بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
بر این نامه بر سال ها بگذرد بخواند همی هر که دارد خرد
نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
عاشقان و ره جویان او نیز به پاسداشت حکمت و خردمندی، این روز را با نوشیدن جرعه هایی از شاهنامه این گونه گرامی دارند.
همایش ملی فردوسی و شاهنامه با محور شاهنامة فردوسی و مطالعات هنری در دانشگاه فردوسی مشهد برگزار می شود.
بیر علمی این همایش روز یکشنبه در گفت وگو با ایرنا اظهار داشت: همایش
مذکور به همت قطب علمی شاهنامه و فردوسی و گروه زبان و ادبیات فارسی
دانشگاه فردوسی مشهد و فرهنگسرای فردوسی روزهای ۲۴ و ۲۵ اردیبهشت ماه سال
جاری با حضور دانشمندان، شاهنامه پژوهان، دانشجویان و دوستداران شاهنامه
فردوسی برگزار می شود.
دکتر محمدجعفر یاحقی آشنایی با تحقیقات جدید در حوزة مطالعات هنری
مربوط به شاهنامه، گفت وگو و تبادل نظر شاهنامهپژوهان و دوستداران
شاهنامه و تشویق و ترغیب پژوهشگران به گسترش و تعمیق تحقیقات علمی در حوزه
شاهنامهپژوهی را از اهداف این همایش ذکر کرد.
وی افزود: بزرگداشت مقام فردوسی و بررسی نقش شاهکار بزرگ او به عنوان
یکی از مولفههای مهم وحدت ملی، آسیب شناسی تحقیقات انجام شده درباره
شاهنامه و بررسی راهکارهای افزایش سطح علمی مطالعات و بررسی راهکارهای
ترغیب جامعه برای استفاده موثر از شاهنامه در عرصه های اجتماعی- فرهنگی از
دیگر اهداف این همایش می باشد.
یاحقی تاثیر فرهنگی شاهنامه در طول تاریخ بر شاخههای مختلف هنر
ایرانی، تاثیر شاهنامه در شکل گیری فرهنگ بصری- تجسمی و هنر و زیباشناسی
اسلامی- ایرانی و بررسی تاثیرات و تاثرات میان انواع جنبههای فرهنگی- هنری
زندگی اجتماعی ایرانیان و شاهنامة فردوسی را از محورهای اختصاصی این همایش
عنوان کرد.
وی ادامه داد: سنت های شاهنامه خوانی در میان اقوام مختلف ایرانی،
ظرفیت های هنری و فرهنگی توس در گسترش فرهنگ شاهنامه، شاهنامه در موزه ها
و گالری های جهان، شاهنامه، انیمیشن، و نمایش عروسکی و زبان تصویری
شاهنامه و هنرپژوهی در بررسی مجلسنگاری و نگاره های شاهنامه از دیگر
محورهای این همایش است.
فریدالدین عطار نیشابوری، حدود سال پانصد و چهل هجری قمری در کدکن
نیشابور دیده به جهان گشود و به سال ششصد و هیجده در قتل عام نیشابور به
دست سربازان مغول کشته شد.شمار آثاری که به وی نسبت داده شده،
بسیار زیاد
است، اما در این میان آنچه بی تردید به او تعلق دارد، عبارت است از: دیوان
قصاید و غزلیات، منطق الطیر، الهی نامه، اسرارنامه، مصیبت نامه، مختارنامه و
تذکرة الاولیا.در بیان سبب ورود او به حلقه صوفیان و گرایش به عرفان در
نفحات الانس جامی نقل شده است که «روزی در دکان عطاری مشغول و مشعوف معامله
بود، درویشی آن جا رسید. درویش گفت: ای خواجه تو چگونه خواهی مرد. عطار
گفت: چنان که تو خواهی مرد. درویش گفت: تو همچون من می توانی مرد. عطار
گفت: بلی، درویش ، کاسه چوبین داشت، زیر سر نهاد و گفت الله و جان بداد.
عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به این طریق درآمد.». اما واقعیت
این است که شیخ عطار از کودکی به عرفان متمایل بود .
چنان که در تذکرة الاولیا می گوید: «دیگر باعث آن بود که بی سببی از کودکی باد دوستی این طایفه در دلم موج می زد و همه وقت مفرح دل من سخن ایشان بود.»
عطار را یکی از اضلاع مثلث شعر عرفانی فارسی دانسته اند، پیش از او سنایی به شعر عرفانی، هویتی مستقل بخشید و مولوی در ادامه راه عطار، این نوع شعر را به اوج خود رسانید چنان که آوازه ای جهانی یافت.عطار در رشد و تکامل شعر عرفانی نقش بسیار موثری داشته است. او اولین شاعری است، که در تمام آثارش صرفا به مضامین عرفانی و انسانی می پردازد و در اشعارش مضمونی که نشان دهنده تعلق او به دنیا باشد، به چشم نمی آید.او صاحبان قدرت های ناپایدار را مدح نمی کند و سر بر آستان آن ها به گدایی، نمی ساید.
استغنای طبع و بلندنظری، او را بی نیاز از هر کس و همه چیز جهان مادی می کند. او خدا را می جوید و برای رسیدن به معشوق لایزال خود، سلوک عارفانه پیش می گیرد و طی طریق می کند تا به وادی عشق گام نهد و از آنجا به مدد الهی به کمال مطلوب دست یابد.«شاید بتوان گفت که بالاترین خصوصیات آثار منظوم و منثور عطار آن است که برای هدایت و راهنمایی جامعه گفته شده و در روزگاری که غالب شعرا فکر خود را در مدح و هجو و هزل به کار برده اند او نظر خود را از امرا و حکام به جامعه انسانی و خدمت به حقیقت منصرف ساخته و بشر را به یگانگی و وحدت و بلندنظری وجودی از تعصب دعوت کرده و وظیفه ای را که هر مرد صاحبدلی باید به عهده بگیرد به گردن گرفته و در واگذارد آن وظیفه چندان که توانسته کوشیده است.» (فروزان فر، ۱۳۸۹: ۷۸)
همین ویژگی های شعر اوست که عارفی چون مولانا جلال الدین رومی را، مجذوب خود می کند.ارتباط معنوی و پیوستگی روحانی مولانا با عطار و حکایاتی که مولانا از آثار عطار در مثنوی و غزلیات اقتباس کرده، دلیل بر این است که وی با آثار عطار بسیار مأنوس بوده است.
در مثنوی شریف، ۳۵ حکایت وجود دارد که به احتمال قوی، مأخذشان، آثار منظوم عطار است. مولوی، بسیاری از اشعار عطار را حفظ بوده و تکرار می کرده و در مقامات معنوی و عشق حقیقی، عطار را مردی جهاندیده، از «هفت شهر عشق» برگذشته و خود را در مقایسه با او، مبتدی و خام و «اندر خم یک کوچه» می دیده و «سلطنت جان» را متعلق به عطار می دانسته است. مولانا در غزلیات شمس، بارها، از عطار به تعظیم یاد می کند و خود را شاگرد و پیرو او می خواند:
آنچه گفتم در حقیقت ای عزیز
آن شنیدستم من از عطار نیز
من آن ملای رومی ام که از نطقم شکر ریزد
ولیکن در سخن گفتن غلام شیخ عطارم
عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم
در آثار عطار، مضامین و حکایات شیرین و دلکش، در قالب زبانی محکم و روان بیان می شود. او در نظم و نثر استادی تمام است و هم چنان که شعرش از حیث روانی و انسجام و قوت تاثیر ممتاز است، نثر او هم این اوصاف را به کمال و تمام داراست. چنان که انشای تذکرة الاولیاء، «از جهت شیرینی و سادگی، هم کم نظیر است، به خصوص عطار در شرح حال بایزید و شبلی وجنید و ابوالحسن خرقانی و ابوالحسن نوری و حسین بن منصور حلاج سخن را به سر حد زیبایی کشانیده و داد فصاحت داده، و قلم سحرانگیز و در تراجم احوال این اشخاص سخت شورانگیز و مستی بخش است.» (فروزان فر)
سادگی شعر عطار نیز تا حدی است که خواننده، به راحتی تحت تاثیر زبان ساده او قرار می گیرد و گاه از یاد می برد که صدها سال با او فاصله دارد. عطار این فاصله زمانی را با تفکر شورانگیز و احساس عمیق خود از میان برداشته است و اگر خواننده شعرهای او، با کلام او انس بگیرد، ارتباط نزدیک او را با زمان حال به خوبی احساس می کند.بازکاوی اشعار عطار، می تواند پاسخ گوی مشکلات و بحران های انسان مدرن باشد. او مخاطب را به حرکت فرامی خواند و از او می خواهد که با «شدن»های پیاپی، به سوی کمال مطلق راه جوید. آنچه برای حل مشکلات و معضلات انسان معاصر بایسته است، همه در آثار عطار جمع است؛ زیرا «مرکز توجه عطار، انسان و جهان و خداوند است و تمام دغدغه او تبیین ارتباط این سه با هم و ارائه تصویری روشن از این مقولات است.» (ریتر، ۱۳۷۷، ج۱:۵)
عطار به دلیل ژرف نگری و درک ویژگی های عمیق و چند لایه روح انسانی، توانسته است، به ویژه در منطق الطیر که در حقیقت بازگوکننده «قوس صعودی» روح از خاک به افلاک است، بندهایی را که به دست و پای بشر بسته شده است، بهتر ببیند و آن ها را بگشاید.شعر عطار سرشار از حرکت، پویایی و سرزندگی است و انسان در اندیشه او، مدام در تلاش برای شناخت خویش و به تکامل رسیدن است.از این روست که عطار، انسان را در طریق تکامل «شدن» در هیئت پرندگان به سفری طولانی می فرستد و خود در نقش هدهدی راه آشنا در کنار او می ماند تا از آفت های راه و مخاطرات آن آگاهش کند.منطق الطیر، مصیبت نامه و الهی نامه هر یک سفرنامه ای عارفانه اند که انسان را به خودشناسی می رسانند و سالک این سفر ها پی می برد که آنچه در قاف خیالی می جسته، در درون خودش بوده است. آری عطار نیز چون دیگر عرفای بزرگ برای انسان به عنوان «عالم اصغر» قدرتی اعجاب آور قائل است:
آنچه گویی و آنچه دانی آن تویی خویش را بشناس صد چندان تویی (منطق الطیر)
خراسان
«ریچارد فرای» ایرانشناس و شرق شناس معروف آمریکایی در سن 94 سالگی روز پنجشنبه (27 مارس8 فرودین ۱۳۹۳) در بوستون آمریکا درگذشت.
او در خانوادهای سوئدیتبار در ایالت آلاباما زاده
شد و بعد به همراه خانواده به ایالت ایلینوی نقل مکان کرد. ریچارد نلسون فرای ایران
شناس و شرقشناس برجسته آمریکایی متخصص ایرانشناسی و استاد بازنشستهٔ دانشگاه هاروارد
بود. او به زبانهای زبان فارسی، عربی، روسی، آلمانی،
فرانسوی، پشتو، ازبک و ترکی مسلط
بود و با زبانهای اوستایی، پهلوی و سغدی آشنایی کامل داشت.
در دوران نوجوانی با مطالعه داستانهای تاریخی به شرق و تاریخ آن علاقمند شد و به همین سبب همزمان با تحصیل در رشته فلسفه در دانشگاه ایلینوی، در رشته تاریخ نیز به تحصیل پرداخت و زبان عربی و ترکی و هنرهای اسلامی را آموخت.
وی در آنجا با آلبرت اومستد آشنا شد و مجذوب سخنان او درباره کشفیات جدید موسسه شرقشناسی در تخت جمشید شد و مطالعات خود را در این زمینه دنبال کرد. پس از گذراندن دورههای چینشناسی و باستانشناسی چین و ژاپن، نزد محمد سمسار که کارشناس فرش در گمرک آمریکا و دارای مدرک دکترا از دانشگاه پنسیلوانیا بود زبان فارسی آموخت.
فرای به کمک او کتاب «تاریخ بخارا» اثر نرشخی را ترجمه کرد و همین تبدیل به رساله دکتری وی در دانشگاه هاروارد شد. در سالهای 1943 و 1944 به ایران و افغانستان و هند سفر کرد و در این سفرها به آثار باستانی علاقه وافری یافت. در سال 1946 با ارائه ترجمه کتاب تاریخ بخارای از انجمن بورسیههای دانشگاه هاروارد بورسیه شد و در دانشکده مطالعات مشرقزمین و آفریقا در لندن به تحصیل زبان سغدی و پهلوی پرداخت و پس از بازگشت به هاروارد شروع به تدریس انسانشناسی و تاریخ و مذاهب خاورمیانه کرد و همزمان زبان ارمنی را آموخت. به سبب تلاش وی برای ایجاد کرسی تدریس زبان ارمنی و ارمنیشناسی در دانشگاه هاروارد، لقب «ارمنی افتخاری» را دریافت کرد.
وی در 91 سالگی و در مرداد 1389 (ژوئیه 2010) از سوی محمود احمدینژاد خانهای تاریخی و مجلل در اصفهان برای زندگی در ایران تا پایان عمرش دریافت کرد. او در وصیتش خواسته تا پس از مرگش در اصفهان و در کنار رودخانه زاینده رود نزدیک آرامگاه پروفسور آرتور پوپ شرقشناس معروف به خاک سپرده شود.
تلاشهای او منجر به ایجاد کرسی تدریس مطالعات ایرانی در دانشگاه کلمبیا شد و او به عنوان اولین استاد کرسی مطالعات ایرانی منصوب شد. بعدها آنجا را به قصد هاروارد ترک کرد و این سمت پس از او به احسان یارشاطر محقق ایرانی واگذار شد. در دانشگاه هاروارد صدرالدین آقاخان دانشجوی فرای در رشته تاریخ ایران بود. فرای نامهای به پدر او که رهبر بزرگ فرقه اسماعیلیه بود، نوشت و آقاخان در پاسخ موافقت کرد هزینه یک کرسی تدریس مطالعات ایرانی در هاروارد را بپردازد. همچنین یکی از برجستهترین کارهای فرای در هاروارد تأسیس «مرکز مطالعات خاورمیانه» بود.
او یکی از بنیادگذاران «مرکز مطالعات خاورمیانه» در تهران و مدتی هم مشاور کتابخانه پهلوی بود و نخستین مدرسه تابستانی مطالعات ایرانی را در دانشگاه شیراز سازمان داد. وی سالها در ایران در سازماندهی کنگرههای ایرانشناسی سهیم بود و در خارج از ایران نیز با دانشگاههایی که علاقمند به مطالعات ایران و آموزش زبان فارسی بودند همکاری داشتهاست. دهخدا به سبب علاقمندی وی به امر ایرانیشناسی، او را «ایراندوست» مینامید که فرای در امضای خود این لقب را میافزاید. نلسون فرای از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۰ عضو افتخاری سازمان پرشن گلف آنلاین بود و همواره با ارسال نامه به تحریف کنندگان از نام خلیج فارس دفاع نمود. (فعلا مقیم اصفهان در نوزدهمین جشنواره بینالمللی خوارزمی در سال ۱۳۸۴ از وی به عنوان میهمان افتخاری جشنواره و به پاس تلاشهای وی در شناساندن هر چه بیشتر قلمرو فرهنگی و تاریخی ایران و ایرانیان تقدیر شد. فرای همواره یکی از مدافعان نام خلیج فارس بوده است.
از میان مهمترین مقالات وی در زمینه تمدن ایران میتوان به سه مقاله اشاره کرد. مقاله «فر کیانی در ایران باستان» که به اعتقاد ریشهدار در شاهان ایران باستان به حمایت ایزدی و تائید الهی، اشاره میکند و مقالهٔ کوتاهی که در آن با استناد بر نقاشی جیمز موریه از ویرانهای را که پنداشته میشد آتشکده بیشابور بوده، ثابت کرد این بنا دارای سقف بودهاست و آتشکده روباز نبودهاست در این نقاشی در بالای دیوارهای بنا پنجرههای وجود داشت که اکنون باقی نماندهاست. و مقالهای دیگر که «سنگنبشته آرامی گور کوروش» نام داشت. فرای با بررسی تلاشهای پیشین برای خواندن این کتیبه، اثبات کرد که این متنی است به زبان پارسی باستان و خط آرامی که به فرمان یکی از آخرین پادشاهان هخامنشی تهیه شدهاست
مانا تبریزی(روزنامه شهرآرا)
عصر دوشنبه، بیست و هشتم بهمن1392، غروبی دلگیر برای هنر مشهد بود. قدیر صباغیان، استاد پیشکسوت و مطرح مشهدی درحالی که روی آخرین تابلوی نقاشیاش کار می کرد، آخرین برگ از صفحه زندگیاش ورق خورد و چه افتخاری از این بالاتر برای یک نقاش که تا آخرین ثانیههای زندگی دست از تلاش برندارد.
.jpg)
روزنامه خراسان-حمیدرضا ناسخ
سوم فروردین دومین سالگرد درگذشت استاد غلامحسین سمندری از مفاخر بزرگ موسیقی خراسان و مرد پنجه طلایی دوتار ایران و جهان در سکوت کامل و بابی مهری و فراموشی تاسف بار مسئولان در شهرستان باخرز برگزار شد.
«اوستا حسین» مرد زبردست، بی همتا، قانع و استاد بی نظیر نوازنده دوتار که نه تنها همشهری های باخرزی او به وی افتخار می کنند بلکه بسیاری از شخصیت های هنری و ادبی داخل و خارج نیز ارادت وافری به وی داشته و دارند گنجینه ای بی نظیر از ۶۰ سال موسیقی خراسان و کشور بود که در سوم فروردین سال ۹۱ در ۸۰ سالگی درگذشت؛ او در طول زندگی ۶۰ ساله هنری خود آوازه موسیقی ایران را به گوش جهانیان رساند، و در بسیاری از جشنواره های داخلی و خارجی شرکت کرد و موجب شد تا هنرمندان بنام جهان انگشت حیرت از چیرگی وی و پنجه های خونین او به دهان گیرند و تحسینش کنند.
او در تمام جشنواره های موسیقی داخلی و خارجی سرآمد همگان بود و حتی عکس ها و پوسترهای وی زینت بخش خیابان ها و بزرگراه های کشورهای اروپایی شد.این هنرمند شهیر باخرزی را بسیاری از ادبا و هنرمندان خراسانی و غیرخراسانی درک کردند و منزل «اوستا حسین» همواره پذیرای علاقه مندان و دوستداران استاد دوتار ایران بود. برخی از شعرا در وصف استاد شعر سرودند و دل به نغمه های تار او سپردند. مهدی اخوان ثالث در وصف استاد سمندری شعری زیبا سرود: استاد بی نظیر حسین سمندری/ پر از کدام چشمه و دریا می کنی سبو/ بی کوک تازه راه دگر می کنی مگر/ داری به ساز چند قناری نهان بگو/ ساز عزیز خویش شنیدم فروختی/ کارزانتری از آن بخری بر فلک تفو/ هر چند مدتی است صبوحی نمی زنم/ گویند پزشک نیست زین بتر عدو/ اشکی گرفتی این سر صبحی زمن تو مرد/ که دست رفت بهر صبوحی سوی سبو
علاوه بر چیرگی استاد سمندری در هنر دوتار نوازی، در زندگی شخصی نیز وی مردی سراسر قناعت، احساس، عشق و عاطفه بود، او را کم و بیش از نزدیک می شناختم، بارها در چند سال پیش او را در مغازه آرایشگری اش دیدم که سخت برای کسب روزی حلال تلاش می کرد و گاهی نیز به کشاورزی می پرداخت، آری او مردی بود که هرگز هنر را برای نان نمی خواست و غرورش اجازه نمی داد تا هنر خویش را به لقمه نانی بفروشد و در برابر مسئولینی که با نوای تار «اوستا حسین» برای خود آوازه ای کسب می کردند و پُز می دانند هیچ گاه برای پول سرخم نمی کرد. «اوستا حسین» البته در محافل خصوصی و برخی مصاحبه ها درد دل ها و بهتر بگوییم خون دل هایش را می گفت، از فقر و تنگدستی روزگار و این که در زمانی مجبور شد دوتار یادگار پدرش را بفروشد سخن راند و تا سال ها پیش در خانه گلی اش در باخرز با فرزندانش روزگار گذرانید و کاشانه گرم او محفل هنر دوستان بود. بسیاری نیز در پوشش علاقمندی به هنر به ملاقات «اوستا حسین» آمدند و با تهیه نوارها و فیلم ها از هنر مرد پنجه طلایی ایران و جهان به نان و نوایی رسیدند اما با آن که وضعیت زندگی استاد را می دیدند یا سهمی به او ندادند و یا این سهم بسیار اندک بوده به عنوان مثال فردی در چند سال پیش با تهیه کاست هایی از نوازندگی استاد سمندری ۲۰۰۰ دلار کسب درآمد کرد اما فقط ۲۵ هزار تومان به این هنرمند شهیر داد.
آری، همه و همه وضعیت زندگی «اوستا حسین» را می دیدند اما بی تفاوت از کنار آن رد می شدند. «منوهین» ویولنیست مشهور جهان وقتی نوازندگی «اوستا حسین» را دید متحیر شد و گفت: «حاضرم تمام افتخاراتم را بدهم ولی در عوض بتوانم پنجه های این مرد روستایی را داشته باشم». استاد سمندری اگر در کشور دیگری زندگی می کرد، سراسر وجود و زندگی او را از طلا می گرفتند اما در کشور ما فقط پز داشتن «اوستاحسین» را دادند. نه در زمان حیاتش او را قدر دانستند و نه در زمان ممات کار شایسته ای برای او کردند.مراسم سالگرد او امسال در سکوت و از جانب فرزندانش برپا شد. گویا از وقتی تار «اوستاحسین» از طرف فرزندش به خانه موسیقی اهدا شد و از روزی که «اوستاحسین» از میان ما رفت همه چیز تمام شد. اکنون مزار مرد پنجه طلایی و پنجه خونین ایران نیز غریب است؛ قبر «اوستاحسین» در کنار قبور سایر مردم در قبرستان شهر باخرز غریبانه قرار دارد و تنها پس از شنیدن صدای واگویه های برخی دوستداران استاد سمندری و رسانه ها حالا وعده و وعیده هایی شنیده می شود که بله می خواهیم برای استاد سمندری المان و مجسمه بسازیم! کاش این مرد پنجه خونین در زمان حیاتش از دل خونین خود و تمام هنرمندانی که فراموش شده اند نیز می نواخت.
کاش اوستا حسین سمندری و اوستا قربان سلیمانی از بی مهری ها نیز می نواختند تا شاید کسی به خود آید و قدردان هنر و هنرمندان باشد. همان کسانی که باز هم می گویم با این مردان هنر و این مردمان بی ادعا پز دادند.