پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

بازخوانی آیین‌های فراموش شده نوروز در خراسان

بازخوانی آیین‌های نوروز در خراسان قدیم که این روز‌ها کم و بیش فراموش شده‌اند
اسناد می‌گویند، مردم در خراسان قدیم هرسال این روز‌ها را با برگزاری آیین‌هایی به شادی می‌گذرانده‌اند. آیین‌هایی که مهم‌ترین شاخصه آن جمعی برگزار شدنشان بوده است.
هما سعادتمند | شهرآرانیوز؛ اسفند به پهلو افتاده و باید نوشت که باد صبا در کوچه‌ها وزیدن گرفته است. اسناد می‌گویند، مردم در خراسان قدیم هرسال این روز‌ها را با برگزاری آیین‌هایی به شادی می‌گذرانده‌اند. آیین‌هایی که مهم‌ترین شاخصه آن جمعی برگزار شدنشان بوده است. این آیین‌ها که از ۵۰ روز پیش از آمدن بهار شروع می‌شده و تا روز ۱۳ فروردین ماه ادامه داشته است، بخشی از هویت فراموش‌شده ماست که فقط در مواردی انگشت‌شمار، نشانه‌هایی از آن‌ها باقی مانده است. سطر‌های پیش‌رو، مرور جشن‌ها، آداب‌ورسوم و اعتقادات گره‌خورده با عیدنوروز در میان اهالی خراسان قدیم است.
بس است هرچه از غم گفتیم و نوشتیم
با اینکه یک سال و اندی از نخستین روز‌های همه‌گیر شدن ویروس کرونا گذشته است، هنوز هم درصدر اخبار قرار دارد و همه اتفاق‌های خبر‌های ریزودرشت شهری و کشوری را تحت‌تأثیر خود قرار داده است. دراین‌میان، فقط کلمات خراسان‌پژوهانی مانند «هوشنگ جاوید» است که می‌تواند برایمان از بهار‌هایی بگوید که نفسش روح مسیحا بوده است بر پیکر اهل زمین. گرچه خودش ابتدای کلام می‌گوید: «در این اوضاع دیگر چه کسی یاد عید است که شما می‌خواهید از آیین‌های کهن خراسان در نوروز بنویسید؟» بعد خیلی سریع حرف را عوض می‌کند و ادامه می‌دهد: «نه. بگذارید بگویم. بگذارید با گفتن از نوروز و یادآوری روزگار خوشش، کمی از دغدغه و فشار روحی این ایام بر مردم بکاهیم. بس است هرچه از غم گفتیم و نوشتیم.» و این‌طور روایت می‌کند.

پیشواز رفتن برای نوروز

درباره نوروز ما آیین‌های متفاوت بی‌شماری داشتیم که مهم‌ترین آن‌ها آیین «پیشوازرفتن برای نوروز» است. این پیشوازرفتن با برگزاری جشن سده آغاز می‌شده و تا لحظه تحویل سال ادامه داشته است. مردم ۵۰ روز پیش از اول بهار، جشن سده را با برپایی آتش و حلقه‌زدن دور آن گرامی می‌داشتند. مادربزرگم از پدربزرگش شنیده بوده که در نیشابورِ دوره قاجار، آتش بزرگی برپا می‌کردند. وقتی این آتش به خاکستر می‌نشسته است، مردم این خاکستر را به‌شکل تونل‌مانندی باز و از وسط گرمای آن عبور می‌کردند و معتقد بودند که این کار سلامتی را به جسم آنان برمی‌گرداند. بعد از این تا هنگامه درکردن توپ نوروزی، اعمالی انجام می‌شده که حکم پیشوازرفتن را داشته است.
گُگ‌سازی برای نوروز
یکی از کار‌هایی که در این ایام انجام می‌شده درست‌کردن «گُگ» بوده است. گُگ درواقع گوی یا گلوله‌ای بوده که از پاره‌کردن و به‌هم‌پیچاندن لباس‌های کهنه درست می‌شده است. به‌قول خراسانی‌ها، مردم آن روزگار لباس‌هایی را که در طول سال استفاده و کهنه کرده بودند، «ریش‌ریش» می‌کردند و مثل توپی به‌هم می‌پیچاندند و بعد هم به سیمی می‌بستند، نفت روی آن می‌ریختند، آتشش می‌زدند و به‌سمت آسمان پرتاب می‌کردند یا در هوا می‌چرخاندند. مادربزرگم همیشه این صحنه را با جمله «آسمان پرآتش می‌شد» توصیف می‌کرد.

گردش شبانی و گُل‌گردانی

دومین آیین با سرزدن گل‌های بهاری از زیر خاک جلوه پیدا می‌کرده است؛ اسفندماه در خراسان معمولا زمان آب‌شدن برف و رخ‌عیان‌کردن شکوفه‌های بهاری از زیر زمین بوده است. در یکی از آیین‌های پیشوازرفتن برای نوروز، شبانانی که برای چرای دام‌هایشان به کوه و دشت می‌زدند، اگر در مسیر خود با گل‌های نوشکفته‌ای روبه‌رو می‌شدند، آن‌ها را می‌چیدند و دسته می‌کردند و به‌عنوان نوید آمدن بهار به شهر یا روستا می‌بردند و از مردم مژدگانی می‌گرفتند. این آیین تا ۲ دهه پیش در شمال و جنوب خراسان مثل قوچان و نیشابور حیات داشته و بعد رو به فراموشی گذاشته است.
 ناگفته نماند که این آیین اکنون در تاجیکستان، که در گذشته بخشی از حوزه خراسان کهن بوده، با عنوان «بایچیچک» هنوز زنده است و اجرا می‌شود. در بایچیچک، کودکان و دختران خردسال گل‌ها را در شهر می‌گردانند و با آوازخوانی به مردم هدیه می‌دهند. این آوازخوانی را نیز تاجیک‌ها «بلبل‌خوانی» می‌گویند و سرودی با این مضمون هم دارند: «گل آوردم از اون پایان/ خبرت می‌کنم دهقان/ بُته غله به گل‌گردان/ بهار نو مبارک باد/ گل زردک ثنا می‌گه/ ثنای مصطفی می‌گه/ به هر پهلو خدا می‌گه/ بهار نو مبارک باد.» این آیین علاوه بر تاجیکستان در بخش‌هایی از افغانستان نیز اجرا می‌شود.
آیین همیاری و محک تازه‌داماد‌ها
یکی‌دیگر از آیین‌هایی که پیش از نوروز انجام می‌شده، آیین همیاری رفتن بوده است. همیشه بوده‌اند افرادی که در یک روستا، محله یا شهر بدون قوم‌وخویش گذران روزگار می‌کرده و به‌اصطلاح بی‌کس بوده‌اند یا به‌دلیل کهولت سن قادر به انجام امور روزمره خود نبوده‌اند. مردم در خراسان قدیم برای یاری این افراد آیین همیاری برگزار می‌‎کرده‌اند. در آیین همیاری مردم یک روز را تعیین می‌کردند و به‌صورت دسته‌جمعی به خانه این افراد می‌رفتند و ضمن گردگیری و تمیزکردن خانه، حوایج و نیاز‌های او را نیز برطرف می‌کردند.
 آن‌ها غبار از دیوار‌های سیاه می‌گرفتند، فرش‌ها را می‌شستند و از آنجا که در گذشته، خراسان بهار‌های پربارانی داشته است، عموما سقف خانه‌ها را تعمیر و به کاهگل بام‌ها رسیدگی می‌کردند تا در بهار چکه نکند. آیین همیاری معمولا در نقاط مختلف اسامی متفاوتی داشته و در خراسان به آن «یووار» و «یاوور» هم گفته می‌شده است. همه این آیین‌ها، چون به‌صورت دسته‌جمعی برگزار می‌شده، معمولا آواز‌ها یا ترانه‌هایی داشته است که افراد در هنگام کار آن را زمزمه می‌کرده‌اند. هم‌اکنون آیین همیاری به‌صورت خیلی کوچک و در حد «باغ‌گردانی» در برخی روستا‌های کویری خراسان برگزار می‌شود. باغ‌گردانی درواقع همان بیل‌زدن باغ و زیروروکردن خاک برای کشت است که با صنعتی‌شدن کشاورزی تقریبا از بین رفته است.
 جالب است بدانید که آیین همیاری علاوه بر یاری‌کردن سالمندان و افراد تنها، به‌نوعی محک‌زدن تازه‌داماد‌ها هم بوده است. از آنجا که این آیین را جوان‌ها انجام می‌دادند، خانواده عروس از نودامادشان می‌خواستند برای برگزاری آیین همیاری افرادی را جمع کند. اینکه این تازه‌داماد چند نفر را می‌توانسته است جمع کند و به‌قولی حرفش چقدر خریدار داشته، اسباب محک‌زدن و سنجش اعتبارش بوده است. ناگفته نماند که نوعی از این همیاری در میان بانوان خراسان با شستن فرش‌ها، خانه‌تکانی خانه افراد سالمند و دوختن لباس برای اهل خانه هم باب بوده است.
سبزکردن ۷‌سبزه
این آیین در طول تاریخ فراموش شده است، اما منابع مکتوب می‌گویند که ایرانیان قدیم در اسفندماه ۱۲ دانه مهم خوراکی را انتخاب می‌کرده‌اند و در زمان اعتدال بهاری که هوا رو به گرمی می‌رفته است، پای کاخ پادشاه می‌کاشتند. آنان در هنگام تحویل سال به‌سراغ دانه‌های کاشته‌شده می‌رفتند و هرکدام را که رشد بهتری داشته است، برای کاشت انبوه در طول سال انتخاب می‌کردند. مثلا اگر عدس و گندم بیشتر رشد کرده بود، می‌گفتند امسال سال کاشت عدس و گندم است، مردم این ۲ محصول را بیشتر بکارند.
 این آیین درواقع نوعی محک‌زدن رشد کشت بوده و اقتصاد و معیشت مردم به آن بستگی داشته است. بعد‌ها این آیین در میان خراسانی‌ها با سبزکردن ۷ دانه خوراکی ماندگار می‌شود. زنان خراسان در زمان سبزکردن ۷ سبزه ذکر‌ها و دعا‌هایی می‌خوانده‌اند که نشان از به‌آیینی ایرانیان و اعتقاد آنان به معنویات دارد.

عید خراسانی

عید مردگان و شادکردن زندگان

یکی از مراسم نوروز در خراسان، گرامی‌داشتن «روز مردگان» است که در پنجشنبه آخر سال برگزار می‌شده است. در خراسان به عید مردگان «علفه» می‌گویند، زیرا سبزه بر روی قبور گذاشتن، یکی از سنت‌های خراسانی‌ها در اجرای این رسمِ پیر سال است. مردم اصیل و شهرنشین مشهد کمتر، اما هنوز توسی‌ها، کرد‌های شمال خراسان، بجنورد، شیروان و قوچان این رسم را زنده نگه داشته‌اند. مردم قوچان در گذشته نه‌چندان دور، ۲ شب قبل از عید را عید مردگان و شب بعد را عید زندگان و عید نوروز را نوروز می‌نامیدند.
 آن‌ها در شب عید مرده‌ها به گورستان‌ها می‌رفتند و از همه آجیل، شیرینی و تنقلاتی که برای سفره عید نوروزی زندگان و قوت آنان فراهم آورده بودند، مقداری را هم بر روی گور‌ها می‌گذاشتند تا مثلا آن کوتاه‌دستان هم در ایام نوروز تلخ‌کام و بی‌قوت نمانند. پیداست که آذوقه و شیرینی‌ها به‌نام مردگان بوده، اما به‌کام تهیدستان می‌رفته است تا آنان نیز بتوانند از این قِبل، شیرینی و غذای شب عید خود را فراهم کنند.

آتشک‌باز‌ها و اعلام تقویم سال

تا شروع قرن جدید سواد تقویمی به آن شکل که باید در بین جوامع ایرانی رایج نبوده است و فقط افرادی که سواد داشتند تقویم را می‌فهمیدند. این افراد برای اعلام تقویم سال به دیگران، همیشه شاگردانی را تعلیم می‌دادند تا مناسبت‌های ملی و مذهبی را در طول سال به مردم اعلام کنند. معمولا مناسبت‌های ملی را جماعت مطرب با راه‌انداختن رقص و سردادن آواز و مناسبت‌های مذهبی و ایام سوگواری را ملا‌ها یا روحانیان با برافراشتن پرچم سیاه و جارزدن در کوچه و بازار به مردم اعلام می‌کرده‌اند و، چون با آواز یا حرکات نمایشی همراه بوده است، مردم خیلی سریع آن را می‌پذیرفته‌اند. بر همین اساس در هنگام نوروز معمولا اعلام‌های تقویمی هم با رقص و آواز و برگزاری نمایش‌های خیابانی یادآوری می‌شده‌اند.
 به‌عنوان مثال همیشه افرادی با نام «آتشک‌باز» یا «آتش‌افروز» بوده‌اند که نوروز را اعلام می‌کرده و مردم هم به اندازه وسعشان به آنان پول می‌داده‌اند. آتش‌افروز‌ها که عمرشان به دوره هخامنشیان پهلو می‌زند، با جامه‌هایی سراسر سرخ به خیابان می‌آمدند، آتش می‌افروختند و با این کار، گرم‌شدن دل زمین را گوشزد می‌کردند. آنان همچنین با ترفند‌های شعبده‌بازی آتش از دهان بیرون می‌دادند یا زغال داغ در کام می‌گذاشتند. آتشک‌باز‌ها ترانه‌هایی مانند این را هم داشتند که می‌خواندند: «آتش‌افروز اومده/ سالی یک روز اومده/ آتش‌افروز صغیرم/ سالی یک روز فقیرم/ روده و پوده اومده/ هرچی نبوده اومده/ آتش‌افروز صغیرم/ سالی یک روز فقیرم.»
در کنار این افراد، حاجی‌فیروز‌ها و عمونوروز‌هایی هم بودند که اولی با صورت سیاه و دومی با ریش سفید پیدایشان می‌شد و به رقص و شادی می‌پرداختند. خوب است بدانید که در همه نواحی ایران یا عمونوروز بوده است یا حاجی‌فیروز. فقط در خراسان است که این ۲ هم‌زمان باهم پیدایشان می‌شده است. حاجی‌فیروز‌ها در طول تاریخ یاد گرفته بودند که اگر اتفاق بدی در سال رخ می‌داده است، برایش ترانه بسازند و هنگام تحویل سال برای مردم بخوانند و سال خوش را آرزو کنند.
 به‌عنوان مثال اگر سالی که گذشته بود، مثل همین سال ۹۸ که با سیل شروع شد، با بحران و تورم ادامه پیدا کرد و با بیماری کرونا به پایان رسید، نحس بود و نحوست داشت، برایش شعر می‌ساختند و آرزو می‌کردند دیگر هیچ‌وقت با سال نحس روبه‌رو نشوند. طبق اسناد باقی‌مانده از دوره قاجار، یکی از این ترانه‌ها چنین بوده است: «ای سال برنگردی، ۱۰۰ سال برنگردی/ مردا رو اخته کردی، زنا رو شلخته کردی، دکونا رو تخته کردی،‌ای سال برنگردی، ۱۰۰ سال برنگردی.» همه این‌ها برای این بوده است که مردم از رنج آن سال به شادی برسند و با دلی شاد وارد سال جدید شوند.
نقاره‌نوازی
نقاره‌نوازی یکی از آیین‌هایی است که فقط در مشهد دیده می‌شود. خاطرم هست چندین سال پیش در مصاحبه‌ای که با مرحوم قوام‌شکوهی، نقاره‌نواز قدیم حرم، داشتم او برایم توضیح داد که نقاره‌نوازی در همه دوره‌ها یک‌شکل بوده و فقط تغییر آن در مدت نواختن بوده است. بیشتر زمان نواختن هم به هنگام تحویل سال تعلق داشته که ۱۵ دقیقه بوده است.
آوازخوانی بچه‌های خراسانی
یکی‌دیگر از رسومی که در خراسان بوده است و من در جا‌های دیگر کمتر با آن برخورده‌ام، آواز‌هایی است که بچه‌ها برای نوروز می‌خوانده‌اند. متأسفانه از این آواز‌ها فقط دوسه شعر باقی مانده که خیلی جالب است. به‌عنوان مثال در خراسان بچه‌ها وقتی می‌خواستند از بزرگ‌تر‌ها عیدی بگیرند، به این سادگی سراغشان نمی‌رفتند. زیرکی‌هایی داشته‌اند و اهل سخن بوده‌اند. به‌هرحال سرزمین ادیب‌پرور، بچه‌ها را هم شاعر بار آورده بوده است. در یکی از این اشعار، آن‌ها می‌خوانده‌اند که «نوروز سلطان آمده، گل به گلستان آمده، بابا بده نوروزی‌ام.» و از این طریق عیدی طلب می‌کرده‌اند.
 این شعر همین‌طور در دیدوبازدید خانه اقوام خوانده می‌شده و فقط جای واژه بابا، کلماتی مثل عمو، عمه، خاله و... می‌نشسته است. گذشته از این‌ها ما در خراسان شاعرانی داشتیم که در وصف نوروز شعر‌هایی بس زیبا سروده‌اند. ما در میان شاعران اهل سنت خراسان هم می‌بینیم که این‌ها اشعاری درباره نوروز دارند که بسیار زیباست، مثل نوروزنامه ملا دادعلی.
میرنوروزی و خلاصی از زندان
در کنار نوروزنامه‌خوانی و نقل‌های نوروزی که بزرگ‌تر‌ها برای بچه‌ها پای سفره هفت‌سین می‌خواندند، در خراسان یک آیین نمایشی بسیار زیبا رایج بوده است که به آن میرنوروزی می‌گفتند. این آیین که متأسفانه فراموش شده است، از فرهنگ‌خوب خراسانی‌ها در گذشته نشان دارد. میرنوروزی که با هدف آزادکردن زندانیان با حبس‌های طولانی‌مدت انجام می‌شده، به‌نوعی شفقت و بخشش برای زندانیان بوده است تا پس از آن عمر خود را با بطالت در حبس هدر ندهند.
 این آیین که با همکاری حاکم وقت انجام می‌شده به این صورت بوده است که مردی زندانی را برای چند روزی به‌عنوان جانشین حاکم انتخاب می‌کردند. حاکم منتخب در چند روز کوتاه پادشاهی خود هر دستوری که می‌خواسته، می‌داده و مردم را با حکم‌های خود به خنده می‌انداخته است. در روز آخر این ماجرا که معمولا ۵ تا ۸ روز طول می‌کشیده، حاکم اصلی شهر به گزمه‌ها دستور می‌داده است حاکم قلابی را دستگیر کنند و به زندان ببرند. برای همین روز آخر را با عنوان «بگیر، بگیر» نامیده بودند. قشنگی این ماجرا اینجاست که اگر میرنوروزی می‌توانست خود را با کمک مردم از حلقه محاصره گزمه‌ها برهاند و سبب خنده مردم شود، آزاد می‌شده است.
از برگزاری رسم میرنوروزی تا ۷۵ سال پیش آگاهی داریم. علامه محمد قزوینی در خاطراتش از زبان دوستی در خراسان که به شغل طبابت مشغول بوده است، چنین می‌نویسد: «در بهار ۱۳۰۲ برای معالجه بیماری به بجنورد رفته بودم. از اول تا ۱۴ فروردین‌ماه در آنجا بودم. دهم فروردین‌ماه دیدم جماعت کثیری، سواره و پیاده می‌گذرند که یکی از آن‌ها با لباس فاخر بر اسب رشیدی نشسته و چتری بر سر افراشته بود. جماعتی هم سواره بر جلو و عقب او روان بودند.
 چند نفر هم چوب‌های بلند در دست داشتند که بر هر چوبی سر حیوانی از قبیل گاو یا گوسفند بود، یعنی استخوان جمجمه حیوان و این رمز آن بود که امیر از جنگی فاتحانه برمی‌گشت و سر‌های دشمنان را با خود می‌آورد. دنبال این جماعت، انبوهی از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هیاهوی بسیار داشتند. تحقیق کردم گفتند که در ۱۳ روز نوروز یک نفر امیر می‌شود و حکم‌فرمای شهر است. به اعیان و اعزه شهر حواله نقدی و جنس می‌دهد و غالب اعیان هم به رغبت و رضا چیزی می‌دادند، زیرا جزو عادات عید نوروز است و به فال نیک می‌گرفتند.»

عید خراسانیآیین نوروزگاه و بی‌ریش‌شدن مردان
عیدگاه یا نوروزگاه گرفتن در خراسان بسیار مهم بوده و به‌نوعی حلقه دوستی و برقراری روابط اقتصادی میان عشایر با مردم یکجا‌نشین بوده است. در آیین عیدگاه که بیشتر بین عشایر خراسان رایج بوده است، آن‌ها حدود ۱۰ تا ۱۲ روز در یک مکان ثابت مانند باغ و مرتع جمع می‌شده‌اند و مرد و زن هرکدام به‌صورت جداگانه به شادی می‌پرداخته‌اند. در این آیین مرد‌ها معمولا کشتی می‌گرفته و زن‌ها تاب‌بازی می‌کرده‌اند که به‌اصطلاح به آن «بادخوردن» یا «بادپیچ» می‌گفته‌اند. اگر از نگاه تاریخی به همین رسم ساده نگاه کنیم، می‌بینیم که در آیین میترا، باد نماد زایایی و انرژی‌بخشی است.
 در دوره میترا اعتقاد بر این بوده است که اگر زنان نازا بر باد سوار شوند و باد را به حرکت آوردند، زایا می‌شوند. برای همین معمولا زن‌های نازا و دختران سوار تاب می‌شده و در باد می‌پیچیده‌اند. جالب اینجاست که مرد‌ها و پسر‌ها اجازه ورود به میدانگاه تاب‌بازی زنان را نداشتند و خاطرم هست تا چند دهه گذشته در خراسان اعتقاد بر این بود که پسر‌ها نباید تاب سوار شوند، وگرنه بی‌ریش می‌شوند یا ریش در نمی‌آورند.سیزده‌به‌در
سیزده‌به‌در جزو آیین‌هایی است که از دوره قاجار باب شده، وگرنه در گذشته تاریخی ایران به‌ویژه در خراسان که فرهنگ زرتشتیان نفوذ داشته، هیچ روزی نحس اعلام نشده و نسبت‌دادن نحسی روز ۱۳ به زرتشت کار اشتباهی است. در اوستا و در آیین زرتشت همه لحظه‌ها مبارک‌اند، اما اینکه مردم خانه‌ها را ترک می‌کنند، ریشه در نوعی آیین زرتشتی کهن دارد. در این آیین مردم در روز سیزدهم اول سال خانه‌هایشان را تمیز و آتشی روشن می‌کردند و بعد آن خانه را تا غروب آفتاب ترک می‌کرده‌اند.
 خاطرم هست مادربزرگم هر سیزده‌به‌در پیش از بیرون رفتنمان، گردسوزی را وسط خانه روشن می‌کرد و می‌رفتیم بیرون. این گردسوز تا غروب روشن بود و بعد خاموش می‌شد. بعد‌ها در مطالعاتم فهمیدم که در آیین زرتشت اعتقاد بر این بوده است که در این روز ارواح به خانه بستگانشان سر می‌زنند تا ببینند خانه‌هایشان تمیز است و آیا آن‌ها هنوز بر آیین نیاکانشان باقی هستند یا نه. این رسم در خراسان دست‌کم تا ۵۰ سال پیش به‌عنوان یک باور باقی مانده بود، اما حالا تغییر کرده است.

نخستین قوانین کیفری ایران

صدها سال پس از استوانۀ گِلین کوروش هخامنشی، دادگری­هایِ انوشیروان و دادنامه ­هایِ فرخْ­مرد دادرسِ ساسانی، در زمانۀ برآمدنِ دولت­های استعماری، سرزمین کهنسال ایران، گرفتارِ آن چنان آشفتگی و پریشانی گشت که نه تنها با پاشخوردِ سیاسی و جغرافیایی که با فروپاشی اندیشه­ ای، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی هم روبرو شد. این روزگار تیره که از بر تخت نشستنِ فتحعلی شاه قاجار و کشاکش­هایِ ایران و روس، آغاز شد، پیامدهایی بس دردناک و بازگشت­ناپذیر برای میهن ما به همراه داشت که چندپارگی سرزمینِ ایران  واپس­ ماندگیِ ایرانیان از جهانِ پیشرفته، از آن میان است. در همین زمان بود که برخی به این اندیشه افتادند که مایۀ­ این همه تیره­ روزی و پسْ­­روی و راهِ برون­ْرفت از آن چیست؟ اندیشگرانِ ایرانی پس از برخورد با فرنگیان و آمد و شد به فرنگستان و دیدار از سرزمین­هایی که گردانندگان­ آنها، برآمده از دیدگاه­ هایِ مردم بوده و بر پایۀ قانون، گردانده می ­شدند، پاسخ را به گمانِ خود، یافتند؛ «حکومتِ قانون»، پس با گسترشِ اندیشه­ هایِ آزادی­خواهانه و آگاهی­ رسانی به مردم، اندک ْ­ا ندک، خودکامگان را به قانونگذاری و ساختِ نهادهای حقوقی و برپاییِ دادگستری واداشتند.

در این هنگام، روشنْ­ اندیشانی مانندِ عبدالرحیم پسر ابوطالب تبریزی، با نگاشتنِ «ایضاحات در خصوص آزادی» و «مسائل­ الحیات»، میرزا ملکم­ خان با نوشتن «کتابچه غیبی» و چاپِ نشریۀ «قانون» و میرزا یوسف مستشارالدوله با نوشتنِ رسالۀ «یک کلمه»، هر یک به گونه ­ای آهنگِ بنیاد نهادنِ «حکومت قانون» و یا «تنظیم» امور را داشتند.

پیشتر از آنان، دولتمردانی هم­چون، عباس­ میرزا با برپایی دیوانخانه و قائم­ مقام فراهانی با سامان دادنِ «مجلس وزرا»، به دنبال «حکومت منتظم» بودند.

 در این میان، کوشش ­هایِ امیرکبیر و میرزا حسین­خان مشیرالدوله، بسیار برجسته است، بنیادِ «محکمۀ خاص شرع»، رسیدگی به دادخواهی­ های مردم علیه دولت، منع شکنجه، رسیدگی به حقوق اقلیّت­های مذهبی و ... از دستاوردهای امیرکبیر است.

مشیرالدوله هم، در ۱۲۵۰خ. قانون «وزارت عدلیه اعظم و عدالتخانه­ های ایران» و سپس لایحه «دارالشورای کبری» یا «دربار اعظم» را در ۱۲۵۱خ.، به تصویب شاه رسانید. او، همانندِ امیر، می­خواست، دادگستری و قانونگذاری را ابزاری برای دگرگونی در دیگر بخش­ هایِ حکومت، سازد؛ همۀ این بهکردها، امّا، با دیوارِ بلندی به نام شاه روبرو بود.

           

https://www.majdpub.ir/Home/BDetails/12149

ناصرالدین شاه، در 1252خ.، نهادی قانونی به نام «صندوق عدالت» پدید آورد که یک بازرسی شاهی و دنباله­ رویِ کورکورانه از نهادهایِ دادگستریِ فرنگ بود. در 1253خ.، «کتابچۀ تنظیمات حسنه» و در 1258خ.، «قانون­ نامۀ کنت» را توشیح و دستورِ اجرایِ آن را صادر کرد. شاه می­کوشید گرایشِ خود را به نوسازی و بهسازی کشور، با ادعایِ «ترقی سلطنت و ملّت»، نشان دهد، ولی در پسِ همۀ این کارها، هرگز به دنبال «حکومت قانون» بنیادین و پاسداشت حقوق مردم نبود، همین رفتارها بود که ایرانیان را وادار به برداشتن او از سر راه و «انقلاب مشروطه» نمود.

پس از صدورِ فرمانِ مشروطیت در چهارده مرداد 1285خ.، محکمه­ ای به نام «دیوان عدالت عظمی» تشکیل شد. گذاردنِ قانون اساسی و اصول ۲۷ و ۲۸ متمم آن، که بنیادی­ ترین رکنِ «حکومت قانون» است، مایۀ پدیداریِ دیگر قوانین و نهادهای حقوقی و کیفری در ایران شد. نخستین قوانین اصول محاکمات حقوقی و جزایی مدونِ مصوّبِ نمایندگان مردم، در این زمان(1290 و 1291خ.) پدید آمد. نصرت‌الدوله فیروز، وزیر عدلیه، در اسفند 1295خ.، «قانون جزای عرفی» مصوّبِ هیأت دولت را در فترتِ بین مجلس سوم و چهارم، موقت به اجرا گذاشت، بدین­ سان، نخستین گام­ هایِ مردمِ ایران به سویِ «حکومت قانون» هر چند افتان و لرزان، برداشته شد.

آنچه که فهرست­ْوار، در بالا آمد، چکیده­ای از دگرگونی­ هایی بود که بنیادِ رسیدن ما به روزگار کنونی در زمینه قانونگذاری و «حکومت قانون» است. این کتاب هم، دربردارندۀ پیشینۀ  فرمان­ های جزایی، مقرره ­نویسی و قانونگذاری کیفری در ایران از دورۀ قاجار تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و فرگشت­های آن به همراهِ گزارشهایی تاریخی از دیگر منابع، پیرامونِ چگونگیِ این روند است.

 نخستین متنِ کیفری فراهم آمده در این نوشتار، فرمانِ منع شکنجۀ حاجی میرزا آقاسی(1225) و واپسین آن، قانون راجع به محاکمات جنایی(1309) است، از آن جا که خواستِ من در این مجموعه، فراهم آوردن قانون­ هایِ فراگیر بوده، برخی قوانین ویژه کیفری، همچون؛ قانون موقت راجع به اشخاصی که مال غیر را انتقال می­دهند و یا تملک می­کنند و مجازات آنها(1302)، قانون جزای نظامی(1304)، قانون مجازات مرتکبین قاچاق(1306)، قانون تشکیل و طرز رسیدگی دیوان جزای عمّال دولت(۱۳۰۷)،‌ قانون مجازات ارتشاء در مورد مستخدمین و مأمورین دولتی و ادارات شوروی و بلدی(1307)، ‌قانون محاکمات نظامی(1307)، قانون راجع به محاکمه قطاع­ الطریق(1310) و... از فهرست ما برکنار ماند.

این کتاب، از یک سو، به بخشی از خودآگاهی تاریخی- حقوقیِ ما، یاری ­می رساند و از سویی دیگر، آینه­ ای برای نگریستن به تاریخ قانونگذاری کیفری و سیاست جنایی در دو سدۀ گذشته است؛ چرا که بازشناسی‌ بنیاد‌های‌ تاریخی‌ شکل‌گیری‌ نهادهای کیفری ایران‌ در 175 سال‌ گذشته، بخشی از راهرویِ ما به تَن­گُذارِ ساختمانِ کنونیِ حقوقِ کیفری است.

تاریخِ حقوق کیفری در ایران، رشته ­ای به هم پیوسته از درونْمایۀ نسک­ های اوستا، فرمان­ های شاهنشهان هخامنشی و تفسیرهای موبدان ساسانی تا قانون­های صفویان و قاجاریان است، کاویدن تک تکِ این تار و پودها و بازنمودِ نقشِ کسانی چون کردیر، فرخْ­مرد، بزرگمهر، خواجه نظام­ الملک طوسی، عمیدالملک ابونصر کُندری، امیرکبیر، میرزا ملکم­خان، میرزا حسین­ خان مشیرالدوله، میرزا یوسف ­خان مستشارالدوله، نصرت‌الدوله فیروز و... کارِ پژوهشگران امروز و آیندۀ این سرزمین است که «عمده ستود امیر [امیرکبیر] از آن است که دانسته بود، قوانین داخله مملکت را کارآزمودگان به عادیات اهالی خود مملکت، صد مرتبه صلاح و فسادش را بهتر از بیرونیان می­دانند.»

نخستین  قوانین  کیفری  ایران را انتشارات مجد به چاپ رسانده، قوانین گردآوری شده در این کتاب، از این قرار است:

. 11

فرمان منع شکنجه حاجی میرزا آقاسی(1262 ق./ 1225خ.) 15

فرمان منع شکنجه امیر کبیر(1266 ق./ 1228خ.) 17

دستورالعمل‌‌های امنای دیوانخانه‌‌های عدلیه (1275 ق./ 1237خ.) 23

کتابچه دستورالعمل دیوانخانه عدلیه اعظم (1279ق./1241خ.) 27

. 31

تکالیف مشترکه مجالس وزارت عدلیه اعظم (1288 ق. / ۱۲۵۰خ.) 34

.. 38

قانون وزارت عدلیه اعظم و عدالتخانه‌های ایران (1288 ق./ ۱۲۵۰خ.) 39

. 50

فرمان ناصرالدین شاه به وزارت عدلیه و ولیعهد (1288 ق./ ۱۲۵۰خ.) 51

متحدالمآل وزارت عدلیۀ اعظم شاهنشاهی (1288ق./ ۱۲۵۰خ.) 53

قانون‌نامۀ کنت(1296ق./ 1258خ.) 55

فرمان تشکیل عدالتخانه مظفرالدین شاه (1323ق./1284خ.) 67

قوانین موقتی محاکمات جزایی (9 /9/1330 ق. /31/5/1291خ.)

قانون جزای عرفی(5/8/ 1335 ق./ 8/12/ ۱۲۹۵خ.) 137

69

. 262

قانون موقتی رسیدگی به شکایات از احکام صادره از محاضر شرعیه (27/5/1301)

قانون مجازات عمومی(‌1304)  195 193

قانون راجع به محاکمات جنایی(1/05/1309)

محمدتقی مسعودیه

محمدتقى مسعودیه هنرمند و موسیقى شناس در سال ۱۳۰۶ در مشهد متولد شد. او دوره ابتدایى تحصیلى را در دبستان علمیه مشهد گذراند و دیپلم علمى خود را در سال ۱۳۲۴ از دبیرستان شاهرضا گرفت. سپس راهى تهران شد و یک سال بعد دیپلم ادبى ششم متوسطه را از دبیرستان دارالفنون دریافت کرد. مسعودیه تحصیلات دوره عالى خود را در دانشکده حقوق و علوم سیاسى دانشگاه تهران پى گرفت و همزمان در هنرستان عالى موسیقى تهران به تحصیل موسیقى پرداخت و در سال ۱۳۲۹ دانشنامه حقوق و علوم قضایى و دیپلم عالى موسیقى را دریافت کرد. پس از آن براى ادامه تحصیل عازم فرانسه شد و به کنسرواتوار ملى موسیقى پاریس رفت. مسعودیه که فراگیرى موسیقى را از سال هاى دبیرستان با خرید ویولن آغاز کرده بود، در فرانسه نیز همین ساز را به عنوان ساز اصلى خود برگزید و نزد پروفسور لین تالوئل به ادامه فراگیرى آن پرداخت. او هارمونى را نزد پروفسور ژرژ داندلو و کنتراپوان را نزد نوئل گالان آموخت و موفق به دریافت فوق لیسانس هارمونى از مدرسه عالى موسیقى پاریس شد. پس از آن مسعودیه با استفاده از بورس تحصیلى اتحادیه بین المللى دانشجویان براى ادامه تحصیل در مدرسه عالى موسیقى لایپزیک به آلمان رفت و در آنجا نزد دو تن از برجسته ترین آهنگسازان آلمان پروفسور اوتمار گرستر و یوهانس ویروخ به فراگیرى آهنگسازى پرداخت و در سال ۱۳۴۲ موفق به دریافت دیپلم عالى (معادل دکترا) در این رشته شد. سپس به کلن رفت و در دانشگاه آن شهر به تحصیل موزیکولوژى (موسیقى شناسى تاریخى) نزد پروفسور کارل گوستاو فلرر و اتنوموزیکولوژى (موسیقى شناسى تطبیقى) نزد پروفسور ماریوس اشنیدر پرداخت و در سال ۱۳۴۷ موفق به اخذ دکتراى تخصصى (PhD) در این رشته شد.مسعودیه پس از پایان تحصیلات عالى خود بى درنگ به ایران بازگشت و تا پایان عمر پربار خویش به مدت بیش از ۳۰سال در گروه موسیقى دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران به تدریس پرداخت.در واقع مسعودیه نخستین کسى بود که موسیقى شناسى تطبیقى را به طور گسترده به جامعه علمى و هنرى ایران معرفى کرد و موجب شد او را «پدر اتنوموزیکولوژى ایران» بنامند.تاریخ موسیقى اروپا، هارمونى پیشرفته و پراتیک، فرم و آنالیز، سازشناسى، ارکستراسیون، ترانسکرسیون و مباحث گوناگون اتنوموزیکولوژى و… برخى از درس هایى هستند که توسط مسعودیه و براى اولین بار در دانشگاه تدریس شده اند.محمدتقى مسعودیه در طول حیات پربارش همواره موشکافانه به تحقیق و پژوهش در حوزه موسیقى محلى ایران و ردیف موسیقى سنتى ایران پرداخت و هیچ گاه رابطه حرفه اى و عاطفى اش را با بستر و زمینه تحقیقى اش _ که همان فرهنگ و هنر توده‌ها و رامشیان اقالیم ایران زمین بود _ قطع نکرد. او در این زمینه گفته است: «ایران مانند همه فرهنگ هاى پیشرفته از یک سو داراى موسیقى سنتى (ردیف) است و از سوى دیگر موسیقى بومى یا به اصطلاح محلى. در این گروه بندى باید همچنین موسیقى مذهبى را اضافه کرد. اصولاً موسیقى سنتى یا به اصطلاح هنرى در درجه اول به علت دارا بودن قواعد تئوریک مدون نسبت به موسیقى بومى تمایز مى یابد. گرچه خصوصیات دیگرى مثل ارائه موسیقى توسط موسیقى دانان حرفه اى و گرایش براى ویرتوئوزیته یا نشان دادن تبحر و تسلط اجراکننده نیز موسیقى سنتى را از موسیقى بومى متمایز مى کند.» مسعودیه در موسیقى شناسى تطبیقى داراى سبکى ویژه بود که عمدتاً مبتنى بر آموزه هاى مکتب برلین و تا حدودى متاثر از جنبه هایى از رهیافت هاى جدید اتنوموزیکولوژى (مکتب آمریکا) بود. او آوانویسى و تجزیه و تحلیل متن هاى موسیقایى را به اوج دقت رساند که شیوه خاص او در آوانویسى و تجزیه و تحلیل موسیقى هاى غیرغربى شهرتى جهانى دارد. مسعودیه به دلیل سفرهاى پژوهشى بسیارى که به نقاط مختلف جهان داشت، در بررسى فرهنگ هاى موسیقایى داراى بینشى عالمانه و نگرشى عمیق بود و حیطه پژوهش هاى او گستره اى بسیار وسیع را دربرمى گرفت. از مباحث نظرى مربوط به موسیقى شناسى تطبیقى و اتنوموزیکولوژى گرفته تا تحلیل و بررسى ردیف موسیقى سنتى ایران، موسیقى و سازهاى نواحى مختلف ایران، موسیقى مذهبى ایران و جهان اسلام و نیز بررسى و پژوهش در زمینه فرهنگ هاى موسیقایى غیرغربى به ویژه موسیقى خاورمیانه اسلامى، بررسى نسخ خطى مربوط به موسیقى در جهان اسلام و… به گونه اى که به جرأت مى توان گفت تاکنون دامنه فعالیت هاى هیچ موسیقى شناسى در ایران تا بدین حد وسیع و عمیق نبوده است.از میان کتاب هاى فارسى او مى توان به «تجزیه و تحلیل چهارده ترانه محلى ایران»، «موسیقى بوشهر»، «موسیقى تربت جام»، «موسیقى بلوچستان»، «ردیف آوازى موسیقى سنتى ایران»، «مبانى اتنوموزیکولوژى»، «موسیقى مذهبى ایران»، «موسیقى ترکمنى»، «سازشناسى» و «سازهاى ایران» اشاره کرد.کتاب هاى «آواز شور» (درباره تغییر و تحول ملودى در موسیقى هنرى ایران)، «ملودى مثنوى در موسیقى هنرى ایران» و «نسخ خطى فارسى درباره موسیقى» نیز از جمله آثار منتشر شده او به زبان هاى آلمانى و فرانسوى است. همچنین از مسعودیه در حدود ۲۰ مقاله نیز به زبان هاى فارسى و لاتین برجاى مانده است.او در کنفرانس ها و همایش هاى بین المللى بسیارى در زمینه اتنوموزیکولوژى شرکت مى کرد و عضو «گروه مطالعاتى مقام» در «شوراى بین المللى موسیقى سنتى» بود و نیز در بخش موسیقى «همایش بین المللى تاریخ علم در ایران» حضورى فعال داشت.این استاد بزرگ موسیقى ایران به هنگام نگارش صفحه هشت قطعه سمفونیک ناتمام در روز دوازدهم بهمن ماه ۱۳۷۷ در تهران درگذشت و به رغم آنکه آرزو داشت در شهر نیشابور و در جوار خیام، عطار و کمال الملک به خاک سپرده شود در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

مسعودیه سال‌های زیادی را صرف پژوهش در موسیقی اصیل و محلی ایران نموده که حاصل آن چندین کتاب و مقاله است.

آثار
دکتر مسعودیه ۲۲ قطعه موسیقی خلق کرده است. آثاری که از مسعودیه توسط ارکستر سمفونیک تهران اجرا شد، گویای شخصیت اوست که از لحاظ سبک دارای کروماتیزمی است که به‌نوعی یک مرکز تونال دارد، ولی در یک تونالیته نمی‌ماند. مسعودیه کتابها و مقالاتی به ۴ زبان انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و فارسی تالیف کرده که در مجموعه‌ای ۱۵ جلدی منتشر شده است.

– ردی‍ف‌ آوازی‌ م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ س‍ن‍ت‍ی‌ ای‍ران، آوان‍وی‍س‍ی‌ و ت‍ج‍زی‍ه‌ و ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌
– چ‍ن‍د ص‍دای‍ی‌ در م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ای‍ران‌/ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌، م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌، م‍اه‍ور، س‍ال‌ ۱، ش‌ ۲ ، (زم‍س‍ت‍ان‌ ۱۳۷۷ ): ص‌ ۲۲۸ – ۲۳۲.
– ت‍ق‍س‍ی‍م‌ ب‍ی‍ات‍ی‌/ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌، م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌، ف‍ص‍ل‍ن‍ام‍ه‌ م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ م‍اه‍ور، س‍ال‌ ۱، ش‌ ۱ ، (پ‍ای‍ی‍ز ۱۳۷۷ ): ص‌ ۴۵ – ۵۶.
– روض‍ه‌خ‍وان‍ی‌ و راب‍طه‌ی‌ آن‌ ب‍ا ردی‍ف‌ م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ س‍ن‍ت‍ی‌ ای‍ران‌/ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌، م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌؛ ف‍اطم‍ی‌، س‍اس‍ان‌، ف‍ص‍ل‍ن‍ام‍ه‌ م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ م‍اه‍ور، ش‌ ۱۸، (زم‍س‍ت‍ان‌ ۱۳۸۱): ص‌ ۱۱ – ۲۳.
– سازشناسی / محمدتقی مسعودیه، تهران : سروش‏‫، ۱۳۸۸
– س‍ازه‍ای‌ ای‍ران‌/ م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌؛ ع‍ک‍اس‍ان‌ س‍ع‍ی‍د ب‍ه‍روزی‌؛ ف‍ری‍د س‍ال‍م‍ی‌، ت‍ه‍ران‌ : زری‍ن‌: س‍ی‍م‍ی‍ن‌ ، ۱۳۸۴
– م‍ب‍ان‍ی‌ ات‍ن‍وم‍وزی‍ک‍ول‍وژی‌ (م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ش‍ن‍اس‍ی‌ ت‍طب‍ی‍ق‍ی‌)/ گ‍ردآوری‌ و ت‍ال‍ی‍ف‌ م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌، ت‍ه‍ران‌: س‍روش‌، ۱۳۶۵
– م‍داوم‍ت‌ در اص‍ول‌ م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ای‍ران‌: ت‍ج‍زی‍ه‌ و ت‍ح‍ل‍ی‍ل‌ چ‍ه‍ارده‌ ت‍ران‍ه‌ م‍ح‍ل‍ی‌ ای‍ران‌/ ت‍ال‍ی‍ف‌ م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌، ت‍ه‍ران‌
– م‍ف‍ه‍وم‌ م‍ق‍ام‌ در رس‍ال‍ت‌ و ن‍س‍خ‌ خ‍طی‌ ف‍ارس‍ی‌ م‍وس‍ی‍ق‍ی‌/ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌، م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌؛ ف‍اطم‍ی‌، س‍اس‍ان‌، ف‍ص‍ل‍ن‍ام‍ه‌ م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ م‍اه‍ور، ش‌ ۱۸، (زم‍س‍ت‍ان‌ ۱۳۸۱): ص‌ ۲۵ – ۳۴
– م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ب‍ل‍وچ‍س‍ت‍ان‌/ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‌ م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌؛ آوان‍گ‍اری‌ و ت‍رج‍م‍ه‌ ف‍ارس‍ی‌ اش‍ع‍ار م‍ح‍م‍داش‍رف‌ س‍رب‍ازی‌، پ‍ی‍رم‍ح‍م‍د م‍لازم‍ی‌، ت‍ه‍ران‌: س‍روش‌، ۱۳۶۴
– م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ ب‍وش‍ه‍ر/ ت‍ح‍ق‍ی‍ق‌ ک‍وک‍رت‍ز، م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌، ت‍ه‍ران‌
– م‍وس‍ی‍ق‍ی‌ م‍ذه‍ب‍ی‌ ای‍ران‌/ م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ م‍س‍ع‍ودی‍ه‌، ت‍ه‍ران‌: س‍روش‌ ، ۱۳۶۷
– موسیقی ترکمنی/ آوانویسی و تجزیه و تحلیل، تألیف محمدتقی مسعودیه، انتشارات ماهور، سال ۱۳۷۹
– موسیقی تربت جام/ تحقیق محمدتقی مسعودیه، سروش، تهران ۱۳۵۹


این در وطنِ خویش، غریب!

 چند سال پیش لطیفه‌ای بر سر زبان‌ها بود که می‌گفت از یک کودک می‌پرسند نام کوچک «فردوسی» چیست و او هم پاسخ می‌دهد «میدان»! این مطایبه‌ی کودکانه به گمانم شاید بهترین وصف حال از جامعه‌ی امروز ما باشد؛ اگرچه نام گوهر درخشانی مانند فردوسی را بر سر هر معبر و خیابانی در سراسر ایران به‌راحتی می‌توان دید، اما کوچک‌ترین شناختی از این شاعرِ بی‌تکرار در بین مردم اهل کوچه و بازار وجود ندارد. شاید بهترین گواهِ این مدعا تصویری باشد که چند وقت پیش یک استاد ادبیات از ورقه‌های امتحانی دانشجویان‌اش در توییتر منتشر کرد و جواب‌های بچه‌ها به سوالی درباره‌ی میزان شناخت‌شان از فردوسی، محل خنده شد. جواب‌هایی مانند این‌که «فردوسی شاعر قرن معاصر بوده»، یا «آرامگاه او در شیراز است» و سرآمد همه‌ی آن‌ها این بود که «وی پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه به استخدام شرکت نفت درآمد»! این تصویر بدون تردید شفاف‌ترین تصویری بود که می‌توانست سطح شناخت اغلب افراد جامعه یا لااقل جوان‌ترها را از شاعری نشان دهد که خدمت بزرگی به این سرزمین کرده است؛ شاعری که به عقیده‌ی زنده‌یاد استاد داریوش شایگان، با شاهنامه، این منظومه‌ی حماسی جاودان، در احیای هویت ملی ایرانیان نقشی بنیادین ایفا کرده است. اما به‌راستی چه شده که اطلاعات ما درباره‌ی این چهره‌ی تأثیرگذار تا این اندازه اندک است و جست‌وجوها درباره‌ی میزان شناخت جامعه و به‌خصوص نسل جوان از فردوسی به همان مطایبه‌ی کودکانه بازمی‌گردد که نام کوچک فردوسی را «میدان» می‌داند؟ این پرسشی بود که ذهن مرا به خود مشغول کرد و بهانه‌ی نگارش این گزارش شد.
شاعر مردمی
نکته‌ی قابل‌توجه این است که عمده‌ی آثاری که ممکن است به شناخت بیش‌تر ما از فردوسی کمک کند، آثار آکادمیک پژوهشی است. اگرچه در حوزه‌ی کتاب و نشر، آثار فراوانی در ایران منتشرشده، اما تعدد این آثار موجب نشده که عامه‌ی مردم و نسل جوان بیش‌تر با زبان فردوسی خو بگیرند. این در حالی است که به جرأت می‌توان فردوسی را شاعر «مردم» نامید؛ زیرا برخلاف اسم کتابش که به شاهان تعلق دارد، احتمالاً محبوب‌ترین شخصیت‌های کتاب، رستم و سیاوش‌اند که هرگز به شاهی نمی‌رسند. از آن جالب‌تر این است که محبوب‌ترین شاهِ شاهنامه را هم شاید بتوان کی‌خسرو دانست که به عدالت با مردم معروف است، در اوج محبوبیت از قدرت کناره‌گیری می‌کند و جاودانه می‌شود. مثال‌هایی ازاین‌دست را به فراوانی می‌توان در شاهنامه یافت که مردمی بودن شاعر را تأیید کند. شاهنامه‌پژوهان بزرگی نیز در طول سال‌ها و قرن‌ها بوده‌اند که هرکدام در شناخت ما از فردوسی نقش بی‌بدیلی ایفا کرده‌اند و بر مردمی بودن حکیم توس صحه گذاشته‌اند. بدون شک یکی از مهم‌ترین چهره‌هایی که در شناخت ما از فردوسی تأثیر گذاشته، استاد جلال خالقی مطلق بوده که حاصل کار ارجمندش، تصحیح شاهنامه بر اساس قدیمی‌ترین نسخه‌های دست‌نویس این کتاب بوده است. چهره‌های دیگری مانند زنده‌یاد شاهرخ مِسکوب، زنده‌یاد مجتبی مینوی و دیگران هم در شناخت این شاعر مردمی گام‌هایی بلند برداشته‌اند. اما ازآنجایی‌که این کتاب‌ها عمدتاً پژوهشی و دانشگاهی بوده‌اند، چندان در بین همه‌ی اقشار جایی نیافته‌اند.

شاهنامه بر پرده نقره‌ای
شاید یکی از ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین راه‌هایی که بتوان شاهنامه را به همه اقشار عرضه کرد، عرصه‌ی هنر باشد. در این میان سینما مردمی‌ترین و محبوب‌ترین هنری است که در بین عامه‌ی مردم جایگاه ویژه‌ای دارد و می‌توان از ظرفیت آن برای ارائه‌ی آثار بصری بر مبنای اثر مکتوب فردوسی استفاده کرد؛ اثری که در ساختار قصه و روایت، شخصیت‌پردازی، توصیف‌های صحنه و... اگر نگوییم بی‌نظیر، لااقل کم‌نظیر است و می‌تواند دستمایه‌ی اقتباس نمایش‌نامه‌ها و فیلم‌نامه‌های فراوانی شود. اما در تمام عمر 90 ساله‌ی سینمای ایران شاید آثاری که بر اساس شاهنامه یا درباره‎ی فردوسی تولیدشده‌اند، به تعداد انگشتان دو دست هم نرسد. ضمن آن‌که بیراه نیست اگر بگوئیم شاخص‌ترینِ آن‌ها همان فیلم «فردوسی» ساخته‌ی زنده‌یاد عبدالحسین سپنتا است که در سال 1313 برای نمایش در جشن هزاره‌ی فردوسی در توس ساخت شد، سال گذشته از آرشیو فیلم‌خانه‌ی ملی ایران بیرون آمد و یک‌بار در محفلی نمایش داده شد. چطور ممکن است چنین ظرفیت عظیمی در اختیار داشته باشیم و سراغش نرویم؟ این سؤالی بود که در ذهنم حک شده بود و تصمیم گرفتم آن را از یک نویسنده و کارگردان سینما، تئاتر و تلویزیون بپرسم.
بی‌استعدادی در هنر
به گمانم سعید تشکری، نویسنده و مدرس ادبیات نمایشی و داستان‌نویسی گزینه‌ی خوبی است که با او در این رابطه گپ بزنم. تشکری حرف‌هایش را متفاوت شروع کرد: «ما چند چهره‌ی تمدن‌ساز در ایران مثل حافظ، سعدی، مولانا، نظامی و فردوسی داریم که هر یک متعلق به یک دوره‌ی خاص و یک شهر خاص هستند؛ اما می‌خواهم بگویم از بین این چهره‌ها فقط فردوسی است که اگر اهل این دیار نبود، وضعیت بهتری داشت!» از او می‌پرسم یعنی مشهدی بودنِ فردوسی برایش دردسرساز شده؟ او هم می‌خندد و می‌گوید: «نه‌تنها آثار خود فردوسی را نمی‌خوانیم، بلکه حتی وقتی استادی مثل بهرام بیضایی آثاری با الهام از شاهنامه می‌نویسد، به سراغ آن آثار هم نمی‌رویم. عدم نزدیکی به فردوسی، مربوط به بی‌استعدادی ماست. وقتی یک نقال در یک قهوه‌خانه قصه‌ای روایت می‌کند، درواقع عنصرِ نقل کردن را به شاهنامه افزوده و آن را به مخاطبش عرضه می‌کند؛ اما در ادبیات نمایشی چنین فرایندی رخ نمی‌دهد.»
به عقیده تشکری چند دلیل برای این موضوع وجود دارد: «اصولاً هنرهای نمایشی بر مبنای خِرد و شک ساخته می‌شوند؛ اما برخی از داستان‌های فردوسی فاقد خِرد هستند؛ برای مثال در داستان رستم و سهراب، فردوسی از طریق رستم به همه‌ی حقّه‌ها دست می‌زند تا به هر شکل ممکن تراژدی مرگ سهراب رقم بخورد، درحالی‌که مخاطب به بعضی از اتفاقات این داستان شک می‌ورزد. بااین‌حال بخشی از شاهنامه هست که همواره ناخوانده مانده، اما هیچ هنرمندی به آن نزدیک نمی‌شود. برای نمونه در تمام داستان‌های شاهنامه این زنان هستند که مردان را انتخاب می‌کنند، اما در هنرهای نمایشی به این موضوع پرداخته نشده و نمی‌شود.»
دریغ از نشانه‌ی جدید
تشکری در ادامه‌ی حرف‌هایش به جشنواره‌ی داستان‌های حماسی اشاره می‌کند که سال گذشته در مشهد برگزار شده و در آن با فراهم کردن شرایط، به‌نوعی از هنرمندان خواسته‌شده به شاهنامه نزدیک شوند، اما به عقیده‌ی او هیچ‌کس به شاهنامه نزدیک نشد. علت را خودش این‌گونه بیان می‌کند: «اگر شما همین امروز به بهانه‌ی روز بزرگداشت فردوسی تصمیم بگیرید به آرامگاه او بروید، تنها چیزی که در محل آرامگاه او وجود دارد، یک بنای یادبود است که در سال 1313 به دست هوشنگ سیحون ساخته‌ شده و یک نمایشگاه سنگی از تصاویر شاهنامه در طبقه زیرین آرامگاه هست که از زمان جشن هنر توس در دهه‌ی 50 باقی‌مانده است. آیا نماد دیگری در طول این سال‌ها به مجموعه‌ی آرامگاه فردوسی اضافه‌ شده است؟ من معتقدم مثلاً می‌شد یک سالن تئاتر در آن‌جا بنا کرد که فقط نمایش‌های فردوسی در آن اجرا شود؛ یا مثلاً در روزهای تقویمی مرتبط با فردوسی می‌شد یک باغ کتاب برپا کرد یا یک سری گروه موسیقی در آن‌جا به اجرای موسیقی بپردازند. وقتی حتی از همین کارهای کوچک هم اجتناب می‌کنیم، چگونه می‌توانیم انتظار داشته باشیم که مردم درباره‌ی فردوسی آگاهی داشته باشند؟ وقتی نه هنرمندان را ترغیب می‌کنیم و نه مردم را در معرض هنر آنان قرار می‌دهیم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که اتفاق ویژه‌ای رخ دهد.»
تشکری این نکته را هم یادآوری می‌کند که نه‌تنها برای فردوسی، بلکه برای شاعران مدفون در مقبره‌الشعرای توس نظیر عماد خراسانی، قهرمان، شکوهی و حتی اخوان‌ ثالث هم کاری از پیش برده نشده است. وی در پایان تأکید می‌کند: «ما موظفیم زبان و منظومه‌ای که فردوسی در اختیار ما قرار داده را کشف کنیم. فردوسی تنها محدود به داستان رستم و سهراب نیست؛ جنگ رستم و اشکبوس و جنگ رستم و اسفندیار هم یک کشف است و وقتی در هنرهای نمایشی ما طرح نمی‌شود، مقصر خود ماییم. ما توانایی لازم برای بیرون آوردن وجوه دراماتیک و داستان‌پردازانه را از دل داستان‌های شاهنامه داریم، اما کشف و کنکاش لازم را نداریم. به همین دلیل هنوز به‌اندازه‌ی یک نقالی جذاب نتوانسته‌ایم اثری خلق کنیم.»
فردوسی در دیار خود
حرف‌های تتشکری مرا به فکر فرو برد که به‌راستی چرا فردوسی در شهر و دیار خودش هم غریب است و جز دو معبر به نام «فردوسی» و «شاهنامه» سهم دیگری در خیابان‌های مشهد ندارد. همین بهانه‌ای شد تا به سراغ دکتر مسعود ریاضی، عضو شورای شهر مشهد بروم و با او که از معدود مسئولان شهر است که دسترسی به او چندان سخت نیست، پیرامون تلاش‌های مجموعه‌ی مدیریت شهری درباره‌ی فردوسی گفت‌وگو کنم. ریاضی که در دوره پنجم شورای شهر مشهد، ریاست کمیسیون ویژه‌ی توسعه و بهسازی توس را نیز برعهده دارد، در آغاز سخن می‌گوید: «درباره‌ی فردوسی سخن‌های بسیار گفته‌شده و همگان می‌دانند که او پدر سخن فارسی است. همین‌که امروز ما به زبان فردوسی سخن می‌گوییم، به همت تلاش‌های اوست که زبان فارسی را برای ما زنده نگه‌داشته است.»
وقتی از او پیرامون اقدامات صورت گرفته درباره‌ی احیای توس می‌پرسم، یادآوری می‌کند که اساساً درگذشته در مورد توس چیزی وجود نداشته و مجموعه‌ی مدیریت شهری چند پروژه را برای این منظور کلید زده و هم‌اکنون این پروژه‌ها در مراحل مختلف ایده پردازی، طراحی، توافق و اجرا هستند. ریاضی درباره پروژه‌های عمرانی در دست اجرا ازجمله پروژه‌ی جلوخان آرامگاه این‌گونه توضیح می‌دهد: «پروژه‌ای که اکنون در منطقه توس اجراشده، پروژه‌ی جلوخان آرامگاه فردوسی است که در سه مرحله و در مساحت هفت هکتار اجرا شده است. اکنون نیز پروژه‌ی بازگشایی مسیر دسترسی جلوخان به بنای کهن‌دژ آغاز شده و برای اجرا ابلاغ‌شده است که اکنون در مرحله نقشه‌برداری و تجهیز کارگاهی است.»
ریاضی همچنین از دیگر پروژه‌های در دست اجرا می‌گوید: «پروژه دروازه‌ی معاصر در سه‌راه شاهنامه در ورودی شمالی شهر مشهد در مرحله‌ی طراحی است؛ پروژه‌ی باره (تعمیر و مرمت بخشی از باره‌ی توس) که میراث فرهنگی مشغول کار بر روی آن است اما شهرداری مشهد کمک مالی و تأمین مصالح در برخی بخش‌ها دارد. و همچنین احداث یک گود کشتی با چوخه در منطقه‌ی توس که زمین آن از سوی اهالی هبه شده در دستور کار است.»
از این عضو شورای شهر مشهد می‌خواهم تا درباره‌ی پروژه‌های هنری مرتبط با فردوسی هم توضیح دهد که او این‌طور پاسخ می‌دهد: «پروژه‌های هنری شامل نصب دو مجسمه درگذشته بوده و به‌زودی حدود هفت مجسمه‌ی دیگر در مسیر بلوار شاهنامه و جلوخان آرامگاه فردوسی قرار می‌گیرد. امیدواریم تعدادی از این مجسمه‌ها تا دو ماه آینده در جلوخان نصب شود. نقاشی‌های دیواری در مشهد و توس هم پروژه‌هایی بود که در قدیم در مشهد اجراشده، اما با مشکلاتی برخورد کرده بود. در دو سال گذشته با حمایت شهرداری مشهد و به همت هنرمندان مشهدی، نقاشی‌های دیواری در میدان فردوسی مشهد اجرا شد و داستان‌های شاهنامه بر دیوارهای شهر نقش گرفت. در خود منطقه‌ی توس هم با همکاری دانشگاه آزاد، دیوار چند مدرسه نقاشی شده است.»
ایده‌ی ثبت جهانی توس
یکی از دغدغه‌های دکتر ریاضی که خودش دستی هم بر آتش شعر و شاعری دارد، ایده‌ی ثبت جهانی توس است که او تلاش‌های بسیاری برای دیده و مطرح‌شدن آن داشته است. وی ایده‌ی شکل‌گیری ثبت جهانی توس را ایده‌ای برای دیده شدن موقعیت اثر می‌داند و می‌گوید متعجب است از این‌که توس با این‌همه قدمت و عظمت، هنوز ثبت جهانی نشده و نمی‌داند چرا این موضوع در اولویت دستگاه‌های ذی‌ربط نیست. «درحالی‌که ثبت جهانی بهانه‌ای برای دیده شدن یک اثر است، ما تلاش کردیم از تهدیدِ ثبت نشدن توس به‌عنوان یک فرصت استفاده کنیم و کاری کنیم تا این ثبت نشدن هم موجب اشتهار توس شود. به همین دلیل اولین بار من به همراه چند ورزشکار با لباسی که شعار «تا ثبت جهانی توس» بر آن نقش بسته بود، مسیری را دویدیم و این تقاضا از مسئولان میراث فرهنگی ایران و یونسکو را مطرح کردیم.»
ریاضی که ریاست هیئت کشتی خراسان رضوی را هم بر عهده دارد، پای این کمپین را به ورزش کشتی هم باز می‌کند و با تلاش‌های او تیم نماینده‌ی استان با نام «تا ثبت جهانی توس» در لیگ برتر کشتی ایران شرکت می‌کند تا از این طریق ذهن‌های مردم مشهد نسبت به موضوع ثبت جهانی توس حساس شود. به عقیده‌ی خود وی، طرح این موضوع در قالب یک تیم ورزشی با استقبال زیادی به‌خصوص در بین علاقه‌مندان به ورزش کشتی همراه بود و با حضور ستاره‌های المپیکی مانند حسن یزدانی، علیرضا کریمی و... و البته همراهی پهلوانان پیشکسوت خراسانی بخشی از اهداف کمپین محقق شده است.
عدم همراهی پایتخت‌نشینان
ریاضی که برای بیش‌تر دیده شدن کمپین ثبت جهانی توس در بهمن‌ماه 1398 مسیر سی کیلومتری آرامگاه فردوسی تا حرم مطهر رضوی را نیز دویده است، البته گلایه‌هایی از مسئولان کشوری دارد: «ما حتی از طریق شهرداری پیشنهاد کردیم که حاضریم کمک کنیم و درخواست کردیم مشاوری جهت شناسایی معضلات، نیازها و ضروریات ثبت جهانی توس به ما معرفی شود و هزینه‌ی آن را هم مدیریت شهری مشهد پرداخت کند؛ هنوز بعد از دو سال مشاوری معرفی نشده است. ضمن این‌که میراث فرهنگی، ثبت جهانی را منوط به داشتن طرح راهبردی در توس می‌داند. متأسفانه طرح‌های راهبردی توس هم سه سال است که توسط مشاور اداره کل راه و شهرسازی خراسان رضوی تهیه‌شده اما به سرانجام نرسیده و بیش از یک سال است که در پایتخت منتظر تشکیل جلسه برای تکمیل طرح‌های راهبردی هستیم.»
از او درباره علت این اهمال‌کاری می‌پرسم و او با دلخوری می‌گوید: «یکی از معضلات این است که مسئولان در پایتخت تمایلی به انجام این کار ندارند و توجهی به این امر ندارند یا تصور می‌کنند مسئولان مشهدی و خراسانی چندان متوجه این امور نیستند. شاید به عقیده‌ی آن‌ها خراسانی‌ها فهم لازم را ندارند! به‌هرحال یک سال و نیم گذشته این طرح متوقف‌شده و ما همچنان نمی‌دانیم که چرا این طرح‌ها بررسی نمی‌شوند. من هیچ بهانه‌ای را نمی‌توانم بپذیرم که تصویب طرح راهبردی یک فضای 3600 هکتاری چقدر زمان می‌برد که در یک سال و نیم گذشته فقط یک جلسه دراین‌ارتباط تشکیل‌شده و هرروز به بهانه‌های مختلف تشکیل جلسه به تعویق افتاده و حقوق مردم ضایع می‌شود.»
ریاضی به‌ ضرورت‌های اقتصادی ثبت جهانی توس هم اشاره می‌کند و می‌افزاید: «مدیران و مسئولین باید توجه کنند که برای منطقه‌ی تاریخی توس سالانه 4.5 میلیون گردشگر پیش‌بینی‌ شده و این عدد بسیار مهم است و حتی اگر مقام مسئولی نسبت به فرهنگ، ادبیات، زبان، هنر، ملیت و هویت ایرانی هم بی‌توجه و بی‌علاقه است، حداقل باید متوجه این رقم بزرگ گردشگران و بازدیدکنندگان باشد که معنایی جز ایجاد اشتغال و فرصت کارآفرینی برای جوانان این سرزمین ندارد.»
آغاز از عنفوان کودکی
بسیاری بر این باورند که اگر قرار است کار مهمی در هر حوزه‌ای انجام شود، باید به سراغ نسلِ خیلی جوان رفت! چراکه اگر فرد از کودکی با یک موضوع خو بگیرد، دیگر در بزرگ‌سالی به‌سختی می‌توان عادت‌های خوب را از سرش انداخت. از نگاه دکتر فاطمه ماهوان، استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبیات هم برای شناساندن فردوسی به نسل جدید باید از دوره کودکی کار را آغاز کرد. او که معتقد است فردوسی برای کودکان ناشناخته است؛ علت این موضوع را نحوه‌ی ناصحیح و ناشناخته‌ی آشنایی کودکان با شاهنامه می‌داند و در تکمیل حرفش این بیت از مولانا را یادآور می‌شود: «چون که با کودک سروکارت فتاد/ هم زبان کودکان باید گشاد».
ماهوان می‌افزاید: «شیوه‌ای که برای آموزش کودکان به کار می‌رود، شیوه‌ی سخت و ثقیلی است و یا صحنه‌هایی از شاهنامه برای کودکان بازگو می‌شود که جذابیتی برای آنان ندارد.» این استاد دانشگاه بر این باور است که در سیستم آموزشی ما، راهکاری برای آموزش شاهنامه اتخاذ نشده و اگر اشعاری از فردوسی در کتاب‌های درسی به‌خصوص در کتاب‌های دوره‌ی دبستان قرار داده‌شده، معلمان با معنی کردن شعر کار را از سر می‌گذرانند. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت کودکان رابطه‌ی عمیقی با اشعار فردوسی برقرار کنند. البته به عقیده‌ی وی گام‌های مثبتی در دهه‌های اخیر برداشته‌شده که توانسته بخشی از خلأ موجود را پر کند.

رونق شاهنامه‌خوانی به‌خصوص در میان کودکان و شکل‌گیری کلاس‌های ویژه‌ی این موضوع ازجمله مواردی است که ماهوان به آن‌ها اشاره می‌کند و می‌افزاید: «تعداد زیادی از کودکان این روزها می‌توانند نقالی کنند و حتی بعضاً به چند زبان این کار را به‌خوبی انجام می‌دهند. از آن مهم‌تر این است که ارتباط معنوی با شاهنامه برقرار می‌کنند و به آن علاقه‌مند می‌شوند. حتی تعدادی از این کودکان چنان به کار خود علاقه‌مند می‌شوند که دوستان همکلاسی و هم‌مدرسه‌ای خود را به این موضوع تشویق و ترغیب می‌کنند یا به آن‌ها آموزش می‌دهند.» بنابراین به‌زعم او اگر راهکارهای مناسب آموزش شاهنامه به کودکان در سیستم آموزشی ما نهادینه شود، به‌راحتی می‌توان علاقه‌ی لازم را در کودکان ایجاد کرد. استفاده از نمایش‌های عروسکی یا تئاتر کودک هم دیگر راهکارهایی است که این استاد ادبیات برای ایجاد ارتباط بین نسل‌های جدید با شاهنامه پیشنهاد می‌کند.

مهد کودک‌های ادبی

از دکتر فاطمه ماهوان که سابقه نگارش کتاب «شاهنامه نگاری: گذر از متن به تصویر» را هم در کارنامه‌ی پژوهشی خود دارد، می‌پرسم آیا طرح ویژه‌ای برای شناساندن شاهنامه یا متون کهن ادبیات ایران به نسل‌های جدید وجود دارد یا خیر، او می‌گوید: «موضوعی که در انجمن ترویج زبان و ادب فارسی مطرح‌شده، طرح ایجاد مهدکودک‌های ادبی است؛ اگر در این مهدها متون ادبی به شیوه‌هایی از طریق بازی، نمایش، سرود و... به کودکان آموزش داده شود، می‌تواند در ترویج ادبیات به‌خصوص شاهنامه که پتانسیل‌های زیادی دارد کمک کند.»
به عقیده‌ی وی اگر این اتفاق همه‌گیر شود و تبلیغات بیشتری روی آن صورت بگیرد، می‌توان به آینده خوش‌بین بود. ماهوان البته روی ابهام ذهنی من در پرداخته نشدن به شاهنامه در هنرهای نمایشی هم دست می‌گذارد و می‌گوید: «این حسرت همیشگی وجود دارد که چرا سینماگران ایرانی به سراغ شاهنامه نمی‌روند و از فردوسی کمک نمی‌گیرند؛ حتی اگر موضوعات موردنظر خودشان تکراری هم باشد، باز به سراغ فردوسی نمی‌آیند! درحالی‌که سینمای‌هالیوود از اسطوره‌هایی که ازنظر اعتبار و قدمت بسیار پایین‌تر از اساطیر شاهنامه  هستند به‌خوبی بهره می‌گیرد و آثار شاخصی می‌سازد که به محبوبیت جهانی می‌رسند. متأسفانه باوجود پتانسیل‌های بالایی که شاهنامه برای ساخت فیلم و پویانمایی دارد، و اگر از این پتانسیل‌ها استفاده شود قطعاً آثار درخشان جهانی خلق خواهد شد، فیلم‌سازان ایرانی خیلی کم از این ظرفیت بهره گرفته‌اند.»

او می‌گوید: «در بین هنرمندان ایرانی شاید فقط بهرام بیضایی را بتوان نام برد که در میان آثار درخشانش، نمایشنامه‌هایی مانند «اژی‌دهاک»، «آرش کمانگیر» و... را نوشته که بسیار ارزشمندند؛ دکتر قطب‌الدین صادقی هم کارهایی در این زمینه دارد ولی واقعاً تعداد هنرمندانی که از این ظرفیت بالا بهره برده باشند به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد.» البته ماهوان به بیگانه بودن و عدم شناخت فیلم‌سازان ایرانی از ادبیات هم اشاره می‌کند و مدعی می‌شود شاید نتوان هیچ سینماگری را یافت که بتواند شاهنامه را از ابتدا تا انتها بدون اشکال بخواند!

کاخِ بلندِ بی‌گزند
البته نباید از یاد برد که با وجود همه‌ی سردی‌های این دوره و دوران گذشته، شاهنامه به‌مثابه‌ی سرو بلند فرهنگ و ادبیات ایران همیشه سبز و استوار مانده و اگر در سراسر تاریخ ایران سروهای بلند و کوتاه دیگری روییده، در پناه همین درخت تنومند بوده و ایرانیان حتی گاهی بدون آن‌که خودشان بدانند، سایه‌نشین این سرو بلند بوده‌اند. اگر در سراسر این گزارش بارها از مهجور بودن فردوسی نوشتم، اما از یاد نمی‌برم که افراد بسیاری هم در همین روزگار بوده و هستند که قلب‌شان برای فرهنگ و ادبیات ایران می‌تپد و شاهنامه را با همه‌ی وجود خود پاس می‌دارند. فقط شاید لازم باشد زبان نسل جوان را دانست و آن‌ها را در چشیدن شیرینیِ این لذت سهیم کرد.
در پایان مناسب دیدم که بخشی از کتاب «مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار» از زنده‌یاد استاد شاهرخ مسکوب را در تکمیل این گزارش بیاورم تا همان وعده‌ی فردوسی را که کاخ باشکوه منظومش بی‌گزند خواهد ماند، تکرار کنم. «هزار سال از زندگی تلخ و بزرگوار فردوسی می‌گذرد. در تاریخ ناسپاس و سفله‌پرور ما، بیدادی که بر او رفته است، مانندی ندارد. و در این جماعت قوادان و دلقکان که ماییم با هوس‌های ناچیز و آرزوهای تباه، کسی را پروای کار او نیست و جهان شگفت شاهنامه همچنان بر ارباب فضل در بسته و ناشناخته مانده است. اما در این دوران دراز، شاهنامه زندگی صبور خود را در میان مردم عادی این سرزمین ادامه داده است، و هنوز هم صدای گرمش گاه‌گاه این‌جا و آن‌جا در خانه‌ای و قهوه‌خانه‌ای شنیده می‌شود و درهرحال این زندگی خواهد بود، و این صدا خاموش نخواهد شد، و هر زمان به آوایی و نوایی، سازگار مردم همان روزگار فراگوش می‌رسد.»