قدمعلی سرامی، پژوهشگر و شاهنامهپژوه، «شاهنامه» را اثری معرفی کرد که میتواند محل
تجمیع آرای علمی ایرانیان باشد و در علوم روانشناسی، اسطورهشناسی، شناخت اقوام تاریخی، جامعهشناسی، دراماتراپی و دیگر رشتهها مانند ریاضیات به ما کمک کند. گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، پنجمین نشست «شاهنامهپژوهی» درباره موضوع «برداشتی دیگرگون از داستان بیژن و منیژه» با حضور قدمعلی سرامی، پژوهشگر و سخنران نشست، شیرین امامی، از بانوان نقال، یاسر موحدفرد، دبیر نشست و جمعی ازعلاقهمندان این حوزه ) در سرای اهل قلم برگزار شد.
در ابتدای این نشست امامی بخشهایی از داستان «بیژن و منیژه» را برخوانی کرد. در ادامه موحدفرد به معرفی سرامی و آثار پژوهشی و تالیفی او پرداخت و اظهار داشت: از سرامی تاکنون 6 مجموعه شعر به چاپ رسیده اند. «لبخند آرزو» نخستین مجموعه شعر اوست که در سال 42 با مقدمه محمدابراهیم باستانی پاریزی و مجدالدین کیوانی منتشر شد. «با این سکوت سرخ»، «از دو نقطه تا همه چیز»، «صاف و ساده مثل آب» و «تا زادن بامداد باید خواند» دیگر دفترهای شعر سرامی اند.
وی ادامه داد: سرامی، عضو هیات امنای بنیاد فردوسی و عضو هیات علمی دانشگاه تهران است و علاوه بر شعر در حوزه تحقیقات ادبی نیز آثار متنوعی چون «از رنگ گل تا رنج خار»(شکلشناسی داستانهای شاهنامه)، «از خاک تا افلاک»(مولاناپژوهی)، «از هرگز تا همیشه»، «پنج مقاله در باره ادبیات کودک» را در کارنامهاش دارد.
در ادامه این نشست، سرامی با تاکید بر این نکته که زیرساخت، ژرفساخت، بنیادهای پنهان و لایههای زیرین شاهنامه آیین مهر است گفت: ایرانیان در دوره باستان چهار مذهب زرتشت، مانی، مزدک و مهر را به جهانیان هدیه کردهاند. این مذاهب همگی نوآورانه اند، هر یک حرفی تازه دارند و تکرار دیگری نیستند.
وی ادامه داد: آیین مهر در روزگار باستان به کمک لشکریان رومی از ایران به کشورهای اروپایی رفته است و چند سده بر اقوام اروپایی حکومت کرد. حتی این مذهب در آیین مسیح نیز تزریق شد. به عنوان مثال، تعطیلی روز یکشنبه(Sunday) یا (روز خورشید) در آیین مسیح، تقدس عدد هفت، رنگ ارغوانی لباس سران پاپ و اسقف اعظم همگی از نشانههای اندیشه میترایی است و زیرساخت مهری دارد. داستان «بیژن و منیژه» یکی از داستانهایی است که نشان میدهد زیرساخت شاهنامه آیین مهری است.
این شاهنامهپژوه به اثبات تاریخ سرایش این داستان توسط فرهاد وداد،فیزیکدان و شاهنامهشناس اشاره و تصریح کرد: وداد براساس نشانههایی که در مقدمه این داستان آمده و محاسبات نجومی بهطور علمی نشان میدهد که سرایش داستان «بیژن و منیژه» در 16 مهر 351 هجری آغاز شده و فردوسی در سالهای جوانی این داستان را با کمک همسرش سروده است. شب سرایش نخستین ابیات این منظومه مصادف با وقوع خسوفی در شهر توس است.
وی تاکید کرد: «شاهنامه» میتواند محل تجمیع آراء علمی ایرانیان باشد و در روانشناسی، اسطورهشناسی،شناخت اقوام تاریخی،جامعهشناسی، دراماتراپی و دیگر رشتهها مانند ریاضیات به ما کمک میکند.
سرامی موضوع کلی داستان «بیژن و منیژه» را تعریف کرد و توضیح داد: این داستان به نوعی بیانگر آزادی فکری ملت ایران است. فردوسی در پایان داستان نتیجهگیری میکند که هیچ فردی با جهان حساب ویژهای ندارد. در اندیشه شاهنامه مبداء خیر و شر یکسان است. در مقدمه داستان شب تار توصیف شده و روز نو در مقابل آن قرار دارد که این امر یک اندیشه مهری است.
وی ادامه داد: تاکید اندیشه شاهنامه بر مدارا نه با رفیق بلکه با غیر دوست است. این مساله نیز از نشانههای آیین مهر به حساب میآید. در تمام اسطورههای تاریخی از جمله شاهنامه پهلوانی و عظمت در انتخاب راهی است که دیگران کمتر آنرا میپیمایند. به عنوان مثال نحوه تولد رستم و به دنیا آمدن او با شیوه سزارین نشان میدهد که این اسطوره راه همه پسند را انتخاب نمیکند.
این استاد دانشگاه با تاکید بر این امر که عظمت انسان و آن چیزی که سرنخی از انسان کامل را در آن میبینیم، موجودی یافت نشدنی است اظهار داشت: داستان «بیژن و منیژه» طی طریق پلکان مهری و هفتخان است. نخستین خان، انتخاب بیژن برای رفتن و کم کردن شر گرازها از ارامنه و خوان دوم کشتن گرازهاست. اما خان سومی که بیژن از آن میگذرد به دام زن جادو افتادن است. زن جادوگر نماد نفس عماره است.در این داستان منیژه زیبایی جادویی دارد که بیژن افسون او میشود.
وی به ویژگی داستانهای هفتخانی اشاره کرد و توضیح داد: داستانهای هفتخانی چهار ویژگی دارند. نخست آنکه در این داستانها تنها یک قهرمان یا پهلوان وجود دارد. ویژگی دوم دشوارگزینی قهرمان داستان، ویژگی سوم سختتر شدن مراحل بعدی داستان و ویژگی چهارم به دام زن جادوگر افتادن است.
سرامی در بخش دیگر از این نشست ابیاتی از داستان «بیژن و منیژه» را قرائت کرد و گفت: توصیه شاهنامه به تمامی زوجها این است که پرستار و خادم یکدیگر باشند. در ایران باستان گزارش زیادی از طلاق نیامده است.
وی تشریح کرد: طبق توضیحات پیشین و اثبات این نکته که داستان «بیژن و منیژه» داستانی مهری و در روز تولد مهر سروده شده است باید به یاد داشته باشیم که مهر از سنگ زاییده میشود. این داستان زایش مهر است. کین با گرازها به مهر با دختر تورانی میانجامد.
این شاهنامهپژوه در پایان یادآور شد: یکی دیگر از نشانههای اندیشه مهری در این داستان، انجام تمامی مراحل به صورت آزمون است. این ویژگی آیین مهری است. از سوی دیگر فرهنگ ایرانی را باید فرهنگی جهانی بدانیم؛ چراکه فرهنگ ایرانی هرگز دنیا را تحقیر نمیکند. به عنوان مثال مال یا دارایی در شاهنامه «خواسته» نامیده شده است.
نشست «دستور زبان فارسی و شاهنامه»، با اجرای نقالی داستان جمشید شاهنامه توسط
ابوالفضل ورمزیار آغاز شد و در ادامه آن ضیاءالدین هاجری، پژوهشگر، گفت: شاهنانه بزرگترین نامه جهان است. یک لغتنامه و دریایی از واژگان که مارا از زبانهای بیگانه بینیاز کرده است.هاجری، در این نشست که با حضور یاسر موحدفر و ابوالفضل ورمزیار، نقال و شاهنامهخوان، در سرای اهل قلم برگزار شد، گفت: با داشتن سند اصلی مانند شاهنامه نیازی به نگارش دستور زبان فارسی نبوده است و شاهنامه ما را از همه زبانهای بیگانه بینیاز کرده است.
وی با بیان اینکه «رستم» در شاهنامه همان «یعقوب لیث» است، افزود: برادر و پدر یعقوب لیث در شمار مهرپرستان بودند. یعقوب لیث صفار، نیز نقش مهمی در بنا نهادن پایههای زبان فارسی دارد. فردوسی از پدرش درباره بزرگمردیهای یعقوب رویگرزاده شنیده بود و شخصیت رستم را براساس زندگی و شخصیت یعقوب لیث خلق کرد. اگر یعقوب برای فردوسی نمونه نبود، به هیچ وجه ما زبان فارسی نداشتیم.
این پژوهشگر همچنین با اشاره به انگیزههای سرایش شاهنامه نزد دقیقی و فردوسی گفت: فردوسی شیعی با دقیقی زرتشتی به شیوه مهرپرستان پیمان میبندند که زبان فارسی را به جایی برسانند و در این راه موفق هم میشود.
هاجری همچنین تصریح کرد: در درون شاهنامه دانشهایی مانند زبانشناسی و واژهشناسی آمده است و یکی از دلایلی که به نگارش دستور در زبان فارسی کمتر نیاز بوده، آن است که فردوسی دستور زبان فارسی را در شاهنامه آورده است. این کتاب 1500 ریشه از واژگان فارسی، 600 پسوند و 250 پیشوند فارسی به ما داده است.
این نویسنده همچنین گفت: واژهها در دست فردوسی مانند موم بوده. او زبانشناسی است که واژهها را میسازد و در زمان خودش فرهنگستانهای آن روزگار را به شاهنامه آورده است. واژهشناسی شاهنامه تا به حال تکرار نشده است و امرز ما ریزهخوار فردوسی هستیم که این دریای با عظمت را برای ما بر جای گذاشته است.
هاجری با بیان اینکه در سالهای اخیر ما زبانمان را با هر زبانی آمیختهایم و نام آن را فارسی گذاشتهایم، تصریح کرد: زبان فارسی بسیار ساده و آسان است و میتواند زبان دوم جهان شود، چون هموار شده است. در حال حاضر نیز ما باید آنچه را که مورد نیاز زبان است، به کار ببریم. اگر به پشت سرمان بنگریم و ببینیم چه چیزهایی را از دست دادهایم، هیچ وقت با دشواری مواجه نخواهیم شد.
این پژوهشگر با برشمردن واژههایی که کاربرد آنها در زبان امروزی فارسی اشتباه است و برای آنها در زبان فارسی جایگزین وجود دارد، به سخنان خود پایان داد.
همایش «هزاره فردوسی» به کوشش رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران از 19 آبان به مدت پنج روز در اتریش برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از پایگاه اطلاعرسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، همایش «هزاره فردوسی» به همت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و با همکاری انستیتو خاورشناسی اتریش وابسته به آکادمی علوم و انستیتو ایرانشناسی اتریش در شهرهای وین و گراتس برگزار میشود.
در این همایش شخصیتهای سیاسی، فرهنگی، علمی و اجتماعی کشور اتریش و جمعی از ایرانیان مقیم آن کشور حضور دارند.
این برنامه برای نخستینبار در کشور اتریش و با مشارکت فدراسیون پهلوانی و زورخانهای ایران برگزار میشود.
نقالی و پردهخوانی «ابوالفضل ورمزیار» و اجرای برنامه توسط پنج نفر از ورزشکاران باستانی از جمله برنامههای این همایش است.
دکتر سید محسن هاشمی، پژوهشگر هنر: کار جالب و مهم فردوسی این است که او در شاهنامه، هم فیلمنامهنویس است، هم کارگردان و هم تدوینگر. فیلمنامهنویس است چون از بین روایتهای مختلف، صحنههایی را گزینش و انتخاب میکند که تاثیرگذارتر و تصویریترند.

حاج شیخ علی محدث خراسانی(1329-1370 ه.ق) ، فرزند حاج شیخ حسن واعظ پایینخیابانی از واعظان نامدار خراسان بهشمار میرفت که در زهد و پارسایی کممانند، و مورد احترام عموم مردم بود. در سال 1329 ه.ق در بیت علم و عمل، زاده شد، ادبیات را نزد حاج شیخ عبدالعلی و میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری فراگرفت و سطح را در حلقه درس میرزامحمدباقر، مدرس اول آستان قدس رضوی، آقا شیخ موسی خوانساری و حاج شیخحسن برسی شرکت جست، معقول را از آقابزرگ حکیم، خارج اصول را از میرزا محمد آقازاده آموخت و برای ادامه تحصیل به نجف رفت و در سلک شاگردان آیات سیدابوالحسن اصفهانی و حاجآقا ضیاءالدین عراقی درآمد. پس از مدتی به مشهد بازگشت و خارج فقه و معارف را از محضر آیتالله میرزا مهدی اصفهانی بهره برد و تا مرگ استاد، او را رها نساخت. خورشید عمر ایشان روز هفتم ربیعالاول سال 1370 ه.ق، تنگ غروب آفتاب، غروب کرد و فردای آن روز، تن آرامیافتهاش در صحن نو، حجره سوم ضلع شمالی، به دل خاک سپرده شد.