به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1387

آواز چغک ها به گوش می رسد

وقتی تک درخت سور

هنوز جایی برای آشیانه ساختن، دارد

سه‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1387

کاغذبادها  

در دام سیم های برق افتاده اند 

و نخ های رابطه پاره شده اند 

پنج‌شنبه 5 دی‌ماه سال 1387

« و نشان محبت آنست که: هر مکروهِ طبیعت و نهاد که از دوست به تو آید، آن را بر دیده نهی ». 

در سپیده دم یکشنبه یکم دیماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی پدربزرگ عزیزم روانشاد حسن راجعی، آن نماد بی همتای شکیبایی و پایداری، پس از یک سال نبرد نابرابر با بیماری جانکاه سرطان،جان به جان آفرین تسلیم کرد.و ما را با غمی جانفرسا تنها گذارد. چهاربیتی زیر را که شاید نخستین بار از زبان خود او شنیدم و به راستی وصف حال ما در این روزهاست با گرامیداشت یاد او می نگارم. 

دیدِن که فِلک از سرِ ما سایه ببرد               دیدِن که فِلک گمبذ از پایه ببرد 

دیدِن که فِلک دو بند باهو بر بست               از باهویِ  ما نگین فیروزه  ببرد 

                                                روانش در مینو شاد و یادش تا ابد در یادهای ما جاویدان باد.