پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

فردوسی بنیانگذار ملیت ایرانی است

دکتر «جلال خالقی مطلق» نامی آشنا در عرصه شاهنامه پژوهی است. وی کسی است که بیش از 40 سال از عمر خویش را بر سر تصحیح این کتاب سترگ نهاده و اگر امروز با متنی نزدیک به گفتار فردوسی روبه رو هستیم، حاصل تلاشهای بی وقفه این محقق برجسته است.وی سالها ضمن تدریس زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی در دانشگاه هامبورگ آلمان، مشاغلی افتخاری همچون مشاور دانشنامه ایرانیکا، مشاور مجله ایران شناسی (واشنگتن) مشاور مبحث شاهنامه در دانشگاه های کمبریج و ادینبورگ را نیز بر عهده داشته است.از جمله آثار این شاهنامه پژوه برجسته می توان به تصحیح انتقادی متن شاهنامه در هشت جلد، یادداشتهای شاهنامه، سخنهای دیرینه و بیش از ده ها مقاله ارزشمند به زبان فارسی و زبانهای دیگر اشاره نمود.
شایان ذکر است، وی در سال 2002 میلادی جایزه مخصوص فردوسی را از سوی دانشنامه ایرانیکا دریافت کرد.
سفر دکتر خالقی مطلق به وطن، فرصت مناسبی بود تا با ایشان درباره شاهنامه پژوهی، بویژه تصحیح جدید ایشان به گفتگو بنشینیم.
حاصل این گفتگو با کسی که به باور کارشناسان از برجسته ترین شاهنامه پژوهان جهان است، هدیه ای است که در روز ملی بزرگداشت حکیم سخن، فردوسی طوسی، تقدیم شما خوانندگان گرامی می شود.
آقای دکتر، همه شما را با شاهنامه و تصحیح ارزشمندتان می شناسند؛ انگیزه شما برای ویرایش این اثر چه بود؟
 **برای نوشتن تاریخچه ملت ایران، باید از شاهنامه شروع کرد، زیرا با شاهنامه هویت و ملیت ایرانی بنیانگذاری می شود و مردم با مطالعه این اثر ارزشمند، گذشته پرافتخار خویش را می شناسند. من از دوران کودکی با شاهنامه آشنا بودم و ابیات آن را حفظ می کردم، اما این آشنایی در حد یک دلبستگی ساده بود. بعدها که برای ادامه تحصیل به آلمان رفتم، هنگام حضور در کلاسهای ژرمانتیک و آشنایی با حماسه دیگر کشورهای جهان، از زاویه ای دیگر به این اثر ارزشمند نگریسته و با کشف و نظر جدیدی وارد عرصه شاهنامه پژوهی شدم. در واقع، از آن پس دیگر داستانهای شاهنامه را برای تفنن نمی خواندم، بلکه هدفم آشنایی با زبان، افکار و آرای فردوسی و بینش پهلوانان و شخصیتهای تأثیرگذار شاهنامه بود. این بینش جدید موجب شد رساله دکترایم را درباره «زنان شاهنامه» بنویسم پس از تعمق در این اثر، متوجه شدم تصحیح های شاهنامه مانند چاپهای بروخیم، مول و مسکو، اشکالها و نقص هایی بزرگ دارد و شاهنامه به طور جدی نیازمند یک تصحیح علمی است. بنابراین، از سال 1970 م تصحیح شاهنامه را آغاز کردم.
برای تصحیح شاهنامه، از چه نسخه هایی بهره بردید و معیار شما برای گزینش این نسخه ها چه بود؟
**من نزدیک به 50 نسخه خطی شاهنامه را بررسی کردم که وقت و هزینه زیادی برد، بویژه اینکه تهیه میکرو فیلم از این نسخه ها کار ساده ای نبود، بنابراین، پس از 10 سال نسخه هایی را که اعتبار بیشتری داشتند و ابیات الحاقی آنها کمتر بود، انتخاب کردم و در عین حال برای بی نیازی پژوهشگران از چاپ مسکو، چند نسخه ای را که در شاهنامه مسکو استفاده شده بود، وارد کار نمودم. در شاهنامه مسکو از سه، چهار نسخه بهره برده اند که نسخه لندن معتبرتر است و از سه نسخه دیگر دو تای آنها را که اعتبار متوسطی دارند، برای اینکه محققان بین دو چاپ در رفت و آمد نباشند، برگزیدم؛ اما نسخه چهارم یعنی نسخه لنینگراد را که اعتبار چندانی ندارد، کنار گذاشتم و در مجموع تشخیص دادم که 15 نسخه کافی است. البته در مجموع از 16 نسخه بهره بردم. همچنین، ترجمه بنداری هم که اساس آن نسخه ای کهن تر از نسخه های خطی موجود است، کمک زیادی به من کرد.
برخی از منتقدان به دلیل اساس قرار دادن نسخه فلورانس بر شما خرده می گیرند، در این زمینه چه نظری دارید؟
**نسخه فلورانس به آن معنا که در ایران می گویند، نسخه اساس من نبوده بلکه در جمع به عنوان معتبرترین نسخه آن را انتخاب کردم. از سوی دیگر، چشم بسته و کورکورانه از نسخه فلورانس پیروی نکردم و چند صد بیت از آن را به حاشیه بردم، زیرا روش تصحیح من انتقادی است و این روش همچون روش ماشینی از یک نسخه پیروی نمی کند، بلکه یک نسخه را به عنوان اقدم یا اصح نسخ به متن و بقیه را به حواشی می برد.بنابراین، شیوه ما بر اساس ضبط کهن تر بوده است و در دستنویس فلورانس ضبط کهن در مجموع بیشتر است، ولی به این معنا نیست که اعتبار مطلق داشته باشد. البته، شیوه تصحیح انتقادی، نیازمند توضیحات مفصلی است که من به طور کامل آنها را در یادداشتهای شاهنامه شرح داده ام.
یادداشتهای شاهنامه را پس از پایان یافتن کار تصحیح، نگارش کردید؟
**یادداشتهای شاهنامه را که در حدود 2500 صفحه است، همزمان با تصحیح انجام دادم، زیرا مسائلی هست که اگر به بعد موکول شود، فراموش می شود؛ اما با فاصله زمانی زیادی از انتشار نیمی از تصحیح شاهنامه منتشر شد و من در این یادداشتها به توضیح برخی از واژگان و بیتهای دشوار شاهنامه پرداختم و درباره ریشه معنایی بسیاری از واژه ها با ارائه دلایل علمی بحث کرده ام و گاهی درباره شخیصتها، داستانها، مضامین و دلایل برتری بیتی بر بیت دیگر، توضیح داده ام.
در ضمن گفته هایتان، به هزینه گزاف تصحیح شاهنامه و مشکلات این کار اشاره کردید. مؤسسات و نهادهای داخل کشور از شما حمایت نکردند؟
**وقتی کارم را شروع کردم ( 1970 م) آغاز انقلاب بود و کسی به این مسائل توجه نداشت. از سوی دیگر، هیچ یک از نسخه هایی که از آنها استفاده کردم در ایران نبود و در سراسر جهان پراکنده بود. در هامبورگ هم دوست و همکاری نداشتم که به من کمک کند، اما خوشبختانه هنگامی که واقعاً احساس کردم با از دست دادن نیروی جوانی، کم سو شدن چشم ها، درد دست و درد کمر، این خطر وجود دارد که نتوانم تصحیح شاهنامه را به پایان برسانم، همکارانی یافتم و دفتر ششم را با همکاری دکتر محمود امید سالار که در لس آنجلس زندگی می کند و دفتر هفتم را با همکاری آقای ابوالفضل خطیبی، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی به پایان بردم.
آقای دکتر، شاهنامه فردوسی یکی از متونی است که در ادوار مختلف مورد دخل و تصرف بسیار قرار گرفته است. دلیل این مسأله چیست؟
** دخل و تصرف در ابیات شاهنامه گاهی از سر سهو قلم و در بیشتر مواقع عمدی بوده است. من دو گروه را در این تغییرات مؤثر می دانم؛ اول صاحبان دستنویس ها که برخی از آنها طبع شعری هم داشتند و گاهی ابیاتی را به متن اصلی اضافه می کردند. گروه دوم کاتبان بودند که برخی بیتهایی را که صاحبان دستنویس ها در حاشیه نوشته اند، وارد متن می کردند، گاهی نیز فکر می کردند شاهنامه در جایی کم و کسر دارد و ابیاتی را به آن می افزودند و یا اگر بیتی را نمی فهمیدند ویا واژه ای کهنه بود، آن را حذف می کردند.
ابیات الحاقی شاهنامه بیشتر مربوط به چه قسمتهایی است؟
**این ابیات بیشتر در داستانهایی است که بسیار مورد توجه خوانندگان بوده است. یکی از آنها داستان رستم و سهراب است و تقریباً در بیشتر نسخه ها دو برابر چیزی است که خود فردوسی گفته است. همچنین در داستان بیژن و منیژه ابیات الحاقی بسیار است. داستان رستم و اسفندیار هم نزدیک به 500 بیت الحاقی دارد.
به نظر می رسد در حال حاضر شاهد یک رکود و ایستایی در روند تکاملی تصحیح متون هستیم؟
**من رکود و ایستایی نمی بینم. مثلاً اگر به شاهنامه نگاه کنید، می بینید در سالهای اخیر تصحیح های زیادی وارد بازار شده، در مورد سایر آثار هم همین طور است. هرچند باید توجه داشت که بسیاری از متون کهن، در گذشته تصحیح شده، بنابراین هرچه جلوتر می رویم، تعداد متون با اهمیت کمتر می شود؛ یعنی متون درجه 1 ، 2 و 3 تصحیح شده مگر اینکه نسخه خطی مهمی به دست آید. البته، من قبول دارم که در سالهای اخیر، گروهی در کار تصحیح به پخته خواری روی آورده اند. برای مثال، دیوان شاعری را که در گذشته بزرگانی با تحمل رنجهای بسیار و امکانات محدود زمان خودشان تصحیح کرده اند و رنج مقایسه نسخه ها را به خود داده اند، با کمی جابجایی و تجدیدنظر جزئی، با همکاری برخی از ناشران سودجو به نام خود منتشر می کنند، در حالی که اگر کسی می خواهد تصحیحی جدید را عرضه کند، باید نسخه های کهن را فراهم و آنها را به شیوه علمی مقابله کند.
اخیراً تصحیح دکتر جنیدی بحثها و اظهار نظرهای بسیاری را برانگیخت، درباره این تصحیح چه نظری دارید؟
** من به هیچ وجه مایل نیستم درباره کار شخصی مصححی دیگر نظر بدهم، چون اگر نظرم مثبت یا منفی باشد، باید در مورد کارهای بقیه هم نظرم را بگویم، زیرا محیط علمی ایران انتقاد را هر چند محترمانه و به دور از غرض ورزی باشد، برنمی تابد، بنابراین، بهتر است سخنی نگویم.
به عقیده شما، چه جنبه هایی از شاهنامه تاکنون ناشناخته مانده و نیازمند تأمل و بررسی بیشتری است؟
**بخش تاریخی شاهنامه به دلیل اطلاعات بسیار مهمی که از تاریخ، قوانین، آداب و رسوم و حتی ادبیات دوره ساسانی- که ماهیتش با ادبیات دوره های پیشین تفاوت دارد- ارائه می دهد، نیازمند بررسی بیشتری است، اما متأسفانه کمتر به این مبحث پرداخته شده است.
چرا؟
** زیرا این قسمت فاقد جذابیت داستانهای بخش حماسی شاهنامه است و از سوی دیگر بیشتر خوانندگان، شاهنامه را به عنوان اثری حماسی و شعری در نظر نگرفته اند، در حالی که در بخش دوم شاهنامه، فردوسی همچون یک مورخ بسیار دقیق، جزئیات زیادی از تاریخ این سرزمین را بازگو می کند.
شما در جایی گفته اید که در مطالعات شاهنامه پژوهی خود تحت تأثیر برخی از نویسندگان آلمانی بوده اید؟
**بله؛ البته این حرف من به معنای تقلید از آنها نیست، من از برخی از آرای «ولف» بویژه از فرهنگ شاهنامه اش بهره بردم. هرچند این فرهنگ صد در صد کامل و درست نیست، ولی به من کمک زیادی کرد. نظریات «نولد که» در کتاب ارزشمندش «حماسه ملی ایران» هم مرا تحت تأثیر قرار داد. به عنوان مثال، من با نظر «نولد که» درباره شفاهی نبودن منابع فردوسی موافقم و پس از سالها تحقیق و پژوهش به همان نتیجه ای رسیدم که وی پیش از من رسیده بود.
پس با نظریه «دیک دیویس» و «دیوید سن» درباره شفاهی بودن منابع شاهنامه مخالفید؟
**من در این زمینه چند مقاله منتشر کرده ام. به نظر من، نظریه این افراد بسیار سخیف است، زیرا آنها تا جایی پیش رفته اند که فردوسی یک نقال شده است! این افراد عقایدشان تا حدی فرنگی و بر اساس نظریه ای شتابزده و در نتیجه کاملاً بی پایه و اساس است.
جناب عالی سالها در کشور آلمان به تدریس مشغول بودید و با حماسه های کشورهای دیگر بویژه ادبیات حماسی اروپا کاملاً آشنایید. شاهنامه فردوسی در مقایسه با حماسه های دیگر کشورها چه جایگاهی دارد؟
**حماسه کشورهای دیگر، البته به جز ایلیاد و اودیسه هومر، اصلاً با شاهنامه قابل مقایسه نیست؛ آن هم به دو دلیل؛ نخست اینکه بیشتر حماسه های کشورهای آسیایی و کشورهای غربی همچون آلمان، یوگسلاوی و فرانسه شفاهی هستند و شاعرانی هم که آنها را سروده اند، حتی سواد خواندن و نوشتن نداشته اند. دوم اینکه ایران از نظر حماسه سرایی، گذشته بسیار شکوفایی دارد؛ یعنی حماسه سرایی یکی از موضوعات مهم ادبی ایران باستان بوده و این مسأله در دوره اسلامی هم باقی مانده و از اهمیت آن کاسته نشده است. بنابراین، حماسه هیچ کشوری، اهمیت شاهنامه را ندارد. همان طور که قبلاً هم عرض کردم، تنها حماسه ایلیاد و اودیسه هومر با شاهنامه قابل مقایسه است که البته در مورد آن هم جای سؤال است که آیا همه این کتاب راخود هومر سروده یا نه، در حالی که در مورد فردوسی این تردید وجود ندارد.
شما در مقاله ها و سخنرانیهای مختلف یادآور شده اید که تصحیح شما هنوز متن نهایی شاهنامه نیست و برخی از بخشهای این تصحیح نیازمند تجدیدنظر است.
**بله، من در حال حاضر در حال تألیف منتی بدون حواشی درباره شاهنامه هستم. البته، این متن رونویسی از شاهنامه ای که تصحیح کرده ام نیست، بلکه تجدیدنظری در این تصحیح است. یعنی مسائلی است که به مرور زمان به آنها رسیده ام، زیرا عموم خوانندگان نیازمند متنی علمی، تحقیقی، انتقادی و بدون حواشی هستند که به سخن شاعر نزدیک باشد و امیدوارم این متن حداکثر تا دو سال آینده به اتمام برسد.
در پایان، اگر صحبت خاصی هست بفرمایید.
** آخرین سخن من خطاب به ایران دوستان و هموطنان عزیزم است. ایران یک کشور باستانی و با فرهنگ است. این مسأله را همه جهانیان قبول دارند چرا خودمان باور نداشته باشیم؟ قدر این فرهنگ ارزشمند را دانسته و زبان و ادبیات فارسی را پاس بدارید، زیرا تمام هویت ایرانیان وابسته به زبان فارسی است و اگر خدای ناکرده این زبان خدشه دار شود، بنای هویت، استقلال و وحدت ملی ایرانیان به خطر می افتد. همه موجودیت ما به این است که با زبان واحدی که پس از گذشت قرنها و فراز و نشیبهای بسیار همچنان زنده و پویا به حیات خود ادامه می دهد، با یکدیگر سخن می گوییم.

نظرات 1 + ارسال نظر
پارسا چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 06:46 ب.ظ http://aria7000.blogsky.com

با درود خدمت شما...و با سپاس از بازدید و دیدگاه تان
واقعا ایران تشنه ی فردوسی ای دیگر است

تا درودی سبز بدرود یار سبز من

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد