به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد پی افگندم از نظم کاخی بلند کز باد و باران نیابد گزند عطارانسان را به «شدن» دعوت می کند - پـــــــور تــــــوس
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1393

فریدالدین عطار نیشابوری، حدود سال پانصد و چهل هجری قمری در کدکن نیشابور دیده به جهان گشود و به سال ششصد و هیجده در قتل عام نیشابور به دست سربازان مغول کشته شد.شمار آثاری که به وی نسبت داده شده، بسیار زیاد است، اما در این میان آنچه بی تردید به او تعلق دارد، عبارت است از: دیوان قصاید و غزلیات، منطق الطیر، الهی نامه، اسرارنامه، مصیبت نامه، مختارنامه و تذکرة الاولیا.در بیان سبب ورود او به حلقه صوفیان و گرایش به عرفان در نفحات الانس جامی نقل شده است که «روزی در دکان عطاری مشغول و مشعوف معامله بود، درویشی آن جا رسید. درویش گفت: ای خواجه تو چگونه خواهی مرد. عطار گفت: چنان که تو خواهی مرد. درویش گفت: تو همچون من می توانی مرد. عطار گفت: بلی، درویش ، کاسه چوبین داشت، زیر سر نهاد و گفت الله و جان بداد. عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به این طریق درآمد.». اما واقعیت این است که شیخ عطار از کودکی به عرفان متمایل بود .

چنان که در تذکرة الاولیا می گوید: «دیگر باعث آن بود که بی سببی از کودکی باد دوستی این طایفه در دلم موج می زد و همه وقت مفرح دل من سخن ایشان بود.»

عطار را یکی از اضلاع مثلث شعر عرفانی فارسی دانسته اند، پیش از او سنایی به شعر عرفانی، هویتی مستقل بخشید و مولوی در ادامه راه عطار، این نوع شعر را به اوج خود رسانید چنان که آوازه ای جهانی یافت.عطار در رشد و تکامل شعر عرفانی نقش بسیار موثری داشته است. او اولین شاعری است، که در تمام آثارش صرفا به مضامین عرفانی و انسانی می پردازد و در اشعارش مضمونی که نشان دهنده تعلق او به دنیا باشد، به چشم نمی آید.او صاحبان قدرت های ناپایدار را مدح نمی کند و سر بر آستان آن ها به گدایی، نمی ساید.

استغنای طبع و بلندنظری، او را بی نیاز از هر کس و همه چیز جهان مادی می کند. او خدا را می جوید و برای رسیدن به معشوق لایزال خود، سلوک عارفانه پیش می گیرد و طی طریق می کند تا به وادی عشق گام نهد و از آنجا به مدد الهی به کمال مطلوب دست یابد.«شاید بتوان گفت که بالاترین خصوصیات آثار منظوم و منثور عطار آن است که برای هدایت و راهنمایی جامعه گفته شده و در روزگاری که غالب شعرا فکر خود را در مدح و هجو و هزل به کار برده اند او نظر خود را از امرا و حکام به جامعه انسانی و خدمت به حقیقت منصرف ساخته و بشر را به یگانگی و وحدت و بلندنظری وجودی از تعصب دعوت کرده و وظیفه ای را که هر مرد صاحبدلی باید به عهده بگیرد به گردن گرفته و در واگذارد آن وظیفه چندان که توانسته کوشیده است.» (فروزان فر، ۱۳۸۹: ۷۸)

همین ویژگی های شعر اوست که عارفی چون مولانا جلال الدین رومی را، مجذوب خود می کند.ارتباط معنوی و پیوستگی روحانی مولانا با عطار و حکایاتی که مولانا از آثار عطار در مثنوی و غزلیات اقتباس کرده، دلیل بر این است که وی با آثار عطار بسیار مأنوس بوده است.

در مثنوی شریف، ۳۵ حکایت وجود دارد که به احتمال قوی، مأخذشان، آثار منظوم عطار است. مولوی، بسیاری از اشعار عطار را حفظ بوده و تکرار می کرده و در مقامات معنوی و عشق حقیقی، عطار را مردی جهاندیده، از «هفت شهر عشق» برگذشته و خود را در مقایسه با او، مبتدی و خام و «اندر خم یک کوچه» می دیده و «سلطنت جان» را متعلق به عطار می دانسته است. مولانا در غزلیات شمس، بارها، از عطار به تعظیم یاد می کند و خود را شاگرد و پیرو او می خواند:

آنچه گفتم در حقیقت ای عزیز

آن شنیدستم من از عطار نیز

من آن ملای رومی ام که از نطقم شکر ریزد

ولیکن در سخن گفتن غلام شیخ عطارم

عطار روح بود و سنایی دو چشم او

ما از پی سنایی و عطار آمدیم

در آثار عطار، مضامین و حکایات شیرین و دلکش، در قالب زبانی محکم و روان بیان می شود. او در نظم و نثر استادی تمام است و هم چنان که شعرش از حیث روانی و انسجام و قوت تاثیر ممتاز است، نثر او هم این اوصاف را به کمال و تمام داراست. چنان که انشای تذکرة الاولیاء، «از جهت شیرینی و سادگی، هم کم نظیر است، به خصوص عطار در شرح حال بایزید و شبلی وجنید و ابوالحسن خرقانی و ابوالحسن نوری و حسین بن منصور حلاج سخن را به سر حد زیبایی کشانیده و داد فصاحت داده، و قلم سحرانگیز و در تراجم احوال این اشخاص سخت شورانگیز و مستی بخش است.» (فروزان فر)

سادگی شعر عطار نیز تا حدی است که خواننده، به راحتی تحت تاثیر زبان ساده او قرار می گیرد و گاه از یاد می برد که صدها سال با او فاصله دارد. عطار این فاصله زمانی را با تفکر شورانگیز و احساس عمیق خود از میان برداشته است و اگر خواننده شعرهای او، با کلام او انس بگیرد، ارتباط نزدیک او را با زمان حال به خوبی احساس می کند.بازکاوی اشعار عطار، می تواند پاسخ گوی مشکلات و بحران های انسان مدرن باشد. او مخاطب را به حرکت فرامی خواند و از او می خواهد که با «شدن»های پیاپی، به سوی کمال مطلق راه جوید. آنچه برای حل مشکلات و معضلات انسان معاصر بایسته است، همه در آثار عطار جمع است؛ زیرا «مرکز توجه عطار، انسان و جهان و خداوند است و تمام دغدغه او تبیین ارتباط این سه با هم و ارائه تصویری روشن از این مقولات است.» (ریتر، ۱۳۷۷، ج۱:۵)

عطار به دلیل ژرف نگری و درک ویژگی های عمیق و چند لایه روح انسانی، توانسته است، به ویژه در منطق الطیر که در حقیقت بازگوکننده «قوس صعودی» روح از خاک به افلاک است، بندهایی را که به دست و پای بشر بسته شده است، بهتر ببیند و آن ها را بگشاید.شعر عطار سرشار از حرکت، پویایی و سرزندگی است و انسان در اندیشه او، مدام در تلاش برای شناخت خویش و به تکامل رسیدن است.از این روست که عطار، انسان را در طریق تکامل «شدن» در هیئت پرندگان به سفری طولانی می فرستد و خود در نقش هدهدی راه آشنا در کنار او می ماند تا از آفت های راه و مخاطرات آن آگاهش کند.منطق الطیر، مصیبت نامه و الهی نامه هر یک سفرنامه ای عارفانه اند که انسان را به خودشناسی می رسانند و سالک این سفر ها پی می برد که آنچه در قاف خیالی می جسته، در درون خودش بوده است. آری عطار نیز چون دیگر عرفای بزرگ برای انسان به عنوان «عالم اصغر» قدرتی اعجاب آور قائل است:

آنچه گویی و آنچه دانی آن تویی       خویش را بشناس صد چندان تویی (منطق الطیر)

 

خراسان