به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند دسته‌بندی یادداشت‌های تاریخی - پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1392

مرجان جاودانی-شهرآرا

داستان اسرار آمیز باغ 200ساله که در فاصله 500متری حرم مطهر مخفی شده است;بازداشت غیر قانونی باغ خونی!

نامش خون، رنگش سبز و یادش در خاطره شهر خاکستری شده، شاید فکر کنید از یک واقعه صحبت می‌کنم، یک یادگاری یک احساس! آری، میراث ملی مشهد همه این موارد را دربرمی‌گیرد. از یک باغ برایتان سخن می‌گویم. باغی که عمرش به اوایل دوران قاجار نسبت داده شده و نقش تأثیرگذاری در تاریخ سیاسی مشهد داشته، باغی که رنگ سبزش در خاطرات مردم محو شده و از نام خونینش در رگ‌های تاریخ شهر چیزی باقی نمانده است.
خون سبز
«باغ خونی» مشهد آن‌قدرها که در تاریخ شهر شهرت دارد، بین مردم شناخته‌شده نیست. شاید از هر 10مشهدی تنها دو نفر از وجود این باغ و محدوده آن خبر داشته باشند و کمتر کسی آدرس دقیق آن را می‌داند. حتی برخی مردم شهر نام این محل را با گاوخونی اشتباه گرفته و تصور می‌کنند باید دنبال چنین مکانی در نقشه ایران بگردند. این باغ که در فاصله 500متری حرم مطهر قرار دارد، این روزها خیلی منزوی شده به‌طوری‌که پرونده‌اش بین سازمان‌های مختلف دست‌به‌دست می‌شود و کسی حواسش نیست که سبزی باغ رو به زردی گذاشته است.
باغ روس‌ها
با تردید چندبار آرام نام باغ‌خونی را تکرار می‌کند. صورتش را درهم کشیده و کمی بعد چهره‌اش گشاده می‌شود و با هیجان می‌گوید: «آهان، از باغ روس‌ها حرف می‌زنید. همان باغی که این روزها سربازخانه شده!» احمد آقا، بقال محله عنصری با گفتن این جملات به خاطرات قدیم برگشته و ادامه می‌دهد: «یادم می‌آید زمان قدیم این باغ بسیار زیبا و باصفا بود. بعدها جزو اموال روس‌ها شد. دولتی‌ها گفتند، از همین‌جا روس‌ها حرم را به توپ بستند، اما واقعیت این است که این باغ خیلی وقت است که به روی مردم بسته شده.» همان‌طور که سیب‌ها را در جعبه‌هایش جابه‌جا می‌کند، می‌گوید: «هوای این منطقه به‌خاطر باغ بسیار مطبوع است. اهالی محل این باغ را به نام باغ روس‌ها می‌شناسند و امروز هم که یک پادگان نظامی شده، کسی دیگر به آن کاری ندارد.»
دیروز، امروز و شاید فردا
در تاریخ آمده روس‌ها به‌خاطر طلبکاری که از دولت داشتند، مکانی را برای کنسولگری روسیه درخواست کردند و مسئولان نیز با دست‌ودلبازی باغ 7هکتاری شهر را پیشکش آن‌ها کردند. اما این دست‌ودلبازی آن‌قدر به مذاق دولت روسیه خوش آمد که به دنبال گرفتن مالکیت باغ افتاد و آن‌وقت بود که دوزاری دولت هم کاملا جا افتاد و از راه قانونِ منع واگذاری به اتباع بیگانه، باغ را تنها به اجاره دولت روس درآورد. به‌هرحال باغ‌خونی از سال 1311 ه.ق در دست روس‌ها بود و به عقیده مشهدی‌ها حادثه به‌توپ‌بستن مسجد گوهرشاد در سال 1320 ه. ق از این باغ رخ داده است.
زمانی که نیروی نظامی روس‌ها از ایران بیرون رفت، باغ‌خونی به بانک استقراضی ایران و روسیه نسبت داده شد. اما با پیروزی انقلاب، در باغ به روی مردم باز شد. این بار مردم بودند که با بی‌احتیاطی باغ را از خاطره شهر گرفتند، به دلیل تجمع معتادان برخی اهالی استشهاد محلی پر کردند و نیروی انتظامی برای حفظ امنیت، آنجا مستقر شد و این استقرار تا امروز ادامه دارد. درحال حاضر گویا ورق برگشته و اهالی خیابان عنصری از حضور نیروی نظامی در منطقه مسکونی‌شان ناراضی هستند.
خونی که از روشنایی سرچشمه می‌گیرد
برای یافتن وجه تسمیه نام عجیب باغ خاطرات مشهد، سراغ استاد تاریخ‌شناسی مشهد می‌روم. مهدی سیدی، باغ خونی را میراث مهم و قدیمی شهر خوانده و می‌گوید: «خون، خین، خانیک به‌معنای چشمه است. مشهدی‌ها همواره با یک طبیعت خشک سر‌وکار داشتند. مردمی که همواره قنات را تجربه کرده بودند، وقتی چشمه‌ای جوشان یافتند، باغ را به آن نسبت دادند. خین‌عرب، خین عاشقون از امثال این نام‌هاست. باغ‌خونی هم به‌معنای باغی است که در آن چشمه وجود دارد.»
وی در برابر این باور عامه که خونی بودن باغ را به حادثه به‌توپ‌بستن حرم مطهر نسبت داده‌اند، اسنادی از تاریخ رو می‌کند. در این اسناد سال به‌توپ‌بستن مسجد گوهرشاد 1330(ه.ق) عنوان شده، درحالی‌که نام این باغ 38سال پیش از این واقعه «باغ‌خونی بوده» است. استاد سیدی، کتاب سفری به ایالت خراسان را باز می‌کند و قسمتی را برایم توضیح می‌دهد: «کلونل مک گرگون در شرح سفری به ایالت خراسان سال 1292(ه.ق) عنوان کرده؛ یک روز به باغی زیبا رفتیم که مشهدی‌های بی‌سلیقه به آن خونی می‌گفتند.»
براساس همین اسناد، نام‌گذاری این باغ تنها و تنها به چشمه داخل باغ برمی‌گردد و ارتباطی با واقعه به‌توپ‌بستن حرم مطهر ندارد.اما وقتی درستی اینکه به‌توپ‌بستن حرم از این باغ صورت گرفته را از استاد سیدی سؤال می‌کنم، با حالتی بینابین تأیید و ردکردن می‌گوید: «در جریان به‌توپ‌بستن حرم نیروهای روسی جاهای مختلفی مستقر شده بودند. شاید چندتا از توپ‌ها هم در باغ خونی مستقر بوده است.»
مالک باغ کجاست؟
در سابقه مالکیت باغ برخی اسناد از مالکیت شخصی به نام «حاج محمدمهدی تاجر قندهاری» خبر می‌دهد که با توجه به رویدادهای سیاسی، بعد از آن در اختیار کنسولگری روسیه به فرماندهی «ژنرال سرکسی میکولوتوف» قرار گرفته است.
استاد سیدی از زمان رضاشاه مالکیت باغ را بررسی می‌کند: «آن روزی که ایران روس‌ها را بیرون کرد، باغ برای مدتی بی‌صاحب ماند و چون مالکیتش در حکم بانک استقراضی روس و ایران بود، بعدها به بانک کشاورزی داده شد.»
سیدی با توجه به اینکه چند سال پس از ثبت باغ‌خونی در فهرست آثار ملی (سال 1379) بانک کشاورزی به صرافت می‌افتد ملک ارزشمند خود را پس بگیرد، ادامه می‌دهد: «آن زمان بانک کشاورزی با حضور ارگان‌های نظامی و انتظامی در باغ مواجه می‌شود که به دلایل شرایط سیاسی کشور بعد از انقلاب، این محدوده را در اختیار گرفته بودند. از آن تاریخ تا امروز تنها بهره‌بردار این باغ، نیروی انتظامی است.»
انتهای خیابان نهم
کنار چادرش را با دست بالا می‌گیرد و به سمت باغ اشاره می‌کند و می‌گوید: «انتهای خیابان نهم یک باغ است که از زمان کودکی همسایه دیوار‌به‌دیوارش بودیم. زهره حاجی از اهالی
عنصری 11 ادامه می‌دهد: «آن زمان که مدرسه می‌رفتیم، بزرگ‌ترها ما را از این باغ می‌ترساندند و می‌گفتند که اگر از کوچه پشتی(همان عنصری 9) عبور کنید، روس‌ها شما را می‌دزدند و در باغ زندانی می‌کنند. ما همیشه یواشکی از پنجره خانه‌مان باغ را تماشا می‌کردیم.»
وی با اشاره به اینکه داستان‌های دنباله‌داری درمورد این باغ می‌ساختیم و هیجان کودکی‌مان را با زیرنظر گرفتن باغ تخلیه می‌کردیم، می‌افزاید: «شناکردن روس‌ها در استخر وسط باغ را به یاد دارم. باغ خیلی وقت‌ها خالی بود. حتی برادرانم شب‌ها یواشکی برای ماجراجویی داخل باغ می‌رفتند. چندبار هم توپ و دیگر وسایلمان در باغ افتاد که به کمک طناب داخل باغ رفتیم و آوردیم. اما امروز باغ اسرارآمیز کودکی‌مان دورتادورش سیم خاردار دارد؛ اما هنوز هم کنجکاوی درمورد این باغ برای کودکان این نسل هم هیجان‌انگیز است.»
یک باغ و چهل قلندر؟!
اگرچه مشهدی‌ها باغ‌خونی در محدوده حرم را باغی عمومی و متعلق به همه زائران و شهروندان می‌دانند، اما اولین سند از باغ خونی متعلق به تاریخ 21فروردین 1317 است. در این برگه که در اسناد و املاک مشهد وجود دارد، مالکیت باغ خونی به نام اداره مالیه شهرستان مشهد به نمایندگی بانک ایران صادر شده است. بعد از انقلاب در جریان ادغام بانک‌ها و تغییرنام‌ها، بانک کشاورزی به‌عنوان مالک باغ قدیمی مشهد معرفی شد. خروج روس‌ها از باغ خونی و جریان ورود نیروی انتظامی برای امنیت محله عنصری مرحله جنجالی سرنوشت این باغ است. سند بعدی که از این باغ در اسناد مشهد موجود است به 13 فروردین 78 برمی‌گردد که در آن تاریخ بانک کشاورزی از نیروی انتظامی شکایت کرده است.دادگاه پس از بررسی پرونده در حکمی به شماره دادنامه 105/105 اعلام می‌کند: «مالکیت خواهان (بانک کشاورزی) درباره رقبه و قائم‌مقامی این بانک نسبت به بانک استقراضی ایران و روس برابر با مقررات مالی شدن بانک‌ها و ادغام برخی از آن‌ها در یکدیگر و همچنین اساس‌نامه بانک کشاورزی برای دادگاه محرز و مسلم است که با عنایت به تصرفات خوانده (نیروی انتظامی) در ملک مورد دعوا برابر با اظهارات نماینده خوانده در دادگاه به خلع ید از شش‌دانگ ملک دادخواست اقدام کنند.» این حکم در 31 فروردین همان سال صادر شد، اما نیروی انتظامی نه تنها زیر بار خالی‌کردن ملک نرفت، بلکه اقدام به ساخت‌وساز و حتی تقسیم باغ به دو قسمت مجزا کرد. البته کمی بعد اسناد غیررسمی خبر از طراحی پروژه بزرگ‌تری می‌داد که حدود 14طبقه بود و البته مسئولان نیروی انتظامی در آن تاریخ چنین اقدامی را انکار کردند، اما با فشار شهرداری که مدعی خرید زمین باغ و بازگرداندن آن به شهروندان مشهدی بود، این پروژه مسکوت ماند.
بانک کشاورزی عقب‌نشینی می‌کند
در بخشی از اسناد و گفته‌های شاهدان موضوع عجیبی عنوان شده است. گویا بانک کشاورزی در سال 85 به شهرداری که خواهان خرید ملک بوده، نامه‌ای می‌نویسد که متن آن این مطلب را بازگو می‌کند: «بانک ناگزیر است بخشی از باغ را به نیروی انتظامی واگذار کند تا قسمت اصلی به بانک بازگردانده شود!» البته مسئولان شهرداری بعد از این ادعای بانک موضوع خلع ید نیروی انتظامی را که ازسوی شعبه 5دادگاه مشهد صادر شده بود، پیگیری می‌کنند؛ اما بازهم هیچ اتفاقی نمی‌افتد و امروز از تعهد نیروی انتظامی شش سال می‌گذرد.
مرز ممنوعه!
اینجا انتهای خیابان نهم است، انتهای کوچه‌های خاطرات قدیمی شهر، مرز ممنوعه تاریخ مشهد، باغ خونی. با آنکه این باغ به تاریخ 13 دی ماه 1379 به ثبت آثار ملی رسیده، کسی حق ورود به آن را ندارد، در‌های باغ خونی به روی مشهددوستان سال‌هاست که بسته شده. تا جایی که استاد سیدی می‌گوید: «حتی فرماندار را به باغ کهن شهر راه ندادند!» نگین باغ‌های تاریخی ایران، این روزها فقط به سربازان روی خوش نشان می‌دهد و کسی از حال‌وهوایش خبردار نیست. شهروندان کوچه‌های مجاور باغ معتقدند، بیشتر درخت‌های باغ قطع شده و عمارت ارزشمند آن نیز درحال تخریب است. حتی از برخی فعالیت‌های غیرقانونی در باغ پرده‌برداری کرده و اعتقاد دارند نیروی انتظامی آنجا سوله‌هایی بزرگ ساخته و برای بازداشت خلاف‌کاران از آن‌ها استفاده می‌کند. درخصوص گفته شهروندان سرهنگ شوشتری، فرمانده یگان حفاظت میراث فرهنگی خراسان رضوی می‌گوید: «درختان این باغ قطع نشده و برخی برداشت‌های اهالی محله نادرست است.» از زمان بالا گرفتن جنجال رسمی بر سر باغ‌خونی تاکنون شهرداری تلاش زیادی برای خرید این ملک کرده، اما گویا سرنوشت این باغ همچنان خون به دل تاریخ‌دوستان کرده است.
استاد تاریخ‌شناسی مشهد با اشاره به اینکه اولین بار در سال78 در مجلات خراسان‌پژوهی مقاله باغ‌خونی به قلم «حسن علی‌پور» نوشته شده بود، می‌گوید: «در زمان چاپ این مقاله عضو انجمن میراث فرهنگی توس و مشاور علمی این سازمان بودم. میراث فرهنگی همواره یک انجمن دارد که در راس آن فرماندار، شهردار، آموزش‌وپرورش و معتمد محلی فعالیت می‌کنند. آن زمان در چنین جلسه‌ای موضوع باغ‌خونی و حضور غیرقانونی نیروی انتظامی در آن مطرح شد و آقای موحدیان، فرماندار مشهد برای بازدید از محل اقدام کرد.» سیدی که معتقد است اولین برخورد جدی در آن زمان شکل گرفت، ادامه می‌دهد: «نیروی انتظامی فرماندار را به داخل باغ راه نداد و با بالاگرفتن درگیری سرانجام مرز باغ شکست و بازدید انجام شد. اما از همان تاریخ تا به امروز سر این باغ دعواست.»
عکس‌برداری ممنوع!
دستم را می‌گیرد و مرا از کنار دیوار پشت‌بام به سمت مرز باغ هدایت می‌کند. راه خیلی خطرناک است و همه جا شاخه درختان مانع از حرکتمان می‌شود.
زهرا 22ساله از اهالی خیابان عنصری که از ماجراجویی خوشش می‌آید، می‌گوید: «آن طرف را نگاه کن، هر وقت از این جلوتر برویم و دیده شویم. بارها به من تذکر داده‌اند.»
به تابلوی سفیدی که روی سیم‌خادارها نصب شده، اشاره می‌کند، دقت که می‌کنم، تصویر دوربین ضربدرخورده را نشان می‌دهد و نوشته شده؛ «عکس‌برداری ممنوع!» زهرا با هیجان می‌گوید: «من خودم چندبار از داخل باغ عکس گرفتم، تازه از این قسمت با سربازان داخل باغ هم حرف زده‌ام.»
آن‌طرف‌تر عمارت تاریخی باغ را می‌توان دید، ظاهرش خیلی آشفته و خسته به نظر می‌رسد و چند سوله که گویا جزو ترکیب اصلی باغ نیستند!
ضرورت احیای هویت باغ‌خونی
«هیچ فرقی نکرده!» این جمله معاون میراث فرهنگی خراسان رضوی است. حسن عباس‌زاده که اعتقاد دارد حدود سه سال است که کار باغ‌خونی با همین وضع دنبال می‌شود، ادامه می‌دهد: «سه سال پیش با نیروی انتظامی صحبت کردیم. قرار بود صندوق تعاون ناجا کاری انجام دهد، اما نشد!» او که طرح تبدیل باغ را به یک مکان گردشگری و خدماتی برای نیروی انتظامی و عموم مردم ارائه کرده، می‌گوید: «قرار بود باغ تاریخی مشهد به شهر برگردد و سه روز در اختیار خانواده نیروی انتظامی باشد و بقیه هفته به عموم مردم اختصاص یابد. حتی صحبت شد بخشی به‌عنوان موزه نیروی انتظامی پیش‌بینی شود.»
وی که خواستار احیای هویت باغ‌خونی مشهد است، با بیان اینکه این باغ تنفس‌گاه بهترین نقطه شهری پایتخت معنوی ایران است، ادامه می‌دهد: «این نمونه آخرین باغ ایرانی مشهد است که متاسفانه کسی فرصت قدم گذاشتن در آن را ندارد!»
عباس‌زاده با انتقاد از احداث سوله‌ها، بر ضرورت کاربری موقت آن‌ها تأکید کرده و ادامه می‌دهد: «درخصوص این باغ توضیحی ندارم. سوله‌ها باید در کل جمع‌آوری و وضعیت نهایی باغ تعیین‌‌تکلیف شود. درحال حاضر تنها 20درصد باغ ازسوی نیروی انتظامی استفاده می‌شود و این درحالی است که مشهد در محدوده حرم به شدت با کمبود فضای سبز مواجه است.»
بنای باغ درحال فروپاشی است
از آنجایی که هیچ‌کس حق ورود به این باغ و خبر قطعی از وضعیت آن را ندارد، برای تکمیل مستندات سراغ یگان ویژه حفاظت از میراث فرهنگی می‌روم. سرهنگ مصطفی شوشتری که اعتقاد دارد چند وقت است از سرنوشت باغ بی‌خبر مانده، مصاحبه را به زمانی پس از بازدید موکول می‌کند. ناگهان فکری به ذهنم می‌رسد، از سرهنگ تقاضا می‌کنم که من هم همراهشان بروم و باغ را از نزدیک ببینم که البته سرهنگ مرد قانون است و این کار را غیرقانونی می‌خواند.
پس از بازدید،سرهنگ شوشتری با بیان اینکه با کمال تأسف ساختمان باغ خونی درحال فروپاشی است، می‌گوید: «این عمارت نه به‌دلیل سهل‌انگاری نیروی انتظامی، بلکه به علت شرایط جوی، مرمت نشدن و قدیمی بودن بیش از اندازه تحت فشار قرار گرفته و در آستانه تخریب است.»
وی که گزارشی مفصل برای معاونت میراث فرهنگی سازمان تهیه کرده، از صحبت‌هایش با سردار اسفندیاری، جانشین فرماندهی استان یاد کرده و تصریح می‌کند: «باید سریع به کار این باغ رسیدگی شود. من اعتقاد دارم لازم است با همکاری همه سازمان‌ها پیش از شروع بارندگی‌های فصلی، بودجه اضطراری تدوین شده و وارد عمل شویم تا بنا آسیب نبیند.»
سرهنگ شوشتری درخصوص قطع درختان و تخلف‌هایی که مردم محله از آن یاد کرده بودند، می‌گوید: «درختان از سه سال پیش تغییر نکرده است، شایعه‌ها را نباید دامن زد. در شرایط فعلی مالکیت مهم نیست، صحبت از حفظ اثر تاریخی است که در وضعیت هشدار قرار دارد!»
گویا شهرداری قصد خرید این بنا را از روزگاران دور داشته و سرهنگ هم اعتقاد دارد ایده شهرداری در ایجاد فرهنگ‌سرا و پارک به اهداف این سازمان نزدیک است.
رئیس یگان ویژه حفاظت از میراث فرهنگی با تأیید بسته بودن در باغ‌خونی در سال‌های اخیر به روی کارشناسان میراث فرهنگی خاطرنشان می‌کند: «به دلیل نظامی بودن، فرصت مرمت از این بنا گرفته شده؛ اما امروز باید به دادش برسیم. در جلسه‌های آینده نقطه‌نظر کارشناسان میراث فرهنگی را برای سرنوشت این باغ بررسی خواهیم کرد.»
حکایت همچنان باقی...
اگرچه این روزها خون به دل باغ تاریخی شهرمان شده، اما گویا دلسوزی مسئولان تنها یک طرف ماجراست؛ چراکه باوجود گفته‌ها و شنیده‌ها نیروی انتظامی پلاک‌های انتهای باغ در کوچه مجاور را خریده و برنامه ساخت‌وسازرا در پیش گرفته است. بانک کشاورزی هم که اصلا معلوم نیست کجای ماجراست و منتظر است تا دیگران ملکش را تعیین‌تکلیف کنند. اما همه این موارد درحالی است که باغ‌خونی با مساحت 7هکتاری در فاصله 500متری حرم مطهر با بنایی به قدمت 200سال، گوهرگران‌بهای ایران محسوب می‌شود، باغی که در هر شهر و دیاری باشد، نگین نقشه گردشگری خواهد شد؛ اما در این شهر حتی ساکنان محدوده حرم هم این باغ را نمی‌شناسند! امروز پرونده باغ میراث قدیمی مشهد بین چند سازمان باز شده و کسی حواسش به حال وخیم باغ و فرصت اندکش برای نفس‌کشیدن نیست. اگرچه براساس مستندات اول و آخر این پرونده برای متولیان امر، مشخص است، اما به نظر می‌رسد حکایت‌های پشت پرده همچنان باقی است.


یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392

یوسف بینا؛ شهرآرا

امروز 22 تیرماه است. صفحات سالنامه فردوسی را ورق می‌زنم تا ببینم کدام مناسبت فرهنگی، ادبی یا هنری در این روز ثبت شده است. در کنار چند مناسبت دیگر، این عبارت را می‌بینم که در صفحه بیست و دوم تیرماه این سالنامه نوشته شده است: «برگزاری نخستین جشنواره توس در مشهد» با خواندن این عبارت، چند موضوع به ذهنم متبادر می‌شود؛ از الحاق توس به مشهد تا مصادره فردوسی از سوی کشوری دیگر.

با خودم می‌گویم این بهترین فرصت است برای یادآوری برخی نکات به خیلی‌ها. برای نمونه به خیلی‌ها یادآوری کنم که «توس» به دلیل قرار‌داشتن آرامگاه فردوسی در آن، یک امکان بی‌نظیر فرهنگی برای تبیین بخش مهمی از تاریخ تمدن و فرهنگ ایران‌زمین و معرفی آن به جهانیان است؛ یادآوری کنم که ما سال‌هاست از امکانات فرهنگی ویژه‌ای که در پایتخت معنوی ایران وجود دارد، غفلت کرده‌ایم؛ یادآوری کنم که همین غفلت‌هاست که امروزه منجر به این شده است که کشوری دیگر ادعای تصاحب سراینده حماسه ملی ایرانیان را داشته باشد و ...
ممکن است بپرسید «تا کی باید این موضوع‌ها را یادآوری کنیم؟» یا حتی شاید بگویید «کو گوش شنوایی برای این یادآوری‌ها؟» اما من می‌گویم باید آن‌قدر این موضوع‌ها را یادآوری کنیم که به همه گوش‌ها برسد. خداوند نیز انسان را به یادآوری برخی امور امر کرده است. پس باید طبق وظیفه‌ای که داریم، همچنان برخی موضوع‌ها را به برخی‌ها یادآوری کنیم و بقیه امور را به همت مسئولان و متولیان امر واگذاریم.
اداره آرامگاه فردوسی را به اهلش بسپارید!
برای اینکه بدانم در نخستین جشنواره توس که حدود 37سال پیش در مشهد برگزار شده چه گذشته است، با دکتر محمدرضا راشدمحصل که در این جشنواره شرکت داشته است، تماس می‌گیرم.
این شاهنامه‌پژوه مطرح در گفتگو با شهرآرا درباره این جشنواره می‌گوید: جشنواره بین‌المللی توس، جشنواره‌ای ادبی بود که با حضور استادان و ادیبانی از داخل و خارج از کشور با محوریت شاهنامه در توس برگزار شد؛ مسئول علمی این جشنواره دکتر سیدضیاءالدین سجادی بود و استادان برجسته‌ای همچون مرحوم دکتر احمدعلی رجایی‌بخارایی، دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی،
دکتر جلال خالقی‌مطلق و ... در آن شرکت داشتند.
دکتر راشدمحصل می‌افزاید: این جشنواره از نظر علمی جشنواره مهمی بود و مقاله‌های بسیارخوبی در آن ارائه شد که این مقالات در مجموعه‌ای با عنوان «شاهنامه فردوسی و شکوه پهلوانی» منتشر شده است؛ از نکات مهم و به یاد ماندنی این همایش مقاله مرحوم دکتر رجایی‌بخارایی، استاد فقید دانشگاه فردوسی مشهد بود که با عنوان «خردگرایی فردوسی قبل از کانت» در این همایش به صورت سخنرانی ارائه شد.
از دکتر راشدمحصل درباره وضعیت کنونی توس می‌پرسم و اینکه اکنون که خبر ادعای مالکیت فردوسی را از کشورهای دیگر می‌شنویم، چگونه می‌توانیم از این منطقه تاریخی برای تبیین جایگاه فردوسی برای جهانیان استفاده کنیم که می‌گوید: با وضعیت کنونی آرامگاه فردوسی در توس، هیچ کاری از پیش نخواهد رفت؛ البته ما نظراتمان را از راه دانشکده ادبیات و فرهنگ‌سرای فردوسی درباره توس اعلام می‌کنیم، ولی باید بدانیم با این وضعی که آرامگاه فردوسی دارد، نمی‌توان امیدی به حفظ شأن و جایگاه واقعی آن داشت؛ امروزه به جای اینکه در آرامگاه فردوسی، موزه‌ای ملی یا یک مرکز بزرگ فرهنگی‌هنری داشته باشیم، می‌بینیم که بخش‌هایی از آن را برای دایر کردن سوپرمارکت به اشخاص اجاره داده‌اند؛ گویا مسئولان به چشم یک تجارتخانه به آن نگاه می‌کنند.
وی تصریح می‌کند: باید اداره امور آرامگاه فردوسی در توس را در اختیار نهادهای علمی و متخصص مانند دانشکده بگذارند یا دست‌کم آن را به هیئت امنایی واگذار کنند که تعداد اعضای فرهنگی این هیئت امنا از تعداد اعضای اداری آن بیشتر باشد؛ در این صورت می‌توان امیدوار بود از این امکان فرهنگی برای تبیین جایگاه فردوسی برای جهانیان استفاده کنیم.
حوزه تمدنی ایران؛ مسئله این است!
پس از صحبت با دکتر‌محمدرضا راشدمحصل، با استاد مهدی سیدی، مورخ و خراسان‌شناس برجسته مشهدی هم‌سخن می‌شوم تا از او درباره ادعای تملک فردوسی از سوی کشورهای دیگر بپرسیم.
مهدی سیدی در این‌باره می‌گوید: اینکه کدام کشور ادعای مالکیت فردوسی را دارد، مهم است؛ باید دید کدام کشور است؛ چون اگر این ادعا را برخی کشورها مانند ترکمنستان مطرح کنند، مسئله در حد شوخی باقی می‌ماند، اما اگر کشورهای دیگری مانند روسیه، تاجیکستان، ازبکستان یا افغانستان این ادعا را مطرح کرده باشند، مسئله مهم است و باید جدی‌تر با آن برخورد کنیم.
وی می‌افزاید: برای نمونه اگر از شما بپرسند بین رودکی و فردوسی چه تفاوتی وجود دارد، چه می‌گویید؛ هیچ! هر دو از شاعران بزرگ فارسی‌زبان هستند و هر دو جایگاه ویژه‌ای در ادبیات فارسی دارند؛ اما ببینید که زادگاه رودکی سمرقند است که امروزه در کشور تاجیکستان واقع شده است و مدفنش نیز در همین کشور است؛ در مقابل، زادگاه فردوسی در ایران است و مدفنش نیز در این کشور است؛ پس همان‌طور که کشور ما ادعای مالکیت فردوسی را دارد، باید به کشوری مانند تاجیکستان نیز حق بدهیم که رودکی را متعلق به خود بداند.
وی ادامه می‌دهد: «نوروز» نیز همین گونه است؛ سال‌ها پیش کشور تاجیکستان «نوروز» را که یک سنت کهن‌سال ایرانی است، در یونسکو به عنوان «جشن ملی تاجیکستان» به ثبت رساند؛ در حالی که این سنت ایرانی، امروزه در بیش از 20 کشور جهان جشن گرفته می‌شود.
سیدی خاطرنشان می‌کند: ما باید بدانیم که «فرهنگ ایرانی» قلمرویی فراتر از جغرافیای امروزی کشور ایران دارد؛ یعنی همان‌طور که ما یک «کشور ایران» در نقشه جغرافیا داریم، یک «ایران فرهنگی» نیز داریم که باید حدود آن را تعریف کنیم؛ این «ایران فرهنگی» حوزه تمدنی ایران است و «هویت ایرانی» را بهتر به جهانیان نشان می‌دهد.
وی درباره «حوزه تمدنی ایران» این‌گونه می‌گوید: به نظر من هر کجای جهان که «نوروز» در آنجا جشن گرفته می‌شود، جزو حوزه تمدنی ایران است؛ من «نوروز» را در این تعریف، مهم‌تر از «زبان فارسی» می‌دانم، چراکه در برخی کشورهای غیرفارسی‌زبان مانند ارمنستان و گرجستان و کردستان عراق و هندوستان نیز «نوروز» به عنوان یک جشن ملی مطرح است؛ من معتقدم مجموع این کشورها که شمارشان بیش از 20 کشور در جغرافیای امروزی جهان است، «حوزه تمدنی ایران» یا «ایران فرهنگی» هستند.
این پژوهشگر ادامه می‌دهد: ما باید به این تعریف مهم و کلیدی از «حوزه تمدنی و فرهنگی ایران» دست یابیم؛ مراکز فرهنگی بین‌المللی مانند رایزنی‌های فرهنگی ایران در کشورهای دیگر نیز به چنین تعریفی نیاز دارند؛ یکی از پژوهشگران در همایشی که از سوی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سال گذشته در مشهد برگزار شد، بعد از سخنرانی من با همین موضوع، به پژوهشی که در کشور فرانسه درباره حوزه تمدن فرهنگی ایران انجام شده بود اشاره کرد و گفت که سال‌ها پیش، پژوهشگران فرانسوی حوزه تمدنی ایران را در نقشه مشخص کرده‌اند و این حوزه علاوه بر کشورهایی که همه می‌دانند، حتی هند و پاکستان را نیز در بر گرفته است.
سیدی سخنش را این‌گونه توضیح می‌دهد: برای نمونه «فارابی» را در نظر بگیرید؛ این شخص را همه ایرانیان یک فیلسوف و دانشمند ایرانی می‌شناسند؛ وی در فاراب متولد شده که امروز این منطقه در آن سوی سیحون در کشور قزاقستان واقع است، مدفنش در دمشق در کشور سوریه است و آثارش را نیز به زبان عربی نوشته است؛ درباره این دانشمند نه می‌توانیم زبان را ملاک قرار دهیم، نه محل تولد و نه مدفنش را؛ همین ملاک‌ها باعث شده که در قزاقستان او را اهل کشور خود بدانند و در سوریه نیز از او به‌عنوان یک دانشمند عرب یاد کنند؛ در حالی که اگر «حوزه تمدنی ایران» را تعریف و به جهانیان معرفی کرده بودیم، امروزه هیچ دعوایی بر سر چنین شخصیت‌های وجود نداشت و همه اذعان می‌کردند که این دانشمندان متعلق به «فرهنگ و تمدن ایرانی» هستند.
وی با اشاره به اینکه ما از تعریف این حوزه تمدنی غافل بوده‌ایم، می‌افزاید: وظیفه رسانه‌ها و دانشگاه‌ها و مراکز علمی، فقط طرح موضوع است، اما وظیفه اصلی درباره مشاهیر ایرانی و تبیین تعلق آن‌ها به «حوزه تمدن و فرهنگ ایرانی» بر عهده نهادهای کلان تصمیم‌گیرنده در حوزه فرهنگی است؛ به نظر من سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و رایزنی‌های فرهنگی ایران در کشورهایی که در حوزه تمدنی ایران جای می‌گیرند، وظیفه دارند این حوزه را تعریف و به جهانیان معرفی کنند.
مهدی سیدی در پایان سخنانش خاطرنشان می‌کند: ما اگر برای یک‌بار مسئله تعریف «حوزه تمدن ایرانی» را حل کنیم، دیگر با هیچ یک از کشورها بر سر مالکیت مشاهیر و میراث فرهنگی خود دعوا نخواهیم داشت، اما اگر بخواهیم این مسئله را کوچک کنیم و مصداقی به آن بنگریم، باید بر سر هر کدام از مشاهیر مانند مولانا، فردوسی، نظامی و ... با کشورهای دیگر وارد دعوای فرهنگی شویم.

چهارشنبه 5 تیر‌ماه سال 1392
حمدرضا شفیعی کدکنی گفت: بیش از 50 سال با محمد قهرمان دوست بودم و سلوک انسانی بی‌مانند این مرد مرا جذب کرد. به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خراسان، این استاد ادبیات فارسی که در مراسم بزرگداشت محمد قهرمان، شاعر و پژوهشگر تازه درگذشته، در کتابخانه قطب علمی فردوسی‌شناسی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد سخن می‌گفت، به بیان چگونگی آشنایی‌اش با مرحوم قهرمان پرداخت و گفت: من یک طلبه 15، 16 ساله بودم و بسیار حریص به یادگیری و مطالعه؛ جز ساعاتی که سر درس بودم، بقیه را در کتابخانه آستان قدس یا مسجد گوهرشاد می‌گذراندم.

او ادامه داد: در سال 1334 مجله‌ای در کتابخانه آستان قدس دیدم به اسم مجله "در راه هنر" که توجه من را به خود جلب کرد. این روزنامه‌ای بود که امتیازی رسمی نداشت و شاملو، اخوان، عماد خراسانی و عده‌ای از شاعران پیش‌رو آن سال‌ها این مجله را با امتیاز روزنامه‌ای دیگر چاپ می‌کردند.

شفیعی کدکنی با اشاره به این‌که شش شماره از این مجله بیش‌تر چاپ نشد و این شماره‌ها در کتابخانه شخصی من موجود است، اضافه کرد: مقاله اخوان ثالث با نام "نوعی وزن در شعر فارسی" توجه مرا به خود جلب کرد؛ این مقاله به زبان فنی بود. در آن مجله یک غزل تربتی از سروده‌های قهرمان چاپ شده بود و آشنایی من با شعر و نام قهرمان از آن سال بود.

این شاعر خاطرنشان کرد: ما در روزنامه خراسان با دکتر شریعتی و نعمت آزرم صفحه ادبی خراسان داشتیم؛ در آن‌جا آزرم مقاله‌ای نوشت با نام "در شناسایی شعر".

او با بیان این که نعمت آزرم نامه‌ای به قهرمان نوشت، یادآور شد: در آن زمان مرحوم قهرمان هنوز کارمند بانک بود و به کتابخانه دانشکده ادبیات نیامده بود. روزی قهرمان برای دیدن ما به دفتر روزنامه خراسان آمد.

شفیعی ادامه داد: 1328 یا اوایل 1329 بود که ما از نزدیک با هم آشنا شدیم و به نظرم چند ماه بعد از آن دور هم جمع شدیم که با هم شعر بخوانیم؛ ما سه انجمن ادبی دیگر نیز قبل از تشکیل انجمن ادبی داشتیم که در منازل بزرگان برگزار می‌شد و با کمک ایشان برای سلیقه‌های مختلف چهار انجمن ادبی تشکیل داده شد.

او اظهار کرد: منزل حجازی جمع مدرن‌ها بود، در منزل بنده شعر مذهبی و هنری خوانده می‌شد، منزل فرخ شعر سبک خراسانی و منزل آقای قهرمان شعر سبک هندی.

دکتر شفیعی کدکنی با اشاره به انضباط اخلاقی و سلوک معنوی مرحوم قهرمان گفت: بنده بیش از 50 سال با ایشان دوست بودم و سفرها رفتیم.

او خاطرنشان کرد: می‌توان هفته‌ای چهار ساعت حرف غیرمکرر درباره قهرمان زد.

شفیعی کدکنی در پاسخ به سؤالی درباره فعالیت‌های ادبی خراسان در آن زمان گفت: در همان انجمن مدرنی‌های خراسان فخرالدین حجازی به سرمان زد که از حاصل خلاقیت اعضای ادبی انجمن منتخبی را منتشر کنیم.

او در ادامه بیان کرد: این کتاب یعنی کتاب شاعران خراسان به عنوان نخستین نشریه انتشارات توس منتشر شد. بعد گفتیم اخوان و عماد خراسانی هستند، این بود که دامنه انتخاب را وسیع گرفتیم.

این شاعر و پژوهشگر ادامه داد: این مجموعه با یک انتخاب درست جمع‌بندی شده بود؛ به 60 شاعر زنده مقید بودیم که در آن سال‌ها مسن‌ترین فرد، شیخ الادبای خراسان محمود فرخ بود که مبدأ کتاب بود. وقتی که کتاب تمام شد، ما یک شعر از خودمان در آخرش گذاشتیم. از این کتاب 1500 نسخه در چاپخانه خراسان به طبع رسید و الآن 50 ساله محسوب می‌شود.

شفیعی با بیان این‌که شبیه این کتاب باید در تمام استان‌های کشور چاپ شود، افزود: سه، چهار سال پیش به سرم زد که از دوستانی که در ولایات مختلف ایران دارم و دستی در ادب دارند، بخواهم که برای اقلیم خودشان کتاب چاپ کنند.

او اظهار کرد: وقتی این مجموعه 15 جلدی شاعران از اقلیم‌های مختلف ایران چاپ شود، باز هم تنها قسمتی از شعر قرن بیستم ایران را منعکس می‌کند.

دکتر شفیعی کدکنی به سؤالی که راجع به نشریه هیرمند شد، این‌گونه پاسخ داد: در مشهد و در دوران جوانی روزنامه‌هایی که یک ورق چاپ می‌شد و درآمدشان از راه چاپ تبلیغات بود، زیاد بود. ماهی یک ورق و یا دو ورق بود و در آن اخبار دو ماه پیش شهرداری‌ها چاپ می‌شد.

شفیعی با بیان این که سه روزنامه خراسان، آفتاب شرق و آزادی روزنامه‌هایی بودند که مداوم چاپ می‌شدند، بیان کرد: حدود سال‌های 1340 پسر برادر استاد فیاض که وکیل دادگستری و از روشنفکران چپ‌گرا بود، در مشهد دفتر وکالت باز کرد. ایشان امتیاز روزنامه هیرمند را گرفت؛ این روزنامه در شرایط ایران و خراسان از نظر صفحه‌آرایی و... مترقی بود.

او ادامه داد: من که دانشجوی سال اول بودم و طلبه معمم هم بودم، با آقای دکتر مهدی عراقی قرار گذاشتیم از امتیاز این روزنامه استفاده کنیم و نشریه‌ای حاصل کار دانشجویان و استادان تهیه و چاپ کنیم؛ استادانی چون یوسفی، رجایی و... .

دکتر شفیعی کدکنی این نشریه را آینه‌ای طبیعی برای نشان دادن فعالیت‌های ذوقی خراسان آن وقت برشمرد و ادامه داد: مطالب و شعرهای خوبی در آن نشریه چاپ می‌شد.

شفیعی در بخش دیگری از سخنانش خاطرنشان کرد: قدر خودتان را بدانید، خودتان را دست کم نگیرید. مقاله خوب، شعر خوب و یا نقد کتاب شما در جریان بی‌کران کتاب موجی ایجاد می‌کند. ما در دوران بی‌مایگی‌مان این کار را کردیم و هرکسی که آن را بخواند، می‌گوید که چه کتابی بوده است.

دوشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1392

پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی حامنه ای، رهبر انقلاب در پیامی درگذشت آقای محمد قهرمان شاعر بزرگ خراسان و از چهره‌های ماندگار و برجسته‌ی شعر و ادب فارسی را تسلیت گفتند.
متن پیام رهبر معظم انقلاب به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
با دریغ و افسوس، خبر درگذشت شاعر بزرگ خراسان آقای محمّد قهرمان را دریافت کردم. خاموش شدن این چشمه‌ی فیاض شعر فاخر و غزل پر نکته و آراسته، هر آشنای شعر و ادب معاصر را دچار تأسف و اندوه میسازد و آشنایان شعر ممتاز او و خود آن شخصیت متین و با وفا و آن ذهن مواج و ژرف‌بین و مضمون‌یاب را بسی بیشتر.
قهرمان بیشک یکی از چهره‌های ماندگار و برجسته‌ی شعر و ادب فارسی، و غزل او یادآور شاعران بزرگ سبک هندی است. اینجانب درگذشت این دوست دیرین و با صفا را به جامعه‌ی ادبی کشور و به ادیبان و شاعران خراسانی و به ویژه به همسر گرامی و فرزندان ایشان تسلیت میگویم و آمرزش الهی را برای وی مسألت میکنم.

سیّد علی خامنه‌ای
30 / اردیبهشت /92

یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1392
سلمان یزدی -شهرآرا
بزرگ غزل خراسان شاگردانش را تنها گذاشت،استاد محمد قهرمان، شاعر توانمند کشور جان به جان آفرین تسلیم کرد. به گفته همسر استاد محمد قهرمان، ایشان عصر شنبه پس از دو روز بستری در بیمارستان امام رضا(ع) مشهد در سن 84 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کردند.
محمد قهرمان متولد ۱۳۰۸ در تربت حیدریه است. او از محققان و شاعران برجسته مشهد و کشور و صاحب تألیفات ارزنده‌ای از جمله چند مجموعه شعر است.
استاد قهرمان از غزل سرایان توانمند و بنام کشور بودند که بیش از 40 سال جلسه شعری در منزل ایشان برگزار می‌شد که بیشتر بزرگان دوران در هر مقطعی به این جلسه رفت‌وآمد داشتند.
از مجموعه اشعار این هنرمند فقید می‌توان به حاصل عمر و روی جاده ابریشم شعر اشاره کرد. استاد قهرمان در حوزه تصحیح متون هم از برجستگان دوران بودند که از جمله ‌تصحیح های ایشان می‌توان به دیوان صائب تبریزی، دیوان کلیم همدانی، دیوان ناظم هروی، دیوان حاجی محمدجان قدسی مشهدی، دیوان دانش مشهدی،دیوان میلی مشهدی، منتخبی از غزلیات طغرای مشهدی، برگزیده‌ای از اشعار سخن سرایان سبک هندی به نام صیادان معنی،مجموعه‌ رنگین گل، خلوت خیال(مجموعه‌ای شش هزار بیتی از اشعار برگزیده‌ صائب)، نغمه‌های قدسی، گلشن کمال، تجلی امام علی(ع) در شعر طغرای مشهدی و دیوان صیدی تهرانی اشاره کرد.

   1       2       3       4       5       ...       15    >>