پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

نخستین آرامگاه فردوسی

آرامگاه فردوسی 80 ساله شد. اما شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید مزاری که با بناهای متعدد بارها قبل از آن با خاک یکسان شده بود، تا سال 1305 ناشناخته بود.

به گزارش مجله مهر ماجرا به بعد از جنگ جهانی اول برمی گردد. یعنی وقتی که شور و احساسات ملی در ایران بالا گرفته بود. ان زمان موجی به راه افتاد که بر قدرشناسی از فردوسی برای خدمات او به زبان فارسی و ایرانیان تاکد می کرد. ملک‌الشعرای بهار  شاعر نامی که به توس رفته بود و اوضاع مزار فردوسی را با سکویی بی سقف و دیوار به‌جای بنای آصف‌الدوله دیده بود، در ۱۲۹۹ در هفته‌نامهٔ نوبهار خود مقاله‌ای در لزوم بنای آرامگاه نوشت. دو سال بعد با تاسیس انجمن آثار ملی در سال ۱۳۰۱، کوشش‌هایی برای ساختمان آرامگاه آغاز شد و سرانجام درسال ۱۳۰۴ برای ساخت بنای یادبود آرامگاه فردوسی اعلامیه ای صادرشد تا مردم به ساخت این آرامگاه کمک کنند.

عزیمت یک گروه از طرف انجمن به توس، طرح اولیه بنای آرامگاه را پایه ریزی کرد. آندره گدار رئیس اداره باستان شناسی، مقبره را به شکل اهرام مصر طراحی کرده بود و ساخت این طرح در مراحل اولیه پیش رفته بود ولی با مخالفت ذکاءالملک فروغی این طرح تخریب شد تا به جای آن مقبره‌ای به سبک ایرانی هخامنشی ساخته شود.

طراحی این مقبره بر عهده حسین لرزاده گذاشته شد. اشعار کتیبه‌ها به خط استاد عمادالکتاب نوشته شده و سپس بر سنگهای نما انتقال داده شده. ساختمان آرامگاه در سال ۱۳۱۱ آغاز و در مدت ۱۸ ماه به پایان رسید و برای جشن هزاره فردوسی در سال ۱۳۱۳ آماده شد.

اما چند سال بعد به دلیل این که در طراحی بنا محاسبات فنی دقیق لازم به عمل نیامده بود، به ویژه به سبب عدم محاسبهٔ مقاومت خاک و مصالح پی، ساختمان آرامگاه از همان سال‌های نخست شروع به جذب رطوبت و نشست کرد. تعمیرات و مراقبت‌های سی‌ساله هم کارگر نیفتاد، و ناچار لزوم تجدید بنای آرامگاه مطرح شد. به دستور انجمن آثار ملی در سال ۱۳۴۳ بازسازی بنا با نظارت مهندس هوشنگ سیحون در سال ۱۳۴۷ به انجام رسید.

شهرام ناظری و عشق به فردوسی

شاهنامه خوانی شهرام ناظری در چند شهر ایران و جهان اجرا شده است

شهرام ناظری می گوید شاهنامه اقیانوسی عمیق و گسترده از هنر، معرفت و دانش است که شنا کردن در آن نیازمند شجاعت، مطالعه و مهارت‌های زیادی است.

 

مهدی یاورمنش(خبرآنلاین): انگار صدایش برای شاهنامه خوانی آفریده شده است؛ لحن حماسی او به خوبی با اشعار فردوسی هم خوان می شود و بر دل شنونده می نشیند.

 

او مرد عرصه‌های پر خطر و کمتر آزموده شده آواز ایران است؛ شهرام ناظری پس از آنکه مولوی خوانی را در موسیقی کشور جا انداخت، اینک به سراغ اشعار فردوسی رفته است.


کنسرت‌های پنج سال اخیرش در ایران و چند کشور دیگر که در آن داستان ضحاک روایت می‌شود، همیشه مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته است.

به مناسبت 25 اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی، پای صحبت‌هایش نشسته ایم و از منظر او به شاهنامه نگاهی دوباره انداخته‌ایم.

با این که شاهنامه نزدیک به 10 قرن است که ورد زبان ایرانیان است، اما تنها 5 سال می‌شود که موسیقی ایرانی، آن هم به همت شما به سراغش رفته است. چرا؟
دلایل این بی توجهی نامعلوم یا بهتر بگویم موهوم است. البته ما چون تاریخ موسیقی نوشته شده و مدونی نداریم، نمی‌توانیم در باره گذشته‌های دور داوری کنیم. اما در 100 سال اخیر با قاطعیت می‌توان گفت هیچ خواننده ایرانی به سراغ شاهنامه نرفته است.

در مورد 100 سال اخیر می‌توان داوری کرد؟
خوانندگان سنتی ما عادت داشته و دارند که همیشه از روی یک الگو حرکت کنند و چون خواندن شاهنامه سابقه نداشته، کسی شهامت نکرده به آن نزدیک شود. در واقع چون در موسیقی ایرانی قالب و معیاری برایش وجود نداشته، در دوره معاصر مورد توجه قرار نگرفته است.

این جدایی چقدر ریشه در ویژگی های موسیقی ردیف دستگاهی ایران داشته و دارد؟

موسیقی سنتی بیشتر حال و هوای تغزلی را می پسندد و برای همین با اشعار حافظ، سعدی و ... دم خور است. این موسیقی خیلی نمی تواند با شعر روایت گونه شاهنامه جفت شود و حق مطلب را ادا کند.

همچنین کار کردن روی شاهنامه مطالعات و تخصص‌های زیادی می‌خواهد و فقط با اتکا به صدای خوب یا ردیف‌دانی نمی‌شود به سراغش رفت. برای این کار باید اسطوره‌ها، تاریخ و فرهنگ ایران باستان را به خوبی شناخت.

البته یک مسئله دیگر این است که در سده اخیر، به مرور لحن حماسی موسیقی ایرانی از دست رفته است. شما اگر دقت کنید، رد پای این لحن حماسی را حتی می‌توانید در صدای خواننده‌هایی مثل اقبال آذر، سلیمان امیر قاسمی، تاج و ... ببینید و بشنوید که هر چه به جلو آمده کم‌رنگ‌تر شده است.

یعنی آنان با وجود آن که تغزلی می خوانده اند، اما رگه هایی از حماسه هم در صدایشان شنیده می‌شده است.


بعد چرا این رنگ حماسی از موسیقی ایرانی ناپدید شد؟
چون از 50 سال پیش کم‌کم یک عده‌ای اتو به دست گرفتند و به خیال خودشان خواستند صدای خوانندگان موسیقی ایرانی را صاف کنند. این طوری شد که موسیقی ایرانی ته مایه لحن حماسی‌اش را هم از دست داد.


اما خود شما هم که البته هیچ گاه این لحن حماسی صدایتان را کنار نگذاشتید، تنها 5 سال قبل به سراغ فردوسی آمدید؟ چرا این قدر دیر؟
من دست کم 30 سال پیش از هم‌دوره‌های خودم خواستم که دور هم جمع شویم و روی شاهنامه کار کنیم که نشد. این اشتیاق من در همه این سال ها وجود داشت که البته پاسخ درخوری نمی‌یافت. تا این که 5 سال قبل کلید این کار را با کمک پسرم (حافظ ناظری) زدم. او که در نیویورک موسیقی می خواند، یک ارکستر بین‌المللی را سامان داد و به همراهی هم در فرانسه و آمریکا کنسرت‌هایی را بر اساس داستان ضحاک برگزار کردیم.

 

چرا در ایران کنسرت ندادید؟
این جا اجازه شاهنامه‌خوانی ندادند، البته هیچ گاه نفهمیدم چرا ابتدا از فردوسی ترسیدند. با این حال بعد از سه سال، بعد از آن که دست اندرکاران، فیلم اجراهای فرانسه و آمریکا را دیدند، توجیه شدند که مجوز بدهند. از دو سال قبل ما کلید کار در ایران را زدیم و با کمک دوستان هنرمندم، گروه موسیقی فردوسی را راه انداختیم و این بار داستان ضحاک را به صورت مقامی نواختیم و خواندیم.


یعنی بر خلاف موسیقی ردیف دستگاهی، شاهنامه با نغمه ها و نواهای مقامی هم‌خوانی دارد؟
بله. شاهنامه با موسیقی مقامی و قومیت های ایرانی سنخیت نزدیک‌تری دارد و برای همین تمام سازهای گروه فردوسی مقامی هستند.


اما سازهای کمانچه و عود هم در کنسرت شما نواخته شدند.
بله اما این‌ها سازهایی هستند که در موسیقی نواحی ایران هم به کار گرفته می شوند. در ضمن نوازندگان کمانچه (یونس پاک نژاد) و عود (سعید نایب محمدی) در ارکستر فردوسی، در اصل مقامی‌نواز هستند که این سابقه در شیوه کارشان دیده می شود.


موسیقی شما روی داستان ضحاک با الهام از نغمات باستانی مناطق کردستان و کرمانشاهان شکل گرفته است. آیا ممکن است روزی بر پایه موسیقی دیگر نواحی ایران به سراغ اشعار فردوسی بروید؟
حتماً. برای مثال موسیقی مقامی شمال و مرکز خراسان یا بختیاری هم با لحن حماسی که دارند، برای همراهی با اشعار فردوسی خیلی مناسب هستند. در فرهنگ عامه و موسیقی این نواحی یک الفت و انسی با شاهنامه وجود دارد که به کار خیلی کمک می کند. ما باید از همه این ذخیره‌های فرهنگی کشورمان بهره ببریم و فضایی گسترده و متنوع را پدید بیاوریم. من در گام اول بیشتر نظرم به سمت غرب کشور و مناطق کردنشین بود که بی شک در ادامه به سراغ میراث موسیقایی دیگر نواحی هم خواهم رفت.


شما خودتان کرمانشاهی هستید و برای همین می خواهم بپرسم به نظرتان چرا شاهنامه در مردم آن منطقه این قدر جا باز کرده است؟
شاید باز می گردد به روحیه سلحشوری ساکنان زاگرس و منطقه غرب کشور. البته در شکل‌گیری فرهنگ یک منطقه، مسائل تاریخی زیادی دست به دست هم می دهند که باید با دقت و به درستی نتایج آن را تحلیل کرد. همه این پیش‌زمینه‌ها و عوامل باعث می‌شود که در یک منطقه شاهنامه بیشتر رواج پیدا کند و در یک جای دیگر کم‌تر.

 

شما که سال‌هاست روی شاهنامه دارید کار می‌کنید، این منظومه بزرگ حماسی را چگونه یافته‌اید؟یک اقیانوس بزرگ است که همه هنرها از موسیقی، نقاشی، سینما، داستان و ... دانش‌هایی چون تاریخ، جامعه‌شناسی، روانشناسی و ... و معارفی از جمله عرفان در آن متجلی است. بدون اغراق هر چه در دنیا می‌توان تصویر کرد یا موجودیت دارد، در شاهنامه گنجانده شده است.

 

من دوشنبه در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در جمع استادان و دانشجویان در باره شاهنامه صحبت می‌کردم و بحث را با پنج بیت داستان بیژن و منیژه شروع کردم که به نظرم یک معجزه ادبی و هنری است. فردوسی در این چند بیت از آسمان شروع می‌کند، به زمین بر می‌گردد، در باره انسان صحبت می‌کند و ... چنان تصویر و تحلیلی ارائه می‌دهد که آدم می‌ماند چگونه او در پنج بیت توانسته این کار را انجام دهد.


تصویرسازی شاهنامه به معجزه می‌ماند، انسان‌گرایی‌اش بسیار امروزی است، روانشناسی دقیق شخصیت دارد، جامعه را خوب تحلیل می‌کند و ... برای همین می‌توانم بگویم فردوسی دنیا را در شاهنامه فشرده کرده و به درستی و به حق عنوان حکیم را به دست آورده است.

پس شنا در این اقیانوس خیلی باید سخت باشد.بله، چون نیاز به آگاهی و مطالعه زیاد دارد. شاهنامه چه از نظر شکل و چه از نظر محتوا، بسیار دقیق و عمیق است و ره‌یافت به آن دانش ویژه می‌خواهد.


در واقع یک کوشش گروهی و گسترده را می‌طلبد.
همین طور است. کار ما گام اول بود که باید پی گرفته شود. برای قدم بعدی به یک فکر و برنامه اساسی نیاز داریم. باید کارشناسان، پژوهشگران، موسیقی دانان، ادیبان و ... دور هم جمع شوند و کار را دنبال کنند. کار هنری روی شاهنامه، خط مشی، برنامه، حمایت مراکز فرهنگی، بودجه و ... می‌خواهد.


تا چه حد خوشبین هستید این شرایط فراهم شود؟
آدم به امید زنده است. البته سابقه کار نهادهای فرهنگی نشان داده متاسفانه به این ارزش‌های ملی و انسانی بی‌توجه هستند.


یکی از ویژگی‌های شاهنامه، اندک بودن واژگان غیر فارسی آن است. پژوهشگر و استاد محترم، جلال خالقی مطلق می‌گوید که تنها پنج درصد این حماسه کلمات عربی است. برای همین اشعار فردوسی، با سروده های شاعران سبک عراقی چون سعدی و حافظ که از کلمات عربی زیاد سود برده‌اند، تفاوت دارد. این تفاوت آیا در کار شما که اشعار همه این بزرگان را خوانده‌اید، تاثیری می‌گذارد؟
من خودم از سال‌ها قبل شیوه‌ای به کار گرفته‌ام تا لحن عربی ادای کلمات را کنار بگذارم و آن‌ها را ایرانی بخوانم. خب این رویه با شاهنامه فردوسی نزدیکی و هم‌خوانی دارد.


منظورتان از لحن فارسی یا عربی ادای کلمات چیست؟
لحن ادای کلمات در زبان فارسی و عربی تفاوت دارد. برای آن که مطلب روشن شود، به اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی اشاره می‌کنم. چرا این اذان به گوش شما آشنا تر از نمونه های عربی است؟


چون در دستگاه های ایرانی خوانده شده است.
فقط این نیست، مهم‌تر آن است که لحن ایرانی دارد. برای مثال عرب‌ها «لا» را با حالت فتحه تلفظ می‌کنند و بیشتر «لَ» ادا می‌کنند، اما موذن زاده خیلی رسا و شفاف آن را «لا» می‌خواند. این باعث می‌شود اذان او برای ایرانیان دلنشین تر باشد.


شاهنامه داستان‌های اسطوره ای، پهلوانی و تاریخی زیادی دارد. چرا از میان همه آن‌ها به سراغ داستان ضحاک رفتید؟
چون دیدم خیلی با روح ایرانی عجین است، چرا که استقلال کشور و فداکاری در راه آن را نشان می‌دهد. درفش کاویانی، پرچم هویت ملی ماست و شخصیت کاوه آهنگر، توده‌های مردم این سرزمین را نمایندگی می‌کند. همچنین داستان ضحاک، جنگ سیاهی و سپیدی و نبرد خیر و شر را روایت می‌کند که موضوعی همیشگی و جهانی است.


البته یک دلیل شخصی هم دارم، چرا که وقتی شروع کردم به خواندن این داستان، به هیچ وجه نتوانستم از آن جدا شوم و در این چند سال همیشه چیزهای جدیدی را در آن کشف کرده‌ام.

شاعران بزرگ ایران مدیون فردوسی‌ هستند

یوسف بینا- شهرآرا

گزارشی از همایش «شاهنامه و پژوهش‌های آیینی» ویژه بزرگداشت فردوسی در مشهد

همایش علمی «شاهنامه و پژوهش‌های آیینی» ویژه روز بزرگداشت فردوسی، روزهای 24 و 25 اردیبهشت در مشهد برگزار شد.
الحاق توس به مشهد، یک چشم انداز روشن
به گزارش شهرآرا، در ابتدای نشست نخست این همایش که 24 اردیبهشت به همت فرهنگ‌سرای فردوسی و قطب علمی فردوسی‌شناسی برگزار شد، دکتر محمدجعفر یاحقی ضمن اعلام ویژه‌برنامه‌های روز بزرگداشت فردوسی گفت: تعدد برنامه‌های این روز، این ضرورت را یادآوری می‌کند که از این پس به جای روز فردوسی، هفته فردوسی داشته باشیم تا برنامه‌ها با هم تداخل پیدا نکنند. وی شاهنامه را معدل فرهنگ ایرانی‌اسلامی و تکیه‌گاه زبان فارسی دانست و افزود: از آنجا که شاهنامه در باور مردم جای دارد، موضوع «شاهنامه و پژوهش‌های آیینی» را برای همایش امسال برگزیدیم. این عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی با ابراز خرسندی از الحاق توس به مشهد، خاطرنشان کرد: الحاق توس به مشهد، چشم‌انداز روشنی را برای این منطقه تاریخی ترسیم می‌کند.
سخنران بعدی این نشست دکتر مهدی نوریان، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان بود. وی گفت: ما نمی‌توانیم بگوییم بزرگ‌ترین شاعر ایران کیست؛ اما باید پذیرفت که اگرچه حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی را چهار ستون ادبیات فارسی می‌دانند، سه شاعر از این چهار شاعر مدیون فردوسی‌اند. نوریان، سپس به بیان سخنانی درباره شعر و حکمت فردوسی پرداخت و تصریح کرد: هم حکمت عملی و هم حکمت نظری در شاهنامه وجود دارد و اگر بیت‌های اخلاقی شاهنامه را جمع‌آوری کنیم، حجم آن بیشتر از بوستان سعدی خواهد شد.
دکتر علی‌اشرف صادقی، مدیر گروه فرهنگ‌نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز سخنران بعدی این همایش بود. وی که با موضوع «شاهنامه و مردم» سخنرانی کرد، اظهار داشت: شاهنامه، تاثیر زیادی در فرهنگ مردم ایران و دیگر فارسی‌زبانان از هند تا آسیای صغیر داشته و امروزه می‌بینیم بسیاری از واژه‌های فارسی از طریق شاهنامه به زبان مردم ترکیه راه پیدا کرده است.
در این بخش از برنامه، جلد اول «فرهنگ جامع زبان فارسی» رونمایی شد. این فرهنگ که محصول کوشش پژوهشگران گروه فرهنگ‌نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به سرپرستی دکتر علی‌اشرف صادقی است، کامل‌ترین فرهنگ فارسی به شمار می‌رود که تاکنون تهیه شده است.
سخنران بعدی این نشست علیرضا رعیت بود که با موضوع «بازتاب شاهنامه در کاریکاتورهای گل‌آقا» سخن گفت. وی گفت: در نشریه گل‌آقا با سه دسته کاریکاتور با موضوع شاهنامه فردوسی روبه‌رو هستیم؛ کاریکاتورهایی که به شخصیت‌ها و داستان‌های شاهنامه اشاره دارند، کاریکاتورهایی که با موضوع شخصیت فردوسی خلق شده‌ و آثاری که شعرهای فردوسی را دست‌مایه قرار داده‌اند.
سخنران پایانی این نشست، دکتر منصور رستگارفسایی استاد دانشگاه شیراز و دانشگاه بوستون آمریکا بود. وی که با موضوع «نام‌جویی در شاهنامه» سخنرانی کرد، با بیان اینکه «نام» در شاهنامه یک فلسفه عظیم تاریخی دارد، اظهار داشت: معنای نام در شاهنامه، فرهنگی عظیم و پرپشتوانه و پر از حوادث نیک و بد است؛ «نام» در شاهنامه معنای تازه‌ای می‌یابد و به مجموعه‌ای فرهنگی تبدیل می‌شود که باید از آن دفاع کرد. رستگارفسایی با بیان اینکه «نام» یکی از پربسامدترین کلمات در شاهنامه است، خاطرنشان کرد: ایرانیان هزاران سال است که تا پای جان «نام» خویش را پاس داشته‌اند و ایرانیان که فرزندان فردوسی هستند از او آموخته‌اند که چگونه از نام و وطن و فرهنگ و حیثیت خویش دفاع کنند.
نقد اجتماعی ؛ جاذبه شاهنامه فردوسی
نشست دوم همایش «شاهنامه و پژوهش‌های آیینی» 25 اردیبهشت در دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد.
در این نشست، دکتر محمدرضا راشدمحصل که با عنوان «تأملی در مقدمه شاهنامه» سخنرانی کرد؛ گفت: فردوسی هم دردشناسی درستی از جامعه ایران انجام داده و هم درمان‌دهی بسیار موثری کرده است؛ از جهت نظری، انسان را هدف نهایی آفرینش می‌داند و به او هشدار می‌دهد که خودش را کم نبیند؛ از جهت عملی نیز پیشینه پرافتخار ایرانیان را به آن‌ها معرفی می‌کند. راشدمحصل افزود: یکی از جاذبه‌های شاهنامه این است که فردوسی گذشته را با زمانه خود تطبیق داده است و ازاین طریق به نقد اجتماعی می‌پردازد و جامعه را به حرکت وا می‌دارد. وی خاطرنشان کرد: به نظر فردوسی، وحدت فرهنگ ایرانیان نیز با سه عامل خردورزی، دادگری و پیمان‌داری به تحقق می‌پیوندد.
دکتر محمدتقی ایمان‌پور با موضوع «سوگ سیاوش و شباهت آن به سوگ‌های محلی در غرب ایران»، دکتر محمود حسن‌آبادی با موضوع «غزانامه روم از کاشفی و شاهنامه فردوسی»، دکتر عباس سرافرازی با موضوع «شاهنامه و صفویان»، دکتر فرزاد قائمی با موضوع «بررسی تطبیقی ساختار آیینی اسطوره سیاوش و آیین سیاوشان»، فاطمه ماهوان با موضوع «فره شاهانه در نگاره‌های شاهنامه»، رجبعلی لباف‌خانیکی با موضوع «کلات در شاهنامه» و سیما ارمی‌اول با موضوع «تحلیل لایه‌های ایدئولوژیک داستان کیخسرو بر مبنای رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی» دیگر سخنرانان این همایش بودند.
پایان‌بخش همایش «شاهنامه و پژوهش‌های آیینی» رونمایی از چند کتاب مانند «مجموعه‌مقالات همایش شاهنامه و پژوهش‌های آیینی»، شماره جدید «مجله تخصصی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد ویژه متن‌شناسی»، کتاب «اسناد تصویری کلات نادری و سرخس» به کوشش رجبعلی لباف‌خانیکی و همکاران و جلد نخست «دانشنامه فرهنگ مردم ایران» به همت سیدکاظم بجنوردی بود.

برج و بارو پیش از مرگ توس به مشهد رسید

مریم توکلی - شهرآرا
میراث کهن شاهنامه بعد از سال ها انزوا به جامعه گردشگری پیوست برج و بارو پیش از مرگ توس به مشهد رسید
بعضی چیزها را باید به فال نیک گرفت. الحاق توس به مشهد و قرار گرفتن آن در حوزه مدیریت شهری از هر لحاظ که ارزیابی شود، باعث خوشحالی و شادمانی است. این را به‌خصوص آن‌هایی بیشتر متوجه خواهند شد که سال‌هاست وضعیت اسفبار راه‌های منتهی به توس و همچنین مناطق مسکونی و گردشگری آن را دیده‌اند و شاهد بوده‌اند که کار خاصی برای بهبود وضعیت این منطقه صورت نگرفته است، اما حالا چراغ‌های آینده روشن شده‌اند.
مشهدی شدن شهر توس اتفاقی بزرگ است. بزرگ به این دلیل که در متون تاریخی کهن غالبا مشهد، توسی بوده است نه توس مشهدی. توس ولایتی بزرگ است که همیشه نام آن در اسناد و مدارک تاریخی به عنوان یکی از مراکز علمی، فرهنگی و تجاری خراسان بزرگ به چشم می‌خورد. اگرچه منطقه‌ای که فعلا به شعر توس معروف است، در اصل «تابران» یا «طابران» نام داشته است. این شهر از حدود هزار سال پیش (عهد فردوسی) بر شهر نوغان (مشهد کنونی) پیشی گرفته و به مرکزیت ولایت توس در‌آمده است. اوج این شکوه نیز در قرن‌های چهارم تا ششم هجری قمری بوده است.
پربارترین منطقه فرهنگی جهان
باید بدانیم که وقتی از شهر تاریخی توس حرف می‌زنیم، از چه چیز حرف می‌زنیم؟ بسیاری از مردم فقط آرامگاه فردوسی را در این منطقه می‌شناسند و برای بازدید به آنجا می‌روند اما اگر با سایر نقاط دیدنی این منطقه آشنا شوند، می‌توانند به رونق این منطقه کمک‌های شایانی بکنند. با توجه به اینکه این بخش تاریخی حالا جزئی از مناطق شهری مشهد شده است، مدیریت گردشگری شهرداری مشهد با همکاری سایر نهادهای ذی‌ربط می‌تواند نقشی محوری در پیشرفت منطقه‌ای ایفا کند که یکی از پربارترین مناطق فرهنگی تاریخ جهان بوده است؛ منطقه‌ای که به قول دکتر شفیعی کدکنی، 80درصد حماسه‌های جهان در آنجا رقم خورده است و وقتی که به نام بزرگانی که در بستر آن رشدونمو کرده‌اند نگاه می‌کنیم، چاره‌ای جز حیرت و احترام نخواهیم داشت. به این نام‌ها توجه کنید؛ دقیقی توسی، اسدی توسی، فردوسی توسی، امام محمد غزالی، خواجه نظام‌الملک توسی، خواجه نصیر توسی و ....
گنجینه توس چشم به راه مسئولان
شاید به جرئت بتوان گفت که یکی از قدیمی‌ترین حصارهای درخور مشاهده و تاریخی جهان وجود دارد. این حصار و برج‌های آن، که در واقع حدود شهر کهن تابران قدیم را مشخص می‌کنند، با وسعتی بیش از 7کیلومتر اکنون پیش‌روی ما هستند و چشم به راه توجه مسئولان.
بر بالای کنگره‌های حصار توس
به گواه تاریخ، توس در فاصله سال 638 که مغولان آن را به عنوان مرکز حکومت خود بر خراسان و ایران شرقی برگزیدند، تا سال 791 که پسر تیمور با سرِ ده هزار تن از مردم آن کله منار ساخت، تاریخی پرخبر دارد. لشکر میرانشاه پسر تیمور در سال791 به این منطقه حمله کردند، اما به دلیل حصار محکم شهر نتوانستند به‌راحتی آن را فتح کنند. به همین دلیل حسابی کلافه و کینه‌جو شده بودند و به قولی به خون توسیان تشنه بودند برای همین وقتی موفق به باز کردن حصارها و فتح شهر شدند، دست به غارت آن زدند و بخش‌هایی از دیوار حصار را خراب کردند و به تخریب شهربند آن پرداختند. از آن به بعد دیگر توس نتوانست دست به بازسازی خود بزند، بنابراین حصاری که اکنون به صورت ویرانه‌ای، گردتاگرد شهر توس قرار دارد، قدمتی بیش از 600 سال دارد. شما کدام شهر تاریخی را در جهان می‌شناسید که حصار آن با وسعتی بیش از 7کیلومترمربع همچنان سالم و قابل رویت باشد؟
سفری مکتوب بر تاریخ توس
البته شاید بسیاری از مردم مشهد و مسئولان شهری و استانی اصلا تا به حال از وجود چنین اثر تاریخی در این منطقه بی‌خبر باشند، چون میزان توجه بیشتر به آرامگاه فردوسی بوده و کسی رغبت به شناخت سایر آثار تاریخی این منطقه نداشته است. سالروز بزرگداشت فردوسی، غنیمتی است که از همین‌جا روی کاغذ همراه یکدیگر به یک گردش تاریخی در شهر توس برویم و بدانیم از چه چیز بازدید می‌کنیم.
شما می‌خواهید وارد تاریخ شوید
بدون شک اولین جایی که در ابتدای ورود به منطقه توس توجه ما را به خود جلب می‌کند، رودخانه تاریخی کشف‌رود است. در همان ابتدای ورود به شهر وقتی بالای پل ایستاده‌ایم، زیر پایمان بستر خشک این رودخانه قرار دارد. پیش‌تر روی تابلوی خوشامدی که بر کنار کشف‌رود نصب شده بود، آن را جایی حماسی و پیوسته به اسطوره معرفی می‎کردند، با این شاهد از شاهنامه فردوسی:
کشف‌رود پرخون و زرداب شد
زمیـن جای آرامش و خواب شد
این بیت برگرفته از داستان اژدهاکشی سام نریمان، نیای رستم در کنار کشف‌رود است. در اوستا نیز از این رودخانه با نام کسب‌رود یاد شده است.
دروازه رودباردر هیبت‌هارونیه
از روی پل کشف‌رود که بگذریم، بلافاصله خود را در مقابل دروازه ورودی شهر می‌بینیم. این دروازه «دروازة رودبار توس» است. روبه‌روی این دروازه، درست پشت آرامگاه فردوسی، در ضلع شمالی شهر، دروازه پرهیبت «رَزان» قرار دارد؛ همان دروازه‌ای که« نظامی عروضی »در کتاب چهارمقاله خود درباره پایان کار فردوسی نوشته است: «وقتی صله سلطان محمود را از دروازه رودبار به شهر وارد می‌کردند، جنازه فردوسی را از دروازه رزان به گورستان بیرونی شهر می‌بردند.»
از آنجا که دروازه« رودبار» فرو ریخته است و به‌جز دو رشته دیوار کهن‌سال فرتوت چیز دیگری در چپ و راست آن به چشم نمی‌خورد، بیشتر مسافران از یاد می‌برند که در آنجا به‌جز آرامگاه باشکوه شاعر حماسه‌سرای ایران و باغ سرسبز آن، بنای با هیبت دیگری به نام‌هارونیه، باروی یک فرسنگی شهر تابران، نیز بر گرد آن مجموعه دیدنی وجود دارد.
وقتی دروازه، جایی برای ریختن زباله و کود حیوانی است!
دروازه‌ای که به سمت شهرهای سرخس و مرو باز می‌شده که البته این روزها به حال خود رها شده و بیشتر محل تردد کامیون‌ها و تریلرهای جاده‌ای است. تنها این دروزاه نیست که رها شده؛ یک دروازه دیگر هم در شمال شرق شهر، بین دروازه مرو و رزان وجود دارد که اسم آن مشخص نیست و اطراف آن بیشتر برای ریختن زباله و کودهای حیوانی استفاده می‌شود. درست روبه‌روی دروازه مرو یعنی در غرب شهر هم یک دروازه بزرگ دیگر دیده می شود که رو سوی رادکان دارد. در اطراف هر یک از دروازه‌ها دو برج بزرگ قرار دارد یا بهتر است بگوییم قرار داشته است. آن‌ها برج‌های اصلی شهر بوده‌اند. برج‌های کمکی هم در فاصله‌های 50متری قرار داشته‌اند. تمام باره دارای حدود 140برج بوده، اما امروز تعداد کمی‌از آن قابل مشاهده است.
دروازه‌ای که از جان بولدوزر جان سالم به در برد
دروازه«رزان» سالم‌ترین بخش باره یک‌فرسنگی شهر توس است. در سال1347 شمسی که بر اثر توسعه باغ آرامگاه فردوسی این دروازه به داخل باغ افتاده، ابتدا خواسته‌اند آن را با بولدوزر خراب کنند، اما چون بولدوزرها در نبرد با باره ناکام مانده‌اند، تصمیم به حفاظت از آن گرفتند.
ارگی به وسعت تاریخ
ارگ‌ها معمولا محل استقرار دولتی‎ها و حکام و بستگان آن‌ها،‌ به صورت شهری مستقل در داخل شهری دیگر بوده‌اند. ارگ شهر توس هم از این قاعده استثنا نبود. بنای نیمه‌ویران ارگ یا کهندژ توس با وسعتی چهار هکتاری در گوشه شمال غربی شهر، به فاصله چند صد متری از بنای هارونیه و باغ آرامگاه جلوه‌نمایی می‌کند. به گواهی تاریخ، پس از آنکه میرانشاه پسر تیمور در سال 791توس را به خاک و خون نشاند، ارگ یا قلعه توس تا یکی دو قرن بعد مورد استفاده نیروهای حکومتی خراسان بود. به عنوان مثال در سال933 در زمان شاه تهماسب صفوی وقتی که ازبک‌ها به مشهد حمله کردند، خانواده حاکم مقتول مشهد به نام بورون سلطان به این ارگ پناهنده شدند.
تور گردشگری را پهن کنیم
اگر بالای دیوارهای دروازه مرو بایستیم، می‌توانیم تمام حصار را با چشم غیرمسلح ببینیم؛ آرامگاه، دروازه‌های رزان و رادکان و رودبار، ارگ توس و بنای هارونیه‌. به جز این‌ها خانه‌های مسکونی و زمین‌های زراعی هم قابل دیدن هستند. فضایی گسترده و وسیع که کاربری گردشگری ندارد.
اما شهرداری و آموزش و پرورش می تواند با برگزاری تورهای گردشگری به مقصد توس رونق دهنده این مکان تاریخی باشند. شهرداری در قالب تورهای گردشگری، می تواند مردم علاقه‌مند را به این منطقه بیاورد و آن‌ها را با جاذبه‌های آن آشنا کند . آموزش‌وپرورش هم می‌تواند بسیاری از کلاس‌های ادبیات یا تاریخ را به بازدید از توس اختصاص دهد. حالا بهانه دور بودن از شهر توجیه خوبی ندارد.
* در این مطلب، از مقاله بسیار سودمند استادمهدی سیدی با عنوان «توس» استفاده شده است.
*شهرداری دست به حماسه هنری بزند
محدوده داخل حصار شهر، فضای بسیار مناسبی است که می‌توان در بخشی از آن دست به ساخت ماکت برخی از جنگ‌ها یا اتفاقات شاهنامه زد و آن‌ها را در معرض دید عموم قرار داد. برای مثال هفت‌خوان رستم می‌تواند مثل یک سریال در مناطق مناسب بازسازی شود. این کار نه‌تنها جنبه فرهنگی دارد، بلکه رونق اقتصادی را هم به دنبال خواهد داشت.
مدیریت هنری شهرداری هم می‌تواند در این کار سهیم شود و با دعوت از هنرمندان دست به یک حماسه هنری دیگر بزند و همان‌طور که هنرمندان شهر را به خلق آثار شهری با نام «استقبال از بهار» برانگیخت و در حقیقت یک حماسه هنری- شهری آفرید، این بار با عنوانی دیگر میان‌داری کند و هنرمندان را با فردوسی آشتی دهد یا بهتر بگوییم با شاهنامه و توس آشنا کند!

روز بزرگداشت فردوسی

از سال 1314 که جشن هزاره فردوسی در تهران برگزار شد و حدود یکصد تن از ایران‌شناسان برجسته از ۱۷ کشور در آن حضور داشتند، اثر بزرگ حماسی شاعر ایرانی بیش از پیش مورد توجه جهانیان قرار گرفت‌. در سال 1313 همچنین آرامگاه فردوسی با طراحی یک معمار ایرانی در قالب مجموعه‌ای فرهنگی به نام باغ آرامگاه فردوسی، در شهر توس در بیست کیلومتری شهر مشهد ساخته شد.
و اما صفحات شاهنامه اکنون از مرزهای ملی فراتر رفته و به اثری در مقیاس بزرگ‌ترین تجربه‌های نوشتاری بشر بدل شده است. تا جایی که سال گذشته و در حراج «ساتبی» یک صفحه نقاشی مینیاتوری از «شاهنامه» شاه طهماسب با فروش به مبلغ 12 میلیون دلار (4/7 میلیون پوند) یک رکورد جهانی در حراج آثار اسلامی را ثبت کرد.
مجموعه شاه طهماسبی متعلق به قرن شانزدهم شامل 250 تصویر مجزاست که اکنون به صورت پراکنده در مجموعه‌های خصوصی و دولتی مختلف جای گرفته‌اند و این صفحه یکی از مهم‌ترین و باارزش‌ترین این تصاویر است. این تصویر، فریدون یکی از شاهان اسطوره‌ای فارسی را در لباس اژدها نشان می‌دهد که می‌خواهد پسرانش را آزمایش کند، با جوهر، آبرنگ و طلا روی کاغذ نقاشی شده است.
و اما شاهرخ مسکوب، نویسنده و شاهنامه‌شناس بزرگ معاصر در کتاب «ارمغان مور» چنین از شاهکار حماسی زبان فارسی یاد کرده است:
بلندی، سادگی و شکوه سخن فردوسی در بن از سرچشمه‌ای سه‌گانه بر می‌جوشد: از اعتقاد به پایگاه بلند و یگانه سخن؛ از آزادگی بزرگان و پهلوانان که سخن درباره آنهاست؛ از بخت و کار شگرف آنان که موضوع سخن است. این بزرگان، شاهان و شاهزادگان و پهلوانان و شاه بانوان، به سختی «آتش، سنگ خارا و پولاد،» به نیروی «پیل و شیر و نهنگ»، به تازگی «مشک و گل و سرو آزاد» و به جوانی «بهار»ند. اینها آزاده‌اند؛ چون می‌توانند اراده خود را- حتی به بهای جان- اعمال کنند و سرگذشت خود را- به رغم سرنوشت- آنگونه بسازند که می‌خواهند. بخت (یا سرنوشت) اینان از جمشید و افراسیاب تا فریدون و سیاوش و کیخسرو یا سهراب و رستم و اسفندیار و دیگران شگرف است و «کار»شان شگرف‌تر. آنها به یاری «کار» با بخت خود درگیر می‌شوند «کار» پادشاهان جهانداری است و کار پهلوانان رزم و بزم! پیش از این گفته شد که تاریخ حماسی ما در جنگ هستی می‌پذیرد و جنگ به دلیری جان و زورمندی تن است و پروا نکردن از مرگ. و این همه را آشکارتر از هرجای دیگر در نبرد تن به تن می‌توان یافت؛ کاری بزرگ است و مردانی که «بلند آسمان بر زمین» می‌زنند. «خویشکاری» پهلوان کارهای گران و درگیری او با سپهر گردنده، با زمین و زمان است. سخن گفتن از گیر و دار اینان نیازمند زبانی است به شکوه ساده و بلند «کار»شان؛ نیازمند سبک فاخر شاهنامه! برای همین، سبک در سراسر شاهنامه، حتی در سخن از کار و بار فرومایگان به یکسان و همان گونه که بود می‌ماند؛ نه برای برکشیدن یا بزرگ نمودن بندگان بلکه برای آنکه گذران بیهوده اینان هم ناگزیر در جهان والای آزادان می‌گذرد. از این گذشته روشن است و شاید گفتن نداشته باشد که هنوز زبان نوشتار عارف و عامی زبان ادیبان بود، توانگر و درویش به زبان سعدی سخن می‌گفتند و سلطان و رعیت به زبان ابوالفضل بیهقی. رفتن در جلد شخصیت‌ها و هرکس را به زبان خود او روایت کردن- به علت‌های گوناگون و از جمله فروریختن مرزهای دیرین ادب، گسترش دامنه و تغییر مفهوم فرهنگ و شناخت ارزش اجتماعی فرد- امری نسبتا تازه و از آن دوره‌های اخیر است.
باری، نمونه‌های سخن والا در این شعر بزرگ چنان فراوان است که نمی‌توان یک چند را دون آنهای دیگر برگزید. کافی است که تنها نگاهی بیفکنیم به گفت‌وگوها و مفاخرات رستم و اسفندیار، آخرین سخنان سهراب پیش از شناختن پدر، در آستانه مرگ، پاسخ پیران به گودرز، رویارویی رستم و اشکبوس و بسیار و بسیار نمونه‌ها در سراسر کتاب؛ سخنی والا سرشته از خردی جهان بین، همان گونه که خود می‌گفت: روان را با خرد در هم سرشتم/ از آن تخمی که حاصل بود کشتم!ستایش سخن فردوسی بیهوده است. خورشید را به روشنی، سادگی و بلندی با شکوه چگونه می‌توان ستود بی آنکه چیزی از آن کاسته شود؟ فقط شاید بتوان گفت که از برکت نبوغ شاعر، سخن وی «آهنگی» دارد که درستی دلپذیر و بی‌ کم و کاست آن ناگزیر به خواننده راه می‌یابد. منظورم از «آهنگ»، جنبش درونی شعر است. پیوند مفهوم سخن با طنین کلمه، مانند یگانگی جسم و جان یا هماهنگی پست و بلند موج با تلاطم دریا و گریز باد، «آهنگ»ی می‌آفریند سرشار از درشتی و نرمی، غمگنی و شادمانی، نشانی از دردی ناچار و غروری سزاوار، چیزی به سادگی جوانی سهراب و هشداری در راه! در روند پرجنب و جوش سخن، قلب کلمه می‌تپد و بار معنایی و وزن عاطفی‌اش گاه به تندی باران بهار می‌بارد یا به آرامی شکوفه باغ باز می‌شود و این همه یک پرده و چند پرده بالاتر، آن چنان که با خواندن و شنیدن شعر، انگار در سره کوه روانیم؛ با چشم اندازی دور و هوایی به روشنی نور، در مرز ممکن و محال!