پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

فرهنگ شاهنامه فردوسی؛ فریتس ولف

فرهنگ شاهنامه فردوسی» نتیجه 25 سال کار خستگی ناپذیر فریتس ولف دانشمند آلمانی است. این کتاب با وجود گذشت سال‌های بسیار که از تدوین آن می‌گذرد هنوز هم ارزش علمی و کاربردی خود را از دست نداده است.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، برپایه فرهنگ شاهنامه فردوسی می‌توان دریافت که یک به یک واژگان شاهنامه به چه تعداد و در کدام بیت‌ها به کار رفته است. واژه‌نامه ولف، که در تاریخ ایران‌شناسی و مطالعات ایرانی به دشواری بتوان برای آن همانندی یافت، یک کشف لغات جامع است که تمام واژگان شاهنامه را با آوردن جای کاربرد آن واژه در بیت‌ها و فصل‌ها نشان می‌دهد. 
این کتاب افزون بر اینکه با یک تقسیم‌بندی منطقی در شرح و معنای واژه به نشان دادن ویژگی‌های لغوی و کاربردهای دستوری واژه‌ها می‌پردازد، از نظم الفبایی نیز برخوردار است و به شیوه‌ای علمی و فنی گردآوری شده است. اما جدای از کار شگفت‌آور ولف سرنوشت غم‌انگیز او نیز رویدادی است که هرگز از یاد کسانی که او را می‌شناختند نرفت. 
ولف 25 سال پیوسته واژه به واژه شاهنامه را با بردباری و دقت کم‌نظیری خواند و تمام آنها را بر روی برگه‌هایی یادداشت کرد. او 15 سال پیش از جنگ جهانی اول و در تمام سال‌های جنگ به کار دشوار کتابش پرداخت. کسانی که ولف را از نزدیک دیده‌اند می‌گویند که او هرگز به این نمی‌اندیشید که کار رنج‌آورش چگونه به دست دوستداران و پژوهندگان شاهنامه خواهد رسید.او تنها می‌خواست کاری را که آغاز کرده بود به پایان برساند و ناتمتم نگذارد.هنگامی که او آرام آرام پژوهش خود را به اتمام می‌رساند، دولت ایران زمینه برگزاری جشن هزاره فردوسی (1313‌) را تدارک می‌دید. دولت آلمان که می‌خواست پایه‌های همکاری با ایران را استوارتر کند، چاپ فرهنگ ولف را انجام داد و هزینه کم و بیش سنگین آن را بر عهده گرفت. هر چند حروف‌چینی و چاپ آن کار وقت‌گیر و دشواری بود، اما پس از انتشار کتاب دوران تیره روزی ولف نیز آغاز شد و سرنوشت او را به دست نازی‌ها سپرد. آنها او را در شب 21 مارس 1943 میلادی به اردوگاه‌های مرگ بردند. از آن پس هیچ کس ندانست که او در کجا و کی دیده از جهان فرو بست. 
ولف در 11 نوامبر 1880 در برلین زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در همین شهر بسر برد. پس از دریافت گواهی‌نامه از موسسه قدیمی لولژ روایال فرانسه برای ادامه تحصیل به مونیخ رفت و از آنجا راهی هایدلبرگ و برلین شد و سرانجام در گیسن اقامت گزید. در گیسن بود که زیر نظر «کریستیان بارتولومه»؛ ایران‌شناس نامدار آلمانی و مترجم گاتها، به دریافت درجه دکتری نایل آمد. پایان نامه دانش آموختگی او درباره «مصادر زبان‌های ایرانی و هندی» بود. 
ولف پیش از پرداختن به کار فرهنگ شاهنامه سرگرم پایان دادن ترجمه اوستایی بود که استادش بارتولو مه، ناتمام گذاشته بود. در همان هنگام بود که طرح پدید آوردن گنجینه‌ای زبانی از لغات شاهنامه را در ذهن پرورد. ارزش چنان کاری پیدا بود؛ اما سهمگینی و سختی پایه‌گذاری اثری که سالیان سال رنج و کار مدام می‌خواست نیز نمی‌توانست از دید او پنهان بماند. با این همه ولف با پشتکار و انگیزه‌ای شگفت بلافاصله کار را آغاز کرد و 25 سال یک تنه به تدوین و انجام آن پرداخت. 
ولف، شاهنامه «ژول مول» را اساس کار خود قرار داد و آن را با دو چاپ دیگر «ماکان» و «وولرس» سنجید. از سویی دیگر شاهنامه را بر بنیاد شمار پادشاهان آن به پنجاه فصل بخش‌بندی کرد تا یافتن واژگانی که او برشمرده وبازنموده است برای هر جوینده‌ای، که هر چاپ دیگری از شاهنامه را در اختیار دارد،آسان و ممکن باشد. ولف همه واژه‌های شاهنامه را به ترتیب الفبا و خط فارسی و آوانویسی لاتین آورد و معناهای گوناگون هر واژه و کاربرد دستوری آنها را نشان داد. بدین گونه فرهنگی مفصل در بیش از 900 صفحه به همراه فهرست‌های گوناگون آماده شد. در کنار این کار بزرگ، روش علمی و دقت و باریک‌بینی او نیز شایان توجه است. به کمک این فرهنگ می‌توان درباره موضوع‌های دستوری واژگانی و سبکی شاهنامه تحقیق کرد و بهره‌مند شد. 
از همین روی است که دکتر جلال خالقی مطلق می‌نویسد: «اگر کسی از من بخواهد که مهمترین کاری را که تا کنون درباره شاهنامه انجام گرفته است نام ببرم، بی درنگ از فرهنگ شاهنامه فریتس ولف نام خواهم برد و می‌افزاید که اگر موفقیت و کامیابی در ویرایش شاهنامه نصیب او شده است بخشی از آن را وامدار فرهنگ ولف است. زیرا بسیار پیش می‌آید که ویراستار شاهنامه برای شناخت ضبط درست یک واژه باید نمونه‌های همانند را در بیت‌های دیگر بیابد. به یاد داشتن چنان جزییاتی با توجه به گستردگی شاهنامه امکان‌پذیر نیست. اما فرهنگ ولف در بسیاری جای‌ها این دشواری را از پیش‌پای مصحح و پژوهشگر شاهنامه برمی‌دارد و راه را هموار می‌کند.» 
«فرهنگ شاهنامه فردوسی» فریتس ولف در سال 1935 میلادی در آلمان چاپ و در سال 1956 تجدید چاپ شده است. این کتاب ارزشمند چند سال گذشته توسط انتشارات اساطیر منتشر و با استقبال علاقه‌مندان مواجه شده است. این کتاب در ردیف چاپ دوم قرار دارد و ناشر، مقدمه‌ای برای فریتس ولف و نیز زندگی‌نامه او را به قلم «هانس هانیریش شدر» و با ترجمه کیکاوس جهانداری برای شناخت بیشتر نویسنده و کار او در صفحات آغازین کتاب آورده است. افزون بر آن جدول تطبیقی فرهنگ ولف با پنج چاپ مشهور شاهنامه را نیز که توسط پرویز اذکایی فراهم شده، برای استفاده بیشتر خوانندگان و پژوهشگران به ابتدای کتاب افزوده شده است.

دمی با رسانه‌ی به اصطلاح ملّی

دمی با رسانه‌ی به اصطلاح ملّی / محسن رحیمی

تلویزیون دولتی ایران یا صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، که گردانندگانش آن را « رسانه ملی!» می‌دانند و می‌نامند، اکنون بزرگترین و فراگیرترین رسانه در ایران است.

دامنه تاثیرگذاری آن در سویه‌های گوناگون زندگی ایرانیان از هر دستگاه و سازمان فرهنگی، اجتماعی،سیاسی و .... دیگر بیشتر و آشکارتر است. کوچکترین رفتار،کردار و گفتاری که در آن به نمایش درمی‌آید، چیزی نمی‌گذارد، که بازتاب آن را در تک تک افراد جامعه ایرانی می‌بینیم. در اینجا نمی‌خواهم به تاثیرهای سیاسی و اقتصادی و ... این «رسانه فراگیر1» بپردازم. و تنها به تاثیری که این رسانه در زمینه زبان ملی ایرانیان دارد، می‌پردازم. پیشتر گفته شد که تاثیرگذاری صدا و سیما از هر دستگاه و سازمان فرهنگی کشور بیشتر است، که برآیند طبیعی آن باریک بینی بیشتر گردانندگان آن است، نه ولنگاری و بی قیدی آنان.   

  اگر فرهنگستان زبان و ادب پارسی،بهترین برابرها را برای واژگان بیگانه بسازد، که برآیند ساعت‌ها کوشش شماری از فرهیختگان این سرزمین است؛ تا به تایید و کاربرد صداسیماییان نرسد، در جامعه نه تنها کاربردی نمی‌یابد که با خنده‌ی و مسخره‌ی مردم هم روبرو می‌شود، اما بی‌معناترین و سخیف‌ترین واژه‌هایی که نقش‌آفرینان صداسیما بر زبان می‌آورند، چند ساعت پس از پخش برنامه بر زبان کوچک و بزرگ جاری می‌شود. فِرت،خفن،سوپرگل،،فلاش‌بک،کُنداکتور،آیتم،لوکیشن،ری اَکْشِن؛تنها نمونه‌ی کوچکی از شاهکارهای صداسیما است. اما در این روزها شاهد بی‌توجهی هر چه بیشتر گردانندگان این رسانه نسبت به زبان رسمی کشور هستیم.

  نیمروز شنبه 24 مرداد 88 ، در یکی از برنامه‌های خانوادگی تلویزیون، با شنیدن جمله‌ی « آیتم بعدی یه کلیپه» [بخش بعدی یک نماهنگ است2]،از جا می‌پرم. پس از پخش همین کلیپ مورد نظر، مجری گرامی می‌گوید: « می‌خایم یه ارتباط بگیریم»[می‌خواهیم یک ارتباط برقرار کنیم]، چند لحظه پس از برقراری ارتباط، صدا قطع می‌شود،مجری می‌گوید:«صدا رو ندارم». ارتباط قطع می‌شود.مجری می‌گوید:«چند تا از تلفونای شما رو که قبلا ضبط و  ادیتedit شده می‌شنویم. چون بعضی از تلفونا شما دیس اوت؟بود!!!».

  ساعت یک و نیم برنامه‌ی آشپزی «بهونه»!؛آشپز محترم،آموزش بِنانا اِسپِلت bananasplate  می‌دهد. و

 «موزو  گِریلGrill می‌کنه». و پس از آن شیک کارامل chicCaramel درست می‌کنه. و چندین واژه‌ی فرنگی دیگر که همگی در فارسی برابر دارد،مثل نقل و نبات،به کار می‌برد. البته ما انتظار نداریم که به جای فر از تاون،گرمخانه(در برخی مناطق ایران کاربرد دارد) و داش(در خراسان به تنور و کوره و فر،داش می‌گفتند،که واژه‌ای کهن است)- استفاده کند، چون این واژه‌ها هیچکدام در لهجه تهران کاربرد ندارد. اما به جای«مرسی از ای میلاتون» که می‌تواند، بگوید: سپاسگذار/ممنون/متشکر/ از رایانامه‌هاتان.

  ساعت 22 شب، مجموعه «جولی لسکو» که به سریال«کمیسر لسکو» ترجمه شده است. زبان این مجموعه فرانسه‌ای است و فرانسوی‌مآبی مترجمان کم‌دانش آن را از همان نام مجموعه می‌توان دریافت.  

دستورزبان برگردان مجموعه هم به شدت از زبان فرانسه تاثیر پذیرفته که البته برای مخاطب عام چندان قابل لمس نیست. واژه‌های بیگانه در این مجموعه هم با وجود داشتن برابر مناسب فارسی به کار می‌رود.

- اکیپ خوبی دارم.

-ماشینش ایربگ هم نداره.

-اگه شما برین کمیسر دیگه‌ای میاد اینجا.

-براشون فکس کردم.

-  مبتلا به اسکیزوفرنی است.

-  مرسی از تلفونتون.

-  و ....

و این سرانجام گذراندن یک روز در پای رسانه‌ی به اصطلاح ملّی و ویرانگری‌های آن بود. که به نظر من از هر رسانه‌ی دیگری ناملّی‌تر و آسیب‌زاتر است. این تبری که تلویزیون به ریشه‌ی زبان کشور می‌زند. از هر رسانه‌ی دیگری، چه داخلی و چه خارجی برنده‌تر است.3 و روشن نیست که با پیگری همین سیاست تا چند دهه‌ی آینده چه بلایی بر سر زبان فارسی بیاید.


1- نام بهتر و درست تر، صدا و سیما. بگذریم از اینکه خود من که چیزی از ملیت ایرانی در این رسانه ندیدم.

2- این جمله افزون بر بیگانه بودن، عیبی دیگری هم دارد و آن نامفهوم بودن آن برای غیر اهل تهران و کهن‌سالان است.

3- تلویزیون‌های فارسی‌زبان لوس‌انجلسی در به کاربردن درست زبان فارسی دقت بسیار بیشتری می‌کنند.

فردوسی آریاییان را زنده کرد

آیا می دانستید که به جز شمار اندکی از پژوهشگران، همه ی فارسی زبانان و فارسی دانان، و همه ی مردم ایران، به نادرستی بر این باورند که بیت:

 

«بسی رنج بردم در این سال سی            عجم زنده کردم بدین پارسی»

 سروده ی شاه سخن، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی است؟

 جمله‌ی «عجم زنده کردم بدین پارسی«نیمه‌ی دوم بیتی بسیار مشهور (« بسی رنج بردم در این سال سی/ ...») و زبانزد ِ خاص و عام است. این بیت، در هیچ یک از دست ‌نوشت ‌های کهن شاهنامه ، در متن بنیادین (اصلی) نیامده و تنها در زمره‌ی بیت‌های نسبت داده شده به فردوسی در «هجونامه»ی  برساخته به نام او دیده ‌می‌شود. کلیدواژه‌ی معنا شناختی‌ ِ این بیت، واژه‌ی «عجم» است که در «فرهنگ وُلف»، تنها چهار کاربرد از آن در سراسر شاهنامه، به ثبت رسیده ‌است: یکی در «گشتاسپ‌نامه‌ی دقیقی» (مُل، ج 4، برگ 214، = مسکو، ج 6، برگ 120، = خالقی‌مطلق، دفتر 5، برگ 150، دیگری در بیت 34 از 45 بیت ِ « ستایش ‌نامه‌ی محمود» در آغاز ِ « روایت پادشاهی‌ اشکانیان» (مُل، ج 5، برگ 135، = مسکو، ج 7، برگ 114، = خالقی‌مطلق، دفتر 6، برگ 137 )، سومین آن ها در پایان ِ « روایت پادشاهی‌ ِ یزدگرد سوم » (مُل، ج 7، برگ 252، = مسکو، ج 9، برگ 382،  = خالقی‌مطلق، دفتر 8 ، برگ 487) و سرانجام، چهارمین مورد در بیت ِ آمده در «هجونامه»ی آن چنانی که پیش تر، بدان اشاره ‌رفت.

چنان که می‌بینیم، یک مورد از این بسامد های چهارگانه‌ی واژه‌ی «عجم» – که وُلف بدان‌ها اشاره‌می‌کند – در میان بیت‌های سروده‌ی دقیقی و افزوده بر شاهنامه است که حساب ِ سراینده‌اش را باید از فردوسی جداشمرد و مورد دیگر در  « هجونامه» جای ‌دارد – که همه‌ی شاهنامه‌شناسان ِ روشمند این روزگار در ساختگی و افزوده‌ بودن  آن، همداستانند – و تنها دو کاربرد آن در سرآغاز «روایت پادشاهی‌ اشکانیان» و پایان«روایت پادشاهی‌ یزدگرد سوم »، سروده‌ی فردوسی است و این هر دو نه در ساختار متن بُنیادین شاهنامه؛ بلکه در میان بیت‌هایی جای‌دارد که استاد ِ توس، آگاهانه و به خواست ِ پاس داشتن ِ حماسه‌ی بزرگش از گزند محمود ِ فرهنگ ستیز و کارگزارانش – ناگزیر و با اکراه – بر متن اثر  خویش افزوده‌است و بایستگی‌های سخن ‌گفتن با و یا درباره‌ی کسی همچون محمود، «یمین»ِ (دست ِ راست ِ) دولت ِ خلیفه‌ی ایران ستیز ِ بغداد را نیز می‌ شناسیم. پس، هرگاه گفته‌شود که دشنام ‌واژه‌ی «عجم»در متنِ شاهنامه‌ی فردوسی هیچ کاربُِردی ندارد، گزافه‌گویی نیست.

 چنین می‌نماید که واژه‌ی «عجم»به دلیل بار منفی و مفهوم اهانت بار و ریشخند آمیزی که در اصل داشته (گنگ، لال) – و عرب‌ها آن را در اشاره به ایرانیان و دیگر قوم‌هایی که نمی‌توانستند واژه‌های عربی را مانند خود آنان بر زبان آورند – به کار می‌بردند، در ناهمخوانی‌ آشکار با دیدگاه فرهیخته‌ی ایرانی،‌ فردوسی بوده و نمی‌توانسته‌است در واژگان ِ شاهنامه‌ی او جایی داشته ‌باشد و تنها در سده‌های پس از او – که بار وَهن ‌آمیز این دشنام واژه فراموش‌شده ‌بوده است – بیت ِ «بسی رنج‌بُردم ...» با دربرگیری ‌ِ این واژه به فردوسی نسبت داده‌ شده‌ است و از آن زمان تاکنون بسیاری از کسان، آن را اصیل شمرده و حتا مایه‌ی فخر شمرده و در هر یادکردی از فردوسی و شاهنامه، آن را با آب و تاب تمام و هیجان زدگی، بر زبان آورده یا بر قلم رانده‌ و نادانسته، نکوهش را به جای ستایش برای ملت و تاریخ و فرهنگ خود، پذیرفته‌اند!

سازنده‌ی این بیت، سخن ِ راستین شاعر را در پیش چشم داشته‌ که گفته‌است:

 «من این نامه فرّخ ‌گرفتم به فال          بسی رنج ‌بُردم به بسیار سال». 

آن‌گاه در حال و هوای ذهنی‌ خود و بیگانه با نگرش ِ فرهیخته‌ی ایرانی‌ حماسه‌سرای بزرگ و سرافراز، چنین سخن ِ خوار انگارانه و کوچک ‌شمارانه‌ای را پرداخته و – با این خام اندیشی که اشاره به « رنج ‌بُرداری‌ سی‌ساله »ی شاعر می‌تواند پرده‌ی پوشاننده‌ی دشنام واژه‌ی «عجم» باشد – همانند ِ وصله‌ی ناهم رنگی بر جامه‌ی زرْبفت و گران ‌بهای گفتار ِ گوهرین ِ خداوندگار  زبان فارسی‌ دَری، پیوند زده‌ است.

گفتنی‌ست که در روزگار ما، دانشمند بزرگ ایران شناس و شاهنامه‌پژوه آلمانی فریتز وُلف، با هوشمندی و آگاهی‌ تمام، بیت ِ راستین فردوسی «من این نامه فرّخ گرفتم به فال / بسی رنج ‌بُردم به بسیار سال»ا پیشانه ‌نوشت ِ اثر  ماندگار و ارزشمند خود، فرهنگ واژگان شاهنامه کرده‌است. می‌دانیم که دو سده پس از خاموشی‌ استاد توس، چکامه‌سرای نامدار، جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی، در یکی از سروده‌هایش گفته‌است: «هنوز گویندگان هستند اندر عجم / که قوّه‌ی ناطقه، مدد ازیشان بَرَد! » یعنی، از یک سو دشنام واژه‌ی «عجم» را به منزله‌ی عنوانی برای نامیدن قوم و مردم خود پذیرفته و از سوی دیگر، خواسته ‌است در صدد ِ جبران آن اهانت تاریخی به ایرانیان برآید و سر ِ آزادگی و غرور برافرازد که ملت ِ او «گنگ» نیستند و «گوینده»اند و همین به ناسزا «گنگ ‌خواندگان» چنان «گویندگان»ی را در دامان خویش می‌پرورند که هنوز هم «قوّه‌ی ناطقه» از ایشان «مدد می‌بَرَد».

اما امروز در روی‌کرد و برخورد با گذشته‌ی نابه‌سامان تاریخی‌مان و آن همه ناروا که ایران‌ ستیزان ِ بیگانه و «خودی» بر ما رواداشته‌اند، دیگر جای کوتاه‌آمدن و سازش ‌کاری و سخن در پرده گفتن و پی روی چشم بسته از رهنمود ِ فریبنده و گمراه‌کننده‌ی «رَه چُنان رَو که رَه رََوان رفتند!» نیست. هنگام آن رسیده‌است که همه‌ی گذشته‌ی تاریخی و فرهنگی‌مان را آشکارا و بی‌پروا به کارگاه ِ نقدی فرهیخته ببریم و از «چراگفتن» و «شک‌ ورزیدن» و «باز اندیشیدن» در هیچ اصل و باوری، پروا و پرهیزی نداشته‌باشیم.

 در مورد درون ‌مایه‌ی این یادداشت، از «عام» توقعی نیست که بداند این بیت با همه‌ی بلند آوازگی‌ و نمود ِ فریبنده و کاربُرد گسترده‌اش، سروده‌ی فردوسی نیست و دشنام ‌واژه‌ی‌ «عجم» جایی در واژگان متن شاهنامه ندارد. اما «خاص» چرا بی هیچ پشتوانه‌ی دست ‌نوشت شناختی و بدون ژرف ‌نگری در درون مایه‌ی ایران ‌ستیزانه و اهانت آمیز آن، انتسابش به استاد توس را پذیرفته و در همه جا به منزله‌ی سخنی افتخارآمیز و غرورانگیز می‌خواند و می‌نویسد تا جایی که در یک نشست ِ شاهنامه‌پژوهی‌ ویژه‌ی گرامی‌داشت شاعر نیز، آن را عنوان ِ یک سخن‌رانی قرارمی‌دهد؟ دیگر چه بگویم؟ «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!» 

جلیل دوستخواه

 

محمدامین ادیب طوسی

 بن مایه

محمدامین ادیب طوسی (1283 --- 1361 ش / 1904 ---- 1982م)، شاعر، نویسنده و محقق معاصر، فرزند شیخ محمدحسین گیلانی (تنکابنی) از علمای دینی بود. وی در مشهد زاده شد و مقدمات فقه و ادب را چون صرف و نحو، معانی و بیان و منطق نزد پدر و ادیب نیشابوری فرا گرفت. آنگاه به سبزوار رفت و در محضر افتخارالحکما، شاگرد ملاهادی‌‌‌‌سبزواری، حکمت و فلسفه آموخت. ادیب افزون بر تحصیل علوم قدیم، تحصیلات دانشگاهی را نیز به پایان رسانید. در 1303 ش/1924 م به منظور تکمیل دانش به بغداد سفر کرد و سه سال در آنجا به تحصیل زبان عربی و انگلیسی،‌ و نیز تدریس ادبیات فارسی پرداخت. او به زبان‌های انگلیسی، اردو، عربی و ترکی تسلط داشت و نزد هرتسفلد، ویلسن و مستشرقان دیگر به تحصیل سنسکریت، پهلوی، عبری و کلدانی پرداخته بود.

ادیب از 1304 تا 1307 ش به بیشتر شهرهای ایران و نیز کشورهای مختلف از جمله هند،‌ عربستان، مصر و ترکیه سفر کرد و خود در قصیده <خانه به دوش> به این سفرها اشاره کرده است. پس از مراجعت به ایران، به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و به تدریس در مدارس مشهد، تهران و یزد اشتغال ورزید و سپس سالیان دراز در تبریز زیست و در دانشکده‌ ادبیات دانشگاه این شهر به تدریس پرداخت، تا بازنشسته شد.

وی مدتی مدیریت نشریه دانشکده ادبیات تبریز، و نیز سردبیری مجله ماهتاب را که در سال‌های 1316 --- 1317 ش در تبریز منتشر می‌شد، برعهده داشت. ادیب طوسی پس از بازنشستگی به تهران آمد و همانجا درگذشت. او به سبک خراسانی شعر می‌سرود. بیشتر اشعار وی در قالب غزل و قصیده است؛ اما مثنوی، دوبیتی، ترکیب‌بند و رباعی نیز در دیوانش به چشم می‌خورد. شعر ادیب بسیار ساده و بی‌پیرایه است، با این حال وی در اشعار خود از استعاره، تشبیه، انواع صنایع بدیعی نظیر جناس و طباق استفاده‌ فراوان کرده است. ادیب علاوه بر شعر کلاسیک، شعر نو نیز می‌سرود.

آثار: آثار فراوانی در زمینه‌های مختلف ادبی، تاریخی و جز آنها از ادیب بر جای مانده است. مهمترین موضوع‌هایی که درباره آنها به نگارش و تحقیق پرداخته، عبارتند از:

الف - گردآوری واژه‌نامه و فرهنگ فارسی: 1. ذیلی بر برهان قاطع یا فرهنگ لغت بازیافته، تبریز، 1345 ش؛ 2. فرهنگ لغات ادبی، تبریز، 1345 - 1346 ش.

ب - تاریخ: 1. تاریخ دینی ایران قدیم، در 22 مجلد که جلد اول آن در تهران چاپ شده است؛2. تخت سلیمان(رساله‌ای در ایران باستان)، تهران.

ج - دستور زبان فارسی: دستور نوین زبان، تهران، 1312 ش.

د - تحقیق در متون ادبی و شرح و تلخیص آثار دیگران:

1. شرح تهذیب‌المنطق سعدالدین تفتازانی؛ 2- تلخیص مثنوی؛ 3. نقدالادب، گزیده‌ای از ادبیات عرب که در بغداد به چاپ رسیده است.

ه- - داستان و رمان:1. انتقام عشق، تبریز، 1317 و 1319 ش؛ 2. جوکی در جنگل؛ 3. دخمه‌های سیاه یا کلبه بدبختان، تبریز، 1320 ش؛ 4. درویش گمنام؛ 5. شبح مخوف؛ 6. مرد عجیب.

و - گویش‌ها، لهجه‌ها و ترانه‌های محلی: 1. رابطه‌ اوزان شعر فارسی با اوزان ترانه‌های محلی ایران، تبریز، 1332 ش؛2. لغات آذری،‌ تبریز؛ 3. فرهنگ لغات لهجه‌های محلی ایران.

ز - مجموعه‌های شعری: 1. ایام کودکی، تهران، 1312 ش؛ 2. پیام فردوسی، تهران، 1313ش؛ 3. دیوان،‌ تبریز، 1341 ش.

از ادیب طوسی مقالات ادبی متعددی در نشریه دانشکده‌ ادبیات و علوم انسانی تبریز، مجله‌های ایران باستان، ارمغان و همچنین در روزنامه‌های شفق سرخ و مهر ایران به چاپ رسیده است.

شاهنامه‌ای که فروخته شد

شریف‌زاده در نشست بررسی شاهنامه کاما مطرح شد: شاهنامه‌ای که فروخته شد.

در ادامه نشست‌های ویژه یک‌هزار و صدمین زادسال فردوسی، عبدالمجید شریف‌زاده، به بررسی متقابل هنر و ادبیات دوره سلجوقی و شاهنامه کاما به عنوان قدیمی‌ترین نسخه شاهنامه فردوسی در مرکز هنرپژوهی نقش جهان پرداخت. شریف زاده از فروخته شدن شاهنامه کاما در بمبئی خبر داد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، دکتر عبدالمجید شریف‌زاده، با نگاهی به ادبیات، نقش، رنگ و طرح عصر سلجوقی، شاهنامه کاما را به عنوان یکی از نخستین نمونه‌های تصویرگری شاهنامه‌ مورد تحلیل و بررسی قرار داد.وی در ابتدا با نگاهی گذرا به سیر شاهنامه‌نگاری در تاریخ ایران پرداخت و یادآور شد: با فردوسی و سروده شدن شاهنامه، تحولی اساسی در فرهنگ، تاریخ و ادب ما اتفاق افتاد چرا که پس از آن آثار متعددی با الهام از شاهنامه به وجود آمده است.این محقق در ادامه توضیحاتی درباره شاهنامه «کاما» ارایه کرد: در سال ۱۹۵۲ زمانی که مرحوم هروی رایزن فرهنگی ایران در هندوستان بود ایشان و مرحوم مینوی این شاهنامه را معرفی کردند و چون مؤسسه شرق‌شناسی کاما در بمبئی از این شاهنامه نگهداری می کرد، با نام «کاما» مشهور شد.این شاهنامه مربوط به دوره سلجوقی است و مرحوم مینوی بر این باور بود که این شاهنامه از آثار باقیمانده از اواخر دوره سلجوقی و اوایل دوره ایلخانی است. وی افزود: من پیگیری‌های بسیاری درباره شاهنامه کاما  انجام داده‌ام امامتأسفانه هیچ پاسخی از طرف مؤسسه کاما به من داده نشده است. آنها در نهایت فقط گفتند که این شاهنامه فروخته شده است.شریف‌زاده سپس به برخی از ویژگی‌های هنر سلجوقی پرداخت: در هنر سلجوقی است که اعتقادات اسلامی شکل می‌گیرد و مبانی هنری بر اساس هنر ایرانی ایجاد می‌شود. ضمن این‌که در این دوره زبان فارسی اهمیت بسیاری پیدا می‌کند. یعنی تسلط زبان عربی شکسته می‌شود و حتی حکومت دستور می‌دهد که زبان فارسی زبان رسمی باشد.وی افزود:همچنین در این دوره با الهام از شاهنامه و متأثر از آن، مجموعه‌هایی سروده می شود که در آن‌ها به فرهنگ و تمدن ایرانی توجه شده است. در دوران سلجوقی تحولی اساسی در هنر اسلامی رخ می‌دهد که می‌توان آن را در معماری آن زمان نیز مشاهده کرد.وی پس از ارایه چند مثال‌ و نمایش تصاویری از معماری و دیگر هنرهای این دوره، برخی از خصوصیات آنها را برشمرد و افزود: هنر سلجوقی درست همزمان است با دوره عباسی؛ اما سبک و سیاق خاص خودش را دارد. پس این‌که برخی مستشرقان هنر سلجوقی را به عنوان هنر عباسی و مکتب بغداد معرفی کرده‌اند صحیح نیست.شریف‌زاده برخی از ویژگی‌های متفاوت هنر سلجوقی و هنر عباسی را در تصویرگری چنین برشمرد: در مکتب بغداد زمینه اثر نقاشی نمی‌شود و رنگ نمی‌گیرد. هم‌چنین صورت‌ها، صورت‌های نژاد سامی یا عربی است. در حالی که در شاهنامه کاما و نمونه‌های مشابهی که از دوره سلجوقی باقی مانده است، صورت‌ها، صورت نژاد زردپوست‌اند. علاوه بر این در تصویرگری دوره سلجوقی هاله‌ای طلائی در پشت سر افراد وجود دارد و قلم‌گیری‌ها یکنواخت و بدون کلفتی یا نازکی‌اند. در مکتب بغداد، تزئینات روی لباس‌ها متأثر از تزئینات چین و چروک مکتب بیزانس است در حالی که در مکتب سلجوقی این تزئینات بیشتر نقش و نگار است. وی در پایان با نمایش دادن برخی تصاویر از داستان‌هایی چون «بهرام و آزاده»، «ورقه و گلشاه» و «شاهنامه کاما» به ارایه توضیحاتی پرداخت: اگر چهره‌پردازی‌ها و رنگ‌آمیزی‌ها را در این آثار با هم مقایسه کنیم مشخص می‌شود که شاهنامه کاما پیش از دو نسخه دیگر تهیه شده است چون از جهات گوناگون از این دو نمونه، ساده‌تر است. شریف‌زاده ادامه داد: بنابراین ما هنوز در شاهنامه کاما تأثیر مکتب بغداد و هنر عباسی را می‌بینیم. اما باید توجه داشت که بسیاری از ویژگی‌های تصویرسازی هنر سلجوقی در این شاهنامه نیز وجود دارد و می‌توان گفت این شاهنامه از اولین نمونه‌های هنر تصویرگری در دوره سلجوقی است.« بررسی متقابل هنر و ادبیات دوره سلجوقی و شاهنامه کاما»، سومین نشست تخصصی شاهنامه‌نگاری بود که به همت فرهنگستان هنر و با حمایت بنیاد فردوسی، پژوهشکده هنر، گروه‌های تخصصی هنرهای سنتی و نقش جهان برگزار شد.