به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند آیا رفتار پهلوانان شاهنامه خردمندانه بوده است؟ - پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
جمعه 3 بهمن‌ماه سال 1393
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران ( ایبنا) «شکوه خرد در شاهنامه فردوسی» اثر محمود رضایی دشت ارژنه از سوی انتشارات علمی و فرهنگی چاپ و منتشر شده است.
این کتاب در سه بخش پرداخته شده است؛ در منظر نخست، کنش یهلوانان ایرانی از منظر خرد بررسی شده است و با سنجش کنش یک یک پهلوانان ایرانشهر، بخردانه و یا نابخردانه بودن کنش آنها نمایانده شده است. در بخش دوم به بررسی کنش پهلوانان انیرانی پرداخته شده است و کوشش شده کنش آنان نیز از منظر خردورزی نقد و بررسی گردد. در بخش سوم نگارنده کوشیده است کنش دیوها، حیوانات و پرندگان شاهنامه را بررسد و نشان دهد که آیا علاوه بر یلان ایرانی و انیرانی، کنش دیوها، حیوانات و پرندگان نیز بر مبنای خرد بوده یا خیر.
نگارنده، شاهنامه مورد پژوهش قرار گرفته در این کتاب را "نامه باستان" ویرایش میرجلال‌الدین کزازی قرار داده و تمام ارجاعات متن به این کتاب بازمی‌گردد. دلیل این امر آن است که "نامه باستان" جامع نسخه‌های معروف شاهنامه، به ویژه نسخه جلال خالقی مطلق و مسکوست، و مصحح کوشیده است که با توجه به نسخه‌های معروف شاهنامه، به متنی پیراسته و نزدیک‌تر به ذهن و زبان فردوسی دست یابد.
در معرفی پشت جلد این کتاب می‌خوانیم:
شاهنامه فردوسی گران‌سنگ‌ترین سند هویت ایران است و هیچ اثری را نمی‌توان در گستره ایران زمین یافت که توانسته باشد، در حد قد و قامت این نامه نامور، ایرانیان را با هویت و تمدن و فرهنگ پربار پیشین خود آشنا کرده باشد. فردوسی این دانشی مرد بخرد، با همه وجود کوشید در برابر توفان سهمناک یورش تازیان کمر خم نکند و با سرایش شاهنامه هم زبان شیرین فارسی را از دستبرد زمانه در امان نگه دارد و هم تمدن و فرهنگ و هویت ایرانی را در رگ به رگ اثرش بدمد.
با توجه به اینکه فردوسی شیعه معتزلی بوده است و یکی از ارکان بنیادین مذهب او خردگرایی است و همچنین اثر سترگش را با ستایش خرد آغاز کرده است و در سراسر نامه سپندش، هرجا مجالی پیش آمده، به ستودن خرد پرداخته است، این پرسش پیش می‌آید که آیا کنش پهلوانان شاهنامه نیز، اعم از ایرانی و انیرانی، بر مبنای خرد است و یا روی به سوی دیگری دارد؟
پرسش دیگر این است که اگر کنش پهلوانان شاهنامه بخردانه است، آیااین امر فقط شامل یلان ایرانی می‌شود یا پهلوانان انیرانی نیز از خرد بهره مندند؟ از دیگر سو آیا کنش یلان ایرانی همه بخردانه است یا حتی پهلوانانی چون رستم نیز گاه به کارهای نابخردانه دست می‌یازد؟ طبعا اگر فقط یلان ایرانی از خرد بهره مند باشند، و انیران یکسر نابخردانه وارد عمل شوند، شاهنامه چنین بشکوه و پر هیمنه نمی‌بود و پیروزی ایرانیان و انیران چندان رنگ و بویی نمی‌داشت. از دیگر سو اگر کنش یلان ایرانی همه بخردانه باشند، این امر نیز از ارزش شاهنامه می‌کاهد و یلان شاهنامه را فرا زمینی می‌نماید. باری این دغدغه‌هاییست که نگارنده کوشیده است در این پژوهش، با بررسیدن کنش تک تک یلان شاهنامه، پاسخی شایسته درخوری برای آنها بیابد و پیش روی خواننده قرار دهد و بدین ترتیب شکوه خرد را در شاهنامه هرچه بیشتر نمایان سازد.
نویسنده در پیشگفتار این کتاب آورده است:
بسیاری از پهلوانان شاهنامه، اعم از ایرانی و انیرانی، در گیر و دار جنگ به نیرنگ دست می‌آویزند و می‌کوشند که به هر شکل ممکن، با کشتن هماورد خود، جان سالم به در برند. نمونه را چنانکه می‌دانیم، رستم در نبرد با سهراب موفق می‌شود با آویزش با نیرنگ، از مرگی حتمی رهایی یابد و در فرجام، سینه سهراب جوان و ناکارآزموده را بردرد و او را به کام مرگ فرستد. حال آیا باید کنش رستم را ناجوانمردانه خواند یا آن را اوج بخردی رستم تلقی کرد؟
بی گمان کشتن رستم بخردانه بوده است و او حق داشته در برابر دشمنی که همه ایرانیان را به هراس افکنده و با سپاهی پر هیمنه، مدعی درهم نوردیدن تاج و تخت ایرانیان بوده، به نیرنگ دست‌آویزد و به هر شکل ممکن دشمن را سر به نیست کند.
نکته مهمی که همیشه باید در سنجش کنش پهلوانان مدنظر داشت این است که، جنگ منطق خود را دارد و قاموس خود را می‌طلبد و نباید آن را با قاموس اخلاق و دین و مذهب درهم آمیخت. شگفت است فردوسی خود نیز به این امر آگاه بوده و صراحتا ما را از درهم آمیختن مسائل، برحذر می‌دارد و انتظار دارد کنش یلان را درآوردگاه، از دیدگاه منطق جنگ برسنجیم و مسائل احساسی را در سنجش کنش‌های پهلوان راه ندهیم:
چو همره کنی جنگ را با خرد      دلیرت ز جنگاوران نشمرد
خرد را و دین را رهی دیگر است      سخن‌های نیکو به بند اندر است   
و یا در جای دیگر نیز فردوسی، همین امر را به شیوه‌ای دیگر یادآور شده است:
به دانش نیاید سر جنگجو      نباید به جنگ اندرون آبروی
سر مرد جنگی خرد نسپرد      که هرگز نیامیخت کین را با خرد