شتر امام رضا ر تا چاشت نِمِچِرونه
شتر نقارخنه یََ
سواره از دل پیاده خبر نداره
به جایی مُرُم که روی وا ببینُم نِه دِرِ وا
هَمسِدَه که از هَمسِدَه برمِگِردَه مِگَه گوسَلَهت پایِ سَگُمِه دِندون گیریفتَه
دیفال رَه یگ رویه کاگل کِردَن
مرد به پارو می یرَه زن به جارو بِدَر مِنَه
نِه خورده و نِه برده گیریفته دردِ گُرده
نِدار خرِه داش و مرده شور جمتاسه
ماس بریزه جاش مِمَنَه، دوغ بریزه جاش چیممَنَه؟
آب بیار و حوضِ پور کن
آغاز اردیبهشت ماه هر سال یادآور درگذشت واپسین استاد قصیده سرای ادب پارسی دری و استاد برجسته ی پژوهش در تاریخ ادبیات پارسی، سبکشناسی و یکی از بزرگترین مردان فرهنگ و سیاست و ادب این مرز و بوم محمد تقی بهار، آوازیافته به ملک الشعرا است. به گرامی داشت یاد آن بزرگمرد ادب پارسی، شعر « بهشت خدا » او را درج می کنم. بهار در سال 1312 قصیده معروف : « امشو در بهشت خدا وایه پندری» را به لهجه مشهدی سرود. متأسفانه تمام این قصیده در دیوان او به چاپ نرسیده است. ولی همه قصیده در مجله یغما به چاپ رسیده است.
امشو در بهشت خدا وایه پندری ماهر عرس منن شو آرایه پندری
او زهره گه مگی خطری ماهره مخه و از موشتری به زهره خطرخوایه پندری
ماه تموم، یوسف و زهره کنج ابر از پوشت پرده چشم زلیخایه پندری
چخد فلک مثل بساط جواهری پور از جواهره ته دریایه پندری
یا وخت صحب، روی چمن وا و نیمه وا سیصد هزار نرگس شهلایه پندری
ای برّ زر ورق که بزی چخد آسمون چسبندن، بری خطر مایه پندری
چسبنده قشدلی به کغذ باذش آسمون ور کهکشونش دنبله پیدایه پندری
سه خواهرون کشیده به پیش جدی قطار سه چوچه دنبلۀ سر بابایه پندری
گسبند گر نگا بفلک، چهره با گذل میدون شاخ جنگی و دعوایه پندری
جوزا گیریفته گورنه افتاده پوشت گو بومب فلک مثال گورگایه پندری
خرچنگ کرده خف که بچسبه بگند او ایساخ که پوشت لمبر جوزایه پندری
او شیرگر نگا مخه گندم چرا کنه نزدیک خوشه و ستده، چاروایه پندری
عقرب نشسته پوشت ترازوی ظالمی پاچالدار و شاطر و نونوایه پندری
نیمسب،نصب تن ادمهی تیر کمون بدست نصب دیگش به عیب معینایه پندری
او بوزغله ر نگا،مزنه ور بپیش چا از توشنگیّ و، دل بته چایه پندری
ماهی به بوز مگه که اگر او مخی بدم بوز پوز مگر دنه که اوت لایه پندری
ای خیمگاری شو بزی و ای عرسچه هاش حکم عرسچههای مقوّایه پندری
اینا همش درغگنی و پوچ ای رفیق از پوچ و از درغ چه تمنّایه پندری
نزدیک اگر بری تو مبینی که هیچّه نیست او که ز دور گنبد مینایه پندری
از بس شنیده گوش تو کلپتره و جفنگ بالای آسمون خنۀ شایه پندری
هستک خدا مثال یکی پادشای پیر ارگش دمین عالم بالایه پندری
بالای آسمون تو مگی عرشه و خدا بالای عرش یکتنه ور پایه پندری
تو پندری خدا بمثال فریشتهیه یا نه مثال مردم دنیایه پندری
هر جا که را مره ادماش با خدش مرن دیوون خنش چو حیطه مصّفایه پندری
شو تا سحر مخسبه و از صحب تا به شو مشغول جنب و جوش و تقلّایه پندری
هرروز د مین حولی بیرونیه مگی هر شو دمین حولی سیوایه پندری
لاپرت بنده هاره بزش هر سعت مدن لاپرتها دمین پکتهایه پندری
لاپرت هاره هی مخنه هی حکم مده حکمش د حقّ ما و تو مجرایه پندری
هرکس که مؤمنه به بهشتش متپنن اونجه اجیل مجتهدا رایه پندری
هرکس که کافر بجهندم مره یقین اونجه بری مو و تو درش وایه پندری
یک بنده ر مکوشه یکی ر مزاینه قصّابه العیاذم و مامایه پندری
آجّاش دلش نسخته بذی مردم فقیر او دشمن فقیر و مقیرایه پندری
رزق خلایقا ره د صندق قیم منه بخشیدنش بخلق به دلخوایه پندری
از عاقلا مگیره مبخشه به جاهلا از بیخ عدوی مردم دانایه پندری
دانا بری دو پول در دکّون معطّله احمق نشسته مین اتل، شایه پندری
نون و دراغ و هندونه کغ اگر نبود درویش پیش زن بچه رسوایه پندری
اخکوک و نون کنجل و زردک اگر رسید کارگر دمین کرخنه آقای پندری
مردم به عید الیش مکنن رخت و رخت ما الیش نرفته، پست تن مایه پندری
خرکس برو که یک بیک کار خرکسا امروز شا نمونۀ فردایه پندری
با کیسن خلی امدن ما بذی بساط تنها بری نگا و تماشایه پندری
فرّخ اگر جواب کنه ای قصیده ره با ما هنز مثال قدیم وایه پندری
ما یک کلیمه گفتم از اسرار و گپ تموم کار خدا بهار معمّایه پندری
سیمین دخت گودرزی
نوروز به معنای روز و روزگار نو است؛ یعنی نخستین روزی که از پی آن سالی نو آغاز میشود و آغاز هر چیز همواره با «آفرینش» همراه بوده، بنابراین جشن نوروز جشن آفرینش است.
آغاز سال 7034میترایی آریایی،3750زرتشتی و 3737 ایرانی بر همگان فرخنده باد
برگزاری جشن بزرگ نوروزی، در ۲۱مارس به میزبانی مشترک ۹ کشور با پیشگامی ایران و افغانستان و جمهوری آذربایجان در مقر سازمان ملل در نیویورک، و نیز در مرکز یونسکو در پاریس و برای نخستین بار در پارلمان اروپا در استراسبورگ، نشان میدهد که قلمرو نوروز هرساله در حال گسترش است.
دو سال پس از ثبت نوروز در فهرست میراث فرهنگ جهانی در سازمان یونسکو و پذیرش نوروز از سوی مجمع عمومی سازمان ملل به عنوان جشنی جهانی و دعوت به بزرگداشت آن، اکنون نه تنها فرستادن پیامهای نوروزی میان رهبران و مقامات جا افتاده، بلکه جشن گرفتن از سوی مردمانی که از ایران و کشورهای همجوار منطقه به غرب آمدهاند از پوشیدن لباسهای رنگی و جشنهای خودمانی میان دوستان و آشنایان فراتر میرود. ایرانیانی که در غرب زندگی میکنند توانستهاند به نهادهای فرهنگی غرب کمک کنند تا در روزگاری که تنش سیاسی بر پیوندهای میان ملتها سایه انداخته، از راه شناساندن آیینهای نوروزی به معرفی فرهنگ امروزی مردم ایران و منطقه بپردازند. امسال شهرهای بیشتری در اروپا و آمریکای شمالی که در آنها ایرانیان و دیگر مردم همجوار زندگی میکنند، به جرگه جشن گیرندگان نوروز پیوستهاند. در کشورهای ایالات متحده و کانادا جشنها از هر سال گستردهتر شده است.
در بریتانیا، دانشگاهها به صورت روزافزونی نوروز را نیز جشن میگیرند و در لندن موزه بریتانیا و نیز موزه ویکتوریا و آلبرت جشنهایی فرهنگی در پیوند با نوروز برپا کردهاند.
دهههاست که لندن شاهد جشن نوروز در محدوده جامعه ایرانیان و مردم همجوار بوده اما با افزایش مهاجران کشورهای منطقه در لندن، حال و هوای این شهر هزار چهره هم در آغاز بهار "نوروزی" شده است. طبیعت سرسبز در هفتههای آخر ماه مارس با شکوفههای رنگارنگش، فرارسیدن نوروز و بهار را به دوستدارانش نوید میدهد.
مغازههای ایرانی و افغان و کـُرد، همگی با عرضه میوهها، گلها و شیرینیهای ویژه، مرکزی برای شناساندن فرهنگ نوروزی شدهاند.
تب و تاب نوروزی خریداران و فروشندگان، محلههای ایرانینشین لندن، مثل کنزینگتون، ایلینگ و فینچلی را به جایی تماشایی بدل کرده است. وقتی در این محلهها قدم میزنید، گاه چندین فروشگاه ایرانی را در کنار هم میبینید، و برای لحظهای شلوغی لندن و اتوبوسهای دو طبقه آن را فراموش و احساس میکنید شب عید است و در گوشهای از تهرانی در انتظار تحویل سال هستید. هرجا نگاه میکنید سبزه و سنبل از سر و کول مغازه ها بالا رفتهاند و ماهیهای قرمز در ظرفهای بزرگ بلورین در انتظارند تا در کنار سبزه و سنبل و دیگر سینها، به سفره هفت سین رنگی نو بدهند. در همهجا فارسی میشنوید و اگر هم چهرهای غیر ایرانی از آنجا گذر میکند، سبزهای در دست دارد و فارسی را با لهجه صحبت میکند و به شما نشان میدهد که با ایران و فرهنگ ایرانی آشناست.
اصرار ایرانیان و مردمان همجوار در بزرگداشت نوروز در غرب، که خرید نوروزی و برگزاری جشن بخشی از آن است، نشان دهنده این پیام بوده که نوروز جزئی جدا نشدنی از هویت ماست. از آن فراتر، این پافشاریها بر هویت و نیز بالارفتن اهمیت کشورهای منطقه بوده که نوروز را به سوی جهانی شدن برده است.