به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1393
خطه خراسان از دیرباز، مهد فرهنگ و ادب بوده است. چنانکه پیش از اسلام، شکوفایی ادبیاتش - بر خلاف دیگر کشورهایی که زبان و خط خود را از دست دادند- باعث حفظ زبان فارسی در برابر هجوم زبان عربی شد. این بنیه فرهنگی به قدری بود که توانست ادبیات کشورمان را در مقابل حمله مغول و سلطه اسکندر نیز از نابودی برهاند. ایبنا گزارش پیشسن خود را در آستانه ایامی به نام امام هشتم(ع) بازنشر داده است تا بیشتر مورد استفاده مخاطبان قرار بگیرد.خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- زبان فارسی در سه دوره پهلوی اشکانی، پهلوی ساسانی و فارسی دوران کنونی(فارسی دری) تغییراتی را تجربه کرده و این فراز و فرودها دلیل زنده ماندن زبان فارسی است. البته در این میان ورود واژگان بیگانه، به ویژه واژگان عربی را نیز نمی‌توان ضعف زبان فارسی دانست، چرا که زبان به عنوان موجودی زنده، با ورود لغات بیگانه از خلاقیت بازنخواهد ایستاد و حتی پویایی‌اش سبب می‌شود واژگان جدید را به اصطلاح مال خود کند و مهر زبان خودی را روی آن‌ها بزند.

خطه خراسان بخش مهمی از سرزمین‌مان در پرورش ادیبات و هنر است که از گزند هجوم مغول و اعراب در امان ماند و نخستین نقطه‌ای بود که حکومت‌های ملی در آن‌ها تأسیس شد. بعد از اسلام سلسله‌هایی مانند سامانیان و به عنوان نمونه امیرنصر سامانی به تولید ادبیات توجه ویژه نشان می‌داد. این سلسله در مقابل ادبیات عرب ایستاد یا بهتر است بگوییم بده بستانی درست و به‌جا با این زبان‌های بیگانه و در رأس آن‌ها زبان عربی داشت،‌ تا آنجا که کار به جایی رسید که هنوز برخی استادان زبان و ادبیات فارسی معتقدند نخستین دستور زبان عربی را یک ایرانی نوشته است.

خراسان سال‌ها پیش از اسلام، کتابخانه‌هایی بزرگ داشت که بخش اعظمی از آن در حمله‌های مغول سوخت، اما پویایی زبان این ناحیه و پویایی زبان فارسی باعث شد همان مغولی‌ها سعی کنند زبان فارسی را فراگیرند. اعرابی که ایرانیان را «عجم» یعنی «لال» می‌خواندند به مرور از فراگیری زبان عربی در ایران ناامید شدند. حاکمی که ایرنیان را لال می‌خواند، در مقابل شاعران و نویسندگانی قرار گرفت که با بهترین شیوه در زبان فارسی هنرنمایی می‌کردند. این شاعران در مقابل واژه «عجم» که دستکار اعراب بود، واژه «تازی» را ابداع کردند و به هر که زبان فارسی نمی‌دانست، اطلاق می‌کردند.

همه این موارد به قوت بی چون و چرای زبان فارسی منجر شد که البته ادیبان خراسان سهم عمده‌ای در حفظ آن داشتند. بعد از سامانیان گرچه پایتخت به غزنین منتقل شد، اما سلطان محمود غزنوی نیز دست آخر جلو زبان فارسی سر تعظیم فرود آورد و همان ادبیات خراسان به دیگر نقاط ایران از جمله ری و اصفهان تسری یافت. خراسان بزرگ آن زمان از مرزهای مغولستان تا هند و پاکستان و افغانستان کنونی و در شمال، تاجیکستان امروزی و بخارا و برخی نقاط وسیع شمال خراسان امروزی را دربرمی‌گرفت.

زبان فارسی دری در بخارا احیا شد و سلسله‌های ایرانی باعث نضج گرفتن تازه زبان فارسی در سراسر ایران شدند. بخارایی که به قول ابراهیم دینانی،‌ پژوهشگر کشورمان امروز مردمش در خیابان‌ها حق  سخن گفتن به زبان فارسی را ندارند.
ادبیات خراسان در همان زمان چنان شکوفا بوده که ملک‌الشعرای بهار در کتاب «سبک‌شناسی» خود که کتابی جامع و مرجع در زمینه سبک‌شناسی ادبیات فارسی به حساب می‌آید، نخستین ادیبی است که برای اولین بار برای تقسیم‌بندی ادبیات ایران در نظم و نثر اصطلاح «سبک خراسانی» را به شاعران نیمه دوم قرن سوم و اوایل قرن چهارم تا اوایل قرن ششم به کار می‌برد.

سه‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1393
میراث مکتوب - اردیبهشت سال جاری و همزمان با فرا رسیدن روز بزرگداشت فردوسی، دکتر جلال خالقی مطلق به دعوت دانشگاه های ایران به زادگاهش آمد تا به سخنرانی دربارۀ فردوسی و شاهنامه بپردازد.
حضور این مصحح توانا در ایران، فرصتی شد تا ضمن دیدار با او، گفت گویی نیز با محور تصحیحات صورت گرفته از شاهنامه انجام دهیم. دکتر خالقی مطلق در این گفت و گو همچنین از تکمیل ترجمۀ کتاب ارزشمند اساس اشتقاق فارسی و انتشار آن خبر داد.
گفت و گویی که در ادامه می خوانید سرگذشت ترجمه و انتشار این کتاب از زبان دکتر جلال خالقی مطلق است.

آقای دکتر با خبر شدیم سرانجام با تلاش های بی وقفه شما ترجمه کتاب اساس اشتقاق فارسی به پایان رسیده است. صحبت را دربارۀ ترجمه این کتاب آغاز بفرمایید.
اساس اشتقاق فارسی تاریخچۀ بسیار طولانی دارد. اولین بار که غربی ها آستین را برای ریشه شناسی زبان فارسی بالا زدند قرن نوزدهم بود . کسانی مثل فردریش مولر آلمانی و لاگار فرانسوی پیشنهاداتی داشتند که در مجلات منتشر می شد. بعد از این زمان، کسانی در زمینۀ ریشه شناسی اقدام کردند که از همۀ آنها برجسته تر، مرحوم هنینگ بود که یادداشت هایی با واسطۀ مرحوم مینوی تهیه کرده بود. اولین بار مرحوم دکتر پرویز ناتل خانلری به من پیشنهاد کرد کتاب اساس اشتقاق فارسی تألیف پاول‌ هرن‌ و هاینریش‌ هوبشمان‌ را به فارسی ترجمه کنم که در آن زمان به صورت جلد اول کتاب به چاپ رسید و مجلدات دیگر به صورت فیش نویسی باقی ماند. بعدها دو ناشر در این بین علاقه مند شدند که کار را منتشر کنند اما به دلیل هزینۀ بالای کار موفق به انتشار آن نشدند و حدود ده سال قبل نشر مهرافروز در اصفهان هزینه چاپ را پذیرفت و ما در تهران حروف چینی را آغاز کردیم.

در حقیقت نخستین مشوق شما برای ترجمه این اثر مرحوم ناتل خانلری بودند؟
یادم است در آن زمان به مرحوم ناتل خانلری گفتم ترجمه هُرن بدون هوبشمان کار زائدی است و به همین دلیل هر دو اثر را ترجمه و بخش‌ هایی به آنها افزودم. هر دو ایران ‌شناس شواهدی از فارسی و پهلوی نمی‌آوردند، به همین دلیل واژه‌هایی از فارسی، پهلوی و گاه مانوی به آن افزوده و تکمیل کردم. در آن دوران هنوز تصحیح شاهنامه را آغاز نکرده بودم و همسرم با ماشین تحریر به سختی آن را انجام می‌داد اما با وقوع انقلاب، چاپ این اثر متوقف شد تا اینکه زنده‌یاد دبیری که به فرهنگ فارسی علاقه‌مند بود، پیگیر انتشار آن شد و تا دو ماه دیگر در اختیار علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت.

با توجه به اینکه از دوران هرن مدت زیادی گذشته است به عقیده شما اساس اشتقاق فارسی امروزه تا چه اندازه در میان اهل تحقیق اعتبار دارد.
دهۀ پایانی سدۀ 19 و آغاز دهۀ 20 دوران زرین ایران‌ شناسی بود. در این دوران دانشمندان با پشتوانۀ علمی، ایران‌شناسی را پیش گرفتند که در این میان هُرن و هوبشمان جایگاه ویژه‌ای دارند و ریشه ‌شناسی آنها در رأس قرار گرفته است. زبان فارسی شعبه‌ های مختلفی دارد که برای برخی از آنها که در قد وقامت فارسی نیستند، ریشه‌شناسی نوشته شده اما چنین فرهنگی برای این زبان تاکنون نوشته نشده بود. اساس اشتقاق در حال حاضر نود درصد اعتبار دارد و محققانی دربارۀ این اثر پژوهش و نقد کردند و امیدوارم آن را بیشتر تکمیل کنند.

مواردی که شما در مجلد جدید انجام داده اید در متن اعمال شده است یا در پاورقی؟
این موارد هم در متن است و هم در پاورقی. در این مجلد، نخست متن هرن آمده و بلافاصله کتابی که هاینریش هوبشمان آن را به نام «اساس اشتقاق فارسی» ترجمه کرد. پاورقی ها به صورت جدا آمده است و من نیز با نشانۀ «م» یعنی مترجم آن را به صورت شواهد فارسی و عربی جدا کرده ام.

گفت و گو از سیده معصومه کلانکی

دوشنبه 1 دی‌ماه سال 1393

نیوشای 16 ساله؛ جوان‌ترین نقال زن ایرانی(روزنامه اعتماد)

شاهنامه را زندگی کرده‌ام


آزاده باقری/ رفتار و نوع کلامش به هیچ عنوان شبیه دخترهای نوجوان 16 ساله این دوره و زمانه نیست. شروع صحبت‌هایش را به سبک نقالی‌هایی که روی صحنه می‌برد، آغاز می‌کند؛ تا ما هم دست‌مان بیاید چطور باید با او صحبت کنیم. « به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد / به هستی یزدان نیوشاترم / همیشه سوی داد کوشاترم» یعنی این گفت‌وگو باید با مصاحبه‌های معمولی که با همسن و سال هایش انجام می‌دادیم، فرق کند. می‌گوید از چهار سالگی علاقه زیادش به نقالی را احساس می‌کرده. جرقه آن در همان سن کم با یک اتفاق ساده رخ می‌دهد. بعد از آن زمان است که بیت‌های شاهنامه و حماسه‌هایش می‌شود ورد زبان او و شب و روز را با آن می‌گذراند. در تمام جملاتی که بر زبان می‌آورد یاد پدر و گفته‌هایش است و از او دائما نقل قول‌هایی به میان می‌آورد. نیوشا احمدزاده، خانواده‌یی شاهنامه‌خوان دارد. به طوری که دو خواهر 12 و سه ساله‌اش هم کم از او ندارند و برای خودشان یک پا نقال هستند. با او و پدرش نوربخش احمدزاده که حدود 20 سال می‌شود نقال اشعار شاهنامه است به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید.

«در خانواده ما شاهنامه‌خوانی ریشه دارد. من همیشه گفته‌ام لالایی شب‌های من، صدای شاهنامه‌ خواندن پدرم بوده. حتی زمانی که من در وجود مادرم در حال رشد و نمو بودم؛ با صدای شاهنامه پرورش پیدا کردم. می‌توانم بگویم اولین خانواده‌یی هستیم که به طور جدی کار شاهنامه‌خوانی و روایتگری شاهنامه‌خوانی را آغاز کردیم

از زمانی که من نقالی را شروع کردم، آنقدر با عشق این کار را انجام دادم که در مدرسه من را می‌دیدند؛ تمام همسن و سال هایم نیز به کارم علاقه‌مند شدند. الان خیلی از دوستانم هستند که من برای آنها انگیزه‌یی شده‌ام تا کار نقالی را انجام بدهند البته به سبک‌های متفاوت‌تری. چون من در ایران برای خودم صاحب سبک هستم. سبک من به گونه‌یی است که روایتگری می‌کنم
نیوشا، اولین دختر نوجوان ایذه‌یی نقال است که چهره‌اش آدم را یاد تهمینه و رودابه می‌اندازد. سبزه‌رو با چشم و ابروی مشکی کشیده و صورتی گرد که در آن چهره، توقع سنی بیشتر از یک نوجوان 16 ساله را برای شما تداعی می‌کند. او ماجرای اولین تک‌بیت نقالی‌اش را این‌طور تعریف می‌کند: «اولین اجرایی که داشتم، بسیار اتفاقی در سن چهار سالگی رخ داد. پدرم در آن زمان به عنوان پژوهشگر در یکی از همایش‌های اهواز دعوت شد. زمانی که به اهدای جوایز رسید، من دستان مادرم را رها کردم و به سمت پدرم رفتم. از قرار مجری خوش‌ذوقی هم آنجا بود. میکروفنش را جلوی من گرفت و گفت: «دختر جان شما هم بلدی شاهنامه بخوانی؟» من هم همان زمان تک بیتی که پدرم همیشه با خودش زمزمه می‌کند را با صدای بلند و قرایی خواندم: «چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد » این بیت را خواندم و بعد از آن بود که انگیزه‌ام برای حفظ ابیات شاهنامه بیشتر و بیشتر شد.

یک بیت اشتباه خواندم، آن را تصحیح کردم
محکم و شمرده حرف می‌زند. انگار که دائما خود را جلوی صحنه‌یی می‌بیند که صدها نفر او را تماشا می‌کنند. پس با این حس و حال باید هم استوار و حماسی حرف بزند. واژه‌هایی که در کلامش استفاده می‌کند و حرکت‌های دست‌هایش گویای آن است که شب و روزش را با شاهنامه‌خوانی می‌گذراند. او بعد از آن تک‌بیت نقالی‌اش که انجام می‌دهد دیگر این حس در وجودش شکل می‌گیرد که راهش را انتخاب کرده است. پس اجرای دومش را در سن شش سالگی با اعتماد به نفس کامل روی صحنه می‌برد: «اجرای بعدی‌ام را در سن شش سالگی داشتم. در آن زمان به یک همایش در یکی از روستاهای خوزستان دعوت شدیم. این همایش هر سال در ایام عید برگزار می‌شود. باز هم در آن برنامه اجرای من ناگهانی بود. پدرم می‌خواست برنامه اجرا کند، اما من خیلی اصرار کردم تا او را همراهی کنم. با وجود تاکیدهای پدرم که می‌گفت اجرای برنامه زنده بسیار دشوار است و ممکن است بیتی یا کلمه‌یی را فراموش کنم، با این حال پذیرفتم در مقابل نزدیک به شش هزار نفر برنامه نقالی اجرا کنم. حتی یادم هست که یک بیت را اشتباه هم خواندم. اما خیلی راحت برگشتم و آن بیت را تصحیح کردم. در آن زمان بود که دیگر دوست داشتم کار نقالی را به طور جدی آغاز کنم.»

شاهنامه‌خوانی در خانواده ما ریشه دارد
خانواده احمدزاده انگار شاهنامه نمی‌خوانند؛ با شاهنامه زندگی می‌کنند. نیوشا می‌گوید خانواده‌اش از پدر و مادرش گرفته تا دو خواهر کوچک‌ترش همه‌شان به شاهنامه‌خوانی علاقه‌مند هستند: «در خانواده ما شاهنامه‌خوانی ریشه دارد. من همیشه گفته‌ام لالایی شب‌های من، صدای شاهنامه‌ خواندن پدرم بوده. حتی زمانی که من در وجود مادرم در حال رشد و نمو بودم؛ با صدای شاهنامه پرورش پیدا کردم. می‌توانم بگویم اولین خانواده‌یی هستیم که به طور جدی کار شاهنامه‌خوانی و روایتگری شاهنامه‌خوانی را آغاز کردیم. داستان‌هایی که پدرم برای ما انتخاب می‌کند مادرم آنها را به زبان عامیانه‌تر می‌خواند. حتی کار طراحی لباس‌هایی که برای اجرا آنها را بر تن می‌کنم هم برعهده مادرم است. این لباس‌ها به زنان بختیاری و نقال‌های ایرانی برمی‌گردد که مادرم به بهترین شکل ممکن آنها را طراحی می‌کند و برای ما می‌دوزد.»

خواهران، دنباله‌رو نقالی
آنوشکا و سوتیام خواهرهای 12 و سه ساله نیوشا هستند که آنها نیز دنباله کار خواهر بزرگ‌ترشان را پیش گرفته‌اند: «آنوشکا خواهر 12 ساله من به سبک جدیدی شاهنامه‌خوانی می‌کند. او داستان‌های شاهنامه را بخش‌بخش کرده. یعنی داستان‌های شادی و غم در شاهنامه را به صورت جداجدا نقالی می‌کند. سوتیام نیز با اینکه تنها سه سال دارد با زحمت‌هایی که مادرم برایش می‌کشد و ابیات شاهنامه را برایش می‌خواند؛ آنها را مرور می‌کند و نشان می‌دهد که نقالی کردن را دوست دارد. در حال حاضر نیز ستایشنامه را هم از بر کرده است.»

فردوسی هم تفاوت‌های جنسیتی را رد می‌کند
او از مهم‌ترین دغدغه‌یی که با آن روبه‌رو بود حرف می‌زند. دغدغه‌یی که یک دختر نوجوان چطور می‌تواند دست به کار نقالی بزند؟ اتفاقی که کمتر رخ می‌دهد یا اصلا رخ نمی‌دهد. نیوشا با اینکه سن کمی دارد اما توانست با این موضوع هم بجنگد و وارد کاری شود که همه آن را مردانه می‌دانند:
«زمانی که کار نقالی را شروع کردم مخالفت‌ها زیاد بود. می‌گفتند چون دختر هستم نباید در این جمع‌ها حضور پیدا کنم. شاید خیلی از نزدیکان ما هم مخالفت کردند. من بعد از خانم فاطمه حبیبی‌زاد که ملقب به گردآفرید است و از دانش‌آموزان استاد مرحوم مرشد ترابی است، اولین دختر نوجوان بختیاری و ایرانی هستم که به طور جدی کارم را در نقالی آغاز کرده‌ام.» البته کمک خدا را هم در این موفقیت بی‌تاثیر نمی‌داند: «کسی که این کار را آغاز می‌کند و به کارش ایمان دارد خداوند هم او را تنها نخواهد گذاشت. به طوری که لحظه لحظه آن فرد را مورد حمایت خودش قرار می‌دهد. فردوسی هزاران سال پیش در یکی از بیت‌های خود فرمودند: «چو فرزند را باشد آیین و فر / گرامی به دل بر چه ماده چه نر / چو فرزند باشد به فرهنگ‌دار / زمانه ز بازی برو تنگ دار » فردوسی در آن زمان هم تفاوت‌های جنسیتی را رد می‌کند. البته در کنار وجود مخالفت‌ها، افرادی مانند دایی‌ام بودند که بسیار من را کمک و حمایت کردند.»

الگوی همکلاسی‌هایم شده‌ام
عشق به کار نقالی باعث شد که نیوشا در مدرسه برای همکلاسی‌هایش هم الگو باشد و به دختران مدرسه‌اش نیز این باور را منتقل کند که آنها هم می‌توانند در این عرصه ورود پیدا کنند: «از زمانی که من نقالی را شروع کردم، آنقدر با عشق این کار را انجام دادم که در مدرسه من را می‌دیدند؛ تمام همسن و سال هایم نیز به کارم علاقه‌مند شدند. الان خیلی از دوستانم هستند که من برای آنها انگیزه‌یی شده‌ام تا کار نقالی را انجام بدهند البته به سبک‌های متفاوت‌تری. چون من در ایران برای خودم صاحب سبک هستم. سبک من به گونه‌یی است که روایتگری می‌کنم. یعنی گفته‌ها و شنیده‌هایی که از حضرت فردوسی داریم را از زبان خود فردوسی می‌آورم و چیز دیگر به آن اضافه نمی‌کنم. به نوعی روایتگری می‌کنم.»

خانواده ما می‌تواند الگو باشد

انگار شعر و ادب در فامیل آنها ریشه دارد و تنها در خانواده پنج نفره احمدزاده خلاصه نمی‌شود: «محفل‌های شعر و شاعری علاوه بر خانواده خودم در فامیل هم هست. حتی پدرم به دخترعموهایم که کوچک هستند می‌گوید مثلا اگر این 5 بیت شاهنامه را الان حفظ کنید شما را به پارک خواهم برد. واقعا آنها تشویق می‌شوند و حفظ می‌کنند. » او می‌گوید: «خانواده ما می‌تواند الگوی خوبی برای سایر خانواده‌ها باشد. خواندن شاهنامه به یک فرد جرات و جسارت بسیار می‌دهد. در ایام عید یک برنامه‌یی داریم با عنوان خانواده و شاهنامه که از استان خوزستان شروع کرده‌ایم. در هر شهری از استان می‌رفتیم خانوادگی شاهنامه را اجرا می‌کردیم و مردم استقبال خوبی می‌کردند. اگر خداوند فرصت بدهد در ایام تعطیلات بعدی به شهرهای دیگر هم خواهیم رفت و این اجرا را باز هم با خانواده خواهیم داشت. احساس می‌کنم خواندن شاهنامه وظیفه‌یی است به گردن تمام نوجوان‌های ایرانی که می‌خواهند وارد اجتماع شوند. اگر این کتاب را بخوانند آنقدر جسارت پیدا خواهند کرد تا پایان زندگی می‌توانند مقابل مشکلات و مسائل زندگی شان ایستادگی کنند. من هم با نقالی کردن، وظیفه خودم را انجام می‌دهم.»

قوم لر، شاهنامه نمی‌خواند، با آن زندگی می‌کند
نوربخش احمدزاده، پدر نیوشا هم صحبتش را با بیتی از شاهنامه آغاز می‌کند: «به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد / نخستین فطرت پسین شمار / تویی خویشتن را به بازی مدار» بعد از 15 سال فعالیت در عرصه تئاتر بود که آقای نوربخش، حس درونی‌اش باعث می‌شود این حرفه را کنار بگذارد و حرفه نقالی را به عنوان اصلی‌ترین حرفه هنری‌اش در دست بگیرد: «یادم نمی‌آید زیر کدام درخت بلوط به دنیا آمدم، اما یادم می‌آید اولین آوایی که شنیدم آوای شاهنامه‌خوانی اجداد و نیاکانم بود. شاهنامه‌خوانی میراث کهنی است که در خانواده ما به ارث رسیده. به خاطر همین این حس در من وجود داشت. در ابتدا سعی کردم این حس را با تئاتر ارضا کنم. اولین بار در انجمن نمایش کار کردم و بعد آرام آرام رفتم به این سمت که ضرورت شاهنامه پژوهی وجود دارد. با شاهنامه‌خوانی و ترویج فرهنگ و هنر می‌توان به این ضرورت پرداخت. این شد که به سمت شاهنامه گرایش بیشتری پیدا کردم.» 20 سالی می‌شود که نقالی می‌کند و ادامه می‌دهد: «به جرات می‌توانم بگویم بختیاری‌ها و قوم لر شاهنامه را نمی‌خوانند، بلکه با شاهنامه زندگی می‌کنند.»

این نقال خوان در کنار عشقی که به هنر دیرین کشورش دارد کارمند وزارت بهداشت و درمان است و امرار معاش خانواده‌اش را از این طریق تامین می‌کند. او مدیر یکی از بیمارستان‌ها در استان خوزستان است. سوالی که برای ما پیش می‌آید این است که آیا بیماران و همراهان‌شان او را با این مدل مو و ریش در بیمارستان پذیرفته‌اند که با ابیاتی از فردوسی پاسخ می‌دهد: «چو بیمار زارست و ما چون پزشک / ز دارو گریزان و ریزان سرشک / بیک دارو ار او نگردد درست / زوان از پزشکی نخواهیم شست / دگر موبدی گفت انوشه بدی. چون در خدمت مردم هستیم به یک چهره تبدیل شدیم که دیگر این‌گونه من را پذیرفته‌اند. ناخودآگاه وقتی به سمت شاهنامه و حماسه می‌آیید و با رستم و اسفندیار زندگی می‌کنید این فضا شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و وارد زندگی شما می‌شود.»

ایذه، قطب شاهنامه‌خوانی در ایران
آقای احمدزاه می‌گوید هیچ‌وقت اصرار نداشته که خانواده‌اش وارد نقالی شوند و تنها علاقه خود آنها بوده که به این سمت کشیده شده‌اند: «علاقه در هرکاری بسیار شرط است. خوشحال هستم که دخترانم راه من را ادامه خواهندداد. در سرزمینی که من زندگی می‌کنم کوه، تفنگ و حماسه وجود دارد که همین‌ها باعث می‌شود ناخودآگاه به این سمت کشیده شوند. علاقه‌مندی زیادی برای شاهنامه‌خوانی در ایذه وجود دارد. حتی 50، 60 نفر از سن مهدکودک به بالا و خردسالانی هستند که کار نقالی و شاهنامه‌خوانی می‌کنند. با این تفاسیر به جرات می‌توانم بگویم شهرستان ایذه قطب شاهنامه‌خوانی در ایران است. در درون من به شخصه انفجاری رخ می‌دهد و یک بغض فروخورده چند هزار ساله‌یی را بعد از رخ دادن این انفجار بر تارهای خسته خود احساس می‌کنم و باعث می‌شود با جان و دل ایران را فریاد بزنم. تو این را دروغ و فسانه مدان / به یک سان روشن زمانه مدان / از او هر چه اندر خورد با خرد / دگر بر ره رمز معنی برد».