و در مقامات معنوی و عشق حقیقی، عطار را مردی جهاندیده، از «هفت شهر عشق» برگذشته و خود را در مقایسه با او، مبتدی و خام و «اندر خم یک کوچه» می دیده و «سلطنت جان» را متعلق به عطار می دانسته است. مولانا در غزلیات شمس، بارها، از عطار به تعظیم یاد می کند و خود را شاگرد و پیرو او می خواند:

آنچه گفتم در حقیقت ای عزیز

آن شنیدستم من از عطار نیز

من آن ملای رومی ام که از نطقم شکر ریزد

ولیکن در سخن گفتن غلام شیخ عطارم

عطار روح بود و سنایی دو چشم او

ما از پی سنایی و عطار آمدیم

در آثار عطار، مضامین و حکایات شیرین و دلکش، در قالب زبانی محکم و روان بیان می شود. او در نظم و نثر استادی تمام است و هم چنان که شعرش از حیث روانی و انسجام و قوت تاثیر ممتاز است، نثر او هم این اوصاف را به کمال و تمام داراست. چنان که انشای تذکرة الاولیاء، «از جهت شیرینی و سادگی، هم کم نظیر است، به خصوص عطار در شرح حال بایزید و شبلی وجنید و ابوالحسن خرقانی و ابوالحسن نوری و حسین بن منصور حلاج سخن را به سر حد زیبایی کشانیده و داد فصاحت داده، و قلم سحرانگیز و در تراجم احوال این اشخاص سخت شورانگیز و مستی بخش است.» (فروزان فر)

سادگی شعر عطار نیز تا حدی است که خواننده، به راحتی تحت تاثیر زبان ساده او قرار می گیرد و گاه از یاد می برد که صدها سال با او فاصله دارد. عطار این فاصله زمانی را با تفکر شورانگیز و احساس عمیق خود از میان برداشته است و اگر خواننده شعرهای او، با کلام او انس بگیرد، ارتباط نزدیک او را با زمان حال به خوبی احساس می کند.بازکاوی اشعار عطار، می تواند پاسخ گوی مشکلات و بحران های انسان مدرن باشد. او مخاطب را به حرکت فرامی خواند و از او می خواهد که با «شدن»های پیاپی، به سوی کمال مطلق راه جوید. آنچه برای حل مشکلات و معضلات انسان معاصر بایسته است، همه در آثار عطار جمع است؛ زیرا «مرکز توجه عطار، انسان و جهان و خداوند است و تمام دغدغه او تبیین ارتباط این سه با هم و ارائه تصویری روشن از این مقولات است.» (ریتر، ۱۳۷۷، ج۱:۵)

عطار به دلیل ژرف نگری و درک ویژگی های عمیق و چند لایه روح انسانی، توانسته است، به ویژه در منطق الطیر که در حقیقت بازگوکننده «قوس صعودی» روح از خاک به افلاک است، بندهایی را که به دست و پای بشر بسته شده است، بهتر ببیند و آن ها را بگشاید.شعر عطار سرشار از حرکت، پویایی و سرزندگی است و انسان در اندیشه او، مدام در تلاش برای شناخت خویش و به تکامل رسیدن است.از این روست که عطار، انسان را در طریق تکامل «شدن» در هیئت پرندگان به سفری طولانی می فرستد و خود در نقش هدهدی راه آشنا در کنار او می ماند تا از آفت های راه و مخاطرات آن آگاهش کند.منطق الطیر، مصیبت نامه و الهی نامه هر یک سفرنامه ای عارفانه اند که انسان را به خودشناسی می رسانند و سالک این سفر ها پی می برد که آنچه در قاف خیالی می جسته، در درون خودش بوده است. آری عطار نیز چون دیگر عرفای بزرگ برای انسان به عنوان «عالم اصغر» قدرتی اعجاب آور قائل است:

آنچه گویی و آنچه دانی آن تویی       خویش را بشناس صد چندان تویی (منطق الطیر)

 

خراسان

چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393

«ریچارد فرای» ایران‌شناس و شرق شناس معروف آمریکایی در سن 94 سالگی روز پنجشنبه (27 مارس8   فرودین ۱۳۹۳) در بوستون آمریکا درگذشت.

او در خانواده‌ای سوئدی‌تبار در ایالت آلاباما زاده شد و بعد به همراه خانواده به ایالت ایلینوی نقل مکان کرد. ریچارد نلسون فرای ایران شناس و شرق‌شناس برجسته آمریکایی متخصص ایران‌شناسی و استاد بازنشستهٔ دانشگاه هاروارد بود. او به زبان‌های زبان فارسی، عربی، روسی، آلمانی، فرانسوی، پشتو، ازبک و ترکی مسلط بود و با زبان‌های اوستایی، پهلوی و سغدی آشنایی کامل داشت.

در دوران نوجوانی با مطالعه داستان‌های تاریخی به شرق و تاریخ آن علاقمند شد و به همین سبب هم‌زمان با تحصیل در رشته فلسفه در دانشگاه ایلینوی، در رشته تاریخ نیز به تحصیل پرداخت و زبان عربی و ترکی و هنرهای اسلامی را آموخت.

وی در آن‌جا با آلبرت اومستد آشنا شد و مجذوب سخنان او درباره کشفیات جدید موسسه شرق‌شناسی در تخت جمشید شد و مطالعات خود را در این زمینه دنبال کرد. پس از گذراندن دوره‌های چین‌شناسی و باستان‌شناسی چین و ژاپن، نزد محمد سمسار که کارشناس فرش در گمرک آمریکا و دارای مدرک دکترا از دانشگاه پنسیلوانیا بود زبان فارسی آموخت.

فرای به کمک او کتاب «تاریخ بخارا» اثر نرشخی را ترجمه کرد و همین تبدیل به رساله دکتری وی در دانشگاه هاروارد شد. در سال‌های 1943 و 1944 به ایران و افغانستان و هند سفر کرد و در این سفرها به آثار باستانی علاقه وافری یافت. در سال 1946 با ارائه ترجمه کتاب تاریخ بخارای از انجمن بورسیه‌های دانشگاه هاروارد بورسیه شد و در دانشکده مطالعات مشرق‌زمین و آفریقا در لندن به تحصیل زبان سغدی و پهلوی پرداخت و پس از بازگشت به هاروارد شروع به تدریس انسان‌شناسی و تاریخ و مذاهب خاورمیانه کرد و هم‌زمان زبان ارمنی را آموخت. به سبب تلاش وی برای ایجاد کرسی تدریس زبان ارمنی و ارمنی‌شناسی در دانشگاه هاروارد، لقب «ارمنی افتخاری» را دریافت کرد.

وی در 91 سالگی و در مرداد 1389 (ژوئیه 2010) از سوی محمود احمدی‌نژاد خانه‌ای تاریخی و مجلل در اصفهان برای زندگی در ایران تا پایان عمرش دریافت کرد. او در وصیتش خواسته تا پس از مرگش در اصفهان و در کنار رودخانه زاینده رود نزدیک آرامگاه پروفسور آرتور پوپ شرق‌شناس معروف به خاک سپرده شود.

تلاش‌های او منجر به ایجاد کرسی تدریس مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا شد و او به عنوان اولین استاد کرسی مطالعات ایرانی منصوب شد. بعدها آن‌جا را به قصد هاروارد ترک کرد و این سمت پس از او به احسان یارشاطر محقق ایرانی واگذار شد. در دانشگاه هاروارد صدرالدین آقاخان دانشجوی فرای در رشته تاریخ ایران بود. فرای نامه‌ای به پدر او که رهبر بزرگ فرقه اسماعیلیه بود، نوشت و آقاخان در پاسخ موافقت کرد هزینه یک کرسی تدریس مطالعات ایرانی در هاروارد را بپردازد. هم‌چنین یکی از برجسته‌ترین کارهای فرای در هاروارد تأسیس «مرکز مطالعات خاورمیانه» بود.

او یکی از بنیادگذاران «مرکز مطالعات خاورمیانه» در تهران و مدتی هم مشاور کتاب‌خانه پهلوی بود و نخستین مدرسه تابستانی مطالعات ایرانی را در دانشگاه شیراز سازمان داد. وی سال‌ها در ایران در سازمان‌دهی کنگره‌های ایران‌شناسی سهیم بود و در خارج از ایران نیز با دانشگاه‌هایی که علاقمند به مطالعات ایران و آموزش زبان فارسی بودند همکاری داشته‌است. دهخدا به سبب علاقمندی وی به امر ایرانی‌شناسی، او را «ایران‌دوست» می‌نامید که فرای در امضای خود این لقب را می‌افزاید. نلسون فرای از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰ عضو افتخاری سازمان پرشن گلف آنلاین بود و همواره با ارسال نامه به تحریف کنندگان از نام خلیج فارس دفاع نمود. (فعلا مقیم اصفهان در نوزدهمین جشنواره بین‌المللی خوارزمی در سال ۱۳۸۴ از وی به عنوان میهمان افتخاری جشنواره و به پاس تلاش‌های وی در شناساندن هر چه بیشتر قلمرو فرهنگی و تاریخی ایران و ایرانیان تقدیر شد. فرای همواره یکی از مدافعان نام خلیج فارس بوده است.

از میان مهم‌ترین مقالات وی در زمینه تمدن ایران می‌توان به سه مقاله اشاره کرد. مقاله «فر کیانی در ایران باستان» که به اعتقاد ریشه‌دار در شاهان ایران باستان به حمایت ایزدی و تائید الهی، اشاره می‌کند و مقالهٔ کوتاهی که در آن با استناد بر نقاشی جیمز موریه از ویرانه‌ای را که پنداشته می‌شد آتشکده بیشابور بوده، ثابت کرد این بنا دارای سقف بوده‌است و آتشکده روباز نبوده‌است در این نقاشی در بالای دیوارهای بنا پنجره‌های وجود داشت که اکنون باقی نمانده‌است. و مقاله‌ای دیگر که «سنگ‌نبشته آرامی گور کوروش» نام داشت. فرای با بررسی تلاش‌های پیشین برای خواندن این کتیبه، اثبات کرد که این متنی است به زبان پارسی باستان و خط آرامی که به فرمان یکی از آخرین پادشاهان هخامنشی تهیه شده‌است

چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393

مانا تبریزی(روزنامه شهرآرا)

عصر دوشنبه، بیست و هشتم بهمن1392، غروبی دلگیر برای هنر مشهد بود. قدیر صباغیان، استاد پیش‌کسوت و مطرح مشهدی درحالی که روی آخرین تابلوی نقاشی‌اش کار می کرد، آخرین برگ از صفحه زندگی‌اش ورق خورد و چه افتخاری از این بالاتر برای یک نقاش که تا آخرین ثانیه‌های زندگی دست از تلاش برندارد.

صباغیان به گواه دوستان، یاران و شاگردانش به معنای تمام کلمه «اسوه» بود، اسوه یک هنرمند متعهد؛ کسی که با وجود مقام استادی و سطح بالای آثارش، همواره برای بهترشدن تلاش می‌کرد.
او که سال‌ها بر بوم نقاشی‌اش تجلی‌گر رنگ‌های زندگی بود، با رفتنش رنگ سیاه را بر جامه این شهر هنرپرور پوشاند.
صباغیان از هنرمندان پیرو مکتب کمال‌الملک بود و علاوه بر فعالیت‌های هنری و تولید آثار هنری، یکی از پیش‌گامان آموزش نقاشی در مشهد بود.
پیکر این هنرمند فقید، روز گذشته و با همراهی جمع انبوهی از هنرمندان و مردم مشهد تشییع شد و در قطعه هنرمندان بهشت‌رضای مشهد آرام گرفت.
صباغیان، از معدود هنرمندان خراسان و مشهد بود که توانست به واسطه استعداد و نبوغ هنری‌اش به مدرسه هنر کمال‌الملک راه پیدا کند و نقاشی را نزد استادان خبره روزگار خود بیاموزد. بسیاری از کارشناسان هنر بر این باورند که صباغیان از آخرین بازماندگان نسل طلایی مکتب نقاشی کمال‌الملک در ایران است.
او شاگردان بسیاری را در مشهد تربیت کرد و می‌توان به جرئت گفت که چند نسل از بهترین هنرمندان این شهر، روزگاری در سایه این استاد فقید مشق هنر کرده‌اند و امروز از بهترین‌های هنر سرزمین خراسان و ایران
هستند.
شاگرد ممتاز مدرسه کمال‌الملک که بود؟
قدیر صباغیان، متولد1313 مشهد، از همان کودکی علاقه‌ای وافر به نقاشی داشت و به دلیل نبوغ ویژه‌ای که داشت در 16سالگی به مدرسه هنرهای زیبای کمال‌الملک تهران رفت. جایی که شاخص‌ترین استادان هنر نقاشی ایران حضور داشتند.
صباغیان زیر نظر «حسین خان شیخ» که از شاگردان بنام و خلف کمال‌الملک بود، دوره‌های آموزش هنر را گذراند و به‌عنوان هنرجوی ممتاز این مدرسه موفق شد بورس تحصیل در اکادمی هنر ایتالیا را دریافت کند.
قدیر صباغیان از معدود هنرمندان مشهدی است که نشان درجه یک هنری(معادل دکتری هنر) دارد.
او بیش از60سال در عرصه هنر نقاشی فعالیت کرد و در این سال‌ها، تأثیر بسزایی در رونق و ارتقای هنر نقاشی در مشهد داشت.
صباغیان پس از گذراندن دوره نقاشی در مدرسه کمال‌الملک و کسب رتبه ممتاز به مشهد بازگشت و با راه‌اندازی آتلیه‌ای کوچک، مشغول به فعالیت‌های هنری شد.
قدیر صباغیان که از خادمانافتخاری حرم مطهر رضوی و یکی از پیش‌گامان نقاشی قهوه‌خانه‌ای در مشهد است. حال‌و هوای بسیاری از آثار او رئالیسم(واقعیت گرا) است و این هنرمند فقید علاوه بر خلق آثار بی‌شمار با تکنیک‌های آبرنگ و رنگ روغن و ... آثارش را در چندین نمایشگاه انفرادی و گروهی در ایران و نقاط مختلف جهان در معرض دید علاقه‌مندان به هنر نقاشی قرار
داده است.
این هنرمند برجسته شهرمان، سرانجام در غروب ابری بیست‌ و هشتمین روز بهمن 1392 در 79 سالگی جان ‌به‌ جان‌آفرین تسلیم کرد.
***
استاد قدیر صباغیان تا آخرین لحظه زندگی‌اش هم دست از کار نکشید. او تا ساعت11:3 دقیقه صبح دوشنبه، بیست‌و هشتم بهمن 1392  بر روی آخرین تابلوی زندگی‌اش کار می‌کرد. آخرین تابلوی نقاشی صباغیان فقید، پرتره طبیب پرآوازه و خوش‌نام مشهدی، «دکتر شیخ» بود.
قدیر صباغیان ساعت16:30 دقیقه عصر پرهای پروازش را به سوی آسمان باز کرد. روحش شاد و یادش گرامی باد!

چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393

روزنامه خراسان-حمیدرضا ناسخ

سوم فروردین دومین سالگرد درگذشت استاد غلامحسین سمندری از مفاخر بزرگ موسیقی خراسان و مرد پنجه طلایی دوتار ایران و جهان در سکوت کامل و بابی مهری و فراموشی تاسف بار مسئولان در شهرستان باخرز برگزار شد.

«اوستا حسین» مرد زبردست، بی همتا، قانع و استاد بی نظیر نوازنده دوتار که نه تنها همشهری های باخرزی او به وی افتخار می کنند بلکه بسیاری از شخصیت های هنری و ادبی داخل و خارج نیز ارادت وافری به وی داشته و دارند گنجینه ای بی نظیر از ۶۰ سال موسیقی خراسان و کشور بود که در سوم فروردین سال ۹۱ در ۸۰ سالگی درگذشت؛ او در طول زندگی ۶۰ ساله هنری خود آوازه موسیقی ایران را به گوش جهانیان رساند، و در بسیاری از جشنواره های داخلی و خارجی شرکت کرد و موجب شد تا هنرمندان بنام جهان انگشت حیرت از چیرگی وی و پنجه های خونین او به دهان گیرند و تحسینش کنند.

او در تمام جشنواره های موسیقی داخلی و خارجی سرآمد همگان بود و حتی عکس ها و پوسترهای وی زینت بخش خیابان ها و بزرگراه های کشورهای اروپایی شد.این هنرمند شهیر باخرزی را بسیاری از ادبا و هنرمندان خراسانی و غیرخراسانی درک کردند و منزل «اوستا حسین» همواره پذیرای علاقه مندان و دوستداران استاد دوتار ایران بود. برخی از شعرا در وصف استاد شعر سرودند و دل به نغمه های تار او سپردند. مهدی اخوان ثالث در وصف استاد سمندری شعری زیبا سرود: استاد بی نظیر حسین سمندری/ پر از کدام چشمه و دریا می کنی سبو/ بی کوک  تازه راه دگر می کنی مگر/ داری به ساز چند قناری نهان بگو/ ساز عزیز خویش شنیدم فروختی/ کارزانتری از آن بخری بر فلک تفو/ هر چند مدتی است صبوحی نمی زنم/ گویند پزشک نیست زین بتر عدو/ اشکی گرفتی این سر صبحی زمن تو مرد/ که دست رفت بهر صبوحی سوی سبو

علاوه بر چیرگی استاد سمندری در هنر دوتار نوازی، در زندگی شخصی نیز وی مردی سراسر قناعت، احساس، عشق و عاطفه بود، او را کم و بیش از نزدیک می شناختم، بارها در چند سال پیش او را در مغازه آرایشگری اش دیدم که سخت برای کسب روزی حلال تلاش می کرد و گاهی نیز به کشاورزی می پرداخت، آری او مردی بود که هرگز هنر را برای نان نمی خواست و غرورش اجازه نمی داد تا هنر خویش را به لقمه نانی بفروشد و در برابر مسئولینی که با نوای تار «اوستا حسین» برای خود آوازه ای کسب می کردند و پُز می دانند هیچ گاه برای پول سرخم نمی کرد. «اوستا حسین» البته در محافل خصوصی و برخی مصاحبه ها درد دل ها و بهتر بگوییم خون دل هایش را می گفت، از فقر و تنگدستی روزگار و این که در زمانی مجبور شد دوتار یادگار پدرش را بفروشد سخن راند و تا سال ها پیش در خانه گلی اش در باخرز با فرزندانش روزگار گذرانید و کاشانه گرم او محفل هنر دوستان بود. بسیاری نیز در پوشش علاقمندی به هنر به ملاقات «اوستا حسین» آمدند و با تهیه نوارها و فیلم ها از هنر مرد پنجه طلایی ایران و جهان به نان و نوایی رسیدند اما با آن که وضعیت زندگی استاد را می دیدند یا سهمی به او ندادند و یا این سهم بسیار اندک بوده به عنوان مثال فردی در چند سال پیش با تهیه کاست هایی از نوازندگی استاد سمندری ۲۰۰۰ دلار کسب درآمد کرد اما فقط ۲۵ هزار تومان به این هنرمند شهیر داد.

آری، همه و همه وضعیت زندگی «اوستا حسین» را می دیدند اما بی تفاوت از کنار آن رد می شدند. «منوهین» ویولنیست مشهور جهان وقتی نوازندگی «اوستا حسین» را دید متحیر شد و گفت: «حاضرم تمام افتخاراتم را بدهم ولی در عوض بتوانم پنجه های این مرد روستایی را داشته باشم». استاد سمندری اگر در کشور دیگری زندگی می کرد، سراسر وجود و زندگی او را از طلا می گرفتند اما در کشور ما فقط پز داشتن «اوستاحسین» را دادند. نه در زمان حیاتش او را قدر دانستند و نه در زمان ممات کار شایسته ای برای او کردند.مراسم سالگرد او امسال در سکوت و از جانب فرزندانش برپا شد. گویا از وقتی تار «اوستاحسین» از طرف فرزندش به خانه موسیقی اهدا شد و از روزی که «اوستاحسین» از میان ما رفت همه چیز تمام شد. اکنون مزار مرد پنجه طلایی و پنجه خونین ایران نیز غریب است؛ قبر «اوستاحسین» در کنار قبور سایر مردم در قبرستان شهر باخرز غریبانه قرار دارد و تنها پس از شنیدن صدای واگویه های برخی دوستداران استاد سمندری و رسانه ها حالا وعده و وعیده هایی شنیده می شود که بله می خواهیم برای استاد سمندری المان و مجسمه بسازیم! کاش این مرد پنجه خونین در زمان حیاتش از دل خونین خود و تمام هنرمندانی که فراموش شده اند نیز می نواخت.

کاش اوستا حسین سمندری و اوستا قربان سلیمانی از بی مهری ها نیز می نواختند تا شاید کسی به خود آید و قدردان هنر و هنرمندان باشد. همان کسانی که باز هم می گویم با این مردان هنر و این مردمان بی ادعا پز دادند.

چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393

روزنامه خراسان:نویسنده: سمیه صادقی

خانه های تاریخی امیری و بلخاست در معرض خطر تخریب قطعی

تخریب 12 اثر ثبت شده تاریخی در مشهد طی سال های اخیر و در معرض تخریب بودن ۲۰ خانه تاریخی در بافت فرسوده اطراف حرم مطهر که هر روز برج های تجاری و مسکونی از آن سر برمی آورد و هویت فرهنگی بافت پیرامونی حرم را تغییر داده است، ما را بر آن داشت تا در سال جدید بار دیگر وضعیت آثار تاریخی این منطقه را بررسی کنیم . در این باره با مدیر پایگاه بافت تاریخی ثامن که از بهمن ماه سال گذشته فعالیت خود را آغاز کرده است گفت و گو کردیم تا از برنامه های میراث فرهنگی استان برای حفظ این بناهای تاریخی مطلع شویم.

به محل دفتر این پایگاه که در خانه تاریخی توکلی واقع شده است سری می زنیم. خانه ای 90 ساله که سابقه آن به دوران قاجار می رسد و مردادماه 84 به شماره 12374 ثبت ملی شده است. مالک اولیه آن «کشمشیان» از تاجران آن دوران بوده و این خانه پس از درگذشت وی توسط فردی به نام «توکلی» خریداری شده است. این خانه نیز همچون بسیاری از خانه های تاریخی دیگر در معرض تخریب قرار داشت تا این که مرمت آن اواخر سال ۹۰ به پایان رسید. در ورودی زیبای این خانه را دو کتیبه کاشی کاری با عباراتی قرآنی آراسته است و علاوه بر آن عناصر تزئینی دیگری از جمله آجر کاری های خفته راسته و رسمی بندی و لچکی کاشی کاری نیز در این قسمت دیده می شود.

تاسیس پایگاه بافت فرهنگی تاریخی منطقه ثامن

تاسیس پایگاه بافت فرهنگی تاریخی منطقه ثامن در این خانه به 80 روز قبل برمی گردد. این پایگاه دوم بهمن ماه سال گذشته با انعقاد تفاهم نامه ای بین میراث فرهنگی و سازمان مجری طرح نوسازی و بهسازی بافت پیرامونی حرم مطهر با هدف مشارکت در احیای معماری اسلامی – ایرانی، شناسایی ، مستند سازی ، حفظ و احیای آثار و الگوهای معماری بافت تاریخی، پیش بینی، طراحی و اجرای محدوده ها و محورهای ویژه برای حفظ خاطرات و هویت میراث فرهنگی از جمله مسیر نوغان، محله راد، محله چهارباغ و ... و طراحی و تهیه پیوست فرهنگی پروژه های سرمایه گذاری در منطقه ثامن تاسیس شد.

احسان زهره وندی مدیر این پایگاه و کارشناس ارشد رشته مرمت بناهای تاریخی است. او درباره وضعیت آثار تاریخی بافت پیرامونی حرم مطهر و برنامه های میراث فرهنگی برای حفظ و احیای این آثار تاریخی چنین می گوید:« در منطقه ثامن 50 اثر ثبتی وجود دارد که 6 اثر در مجموعه حرم مطهر و دیگر آثار در بافت پیرامونی حرم مطهر قرار دارد. متاسفانه از این تعداد 12 اثر تاریخی به نام های سرای ترکمن ها، خانه حناساب، بدنه خیابان نواب، بدنه خیابان شیرازی، دو خانه سبزواری ها، سردر مدرسه باقریه، نمای خانه تقوی، خانه جوان صبور، خانه براتی، سرای فولادکار و خانه زرین زاده طی سال های اخیر به علت اجرای طرح نوسازی یا توسط خود مالکان تخریب و 2 خانه دیگر هم به نام های علیزاده و سرسرای امیرفخریان از ثبت خارج شده است. در حال حاضر 30 اثر تاریخی در منطقه ثامن داریم. از این تعداد وضعیت خانه های تاریخی که حدود ۲۰ اثر را شامل می شود نامناسب است، ۲ اثر تاریخی کوزه کنانی و سرای عزیزاله اف نیز در حال خروج از ثبت است که به طور جدی این موضوع را پی گیری می کنیم.»

او در پاسخ به این سوال که مگر می شود اثر ثبتی را به آسانی از ثبت ملی خارج کرد، می گوید:« میراث فرهنگی مسائل حقوقی این موضوع را پیگیری کرده و قطعا به خارج شدن این اثر راضی نبوده است. با وجود قانون ثبت ملی آثار تاریخی گذشته و تاریخ معاصر که مربوط به سال 1309 و 1352 می شود مالکان برخی از این آثار درخواست خروج اثر از ثبت ملی را داده اند واثر از ثبت ملی خارج شده است . وی تصریح می کند:« از لحاظ فیزیکی فقط وضعیت مسجد شاه، حمام شاه، مدرسه عباسقلی خان، گنبد خشتی و بازار فرش رضایت بخش است و به جز خانه توکلی که مرمت شده و خانه های ناظران و داروغه که در حال مرمت است وضعیت دیگر خانه های تاریخی رضایت بخش نیست.»وی در پاسخ به این سوال که این کم کاری متوجه کیست، می گوید: اولا خود مردم که از اهمیت آثار تاریخی غافلند ثانیا شهرداری با اجرای نامناسب طرح بازسازی بافت فرسوده و سازمان میراث فرهنگی که در سال های گذشته نتوانسته آنچنان که باید عمل کند.

طرح بازسازی بافت فرسوده بزرگترین ضربه به بافت تاریخی اطراف حرم

مدیر پایگاه تاریخی ثامن، بافت اطراف حرم را به شدت آسیب دیده می داند و می افزاید: در طرح نوسازی و بهسازی اطراف حرم خیلی از مسائل در نظر گرفته نشده است و خیلی از ساکنان این منطقه به اجبار این منطقه را ترک کرده و پراکنده شده اند. در نتیجه بسیاری از آداب و رسوم محلی این بافت تاریخی نیز از بین رفته است و این بزرگترین ضربه این طرح به هویت فرهنگی است. هدف از تاسیس پایگاه بافت فرهنگی تاریخی ثامن هم حفظ و احیای بافت و معماری اسلامی ایرانی و هویت فرهنگی این منطقه بوده است.

وی ادامه می دهد:« در حال حاضر دغدغه ما این است که حداقل در اجرای این طرح از معماری اسلامی و ایرانی بهره بگیریم.»

سازمان میراث فرهنگی تنها مرجع تشخیص آثار تاریخی

زهره وندی درباره این موضوع که شهرداری برخی از بناهای تاریخی را به عنوان آثار تاریخی قبول ندارد و به همین دلیل برای اجرای طرح به سازی بافت فرسوده اطراف حرم این آثار را تخریب کرده است، تصریح می کند:« سازمان میراث فرهنگی تنها مرجع تشخیص آثار تاریخی، فرهنگی،معماری و زیبایی شناختی اثر برای ثبت ملی است نه شهرداری. همین خانه های تاریخی چون ساخته خود مردم هستند سبک زندگی، آداب و رسوم و درک شان از زندگی را به ما می آموزند و این فیزیک اثر حامل پیام های مهمی است که از گذشته به ما منتقل می شود و برای حفظ این هویت فرهنگی و تاریخی همه باید در مورد حفظ آثار تاریخی احساس مسئولیت کنند.» وی این موضوع را هم یادآوری می کند که در حال حاضر همکاری شهرداری با این پایگاه خوب بوده و خانه داروغه توسط شهرداری در حال بازسازی و مرمت است.

آثار جدید معرفی شده برای ثبت ملی و تشکیل هیئت راهبردی پایگاه

وی درباره اقدامات میراث فرهنگی برای حفظ و احیای معماری و هویت فرهنگی در منطقه ثامن می گوید: مشاوران ما در حال شناسایی اشکالات طرح به سازی بافت فرسوده ، شناسایی آثار جدید برای ثبت ملی و آثاری که نیاز به مرمت دارند و باید برای آشنایی بیشتر مردم تبدیل به کاربری های جدید شوند، هستند. در حال حاضر 2 خانه در محدوده خانه تاریخی داروغه و حسینیه عسگریه آثار جدیدی است که برای ثبت ملی شدن آن ها درخواست داده ایم. البته مشارکت مردم در معرفی آثار تاریخی شناسایی نشده برای ثبت ملی بسیار مهم است. زهره وندی می افزاید: طرح مرمت خانه ناظران از 2 سال قبل تهیه و کار مرمت آن با مشارکت مالک آن و شهرداری و میراث فرهنگی آغاز شده و حدود 80 درصد پیشرفت فیزیکی داشته است و به آن کاربری اقامتی داده می شود.خانه امیری و خانه بلخاست در حال حاضر در معرض خطر قطعی هستند و طراحی و مرمت این خانه ها در اولویت کاری میراث فرهنگی است. برخی دیگر از آثار هم در معرض تخریب بالقوه هستند. وی از تشکیل هیئت راهبردی پایگاه بافت تاریخی منطقه ثامن خبر می دهد و می گوید: «در این هیئت استادان برجسته کار حضور دارند و برنامه های کلان و دارای اولویت برای بافت تاریخی مشخص و اجرا می شود.» وی درباره اعتبار مورد نیاز برای حفظ و مرمت آثار تاریخی می گوید: اعتبار مورد نیاز برای هر اثر باید برآورد شود اما به طور کلی برای حفاظت 5 اثر تاریخی 600 میلیون تومان و برای مرمت آن ها 500 میلیون تومان برآورد و درخواست کرده ایم که امیدوارم این اعتبار به ما تخصیص یابد.

   1       2    >>