دکتر میرجلالالدین کزازی گفت: بیهیچ یکسویهنگری میگویم، باورم این است که هر سخنسنج و ادبشناسی که شاهنامه را با سه گانه «ایلیاد» و «ادیسه» و «انه اید»، با ذهنی آزاد و پیراسته از تنگبینی بسنجد، خستو (: معترف) خواهد شد که آن سه گانهها با شاهنامه نمیتواند در یک ترازو نهاده شود.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «انه اید، حماسه بزرگ رومیان است. کارکرد و ارج این متن در تاریخ و فرهنگ روم، با ارزش و کارکرد شاهنامه در تاریخ و فرهنگ ایران سنجیدنی است. همچنان که ما ایرانیان چیستی فرهنگی خود را در گرو شاهنامه میدانیم، میتوان گفت که رومیان نیز چیستی فرهنگی خود را در گرو «انهاید» میدانند. این کتاب برای رومیان همواره سرچشمه دلبستگی به میهن و گرامیداشت فرهنگ رومی بوده است.»
آنچه بازگو شد، بخشی از سخنان دکتر میرجلالالدین کزازی، شاهنامهشناس و نویسنده مجموعه نه جلدی «نامه باستان» بود. وی در ادامه سخنانش افزود: من برای نمونه تنها بر این ویژگی انگشت مینهم که سه گانه پهلوانی اروپاییان، هر سه پیرامون یک رخداد در اسطورههای باختر زمینی است و آن داستان نبرد «تروا» است اما شاهنامه سرگذشت تیرههای ایرانی، از نخستین روزگاران تا فروپاشی جهانشاهی ساسانی است. شاهنامه نامه سپند هزارهها و سرگذشت ایرانیان است.
وی افزود: ما در شاهنامه، به راستی، به سخن خردورزانه برمیخوریم. آنجا که فردوسی با ما سخن میگوید، در سخن او ریشههای ژرف سخنسنجانه دیده میشود. از همین روست که او را حکیم مینامیم اما در سه گانههای ادب اروپایی با چنین نمونههایی از خرد روبهرو نیستیم.
نویسنده کتاب «در آسمان جان» افزود: من «انه اید» را سالها پیش به پارسی برگرداندم. زیرا «انه اید» پیش از «ایلیاد» و «ادیسه» در دل من اثر نهاده بود. هنگامی که برگردان «انه اید» به چاپ رسید، آنچنان خوانندگان این کتاب آن را خوش یافتند که بارها از من خواستند که «ایلیاد» و «ادیسه» را هم به همین شیوه به پارسی برگردانم.
هر چند روانشاد سعید نفیسی این دو رزمنامه را به پارسی برگردانده بود، من نیز چنین کردم. بدین سان این سه پهلوانی نامه حماسی به پارسی برگردانیده شد. هم برگردان «انه اید» و هم برگردان دو رزمنامه دیگر، با رویکرد خوانندگان ایرانی همراه شده است و در این سالیان چندین بار به چاپ رسیده است. این را نیز بگویم که برگردان من از «انه اید» بر پایه برگردان فرانسوی آن است. هر چند نغزتر و سنجیدهتر آن میبود که «انه اید» از لاتین به پارسی برگردانده میشد.
«انهاید» ویرژیل دنبالهای بر دو اثر هومر است دکتر میرجلالالدین کزازی «انهاید» را حماسه بزرگ رومیان دانست و گفت: کارکرد و ارج این متن در تاریخ و فرهنگ روم، با ارزش و کارکرد شاهنامه در تاریخ و فرهنگ ایران سنجیدنی است. همچنان که ما ایرانیان چیستی فرهنگی خود را در گرو شاهنامه میدانیم، میتوان گفت که رومیان نیز چیستی فرهنگی خود را در گرو «انهاید» میدانند. این کتاب برای رومیان همواره سرچشمه دلبستگی به میهن و گرامی داشت فرهنگ رومی بوده است.
نویسنده مجموعه نه جلدی «نامه باستان» خاطرنشان کرد: «انهاید» شاهکاری ادبی است. قلمروهایی که «انهاید» بر آنها اثر گذارده، گسترهتر از قلمرو ادب است. کمتر شاهکاری ادبی در جهان میشناسیم که چنین دامنه فراخی داشته باشد. هر چند من این را به آزمون میگویم که پیوند رومیان با «انهاید» به هیچ روی همانند پیوند ما با شاهنامه نیست. ایرانیان بیش از رومیان با حماسه ملی خود آمیختهاند و درپیوندند.
وی افزود: «انهاید» دنبالهای بر «ایلیاد» و «ادیسه» است. این دو متن بازخوانده به سخن سرای نابینای یونانی، هومر، است. اما هیچ گمانی در این نیست که «انهاید» از «ویرژیل» است. در «ادیسه» یونانیان سرانجام به نیرنگ راهی به «تروا» میجویند. «اولیس» اسبی چوبین میسازد و جنگاوران را در شکم اسب جای میدهد و بدین سان شهر را میگشاید.
در این جنگ، تنها «انه»، یکی از پسران «پریام»، با تنی چند از یاران و خویشان خود زنده میماند. آن هم از آن روی که «انه» از سوی پدر، تبار به خدایان میرسانیده است. «انه» یکی از بزرگ زادگان تروایی بوده است. «آفرودیت» او را از آتش و خون میرهاند. «انه» بر کشتی مینشیند و پهنههای دریایی را درمینوردد و ماجراهای بسیاری را پس پشت مینهد.
مقایسه شاهنامه رومیان با شاهنامه ایرانیان وی افزود: «انهاید» در ۱۲ بخش یا دفتر سروده شده است و به دو پاره بخش میشود. شش دفتر نخستین از دیدگاه ساختار داستانی، به «ادیسه» میماند. چون گزارش سفر پر ماجرای «انه» است. شش دفتر دوم که گزارش نبردهای او در «لاتیوم» است، بیشتر یادآور «ایلیاد» است. بخشهایی از شش دفتر نخست، در پیوند است با داستان «اولیس»
برای نمونه، این را میتوان گفت که «انه» مانند «اولیس» به جهان مردگان راه میبرد و با روان «آنشیز»، پدر خود، گفتوگو میکند. او پرده از رازهای آینده برمیگیرد. در جهان زیرین نیز با مادر خویش دیدار و گفتوگو میکند اما راست آن است که هر چند «انهاید» دنبالهای بر «ایلیاد» و «ادیسه» است، نشانههای بسیاری از توان سخنوری «ویرژیل» نیز میتوان یافت که از خوی و منش رومی او سرچشمه گرفته است.
وی افزود: «انهاید» مانند «ایلیاد» و «ادیسه» کمتر درشت و دژم است. یک نمونه بیاورم: یکی از دلنشینترین و زیباترین بخشهای «انهاید» دیدار او با «دیدون»، شهربانوی شهر کارتاژ، است. هنگامی که «انه» به کرانههای آفریقا میرسد این دیدار روی میدهد. ویرژیل، نرمی و همواری و نغزی کممانندی به آن بخشیده است که در دو کتاب بازبسته به هومر دیده نمیشود. شهربانوی کارتاژ آن چنان دلباخته «انه» میشود که هنگامی که «انه» به ناچار او را وا میگذارد تا در جستوجوی سرمین «لاتیوم» پهنه دریاها را بشکافد، آن زن از درد دوری، دشنهای بر خویش میزند و خود را میکشد.
کزازی یادآور شد: «انه» سرانجام به «لاتیوم» میرسد که سرزمین رومیان است. نبردهای خونینی میان او و «تورنوس»، که پهلوانی بزرگ بوده است ، درمی گیرد. «انه»، «تورنوس» را از پای درمیآورد و فرمانروای «لاتیوم» میشود. بدین سان داستان «انهاید» به پایان میرسد. «ویرژیل» هفت سال پس از سرودن «انهاید» روی در پرده خاک میکشد. یاران او رزمنامهاش را به چاپ میرسانند.
اما «انهاید» در روزگار سروده شدن نیز آوازهای بلند یافته بوده است. به گونهای که پادشاه روم، «اوگوست»، هر زمان میتوانسته از ویرژیل درمیخواسته است که بخشهایی را که از «انهاید» سروده بوده است، بر او بخواند. نوشتهاند که هنگامی که بخشی از «انهاید» را ویرژیل بر پادشاه روم میخواند، خواهر پادشاه، «اوکتاویا»، آنچنان از این سروده اثر میپذیرد که بیهوش بر جای فرو میافتد. از همین نکته که تاریخنگاران یاد کردهاند، آشکار میشود که «انهاید» تا چه پایه نزد رومیان گرامی بوده است.
پایان هزارمین سال سرایش شاهنامه دربرگیرنده نسخههای خطی بسیاری از شاهنامه است که
نشان میدهد در درازای این هزار سال، نسخههای خطی متعددی از شاهنامه فراهم آمده؛ به گونهای که اکنون هزار دستنویس خطی از این کتاب در گوشه و کنار کتابخانههای جهان وجود دارد
سال ۲۰۱۰ میلادی شاید برای ما پارسیزبانان از دو دید با اهمیت بود:نخست،ثبت نوروز در تقویم جهانی یونسکو و دومی اعلام این سال به عنوان هزارۀ پایان سرایش شاهنامۀ فردوسی. مثل تمامی مؤسسههای فرهنگی نوظهور سرشاریم از آرزوهای بسیار و وقتی در واپسین لحظات سال ۲۰۱۰ مرکز یونسکو در ایتالیا بر درخواست گروه هنری ما مبنی بر حمایت از برگزاری مراسم هزارۀ شاهنامه در میلان مهر تأیید میزند، روزنهای از امید جوانۀ نوپایمان را رشد میدهد.
شاید فهرست برنامۀ ما از این مراسم جمع و جور مفصلتر بود، ولی همیشه به ناچار مجبوری گوشهای از مراسم را حذف و گوشهای دیگر را انتخاب کنی. و اینگونه میزگردمان با استادان فردوسیشناس و اجرای کنسرت بزرگ موسیقی سنتی ایرانی را مجبوریم به زمانی دیگر
بسپاریم.
۱۳دسامبر نمایشگاه نقاشی مرتضی لطیفی نظامی افتتاح شد. در مراسم گشایش آن نخست زهرا محمدی، نویسندۀ ایرانی مقیم ایتالیا، به معرفی شاهنامه و فردوسی پرداخت. وی فردوسی و پهلوانان شاهنامه را با لحظات تاریخی پیوند زد تا با مرور دورههای تاریخی، فردوسی و شاهنامه را به ایتالیاییها بیشتر بشناساند.
امیرعباس ناصر حسینی، آرش قاسمی و اصلان ماکاراچی، سه دانشجوی هنرمند مقیم میلان، به اجرای قطعاتی از موسیقی تلفیقی پرداختند. سازهای تار و تنبک برای تماشاچی ناآشنا ولی جالب است و تماشاچی تلفیقش با گیتار را میپسندد. و سرآخر بوفهای از پیشغذاهای ایرانی میزبان تماشاچی کنجکاو به طعم و بویی نو است.
مرتضی لطیفی نظامی چهل سال است که مقیم ایتالیاست. او مجسمهسازی را در دانشگاه تهران آموخته و معماری و نقاشی رادر ایتالیا. در اکثر شهرهای ایتالیا نمایشگاه بر گزار کردهاست و با برگزاری نمایشگاههایی در آمریکا، امارات، ایران و غیره بر سالهای تجربهاش مهر تأیید زدهاست.
آنچه در این نمایشگاه به نمایش درآمد، مجموعهای است مدرن بر اساس داستانهای شاهنامه فردوسی. شخصیتهای نقاشیهایش سهراب و رستم و اسفندیار و بیژن هستند که با ظرافتی به سبک مینیاتور در دل فضای مدرن و پرداختشده قرار گرفتهاند؛ فضایی پر از ظرافت و دقتی که در رنگآمیزی به کار برده شده.
مرتضی لطیفی نظامی با مطالعۀ شاهنامه داستانها را با ذهنی خلاق و هنرمندانه بر صحنۀ رنگ گذاشتهاست. درخواست میکنم که از نقاشیهایش سخنی بگوید. معتقد است که نقاشیها خود سخن گویای اویند.
نمایشگاه به مدت یک هفته در گالری اوستراکون دایر بود و سرآخر در ۱۹دسامبر نمایشنامۀ "روزی که گذشت" به دو زبان ایتالیایی و پارسی بر صحنۀ تئاتر "وردی" اجرا میشود.
"روزی که گذشت" داستان گردآفرید پهلوان را بهانه میکند تا به مشکلات امروز بپردازد. من و آلیچه بتینلی روی صحنه گردآفریدها و سهرابهای متفاوتی میشویم و با استفاده از ریشههای سنتی تئاتر به زبانی نو و امروزی میرسیم.
مارکو دامیکو با طراحی صحنه و نورپردازی مناسب با فضای داستان تلاش میکند تا به قصه جان تازهای بدهد.
ارام قاسمی (جدید انلاین)
فرزانه خالقزاد
زائور داخته
رستمویچ سال ۱۹۳۶در منطقۀ داغستان(تحت اشغال روسیه) به دنیا آمد. سال ۱۹۶۴ از رشتۀ فیلمبرداری فارغ شد و تا زمان بازنشتگی در استودیوی تاجیکفیلم کار میکرد. وی تا کنون ۱۳ فیلم هنری و حدود ۷۰۰ فیلم مستند فیلمبرداری کردهاست. "انسان پوستش را عوض میکند"، "شیرک دلاور"، "جستجوی ببر" و "رستم و سهراب" از جملۀ مهمترین آثار فیلمبرداری زائور داخته است که تا کنون از طریق شبکههای تلویزیونی تاجیکستان پخش میشوند. در این میان فیلمهایی که "باریس کیمیاگرف" با فیلمبرداری زائور داخته ساخته بود، همگی بدون استثنا پرطرفدار بودند و هستند.
در اتحاد شوروی پیشین که همهساله استودیو تاجیکفیلم چندین فیلم هنری تحویل مسکو میداد، تأکید فیلمسازان بر کیفیت حرفهای فیلمبرداری بسیار زیاد بود. امکاناتی که فیلمسازان آن دوره در اختیار داشتند، با امکانات فعلی تاجیکفیلم قابل مقایسه نیست. کارگردان برای ساختن فیلمش به هنرمندان و هنرپیشههای سراسر اتحاد شوروی دسترسی داشت. در فیلمهای شاهنامۀ باریس کیمیاگرف هم هنرپیشهها از تاجیکستان و روسیه و اوستیا و ازبکستان گرد هم آمده بودند تا آثاری را بیافرینند که تا کنون بر تارک سینمای تاجیکستان میدرخشد. زائور داخته میگوید که یکی از هدفهای ساختن فیلمهای شاهنامه، در کنار بزرگداشت فردوسی و آفریدۀ جاودانهاش، تجلیل از صلح و تقبیح جنگ بودهاست.
باریس کیمیاگرف، کارگردان یهودیتبار تاجیک که به فردوسی علاقۀ بسیار داشت و پرخرجترین فیلمهای تاریخ سینمای تاجیکستان را بر مبنای شاهنامه ساختهاست، میخواست این سلسله را با فیلمی در بارۀ شخص ابوالقاسم فردوسی به پایان ببرد که عمر به او وفا نکرد و این طرح بزرگ نافرجام ماند. جنگ داخلی در پی استقلال تاجیکستان و هرج و مرج و بینوایی متعاقب آن امکان تولید فیلمهای پرهزینه را از تاجیکفیلم سلب کردهاست.
این گرفتاریهای سراسری که سینمای تاجیکستان را در کنار دیگر عرصههای هنری و صنعتی زمینگیر کرد، افراد بااستعداد و بنامی چون زائور داخته را هم به گردابی از حوادث انداخت. او برای چندین سال دوربین عکاسی را جایگزین دوربین فیلمبرداریاش کرد و رویدادهای تاریخی تاجیکستان و زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم آن را ثبت تاریخ کرد.
زائور داخته در عرصۀ عکاسی هم خوش درخشید. نخستین نمایشگاه عکاسی وی سال ۲۰۰۴ در کاخ وحدت شهر دوشنبه برگزار شد. در پی آن راه زائور داخته به خارج از کشور، به عنوان عکاسی که تاجیکستان را معرفی میکند، هموار شد. وی تا کنون در چین، فرانسه، روسیه، آلمان، ژاپن و هند نمایشگاههای عکس برگزار کردهاست. او توسط عکسهایش در نمایشگاههای برونمرزی خارجیها را با نماهایی از طبیعت، مردم و پوششهای سنتی تاجیکستان آشنا میکند.
زائور داخته امروز هم مقیم شهر دوشنبه است و برای نشریههای تاجیکستان عکاسی میکند.
در گزارش مصور این صفحه زائور داخته در بارۀ تجربیاتش، به ویژه در مورد فیلمبرداری فیلمهای شاهنامۀ باریس کیمیاگرف، صحبت میکند.
منبع:جدید آنلاین
پزشکی و شاهنامه در گفتگو با نامزد مشهدی جایزه نوبل پزشکی و بنیانگذار بنیاد فردوسی دکترمحمدحسین توسیوند، بیگمان یکی از مفاخر ما مشهدیهاست. وی در سال 1315 در
مشهد به دنیا آمده و در مدرسههایی چون دبیرستان فردوسی و ابنیمین همین شهر درس خوانده است.توسیوند در ادامه برای گذراندن تحصیلات دانشگاهی راهی آلمان میشود و تخصص و فوقتخصص خود را در شهر برلین دریافت میکند. این متخصص جراحی مغز و اعصاب هماکنون رئیس سازمان پزشکان برلین و عضو سازمان نیکوکاران پزشکان آلمان است و در سابقه خود، برگزیده شدن به عنوان پزشک سال آلمان (سال 2002میلادی) و دریافت بالاترین نشان افتخار از دست رئیسجمهور آن کشور را دارد. همچنین عضو پیشین پزشکان بدون مرز بوده و 25سال است که به فعالیتهای بشردوستانه در سطح جهانی مشغول است که در اینرابطه میتوان به راهاندازی بیمارستان و یاریرساندن به قربانیان جنگ، زلزله و سیل در کشورهایی چون ایران، افغانستان، ترکیه، لبنان و بوسنی و هرزگوین اشاره داشت. این پزشک مشهدی در دو سال اخیر به عنوان یکی از نامزدهای دریافت جایزه نوبل در رشته پزشکی موردتوجه آکادمی نوبل قرار گرفته است. اما برشمردن تمام این افتخارات، دلیل مناسبی برای گفتگو با دکتر محمدحسین توسیوند در صفحه ادب و هنر به نظر نمیرسد. انگیزه واقعی را باید در فعالیتهای فرهنگی وی که پس از بازنشستگی آن را در کنار کارهای خیریه پیشه خود ساخته، جستجو کرد. او که از کودکی با شاهنامه فردوسی اثر جاودان فرزانه توس مانوس بوده، سالهاست که به عنوان یک شاهنامهپژوه و شاهنامهدوست مطرح است. بنیانگذاری بنیاد فردوسی در سال 80 و انتشار مقالاتی پیرامون شاهکار حکیم توس، گامهای محکمی است که دکتر توسیوند در طی مسیری که برگزیده، برداشته است. یکی دیگر از اقدامات او در این راستا، خریداری مکانی برای شاخه توس بنیاد فردوسی در مشهد است.
«پزشکی در شاهنامه»- که دکتر توسیوند بهطور ویژه پژوهشهایی در این زمینه داشته- موضوع گفتگوی ما با اوست که چکیده آن را با هم میخوانیم:
از دید شما آیا آگاهی از مبحث «پزشکی در شاهنامه فردوسی» برای جوانان امروز میتواند سودمند باشد؟
بسیار مفید است چراکه شاهنامه همیشه جوانان و کلا انسانها را به تعادل توصیه میکند. مثلا بیماری بزرگ «آرتریوز کلروز» یا همان «انسداد شرایین» که در این سده بسیار دیده میشود، ناشی از غذاها و خورشهای چرب و بهویژه غذاهایی است که جوامع غربی در جهان رواج دادهاند -مثل ساندویچها، سسهای چرب و غذاهای سرخکردنی که روغنهای مسمومکننده دارند. فردوسی میگوید:
نباشد فراوان خورش تندرست/ بزرگ آنکه او تندرستی بجست
شاهنامه در تمام مسائل زندگی و بهخصوص پزشکی برای پیر و جوان و حتی نوجوانها توصیههای مفیدی دارد که در بیت یاد شده از ما میخواهد در تغذیه مراعات کنیم تا در میانسالی و پیری به مشکلاتی چون دیابت و انسداد شرایین دچار نشویم. یا اگر میگوید: «ز نیرو بود مرد را راستی»، میخواهد فعالیت ورزشی کنیم و نیرو بگیریم و این رمزی است که از آرتروز و بیماری قلب پیشگیری میکند. پیروی از رهنمودهای فردوسی باعث میشود تا جوانان ما همیشه موفق و خوشبخت باشند.
به نظر شما این رهنمودها میتواند چیزی بیشتر از کتاب درسی برای یک دانشجو داشته باشد؟
چیزی بیش از کتابهای درسی ندارد اما آنچه مسلم است این است که شاهنامه میتواند رمز بسیاری از امور را برای دانشجوی پزشکی یا تاریخ یا کسی که میخواهد درباره تکامل بداند، بگشاید. ببینید؛ فردوسی از چهار عنصر آب، باد، آتش و خاک سخن میگوید که بهطور کلی زندگی را تشکیل میدهد:
ز آغاز باید که دانی درست/ سرمایه گوهران از نخست/ که یزدان ز ناچیز، چیز آفرید/ چنان تا توانایی آمد پدید/ یکی آتشی بر شده تابناک/ میان آب و باد از بر تیره خاک...
در این بیتها به پدیدآمدن جهان و فیزیک اشاره میشود؛ اگر افرادی باشند که در جستجوی وحدانیت و خدای مطلق باشند، چنانکه در قرآن کریم هم آمده است؛ «الله نورالسماوات و الارض» میتوانند در پرتونگاری شاهنامه وحدانیت خداوند را بسیار عمیق اثبات کنند.
در شاهنامه در هر زمینهای که بخواهید، میتوانید به بررسی بپردازید؛ شاهنامه چشم و گوش اروپاییها را در پزشکی باز کرد تا آنها بتوانند، رنسانس، تئوریهای ژان لامارک و داروین و... را پدید آورند. شاهنامه کلید رمزهایی بودکه اروپاییها با گشودن آن به پیشرفتهای بسیاری دست یافتند. متاسفانه ما از تاریخ خود به دور افتادهایم وگرنه با پیدا کردن کلید داستانها و اسطورههای ایران به پیشرفتهای مهمتر و کشف رشتههای عمیقتری نائل خواهیم شد.
آیا فردوسی بهطور تخصصی از دانش پزشکی دوران خود آگاه بوده یا اینکه دانستههایی که در شاهنامه آورده در حد آگاهی همگانی از این امر بوده است؟
ببینید؛ حکیمهای آن زمان میبایست از پزشکی هم اطلاعاتی داشته باشند. بیگمان فردوسی نیز آگاهیهایی در این زمینه داشته اما نمیتوانید، او را در ردیف پزشکانی مثل ابوعلیسینا و رازی که تقریبا در همان عصر حرفه پزشکی داشتهاند، بگذارید. فردوسی از خردنامهها و دانشنامههایی که در اختیارش بوده بسیار سود برده است و اطلاعاتی که در شاهنامه پیرامون پزشکی وجود دارد، بسیار جامع و مفید است، با این حال این امر باید مورد بررسی قرار گیرد. یکی از مواردی که در شاهنامه درباره پزشکی صحبت شده، داستان «رستم زا» یا «زایمان رستمی» است که به غلط به آن «سزارین» گفته میشود. فردوسی این عمل را ازتمام داستانهایی که پیرامون سزارین میگویند، از دید پزشکی، عالیتر، درستتر، جامعتر و کاملتر تعریف میکند. او ثابت میکند، برای انجام این زایمان بایستی یک متخصص حضور داشته باشد، داروی بیهوشی به کار رود و اینکه زخم باید دوخته شود. در شاهنامه از داروهای پزشکی مانند قطره چشم سخن رفته است؛ چنانکه در داستان کوری سپاهیان کیکاووس در مازندران به این امر اشاره میشود. پادزهر در داستان سهراب، بازداشتن از شرابخواری و علم ژنتیک –آنجا که گفته میشود: «درختی که تلخ است وی را سرشت/ گرش بر نشانی به باغ بهشت/ ور از جوی خلدش به هنگام آب/ به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب/ سرانجام گوهر به کار آورد/ همان میوه تلخ بار آورد» - نمونههای دیگری است که در اینباره میتوان از آن یاد کرد.
این موارد چقدر مبنای علمی دارند؟
ببینید؛ این داستانهای اساطیری بایستی رازگشایی شوند. اسطوره -که برخی به غلط آن را واژهای عربی میدانند در صورتی که کاملا ایرانی و ریشهاش پهلوی است و غربیها «هیستوری» را به معنای تاریخ و قصه از آن گرفتهاند- سرشار از رمز است و با گشودن آن دانستههای بسیار سودمندی بر ما آشکار خواهد شد. درباره اشارههای پزشکی یاد شده نیز باید دانست که پیشینه ما در دانش پزشکی حتی از یونانیها بیشتر است. میگویند؛ بقراط بهوجودآورنده علم پزشکی جهان است، در حالی که او در نظریههایش از نامهای ایرانی و هندی سود برده است. از سویی یونان چهارصدسال پیش از میلاد، ناگهان رشد عجیبی در این زمینه دارد که این باورکردنی نیست. اهل فن نیز به تقدم ایرانیان در دانش پزشکی بر یونانیها با توجه به اصطلاحات ایرانی که به تئوریهای ایشان راه یافته اشاره دارند.
به گمان شما عنوان کردن دارویی با تعبیر «نوشدارو» در داستان رستم و سهراب صرفا اهمیتی تراژیک دارد یا بهراستی مبنایی علمی برای آن متصور است؟
معلوم است که مبنای علمی دارد. مگر هنگامی که مار آدمی را میگزد برای نجات او از پادزهر استفاده نمیکنیم؟! نوشدارو نیز همین کارکرد را داشته است.
اینکه گفته میشود؛ «زایمان رستمی» بیش از «سزارین» قدمت دارد، در صورتی درست مینماید که شخصیتی چون رستم در تاریخ داشته باشیم حال آنکه نام او در اسطورهها آورده شده است.
برای چه شخصیت تاریخی نباشد؟! تو این را دروغ و فسانه مدان/ به یکسان روشن زمانه مدان/ از او هر چه اندر خورد با خرد/ بدان در ره مرز معنی برد
وقتی در زمان کیانیان- که رستم در آن عصر میزیسته است- عمل زایمان رستمی انجام میشود و فردوسی از آن یاد میکند و مسائلی درباره شیوه بهدنیا آمدن رستم میگوید که با علم روز همخوانی دارد – در شرایطی که عمل سزارین در غرب پیشینهای صدوبیست یا صدوسیساله دارد- باید بدانیم که ایرانیان در دانش پزشکی بسیار پیشرفته بودهاند. ما باید آنچه را با عقل راست میآید بپذیریم، بنابراین قبول میکنیم که چنین عملی انجام شده است؛ بیاور یکی خنجر آبگون/ یکی مرد برنا دل و پرفنون/ نخستین به می ماه را مست کن/ ز دل بیم و اندیشه را پست کن/ تو بنگر که برنادل افسون کند/ ز پهلوی او بچه بیرون کند/ شکافد تهیگاه سروسهی/ نماند مر او را ز درد آگهی/ یکی بچه شیر بیرون کند/ همه پهلوی ماه در خون کند... که در این ابیات و ادامه آن فردوسی بهخوبی جزئیات عمل یاد شده را تشریح میکند. جوانان ما باید اینها را بخوانند تا به خودباوری برسند و بدانند که اگر بیشتر از جوانان اروپا و آمریکای شمالی نباشند، کمتر هم نیستند.
و در پایان بفرمایید که آیا اشارات پزشکی شاهنامه، در منابع روایی مورداستفاده فردوسی هم وجود داشته یا اینکه وی با سودبردن از دانش و تخیل خود از آن در جهت پرورش داستان استفاده کرده است؟
متونی با عنوان خداینامه، اندرزنامه و شاهنامه شامل موارد متعددی میشود، چنانکه در زمان هخامنشیان و ساسانیان و حتی در زمان اسلام نیز وجود داشتهاند و فردوسی هم از همه این منابع که در اختیارش گذاشته شده بود، سود برده است. اگر این اشارات در منابع موردنظر نمیبود، نمیشد که صرفا با پرورش داستان و به شکلی فانتزی از آن یاد و آن را اثبات نیز نمود. فردوسی کوشیده است، براساس منابع صحبت کند و بنابراین، آن اشارات کاملا مستند است.
روزنامه شهرآرا