پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

پـــــــور تــــــوس

سال ۱۳۸۸،سال فردوسی بزرگ

گاه‌نمای فردوسی

مارکار، نیکوکردار پارسی؛ نویسنده:نبی بهرامی(جدید آنلاین)

شهر یزد پُر است از بناها و ساختمان‌هایی که به اهمیت این سرزمین کهن و تاریخی ایران افزوده است. یکی از این بناها "مجموعه مارکار" نام دارد که توسط "پشوتن مارکار" احداث و وقف شده است.

پشوتن مارکار در سال ۱۲۵۰ خورشیدی در یک خانواده پارسی به دنیا آمد و عشق به ایران و دین زرتشت را از کودکی از پدر و مادر آموخت. او مردی بود فرهیخته و فرهنگ‌دوست و همواره به دنبال راهی برای خدمت به سرزمین اجدادی‌اش بود.

مارکار در سال ۱۳۰۱ پرورشگاه مارکار را تاسیس کرد. این پرورشگاه تا سال ۱۳۰۵ در ساختمان "ارباب رستم شاه جهان" قرار داشت و پس از آن به ساختمان "خانه شیرازی‌ها" انتقال یافت. پرورشگاه صرفا برای افراد بی‌سرپرست و کم‌بضاعت شهر یزد و روستاهای اطراف اختصاص داشت.

یک سال بعد با همت مارکار و هوشمندی "میرزا سروش لهراسب"، نماینده انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی، دبستان پسرانه مارکار تاسیس شد. این دبستان با ۷۰ دانش‌آموز شروع به کار کرد. در کنار این دبستان کارگاه‌های پارچه‌بافی، زیلوبافی، جوراب و کشبافی، خیاطی و نجاری نیز ایجاد شد تا دانش‌آموزان ساعت بیکاری و فراغت خود به یادگیری این فنون بپردازند.

پس از گذشت شش سال که دانش‌آموزان اولین دوره دبستان را به پایان می‌برند٬ مارکار از حمایت آنها کوتاهی نمی‌کند و دبیرستان پسرانه‌ای توسط او برای دوره متوسطه در سال ۱۳۱۲ تاسیس می‌شود. این نیز در نظر گرفته شد که پس از دوران متوسطه در صورتی که دانش‌آموزان در دانشگاه‌های کشور قبول شوند هزینه آنها پرداخت شود.

با افزایش تعداد دانش‌آموزان دبستان پسرانه و پرورشگاه و دبیرستان٬ مارکار برای رهایی از خانه ‌اجاره‌ای و بالابردن سطح کیفی زندگی افراد تحت پوشش، اقدام به خریداری زمینی به مساحت یک صد هزار متر در یزد می‌نماید. در سال ۱۳۱۲ ساختمانی به مهندسی "برزو سهراب آقا" طراحی و شروع به کار می‌کند و یک سال بعد یعنی همزمان با تاسیس دانشگاه تهران و نیز همزمان با جشن‌های گشایش آرامگاه فردوسی٬ با حضور شخص مارکار که برای بار دوم به ایران سفر کرده است این ساختمان افتتاح می‌گردد. بنایی آبرومند که دارای دو دستگاه عمارت می‌باشد. یکی در جلو که دارای ۱۸ اتاق و یک سالن بزرگ برای دبیرستان و دبستان پسرانه با ظرفیت ۸۰۰ دانش‌آموز و دیگری عمارت پرورشگاه که دارای سه سالن خواب و ۹ اتاق مختلف و یک زیرزمین جهت ایجاد کارگاه آموزشی. با ظرفیت ۶۰ نفر. دو عمارت که در فاصله کمی از هم قرار دارند با دو راهرو زیبای سرپوشیده به هم وصل می‌شوند.

مارکار همزمان با ساخت میدان فرودوسی تهران، قول ساخت برج ساعت به نام فردوسی شاعر ایران زمین می‌دهد. این ساعت با نام "گاه‌نمای فردوسی" در سال ۱۳۲۱ در میدانی که رو‌به‌روی آموزشگاه مارکار قرار دارد، ساخته می‌شود، اگرچه امروز این ساعت به نام سازنده آن و به نام "ساعت مارکار" شناخته می‌شود.

آنچه که اکنون در شهر یزد به عنوان "مجموعه مارکار" شناخته می‌شود شامل مدرسه، پرورشگاه، برج ساعت است که در محله "تل" شهر یزد قرار دارد.

پشوتن مارکار در هیجدهم مهرماه ۱۳۴۴ خورشیدی دیده از جهان فروبست و با اقداماتش نام خود را در این دیار ماندگار کرد.

لهجه مشهدی در غبار فراموشی یا درد بی‌کلاسی!

الهام مهدیزاده-روزنامه شهرآرا

«مو اصلا توقعی نِداشتُم.....مو سر زِمین بودُم با تراکتور ... بعد جنگ هم رِفتُم سر همو زمین .... بی‌تراکتور! مو حتی دفترچه بیمه هم نِگرفتم. حالام بِرِ مو زوره که همچی تهمتی به مو بزنن.. خواهر با شمام... شما سهمتانِ دادِن! سهم شما همی نیش‌هایی بود که زدِن... دست شما درد نِکنه...»

عباس آژانس شیشه‌ای آن دوران چه فخری بود برای ما مشهدی‌ها. پا که به سینما می‌گذاشتیم انگشت به دهان صلابت و صفای این رزمنده می‌شدیم که حبیب رضایی به خوبی نقشش را ایفا کرده بود در فیلم حاتمی‌کیا و با خود می‌گفتیم: «خودشه، عباس که موگفتُم ایِه....نگاه چه قِشنگ مثلِ مِشَدیا حرف مِزنِه ... عجب! اصلا میگی مِشَد بزرگ رِفتِه ...»
خیلی دور نیست آن زمان که الهام حمیدی در دل کویر پزشکی بود که بلندای همت کویرنشینان خراسان را با لهجه‌ای در خور و قابل توجه مردمان خطه خاوران به تصویر کشاند، آن‌گونه که فیلم خیلی دور خیلی نزدیک، خاطره شد برای ما که مشهدی هستیم.
شاید آن‌ها نقش‌های اول فیلم نبودند، اما لنز دوربین این فیلم‌ها حساس‌تر از آنچه که اکنون به تصویر کشیده می‌شود به تار و پود لهجه‌ای پرداخت که زبان فارسی مدیونش است.
این را از باب اینکه خراسانی و مشهدی هستیم نمی‌گوییم، چرا که تاریخ و ادب فارسی مدیون نام بزرگانی است که از خطه خراسان قد برافراشته‌اند، بزرگانی همچون رودکی، فردوسی، عطار، خیام و آثاری چون شاهنامه، تاریخ بیهقی، سفرنامه ناصرخسرو و ...که در خراسان نوشته و جاودانه شدند.
حالا و امروز به روز لهجه‌ای این‌چنین شیرین چه آمده است؟ اصفهانی رئیس باشد یا وکیل، خرد و کلان، سرمربی تیم سپاهان باشد یا نماینده مجلس شورای اسلامی به همان لهجه اصفهانی صحبت می‌کند، اما مشهدی گاهی من است گاهی مو، گاهی رفتَم است گاهی رفتُم، انگار میان بود و نبود ایستاده‌ایم! بود و نبودی که مُهر عامی بودن یا فرهیختگی را بر پیشانی ما می‌زند، اصلا گیج شده‌ایم که چه بگوییم چه نگوییم.
گویا چرخش لنزهای هنرمندان سینما و تلویزیون هم در رایج شدن شکاف عامی بودن یا فرهیخته بودن صحبت به گویش مشهدی بی تاثیر نیستند.
روزی شبکه سراسری استادی مشهدی را به تصویر می‌کشد که میان بود نبود لهجه، عامی یا فرهیخته بودن ایستاده و این دوگانگی او را به یک شخصیت فرومایه تبدیل کرده است و روزی هم «لیلا در واکن مُویم» تنها عبارت یک مشهدی در اوج احساس شخصیت‌های فیلم، فضا را از تراژدی به فکاهی تبدیل می‌کند. اگر به کنکاش سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی ادامه دهیم هیچ نقش برجسته از یک مشهدی در این چند سال که بتواند وامدار این لهجه و جایگاه آن باشد را نمی‌توانیم پیدا کنیم.
نمایش لهجه مشهدی با این وضعیت فقط دافعه ایجاد می‌کند
مهدی سیدی پژوهشگر و کارشناس گویش و لهجه مشهدی نیز که واگویه‌های بسیاری از زخم‌های وارده بر چهره و لهجه خراسانی دری و یا همان مشهدی دارد، از دافعه‌ها و جاذبه‌هایی که رسانه‌ها می‌توانند در میان مردم ایجاد کنند می‌گوید، از اینکه اکنون دافعه‌های ایجاد شده در چهره‌های به نمایش گذاشته شده از شخصیت‌ها و کاراکترهای مشهدی بیش از جاذبه‌های آن است.
سیدی معتقد است: از لهجه فارسی دری که در خراسان و توس قدیم از آن استفاده می‌شد، غفلت شده است و این غفلت در بلند مدت بر چهره این نوع گویش آسیب وارد کرده است.
وی در ادامه بیان می‌کند: شعرای بسیاری درخطه خراسان زیسته و اشعار ماندگاری از خود در تاریخ ادبیات فارسی ایران بر جا گذاشته‌اند، اما کمتر از آن‌ها برای هنرهای تصویری و شناساندن این گویش در میان افراد و به ویژه نسل جوان استفاده شده است.
سیدی بهره‌گیری از متن‌های سبک و بدون پردازش دوباره، استفاده از شخصیت‌های دم‌دستی یا فرومایه و توجه نکردن به متن‌ها ادیبان و نویسندگان فاخر خراسانی برای ساخت فیلم‌ها یا سریال‌ها را از جمله مشکلات و دلایل کم‌ رنگ شدن و عامی شدن بهره‌گیری از لهجه مشهدی می‌داند و می‌گوید: ادامه این راه می‌تواند بر ایجاد دافعه در بهره‌گیری از این گویش تاثیر دو‌چندانی داشته باشد.این استاد مشهد‌شناس، از نقش‌ها و جایگاه مشهدی‌ها در فیلم‌ها و سریال‌های صدا‌و‌سیما و تلویزیون گلایه دارد و می‌گوید: مگر چه اتفاقی افتاده که به‌کارگیری واژه‌ها و گویش‌ها نشان از عامی بودن فرد و بهتر بگویم بی‌کلاس بودن اوست، چرا در جمع از ترس آنکه به چهره یک فرد بی‌سواد به ما نگاه نشود از گویش خود فراری هستیم و چرا رسانه‌ها بدون پرداختن اساسی به گویش و لهجه مشهدی اقدام به ارائه کاری سطحی می‌کنند که به جای جاذبه، دافعه دارد؟
سیدی این را هم گفت که جدا از صدا‌و‌سیما، میراث فرهنگی، اداره ارشاد و دیگر نهادهای فرهنگی استان و مشهد هم باید برای حفظ و توسعه لهجه که میراثی از گذشتگان و هویت هر شهرستان و قومیت است، تلاش کنند.
لهجه مشهدی هیچ مدافعی ندارد!
در ادامه این پژوهشگر گویش و لهجه مشهدی گریزی به مسئولان فرهنگی استان و مشهد می‌زند: اگر آستین همت بلند مسئولان بالا نرود نمی‌توان راه‌حلی برای لهجه و گویش مشهدی تجویز کرد.
وی در ادامه می‌گوید: آنچه که اکنون برای کنارزدن غبار عامی بودن از چهره لهجه مشهدی نیاز داریم، حمایت مسئولان و همدل شدن آنان است.
افت لهجه مشهدی در تلویزیون را قبول دارم!
اما در ادامه سراغی از مسئولان رسانه ملی می‌گیریم تا آنان از باید و نباید‌های رسانه‌ای برای جذب و روگرداندن مردم از بیان لهجه خود بگویند.
علیرضا آئینه‌دار معاون سیمای خراسان رضوی در خصوص نقش صدا‌و‌سیما می‌گوید: گویش‌ها و لهجه‌های هر استان و شهرستان در سال‌های اخیر دچار نوعی تغییرات سلیقه‌ای شده است. در این میان شاهد آن هستیم که در برخی موارد از مخلوط گویش‌ها برای شخصیت‌  سریال‌ها استفاده می‌شود که این نیز در القای ویژگی‌های آن لهجه به ذهن مخاطب تاثیرگذار است.
وی بیان می‌کند: لهجه و گویش سبب وحدت مردم هر شهرستان می‌شود و از سوی دیگر آنچه که باید در بیان گویش‌ها و لهجه‌ها توجه کرد این است که بخشی از هویت و تاریخ هر شهرستان و استان با گویش آن رابطه دارد و در این رابطه افت لهجه مشهدی در صدا و سیما و به‌خصوص سریال‌ها و فیلم‌هایی که از شبکه‌های سراسری پخش می‌شود را قبول دارم.
وضعیت گویش مشهدی در فیلم‌ها نه خوب و نه بد!
آئینه‌دار در ادامه عنوان می‌کند: همه رسانه‌ها از مکتوب تا شنیداری و دیداری در زنده‌کردن و ترویج یک لهجه و به دنبال آن ایجاد جاذبه یا دافعه نقش دارند و باید در این رابطه پای کار باشند.
وی توجه به گویش و لهجه را تنها در بیان کافی ندانسته و معتقد است اگر می‌خواهیم لهجه یک شهر را میان مردم آن شهر زنده کنیم و در ادامه توسعه دهیم، باید به نوشتار هم توجه کنیم و در نوشتار از لهجه استفاده شود.معاون سیمای خراسان رضوی در ارزیابی وضعیت گویش و لهجه مشهدی بیان می‌کند: در حال حاضر وضعیت گویش مشهدی مطلوب نیست، اما این مطلوب نبودن به معنای ناگوار بودن هم نیست.
طنزهای امروزی لهجه‌ها را نشانه گرفته‌اند
آئینه‌دار در بیان توجه به استفاده از جاذبه‌های لهجه و مشکلاتی که گاه در سریال‌ها بستر را برای دافعه مردم از لهجه مشهدی فراهم می‌کند، می‌گوید: در این رابطه باید به نکات مثبت بیش از دیگر موارد توجه شود، البته در سریال‌ها هم شخصیت منفی و هم مثبت وجود دارد، اما این امر نباید سبب شود که در سریال‌ها یا نمایش‌ها به ویژه نمایش‌های طنز به جای آنکه از شیرینی طنز استفاده شود، لهجه به طنز و مسخره گرفته شود.
وی به اقدامات صدا‌وسیمای مرکز خراسان خراسان رضوی در به‌کارگیری لهجه مشهدی به شکل مطلوب و درست‌ اشاره کرد و افزود: در مشهد برای لهجه مشهدی و جایگاه آن در چند سال اخیر تلاش بسیاری شده است و در حال حاضر نیز دو تله‌فیلم با گویش مشهدی با عنوان‌های «کبوتر با کبوتر» و «تابستان طولانی» تولید کرده‌ایم.
معاون سیمای خراسان رضوی به حضور خواص برای زنده‌کردن و توسعه لهجه مشهدی تاکید می‌کند و ادامه می‌دهد: کلاس لهجه را پایین آوردیم. در این راه باید خواص وارد شوند و هنرمندان با توجه به جایگاه خود و تاثیرگذاری که دارند باید بیش از پیش به لهجه خود تعصب نشان دهند و از آن استفاده کنند.
لهجه مشهدی برای شخصیت‌هایی با بهره هوش پایین
رضا رضاپور گوینده و بازیگر مطرح مشهدی است که سال‌های سال خاک صحنه خورده و اکنون هم ادامه‌دهنده این راه در شبکه استانی است. او حرف‌های بسیاری از باید‌ها و نبایدها در به‌کاری‌گیری موشکافانه لهجه در سریال‌ها دارد.
رضاپور می‌گوید: به‌کارگیری لهجه در فیلم‌ها و سریال‌ها نقش بسزایی در جذب مخاطب با توجه به تنوعی که ایجاد می‌کند، دارد، اما باید در به‌کارگیری صحیح لهجه توجه جدی داشت.
این گوینده و بازیگر مشهدی ادامه می‌دهد: در هر فیلم و سریالی نقش‌های مثبت و منفی وجود دارد، اما در حال حاضر در فیلم‌ها و سریال‌ها لهجه مشهدی بیشتر برای افراد بی‌سواد، ساده لوح یا افرادی با بهره هوشی پایین استفاده می‌شود.
«بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی»؛ لنز دوربین را بچرخان؛ اینجا عجم به فارسی زنده شده است، اینجا 80‌درصد افسانه‌ها و اشعار حماسی و پهلوانی ایران از این خطه جاودانه شده است، پس بسیار باید کار کرد تا شب‌ها در جمع خودمانی خانواده‌ها به جای سریال‌های کره‌ای و مسابقات عجیب و غریب که شبکه‌های سراسری پخش می‌کنند، اهالی استان‌ شبکه استانی خودمان را تماشا کنند. فراموش نکنیم که دیگر از رزمنده مشهدی آژانس شیشه‌‌ای خبری نیست و این روزها برزو‌خانِ قهوه تلخ است که با سخره گرفتن لهجه مشهدی‌ همه را می‌خنداند... و چه خنده تلخی است برای ما ...

مبانی و کارکردهای شهریاری در شاهنامه

باقر پرهام*

موضوع این گفتار«مبانی و کارکردهای شهریاری در شاهنامه و اهمیت آنها در سنجش خرد سیاسی در ایران»است به عبارت دیگر،اگر شاهنامه را کتابی در بیان شکل گرفتن شهریاری‌ به معنای نظام کشورداری‌[یا به تعبیر خود شاهنامه«جهانداری»]از خلال سرگذشت‌های‌ شاهان و پهلوانان بگیریم،و خود این سرگذشت‌ها را مواد و مصالحی اسطوره‌ای-تاریخی‌ برای تدوین مبانی آنتروپولوژی یا انسانشناسی سیاسی در ایران بشمریم،می‌خواهیم ببینیم‌ آیا می‌توان از مطالعهء انتقادی شاهنامه عناصری مفید برای شناخت خرد سیاسی در ایران و کارکرد آن در شرایط کنونی بیرون کشید؟

در نگاه نخست،به نظر می‌رسد شاهنامه کتابی است که در آن سرگذشت‌های شاهان و پهلوانان به صورت داستان‌های اسطوره‌ای و تاریخی در قالب شعر و به زبان فارسی بیان‌ شده است،آنهم در روزگاری که زبان فارسی،زیر تأثیر سیاسی و فرهنگی بیگانه،در خطر نابودی قرار گرفته بود.به عبارت دیگر،به نظر می‌رسد که مهمترین عوامل اقبال و توجه‌ همیشگی مردم ایران به شاهنامه‌و مهمترین دلایل اهمیت آن همین عناصر داستانی،

شعری و زبانی‌اند.اما بحث و پژوهش‌هایی که به تقریب از یکصد و پنجاه سال پیش تا کنون دربارهء شاهنامه و اهمی آن درداخل و خارج ایران صورت گرفته است نشان می‌دهد کهمسأله به همین‌جا ختم نمی‌شود.3منظور من البته این نیست که جنبه‌های داستانی، نمایشی و دراماتیک،یا جوانب شعری و زبانی شاهنامه،در بیان اهمیت این کتاب قابل‌ اعتنا نیستند یا نباید به شاهنامه از این جنبه‌ها نگریست.منظور من فقط طرح پرسشی است‌ که ذهن ژول مول،مترجم فرانسوی شاهنامه،را به خود-مشغول داشته بود و او برای آن‌ پاسخی داد که امروز می‌تواند راهنمایی برای پرداختن به وجهی از اهمیت شاهنامه باشد که‌ من می‌خواهم بر آن تأکید کنم.مول،در پاسخ این پرسش که چرا شاهنامه در جان مردم‌ ریشه دوانیده و از حیثیت و اعتبار ملّی و جهانی برخوردار شده است می‌گوید،«آنجا که‌ سراینده از روح ملّی راستین به شور آمده باشد دستاوردش بزودی همگانی می‌شود و به جای‌ ترانه‌هایی که خود از آن سرچشمه گرفته است بر سر زبان‌ها می‌افتد.»4اکنون می‌خواهیم‌ بدانیم این روح ملی با ساخت معنایی کلیت شاهنامه چه ارتباطی دارد؟چه حکمتی در کار شاهنامه هست که سبب شده مضامین این کتاب تا این حد با روح ملی مردم ایران بیامیزد؟ پی بردن به مضمون اصلی شاهنامه و منظور فردوسی از سرودن آن به تأویل و تفسیر نیازی‌ ندارد.خود فردوسی در آغاز کتاب این معنا را به روشنی بیان کرده است.در«گفتار اندر فراهم آوردن شاهنامه»نخست تأکید می‌کند که منظورش از به نظم درآوردن شاهنامه ساختن‌ پایگاهی است در زیر شاخ سرو سایه‌افکن دانش.5آنگاه می‌گوید که«پژوهندهء روزگار نخست»موبدان سالخورده را فرا خواند و:

بپرسیدشان از کیانِ جهان‌ وُزان نامداران و فرّخ مِهان‌ که:گیتی به آغاز چون داشتند که ایدون به ما خوار بگذاشتند؟

می‌بینیم تنها هدفی که برای شنیدن داستان‌ها و گردآوری آنها یاد می‌کند«چگونگی داشتن‌ گیتی»،یعنی راه و رسم جهانداری یا کشورداری است.این تعبیر از آن پس در قالب صفاتی‌ چون«جهاندار»و«جهانجوی»بارها در شاهنامه تکرار می‌شود.ساخت معنایی کلیت‌ شاهنامه نیز بیانگر چیزی جز این نیست:از داستان گیومرت به بعد،روند گسترش کتاب‌ همانا روند برآمدن جامعهء مدنی خود فرمان و شکل گرفتن هنر کشورداری است که هرگاه به‌ گوهر خود بدرستی عمل نکند کشور و تخت و کلاه باهم و یکباره تباه می‌شود.این روند مراحلی دارد.

مرحلهء نخست آن،به نظر من،از پادشاهی گیومرت تا پادشاهی فریدون و برگزیده شدن‌ منوچهر به دست او برای ادامهء شهریاری در سنّت فریدونی و روشن شدن نقش جهان‌پهلوان‌ در کار کشورداری است.در این مرحله،شاهد رها شدن جامعه ازسیطرهء طبیعت،آغاز روال

تمدن و فرهنگ،تأسیس کشوری به نام ایران و برپا شدن دستگاه شهریاری هستیم که در آن‌ شخص پادشاه،به شرط آنکه به سنّت فریدونی،یا به گفتهء شاهنامه«به راه فریدون فرّخ» رود6،بی‌گفت‌وگو در حکم رمز یا نماد وحدت‌دهندهء شهریاری است،و در کنار او،کار دفاع‌ از موجودیت کشور و پاسداری از آن در برابر بیگانگان یا آزمندان داخلی وظیفهء جهان‌پهلوان‌ است که گرچه به فرمان شاه عمل می‌کنند،اما،چنانکه خواهیم دید،نوکر او نیستند.از گیومرت تا پایان روزگار فریدون و پادشاهی منوچهر،مضمون شهریاری چنان شکل می‌گیرد که مبانی و کارکردهای آن را می‌توان به خوبی برشمرد:

1)شهریاری امری است در تقابل با بدسگالی اهریمن:هرجا که شهریاری به خطر می‌افتد و اختلالی در آن ایجاد می‌شود،انگشت اهرمن و ابلیس را در کار می‌بینیم.مانند داستان‌ سیامک در عهد گیومرت یا داستان ضحّاک و همدست شدن او با ابلیس برای سر به نیست کردن‌ پدرش مهرداس در عهد جمشید و فراهم شدن زمینهء تسلط هزارسالهء بیداد و نامردمی بر ایران، یا داستان بیراه شدن کاووس از وسوسه‌های دیو و آسمان‌پیمایی وی و خواری‌هایی که دید، و...

2)شهریاری کاری است که مبنای ایزدی دارد:شاید به همین دلیل فردوسی از«فرّهء ایزدی» نام می‌برد و گاه شهریاری را مترادف با«ره ایزدی»می‌گیرد،گوهر این مبنای ایزدی نیز چیزی‌ جز ایمان داشتن به قدرت بی‌همتای ایزد یکتار و عمل کردن به قانون مردمی،یعنی انسانیت، و راستی و داد در جهان نیست.شهریار بندهء خداست‌7نه،معاذ الله،همسر او یا چیزی در حدّ او در روی زمین اگر کسی گستاخی کند و مبنای ایزدی شهریاری را دستاویزی برای‌ خداوندگاری در روی زمین بپندارد یا به بهانهء قدرتی که در دست اوست خود را در حدّ خدا بداند،دیگر گوهر شهریاری از او دور شده است.فرّهء ایزدی از وی می‌گریزد و او به سرنوشت‌ جمشید و ضحّحاک و خواری‌های کاووس دچار می‌شود.8

3)کار شهریاری اگرچه مبنایی ایزدی دارد امّا از کار شریعتداری جداست:دین و دولت در کنار یکدیگرند نه معاند هم یا آمیخته به هم.جمشید،با آن‌که،از لحاظ گستراندن تمدن و فرهنگ و سازمان دادن به جامعه،نمونهء یک شهریار خوب در شاهنامه است،به دلیل بر هم‌ زدن اساس جدایی کار شهریاری از امر شریعتداری و یکی کردن«شهریاری و موبدی»در وجود خود9،به فرجامی شوم و عبرت‌آموز می‌رسد که حکمتی نمادین در آن نهفته است:به‌ دستور ضحّاک با ارّه به دو نیم می‌شود.

4)در آغاز شاهنامه بدرستی معلوم نیست که چرا گیومرت به پادشاهی می‌رسد و«آیین تخت‌ و کلاه»می‌آورد.فردوسی تنها به«فرّ شاهنشهی»او اشاره می‌کند که همگان را به اطاعت‌ از او وا می‌داشته است.10امّا،از گیومرت تا منوچهر،روند گسترش شهریاری روند مشارکت‌ شهریار در پیشبرد کار تمدن و فرهنگ و سازمان دادن به جامعه،در اثبات مشروعیت و حقانیت

شهریاری خود با جنگیدن به تن خویش در میدان عمل در برابر بیگانگان و متجاوزان و در حکم راندن به داد و دهش است.فریدون،که عالی‌ترین نمونهء این‌گونه شهریار در شاهنامه‌ است،کسی است که شهریاری‌اش بیشتر وابسته به هنرهای خود اوست تا زاییدهء پیوندهای‌ خونی‌اش با خاندان‌های شهریاری.11به همین دلیل فردوسی دربارهء او می‌گوید:

فریدون فرخ فرشته نبود ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود به داد و دهش یافت آن نیکویی‌ تو داد و دهش کن فریدون تویی

فریدون تنها پادشاهی است که پس از هزار سال فرمانروایی ضحّاک بیگانه بر ایران به تن‌ خویش با او جنگیده و در این کار از حمایت کامل مردم ایران برخوردار بوده است.12

5)گسترش روند شهریاری تا روزگار فریدون در حقیقت معادل به ثمر رسیدن روند دیرانجام‌ سازمانیابی سیاسی جامعه در قالب کشور است.از آن پس،کشوری داریم به نام ایران که‌ درفشی خاص خود دارد به رنگ‌های سرخ و زرد و بنفش.این درفش از درون مردم برخاسته‌ و مظهر قیامی مردمی بر ضد پادشاهی بیدادگر است.13از این مرحله به بعد،طنین نام ایران‌ و ایرانیان در ماجراهای شاهنامه به گونه‌ای است که خواننده تردیدی ندارد که آنچه می‌خواند بیان سرگذشت یک ملت است،هرچند واژهء ملت را با بار معنایی کنونی آن،در شاهنامه‌ نمی‌بینیم،امّا می‌توان گفت که از پادشاهی فریدون به بعد روح قومی جای خود را آشکارا به روح ملی داده است.این روح ملی و آگاهی به آن حدّی قوی است که استناد به حرمت‌ و حقانیت آن گویی حتی از استناد به حرمت عالی‌ترین مرجع شهریاری آن روزگار،یعنی‌ شخص پادشاه،هم بیشتر است.در قضیهء گرفتاری کاوس در هاماوران و تاخت‌وتاز ترکان‌ و تازیان در ایران،بزرگان کشور برای نجات میهن دوباره به زابل می‌روند و به رستم‌ می‌گویند:

«دریغ است ایران که ویران شود /کُنام پلنگان و شیران شود.»

یا در ماجرای آزرده‌ شدن رستم از کاوس و روی برگرداندنش از او با خشم و تندی،بزرگان ایران همراه گیو به‌ دنبال رستم می‌روند و برای آنکه وی را دوباره برگردانند و خطر تورانیان به سرکردگی سهراب‌ را از کشور دفع کنند،گیو به رستم می‌گوید:

«تهمتن گر آزرده باشد ز شاه‌ /مر ایرانیان را نباشد گناه.»


ادامه مطلب ...

خاستگاه زبان پارسی

دکتر علیاشرف صادقی
موضوع سخن منشأ زبان فارسی ادبی معاصر است. زبانی که ما امروز فارسی می‌نامیم، در قرون اول بعد از اسلام، فارسی دری و در دورۀ ساسانی، دریگ نامیده می‌شده‌است. فارسی در دورۀ ساسانی به زبان رسمی آن دوره که ما امروز به‌غلط آن را پهلوی می‌نامیم، اطلاق می‌شده‌است. پهلوی در اصل نام زبان منطقۀ پهله، یعنی خراسان فعلی، از حدود شهر مرو و نیشابور تا قومس و گرگان قدیم بوده که بعد از اطلاق نام پهله به منطقۀ ری و نهاوند و همدان و آذربایجان و چند شهر دیگر در این حدود، پهلوی برای نامیدن گویش‌های این منطقه نیز به کار رفته‌است. درحقیقت گویش‌های قدیم پهلۀ اصلی، یعنی خراسان فعلی، با گویش‌های شهرهای ری و قم و اصفهان و همدان و آذربایجان، یک طیف یا پیوستار را تشکیل می‌داده که در اصطلاح، آن‌ها را گویش‌های شمال غربی ایران می‌نامند، در مقابلِ گویش‌های جنوب غربی، که «پارسیگ» یا به اصطلاح ایران‌شناسان، فارسی میانه، نمایندۀ شاخص آن‌ها بوده و فارسی دری دورۀ اسلامی و فارسی امروز ما نیز دنبالۀ همان است. اما زبان فارسی دری را امروز زبان نشئت‌یافته از خراسان می‌دانند. علت این امر این است که در اواسط دورۀ ساسانی، زبان فارسی میانه به‌تدریج همراه دیوانیان و سپاهیان از تیسفون یا مداین، پایتخت ایران، به خراسان منتقل شد و رفته‌رفته جای زبان پهلوی را که امروز آن را برای مشخص شدن «پارتی» می‌نامند، گرفت. آنچه درحقیقت به خراسان منتقل شد شکل تحول‌یافتۀ فارسی میانه بود که در پایتخت رایج بود و دری نامیده می‌شد. طبق اسناد و شواهد موجود، زبان پارتی در اواخر دورۀ ساسانی زبانی مرده بوده که مانویان و دیگران طبق سنّت به آن می‌نوشتند. زبان دری هنگام انتقال به خراسان از زبان پهلوی اشکانی یا پارتی به‌شدت تأثیر پذیرفت و بسیاری از واژه‌های آن مانند «شهر»، «مهر»، «پور»، «ژرف»، «ژاله»، «اشک»، و غیره را پذیرفت. همچنین صامت «ژ» که در زبان فارسی جنوبی یا فارسی میانه وجود نداشت از زبان پارتی وارد زبان فارسی دری شد. در آغاز فتح ایران، یعنی در قرن اول هجری، سپاهیان مسلمان به سرکردگی اعراب، به ماوراءالنهر، یعنی آسیای مرکزی امروز، حمله‌ور شدند و به‌تدریج آنجا را فتح کردند. زبان فارسی نیز به‌تدریج با این سپاهیان به ماوراءالنهر منتقل شد. ساکنان آن منطقه که سُغدی‌زبان و خوارزمی‌زبان بودند این سپاهیان و سایر کوچنده‌های داخل فلات ایران به آنجا را که فقط سرداران آن‌ها عرب بودند، عرب می‌پنداشتند و ازاین‌جهت آن‌ها را تاجیک نامیدند، یعنی تازی. زبان سُغدی تا اواسط قرن چهارم هجری در ماوراءالنهر رایج بود، ولی پس از آن زبان فارسی به‌کلی جای آن را گرفت و تنها در بعضی مناطق روستایی سُغدی باقی ماند. امروز گویش یغنابی در درّۀ رودخانۀ یغناب، از شاخه‌های رودخانۀ زرافشان در تاجیکستان، باقی‌مانده و تحول‌یافتۀ سُغدی است. خوارزمی نیز تا قرن هفتم در خوارزم رایج بود و بعد از آن ترکی جای آن را گرفت. زبان فارسی دری در زمان انتقال به ماوراءالنهر بعضی کلمات سُغدی را به وام گرفت؛ کلمات «نغز»، «جغد»، «چرخشت»، «ترت و مرت» به معنی «تارومار» که در شعر رودکی آمده، و غیره همه کلمات سُغدی است. البته تماس پیدا کردن فارسی دری با سایر گویش‌های شرق ایران نیز موجب وارد شدن تعدادی کلمه از این گویش‌ها به فارسی شد. تمام کلماتی که با «غ» آغاز می‌شوند مانند «غوک» به معنی قورباغه، «غلطیدن»، «غَر» به معنی کوه و غیره، از زبان‌ها و گویش‌های شرقی ایران که سُغدی نیز یکی از آن‌هاست گرفته شده‌اند. پس از کشف اسناد زبان بلخی در میانۀ قرن بیستم مشخص شد که کلمۀ «خدیو» نیز از زبان بلخی وارد زبان فارسی شده‌است. با روی کار آمدن سلسله‌های ایرانی در خراسان و ماوراءالنهر در قرن‌های سوم و چهارم هجری، زبان این منطقه، یعنی فارسی دری، زبان رسمی دربارها و زبان متون ادبی و علمی شد و از آنجا به‌تدریج به سایر نقاط ایران منتقل شد. این زبان هنگام فتح ایران به دست اعراب به‌تدریج تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفت و کلمات قرضی زیادی از عربی وارد آن شد. بی شک کلماتی مانند «کافر»، «حج»، «زکات»، «خمس»، «اذان» و غیره از اولین کلماتی هستند که وارد فارسی شده‌اند، اما بعدها دبیران و نویسندگان و دانشمندان برای تفنّن و تزیین نوشته‌های خود تعداد زیادی کلمات غیرضروری را نیز وارد فارسی کردند. مقداری از کلمات قرضی عربی نیز کلمات و اصطلاحات علمی‌ای هستند که واضع آن‌ها خود ایرانیان بودند که به عربی می‌نوشتند. تعداد کلمات عربی در نوشته‌های فارسی تا اواسط قرن ششم به حدود پنجاه و گاهی شصت درصد می‌رسید. با هجوم ترکان آسیای مرکزی به ایران و تشکیل سلسله‌های ترک‌زبان و ورود غلامان ترک به دربارها و سپاه ایران، بعضی کلمات ترکی نیز رفته‌رفته وارد فارسی شد. نگاهی به تاریخ بیهقی و سیاست‌نامه و غیره نشان می‌دهد که در این دوره تعداد کلمات ترکی راه‌یافته به فارسی بسیار اندک بوده‌است، اما با حملۀ مغولان، که بدنۀ سپاهیان آنان ترک بودند، هجوم کلمات ترکی همراه با کلمات مغولی به زبان فارسی شدت گرفت. از کلمات مغولی باقی‌مانده از این دوره باید از «آقا»، «خان» و «خانم» که در ترکی هم وارد شده‌اند، «یاسا»، «ایلغار» و غیره یاد کرد. با استقرار قبایل ترک در آذربایجان و تشکیل سلسله‌های ترک‌زبان آق‌قویونلو و قره‌قویونلو، و به دنبال آن‌ها با روی کار آمدن صفویان که سپاه یا قشون آن‌ها را قبایل قزلباش تشکیل می دادند که از هفت قبیلۀ ترک تشکیل شده‌بود، ورود کلمات ترکی به فارسی باز هم بیشتر شد. به‌ویژه اصطلاحات نظامی مانند «یوزباشی»، «مین‌باشی»، «قلعه‌بیگی»، مرکب از قلعۀ عربی و بیگی ترکی به معنی دژبان امروزی، و اصطلاحات دولتی مانند «ایشیک‌آقاسی»، «قوللرآقاسی» و «بیگلربیگی» هم یادگار این دوره است. در دورۀ صفویه رفته‌رفته ایران از راه کشور عثمانی ترک‌زبان با مظاهر تمدّن جدید آشنا شد. تعدادی از کلمات مربوط به اختراعات جدید مانند «باروت»، «توپ»، «توپخانه» که جزء دوم آن فارسی است، «خمپاره» که خود از «خمبرۀ» فارسی وارد ترکی شده، «ساچمه»، «گلنگدن»، «قنداق»، «تفنگ» که باز احتمالاً از فارسی وارد ترکی شده، «مغازه» که راه دورودرازی را پیموده‌است تا سرانجام وارد ترکی عثمانی شده، از راه ترکی عثمانی وارد فارسی شد. با روی کار آمدن سلسلۀ قاجار و تماس و رفت‌وآمد با روسیه، به‌تدریج راه ورود کلمات روسی نیز به زبان فارسی باز شد. البته ارتباط با روس‌ها به دوران‌های قدیم‌تر بازمی‌گردد، اما در زمان صفویه با رفت‌وآمد ایلچیان، یعنی سفرا، میان روسیه و ایران این تماس‌ها بیشتر شد و ورود اولین کلمات قرضی روسی به فارسی به آن دوران بازمی‌گردد. مثلاً کلمه «کاپیتان» که در فرهنگ‌های معاصر آن را از فرانسه مأخوذ دانسته‌اند، در زمان صفویه از روسی وارد فارسی شده‌است. این کلمه نخستین بار در عالم‌آرای عباسی به چشم می‌خورد که در سال 1066 به فارسی نوشته شده‌است. تلفظ فرانسۀ این کلمه که شکل روسی آن هم از آن گرفته شده کاپیتِن است نه کاپیتان. ازآنجاکه تعداد زیادی از کلمات روسی در اصل از فرانسه به قرض گرفته شده‌اند، بعدها فرهنگ‌نویسان ما که با زبان روسی آشنا نبودند تصور کرده‌اند که این کلمات از فرانسه به فارسی راه یافته‌اند. مثلاً کلمات «بانک»، «باله»، «ماشین»، «بنزین» و غیره، همه از روسی وارد فارسی شده‌اند. تعدادی از نام‌های خوراکی‌ها و غذاها مانند «شکلات»، «نان بُلکی»، «نان سوخاری» و غیره و نیز نام بعضی لباس‌ها و کلمات وابسته به آن‌ها مانند «سارافون»، «شابلون»، «شابگا» به معنای شاپو، از روسی وارد فارسی شده‌اند. نیز بسیاری از اصطلاحات مربوط به اتومبیل مانند «باک»، «ساسات»، «رُل» به معنی فرمان که در روسی «رول» تلفظ می‌شود، «کاپوت»، «بوکسل»، «بوکس و باد»، و غیره منشأ روسی دارند. آغاز آشنایی عمیق‌تر با روسی و رفت‌وآمد بیشتر به روسیه به زمان فتحعلی‌شاه و عباس‌میرزا برمی‌گردد که عده‌ای برای یادگرفتن فنون جدید به روسیه اعزام شدند. در همین ایام، رفت‌وآمد به انگلستان و فرانسه نیز آغاز شد. میرزا ابوالحسن ایلچی شیرازی و میرزا صالح شیرازی از نخستین کسانی بودند که به انگلستان رفتند و با انگلیسی آشنا شدند. در زمان عباس‌میرزا به غیر از روس‌ها عده‌ای از نظامیان فرانسه نیز برای تعلیم سپاهیان ایران به استخدام دولت ایران درآمدند. خود عباس‌میرزا نیز به آموختن زبان فرانسه و انگلیسی روی آورد. پس از وی، در دوران پادشاهان قاجار، به‌ویژه از زمان ناصرالدین‌شاه به‌بعد، اعزام محصلین ایرانی به کشور فرانسه آغاز شد و در دربارها نیز مترجمین فرانسه به کار مشغول بودند. اعتمادالسلطنه، وزیر ناصرالدین‌شاه نیز فرانسه‌دان بود. تقریباً از این زمان به‌بعد زبان دوم درس‌خواندگان ایرانی‌ها زبان فرانسه شد و مترجمین متعددی شروع به ترجمۀ کتاب‌های علمی و ادبی از این زبان کردند. این امر راه ورود کلمات فرانسوی را به زبان فارسی باز کرد و ابتدا اکثر لغات علمی جدید در نوشته‌ها به زبان فرانسه بود، ولی بعضی از متخصصان شروع به برگرداندن آن‌ها به اصطلاحات عربی کردند. کلمات «فیزیک»، «شیمی»، «فیزیولوژی»، «پاتولوژی»، «آرکئولوژی»، «لیسه»، «لابراتوار»، «بتن‌آرمه» و غیره از همین زبان وارد فارسی شد. اصطلاحات پزشکی جدید نیز به‌کلی از فرانسه گرفته شد. لغات عمومی‌تر مانند «پست»، «تلگراف»، «تلفن»، «اتوبوس»، «تاکسی»، «مُد»، «مینیاتور»، «هتل»، «آسانسور»، «رستوران»، «سینما» و حتی کلماتی که معادل فارسی داشت مانند «ایده»، «مرسی»، «نرمال»، «پاسپورت» و غیره هم وارد فارسی شد که بسیاری از آن‌ها امروز نیز جزء واژگان زبان رسمی و معیارند. با بسیاری از این کلمات و نیز کلمات روسی واژه‌های مرکب و مشتق فراوانی نیز ساخته شد که امروز در زبان کاربرد دارند: مانند «ماشین‌سازی»، «باطری‌سازی»، «رادیات‌سازی» در زبان گفتار، «ماشین‌نویس»، «ماشین‌نویسی»، «فیلم‌ساز»، «فیلم‌نامه»، «موتوری»، «ماشینی»، «آپاراتی»، «الکترومغناطیسی»، «اسپانیولی» و غیره. در این دوره تعدادی از کلمات روسی متروک شد و جای آن‌ها را به‌تدریج معادل‌های فرانسۀ آن‌ها گرفت، مانند شاپو به‌جای شابگا، سیمان به‌جای سِمِنت، اتومبیل به‌جای ماشین، که البته ماشین هنوز در زبان گفتار کلمه‌ای عادی است. بعد از جنگ جهانی دوم و جایگزین شدن زبان انگلیسی به‌جای زبان فرانسه، رفته‌رفته کلمات انگلیسی نیز وارد زبان فارسی شد. از این دوره به‌بعد آموزش زبان فرانسه در دبیرستان‌ها و دانشکده‌ها به‌تدریج مطرود شد و جای آن را آموزش زبان انگلیسی گرفت. بااین‌همه، روند ورود کلمات فرانسه به فارسی تا اواخر دهۀ سی همچنان ادامه داشت، اما از اوایل دهۀ چهل و بازگشتن درس‌خواندگانِ کشورهای آمریکا و انگلستان به ایران و ورود تعدادی از آن‌ها به دانشگاه‌ها و ترجمۀ کتاب‌های انگلیسی، ورود کلمات انگلیسی به زبان فارسی شتاب بیشتری گرفت. البته قبل از این دوره تعدادی از لغات و اصطلاحات مربوط به اتومبیل مانند «دینام»، «دلکو»، «داشبورد»، «پین»، «پنچر»، «اگزوز»، و غیره وارد زبان فارسی شده‌بود، اما کلماتی مانند «سوپرمارکت»، «دراگ‌استور»، «کانتِینِر» که امروزه در زبان گفتاری کانتینر تلفظ می شود، «تریلِر»که باز تریلی تلفظ می‌شود، و «تانکر»، «تایپ» به‌جای ماشین‌نویسی، «سینما اسکوپ»، «اسپری» و غیره، همۀ این‌ها از دهۀ چهل وارد فارسی شد. امروز تقریباً تمام لغات و اصطلاحات جدید، از انگلیسی به فارسی می‌آیند. کلمات «رِسیوِر»، «موبایل»، «فاکس»، «تله‌فاکس»، «اس‌ام‌اس»، «مِسِِج»، «کامپیوتر»، «هارد»، «رَم»، و تمام اصطلاحات دیگر مربوط به رایانه (یعنی کامپیوتر) مأخوذ از انگلیسی است. اصطلاحات عمومی‌تر نیز از انگلیسی وارد شده‌اند مانند «هَندآوت» به‌جای پلی‌کپی فرانسه، «ترانس‌پرنسی» به‌جای ترانس‌پارانت فرانسه، «زیراکس» مخفّف زیراکس‌کپی به‌جای «استَنسیل» که امروز متروک شده و بعضی اصطلاحات ورزشی مانند «اِسپَک» که قبلاً آبشار گفته می‌شد، «هاکی»، «اسکیت» که قبلاً پاتیناژ گفته می‌شد، «واترپلو» و غیره. اما در مقابل جریان ورود لغات خارجی، از اوایل سلطنت رضاشاه، به دنبال تمایلات ملی‌گرایانه که به‌تدریج در ایران راه پیدا می‌کرد، عده‌ای به فکر پاک کردن زبان فارسی از لغات بیگانه افتادند. در این جریان، ابتدا هدف اصلی بیرون راندن لغات ترکی و عربی بود. نخست عده‌ای که بیشتر آن‌ها نظامی بودند شروع به ساختن کلمات «ارتش»، «دژبان»، «ستوان»، «پادگان»، و واژه‌های دیگری در برابر «قشون»، «قلعه‌بیگی»، «نایب»، «ساخلو» و غیره کردند و چنان‌که می‌دانیم همۀ این لغات امروز جزء لغات رسمی هستند. سپس جمع دیگری شروع به ساختن لغات فارسی در مقابل لغات عربی کردند و دامنۀ این کار در گسترش بود تا دانشمندانی از قبیل فروغی و همفکران او به این فکر افتادند که وضع لغات را به نهادی رسمی که بعداً فرهنگستان نامیده شد بسپارند. ازاین‌رو، در سال 1314 سازمانی به نام «فرهنگستان ایران» به‌ وجود آمد که فروغی و عده‌ای از دانشمندان بنام آن زمان عضویت آن را داشتند و وضع لغات جدید در مقابل اصطلاحات علمی قدیم (عمدتاً فرانسه و بعضی لغات عربی و ترکی) را در دست گرفتند. اکثر لغات مربوط به گیاه‌شناسی، جانورشناسی و بعضی رشته‌های دیگر علمی که تا آن زمان به فرانسه یا عربی بود به فارسی برگردانده شد. لغات «مهره‌داران» در مقابل ذوفِقار عربی، «قاب‌بالان»، «پابرسران»، «آبزیان»، «دولپه‌ای‌ها» در مقابل ذوفَلقَتِین عربی، «گرده‌افشانی»، «کاسبرگ»، «گلبرگ» و غیره یادگار آن نهاد است. همچنین لغات «دانشگاه»، «دانشکده»، «دانشیار» از ساخته‌های آن دوره است. با پیدایش گرایش وضع لغات فارسی در مقابل لغات خارجی در جامعه، عده‌ای از دانشمندان و ادبا نیز رأساً دست به ساختن لغات فارسی‌تبار در مقابل معادل‌های غربی یا گاهی عربی زدند. اصطلاحات «روان‌شناسی» در مقابل پسیکولوژی، «بازیگر» در مقابل آرتیست روسی، «گزارش» در مقابل راپُرت روسی، «روشمند» در مقابل مِتُدیک، «گزارشگر»، «پژوهشکده»، «خودکفایی»، «کارایی» در مقابل اِفیشِنسی، «همه‌پرسی» در مقابل رفراندوم، «جهان‌بینی» در مقابل وِلت اَن شاونگ آلمانی، «ابرقدرت» در مقابل سوپرپاور، «ماهواره» در مقابل سَتلایت که ابتدا قمر مصنوعی گفته می‌شد، «پیوستار» در مقابل کنتینوئوم، «رویکرد» در مقابل اَپروچ، «چالش» در مقابل چَلِنج، «تنش» در مقابل تِنشِن و غیره، همه به دست افراد مختلف ساخته شده‌اند. این کلمات امروز همه جزء کلمات رسمی و معیارند. در این میان شماری ‌از ترکیبات نیز به‌صورت تحت‌اللفظی از فرانسه یا انگلیسی ترجمه شده‌اند. مانند «نقطۀ نظر» در مقابل پوان دو وو فرانسه و پوینت آو ویو انگیسی، «حساب کردن روی کسی» که ترجمۀ کنتِ سور کلکن از فرانسه است، «حساب جاری» در مقابل کنت کوران، «پُل هوایی» در مقابل اِیر بریج به انگلیسی، «بازار مشترک» در مقابل مَرشه کومَن فرانسه و غیره. در سال 1350 فرهنگستان دیگری به‌جای فرهنگستان ایران که بعد از 1320 به‌تدریج فعالیت‌های آن متوقف شده‌بود تأسیس شد. این فرهنگستان «فرهنگستان زبان ایران» نام گرفت و تا 1357 که انقلاب اسلامی ایران روی داد مشغول فعالیت بود. فرهنگستان در این سال‌ها جزوه‌هایی به نام «پیشنهاد شما چیست؟» منتشر می‌کرد و در آن‌ها لغات انگلیسی رشته‌های مختلف علمی را همراه با معنی و معادل‌های فارسی آن‌ها منتشر می‌کرد و آن‌ها را به داوری می‌گذاشت تا بعداً پیشنهاد نهایی را به تصویب شورای فرهنگستان برساند. در این سال‌ها، حدود 6500 واژه در این جزوه‌ها پیشنهاد شد که تنها معدودی از آن‌ها به تصویب رسید. ازآنجاکه واژه‌های پیشنهادی این فرهنگستان اساساً با ریشه‌های پهلوی و اوستایی ساخته شده‌بود و از شفافیت کافی برخوردار نبود، تنها معدودی از آن‌ها را جامعه پذیرفت که از آن میان می‌توان به کلمات «رایانه»، «همایش» و «رسانه» اشاره کرد که امروز در نوشته‌ها به کار می‌روند.

چاپهای شاهنامه

 ویژه نامه بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

در دهه 50 میلادی موسسه خاورشناسی فرهنگستان علوم اتحاد شوروی عده ای از محققان زبان فارسی را به سرپرستی ی. ا. برتلس به تهیه متنی انتقادی از شاهنامه گماشت. این چاپ که بعد ها به چاپ مسکو شهرت یافت به سرعت جای خود را در میان محققان شاهنامه شناس باز کرد و مرجعی مطمئن برای استناد به متن شاهنامه شد.

در سال1368 خورشیدی دکتر جلال خالقی مطلق، پس از بیست سال پژوهش در باب شاهنامه و فردوسی و انتشار مقالات گونا گون، به چاپ نخستین جلد تصحیح خود در خارج از کشور توفیق یافت. ویژگی چاپ خالقی مطلق، استفاده از نسخه مورخ به سال 614 موسوم به نسخه فلورانس و پیروی از یک روش دقیق تصحیح است که تا حد زیادی به آرمان تهیه نزدیکترین متن به شاهنامه سروده فردوسی، جامه عمل می پوشاند. با انتشار نخستین مجلد از شاهنامه مصحح دکتر خالقی مطلق، محققان متعددی درباره آن اظهار نظر کردند. از میان شاهنامه پژوهان هوادار این چاپ، باید از دکتر جلیل دوستخواه نام برد. ایشان در حمایت از تصحیح دکتر خالقی تا آن جا پیش رفت که در نقدی که بر تجدید چاپ مسکو توسط دکتر حمیدیان نگاشته بود، چاپ منقح دکتر حمیدیان را به واسطه اشاره نکردن وی به شاهنامه خالقی، فاقد ارزش دانست.

مورد دیگر، چاپ دکتر پرویز اتابکی است که بر اساس طبع ژول مول و در مجموعه انتشارات علمی و فرهنگی به سال 1378 منتشر شده است.

در سال 1379 خورشیدی چاپ معتبر دیگری از شاهنامه به کوشش مصطفی جیحونی عرضه شد. ایشان نیز سال های متوالی رنج قرائت نسخه های مختلف را به خود هموارکرد و در چاپی شایسته در 4 مجلد، شاهنامه را به طبع رساند.همچنین باید از چاپی از شاهنامه نام برد که به کوشش خانم مهری بهفر در سال 1381 به صورت بدیعی فراهم شده و ایشان در چاپ خود به توضیح تک تک ابیات بر اساس چاپ مسکو اقدام کرده و اختلاف متن مسکو را با چاپ خالقی و ترجمه عربی بنداری اصفهانی ارائه کرده است.

تصحیح دیگر شاهنامه که تا کنون چندین مجلد از آن انتشار یافته است، از آن دکتر میر جلال الدین کزازی است. چاپ دکتر کزازی (که دلبستگی فراوان به ایران دارد و سره نویسی ایشان در محافل دانشگاهی زبانزد است) البته از نوع انتقادی نیست و مصحح، چنان که خود اشاره کرده با در نظر گرفتن چاپ‌های معتبر سابق، روایت خاص خود را با نقطه گذاری و شرح و توضیح دشواری های متن همراه کرده است.

اندکی پس از چاپ مول، یوهان فولرس آلمانی دست به تهیه طبع جدیدی براساس مقایسه متن چاپ های ماکان ومول زد و اختلافات آن ها را در حواشی چاپ خود ضبط کرد.

وشش های دیگری نیز به تازگی دراین باره صورت گرفته است که مهم ترین آن ها تصحیح دکتر عزیزا... جوینی است که تا کنون 7 جلد از آن بر اساس نسخه فلورانس به همراه توضیح ابیات دشوار به حلیه طبع آراسته شده است.

تازه ترین ویرایش شاهنامه از آن استاد فریدون جنیدی است که در سال 1389 و پس از 30 سال کوشش به چاپ رسید و بنیاد نیشابور آن را عرضه کرد .